X
تبلیغات
شیکسون

من و همسرم در اروپا

روز نوشت

خوب خدا رو شکر هفته ای که گذشت پستچی نیومد که خبر بد بده هرچند هنوز خطر! به طور کامل رفع نشده ولی هوم آفیس اگه عکس بچه رو قبول نمی کرد قاعدتاً توی این یک هفته باید به ما خبر می داد برای همین فرض رو بر این می ذاریم که بی خبری خوش خبریه. استرسم یکی دو روز اول زیاد بود ولی به تدریج کم شد الانم تقریباً به طور کامل از بین رفته و همچنان منتظریم ویزای خوشگل رو دریافت کنیم و وارد فاز بعد بشیم. 16 روز از اپلای کردنمون گذشته یعنی ممکنه هفته آینده یهو ویزا بیاد در خونه؟ حالا خودشون گفتن 8 هفته طول می کشه که گفته باشن! نمی شه مال ما رو سه هفته ای بدن؟! آهای کائنات بجنبین دیگه!

پ. ن. :

فقط خواستم حسم رو در پایان هفته نوشته باشم همین.




هفته آینده رو دوست ندارم!

پریروز چهارشنبه 3 فوریه نامه هوم آفیس برای ثبت مشخصات بایومتریک هم برامون اومد یعنی درست یک هفته بعد از سابمیت کردن. دیروز رفتیم پست آفیس و عکس و اثر انگشت و امضا دادیم اما بخش مشکل کار عسلی بود که حسابی از اون دکه کوچیک مخصوص عکس گرفتن ترسیده بود و هیچ جوره با ما همکاری نمی کرد دائم سرش رو تکون می داد یا به پایین نگاه می کرد و ما مونده بودیم با چه ترفندی می تونیم راضیش کنیم که ثابت و بی حرکت به دوربین نگاه کنه. کارمند پست چند تا عکس ازش گرفت که خراب شد و دستگاه پیغام ارور می داد اما یکی که از همه بهتر بود رو به همکارش نشون داد و دو تایی نظرشون این بود که این عکس از بقیه بهتره و نباید مشکل خاصی داشته باشه و همون رو فرستادن برای هوم آفیس اما چون عکسی بود که دستگاه نمی دونم به چه علت ازش خطا گرفته بود از دیروز استرس پیدا کردم که نکنه کارمندهای هوم آفیس اون رو قبول نکنن و به همین خاطر کار صدور ویزامون عقب بیفته، استرسی که برای این عکس دارم بیشتر از استرسی هست که برای کل پروسه ویزا دارم، یعنی هر وقت یادم می افته ضربان قبلم زیاد می شه! نمی دونم چرا از دیروز اینطوری شدم دیگه اینقدرم ترس نداره فوقش قبول نکنن بهمون دوباره نامه می دن که برید دوباره عکس بگیرید ولی نمی دونم چرا اینطوری شدم، از دیروز دو بار گل گاوزبون خوردم بلکه یکم آرامش پیدا کنم ولی نمی شه فقط دارم سعی می کنم خودم رو هر لحظه به چیزی مشغول نگه دارم و بهش فکر نکنم هفته آینده برام خیلی نفس گیره هروقت زنگ در خونه به صدا دربیاد سر جام میخکوب می شم که یعنی پستچی اومده با نامه ای که عکس بچه رو قبول نکردن؟ امیدوارم کسی زنگ در خونه رو نزنه وگرنه فکر کنم پس می افتم! از دست این دختر باید سر بذارم به بیابون حالا خودمون کم استرس داشتیم سر ویزا ایشون چند برابرش کردن! تازه بعدشم جایزه شکلات خواستن که برای تنبیه از شکلات مورد نظر محروم شدن و گریه و زاری راه انداختن!

 خدایا با این ضربان قلب چکار کنم؟ اصلاً چرا اینطوری شدم؟ ما بدتر از ایناش رو پشت سر گذاشتیم و اینقدر نمی ترسیدم اما حالا ... یعنی تا این سال ها بگذره و بتونیم اقامت بگیریم فکر کنم تک تک موهامون سفید بشه اینقدر که سد جلومون ایجاد می شه و هی تنمون رو می لرزونه.

____________________________

این برنامه استیج رو کیا می بینن؟ به نظرتون کدوم یکی از شرکت کننده ها برنده مسابقه می شه؟ کی بهتر از همه است؟ به نظر من از خانم ها فریال و از آقایون حسین و سهراب و امیرحسین از همه بهترن،  صدای خوب و قوی دارن فریال به قول داورها اکت قوی هم داره و خیلی به صحنه مسلطه. می دونم این چیزا سلیقه ایه و هر کسی نظری داره فقط می خوام بدونم اینجا رأی اکثریت شما با کیه؟

روزهای انتظار برای ویزای جدید

من زنده ام هنوز و هستم در خدمتتون.

ممنونم از دوستانی که توی این مدت غیبتم برام پیغام خصوصی گذاشتن و حالم رو پرسیدن ... هستم و مشغول کارها. هفته گذشته درگیر اپلای برای ویزای جدید بودیم. دو سه شب با همسر وقت گذاشتیم و بخش ویزای سایت هوم آفیس رو از اول تا آخر خوندیم و مدارک خواسته شده رو جمع و جور کردیم، دو بار بانک رفتیم تا از حساب هامون استیتمنت بانکی بگیریم یک بار مهر نزدن مجبور شدیم یک بار دیگه بریم که بهانه ای برای افسر صادر کننده ویزا باقی نمونه. عکس هایی که ایران گرفته بودیم به دردمون نخورد و متوجه شدیم یکی دو میلی متر از سایزی که اینا می خواستن کوچیکتره و برای رعایت احتیاط باز مجبور شدیم بریم عکاسی و با استانداردهای خودشون دوباره عکس بگیریم. 

نامه اسپانسرشیپ همسر که رسید مدارک ما هم کامل بود ( سند ازدواج با ترجمه رسمیش، گواهی تولد بچه، ویزاهای قبلی، پاسپورت ها، نامه بانکی، عکس و بالاخره نامه اسپانسرشیپ ).

 بالاخره سه شنبه گذشته به صورت آنلاین فرم ها رو پر کردیم و چهارشنبه سابمیت کردیم، مدارک رو هم همسر پست کرد و فردای اون روز از طریق سایت رویال میل با ترکینگ نامبری که داشتیم چک کردیم و متوجه شدیم به دستشون رسیده و خیالمون راحت شد. حالا منتظر نامه اونا هستیم که بریم پست آفیس و عکس و اثر انگشت بدیم تا بلکه لطف کنن و ویزا رو صادر کنن و البته تا روزی که ویزاها به دستمون برسه همچنان کمی تا قسمتی روی ویبره خواهیم بود .

 این سومین باره که داریم ویزای یوکی رو می گیریم ولی هر بار استرس خودش رو داره و هی با خودت فکر می کنی نکنه سر یک موضوع بی اهمیت که از چشممون دور مونده بوده درخواستمون ریجکت بشه؟ مجبوریم بازم صبر کنیم ما هر کاری لازم بود انجام دادیم و مدارک رو کامل براشون فرستادیم دیگه الان کاری از دستمون برنمیاد و فقط باید منتظر نتیجه بمونیم امیدوارم مشکلی پیش نیاد، به گفته خودشون کل پروسه اش 8 هفته طول می کشه ولی امید داریم زودتر از این مدت جواب بدن.

این بار هزینه ویزامون خیلی بیشتر از دفعات قبل شد چون طبق قانون جدید از این به بعد باید به ازای هر یک سال اقامت در یوکی برای هر نفر 200 پوند اضافه برای NHS یا همون بخش پزشکی و درمان پرداخت بشه و بچه و بزرگ هم نداره شامل همه می شه یعنی اگه کسی قراره ویزای 5 ساله بگیره باید 1000 پوند بیشتر فقط برای NHS بده و این ضربدر تعداد اعضای خانواده می شه ولی چه بسا اصلاً ازش استفاده نکنه توی این 5 سال ...


حالا که همسر این کار رو پیدا کرده از سه جای دیگه هم براش پذیرش اومده یعنی از سه شهر مختلف در انگلیس که یکیش همین شهریه که الان ساکنش هستیم اما ما همچنان اسکاتلند رو انتخاب می کنیم چون مدت قراردادش بیشتر از بقیه جاهاست. این نشون می ده که نگرانی هامون در مورد کار بی مورد بوده چون حتی اگه اسکاتلند هم نمی شد باز هم جاهای دیگه ای بود که همسر بره اونجاها مشغول بشه.


هر روز دارم دنبال خونه می گردم توی این مدت خونه های زیادی رو دیدم و در نهایت از سه تاش خوشم اومد اما توی همین چند روز یکیشون اجاره داده شد و مشخصاتش از سایت ریموو شد! حالا ما هم تا پاسپورت و ویزامون دستمون نباشه نمی تونیم قرارداد خونه جدید رو ببندیم چون باید ثابت کنیم مهاجر قانونی هستیم حالا هم که همه مدارکمون دست هوم آفیسه فقط مجبوریم شاهد از دست رفتن خونه هایی باشیم که پیداشون کردیم! به محض اینکه ویزامون رسید باید بشتابیم به طرف سرزمین اسکات ها و پروسه دنبال خونه گشتن رو شروع کنیم بلکه سرمون بی کلاه نمونه توی این زمستون!


ثبت تاریخ ها برای خودم:

سه شنبه 26 ژانویه 2016 اپلای به صورت آنلاین

چهارشنبه 27 ژانویه 2016 سابمیت کردن درخواست ویزا و پست مدارک 

پنج شنبه 28 ژانویه 2016 تحویل مدارک به دفترشون توسط پست

از این تاریخ به بعد انتظار برای دریافت نامه اونا برای رفتن به پست آفیس و ثبت مشخصات بایومتریک ...

________________

بعد اضافه شد:

چهارشنبه 3 فوریه دریافت نامه هوم آفیس برای رفتن به پست آفیس

پنج شنبه 4 فوریه ثبت مشخصات بایومتریک در پست آفیس


پ.ن. 1: آقای افشین: چند وقت قبل شما برای من ایمیل فرستادید و در مورد ویزای تحصیلی سؤال پرسیدید من هم جوابتون رو دادم هرچند بعدش هیچ خبری ندادید که جواب من رو خوندید یا نه و به نظرم درست نیست که آدم محبت دیگران رو بی جواب بذاره یا اون رو از سر وظیفه شون بدونه به هر حال من با وجود اینهمه کار و مشغله وقت گذاشته بودم و جواب سؤالات شما رو داده بودم ... اما با وجود این اتفاقی که اخیراً برای یکی از دوستانمون افتاده رو اینجا می گم تا در جریان باشید و موقع اپلای برای ویزا این اشتباه رو مرتکب نشید: 

اگه توی نامه ای که دانشگاه براتون فرستاده ذکر نشده که دانشگاه شما رو از پرداخت شهریه معاف کرده بلکه فقط میزان پولی که قراره بهتون پرداخت بشه ذکر شده باشه شما حتماً حتماً باید مدرک بانکی به سفارت بدید که نشون بده توانایی پرداخت شهریه و هزینه زندگی تون در یوکی رو دارید یعنی دانشگاهتون باید به صراحت توی نامه ذکر کرده باشه که از پرداخت شهریه معاف هستید و این پول فقط هزینه زندگی شماست اگر تفکیک نکرده باشه شما باید به سفارت شخصاً توانایی مالی تون رو  ثابت کنید، دوست ما نمی دونست و فقط به اون نامه کلی اکتفا کرد و متأسفانه درخواست ویزاش ریجکت شد.


پ.ن. 2: واسه همینه که کامنتدونی رو بعضی وقتا می بندم دیگه! خوب آخه الان شما برای این پست چی قراره به من بگید؟! اینا رو نوشتم که هم خبری از خودم داده باشم مخصوصاً به دوستانی که احوالم رو می پرسیدن و هم این تاریخ ها رو برای خودم ثبت کنم ولی بعضی دوستان اینقدر محبت دارن دائم می پرسن چرا کامنتدونی ها رو می بندی؟ ما می خوایم نظر بذاریم ولی نمی تونیم .... جواب من اینه که آخه از خواننده توقع کامنت برای اینطور پست های ثبت تاریخی ندارم ولی باشه کامنتدونی این پست رو باز می ذارم تا هر چی دوست داشتید بگید، دل من هم برای حرف زدن های شما تنگ شده  .

 

ادامه مطلب

روزانه

این روزا دوباره دارم توی اینترنت دنبال خونه می گردم. چقدر زود گذشت، سه سال پیش توی همچین روزهایی هم داشتم دنبال خونه می گشتم و بعد که پیدا کردم و قراردادش رو بستیم و اثاث کشی کردیم نفسی به آسودگی کشیدیم حالا به سرعت برق سه سال گذشت و دیگه باید از این شهر هم بریم.

نمی ترسم از جا به جایی، نمی ترسم از شروع دوباره زندگی در یک کشور دیگه که هیچ شناختی ازش ندارم، نمی ترسم از اینکه دوباره باید کوچه ها و خیابون ها و محل فروشگاه ها رو از اول یاد بگیریم، نمی ترسم از روند خونه پیدا کردن و قرار داد بستن اونم خونه ای که باید چند تا ملاک اصلی ما رو داشته باشه و مطمئنم چنین خونه ای وجود خارجی نداره و باید حتماً از یکی دو ملاک صرف نظر کنم، نمی ترسم از دست تنها اثاث کشی کردن اونم با یک بچه، نمی ترسم از دوباره دنبال نرسری و مدرسه برای عسلم گشتن دیگه این چیزا برای کسی که دو بار این راه رو رفته و یه خورده تجربه به دست آورده ترس نداره حتی اگه این اثاث کشی و نقل و انتقال وسعتی به بزرگی از یک کشور به کشور دیگه رفتن داشته باشه فقط بار سنگینه آره این چیزیه که روی دوشمون احساس می کنیم، بار سنگین کلییییییی کار رو احساس می کنیم و تا چند ماه دیگه این وضع ادامه خواهد داشت.

 از همون شبی که ایمیل پذیرش همسر برای کار جدیدش به دستمون رسید رفتم توی اینترنت و دارم خونه ها رو می گردم هنوز نمی دونم این بار هم خونه رو توی سیتی سنتر بگیریم و مثل خونه فعلی، آخر هفته ها سر و صدای جوون های مست رو تحمل کنیم اما عوضش به مراکز خرید نزدیک باشیم که بر ای مایی که خیلی ددری هستیم خیلی مهمه چون هر ویکند می ریم بیرون یا اینکه از مرکز شهر فاصله بگیریم و بریم یک جای آروم تر که به خاطر سکوتش دلگیره اما آخر هفته ها خواب راحت داشته باشیم؟ من هنوزم شب ها وقتی با صدای رفت و آمد ماشین ها از کوچه مون می خوابم آرامش می گیرم سکوت خیلی زیاد اصلاً برام نه تنها آرامش دهنده نیست بلکه دلگیره، ولی به خاطر آزارهای آخر هفته بعضیا احتمالاً گزینه دوم رو انتخاب می کنیم و عوضش ویکندها به جای پیاده روی اتوبوس سواری خواهیم کرد که البته به نفع سلامتی هم نیست.

یک چیزی که دارم می بینم اینه که خونه های اسکاتلند نسبت به خونه های انگلیس انگار یکمی بهترن یادمه دفعه های پیش که دنبال خونه بودم خونه قابل تحمل به سختی پیدا می شد اما الان توی همین چند روز چند تا خونه نسبتاً خوب پیدا کردم و لینکشون رو برای همسر فرستادم اونم تأیید کرده فقط مشکلاتی هست مثلاً طبقات بالا هستن و خونه آسانسور نداره و نمی دونیم با وجود کالسکه و رفت و آمد زیادی که به بیرون داریم باید هر دفعه کالسکه رو چطوری بالا و پایین ببریم؟ خونه ها در یوکی چون اغلب قدیمی ساز هستن و فقط صاحبخونه گاهی توشون رو بازسازی می کنه معمولاً آسانسور ندارن چون وقتی ساخته شدن که آسانسور احتمالاً وسیله اعیونی بوده و لزومش احساس نمی شده یا اصلاً چنین وسیله ای هنوز اختراع نشده بوده! قیمت ها کم و بیش مثل خونه های انگلیسه و زیاد فرقی ندارن اما داخل خونه ها یه خورده بهتر از خونه های انگلیسه. این بار با وجود بچه دنبال خونه دو خوابه یا حتی سه خوابه می گردم باید کم کم دنبال رزرو هتل هم باشیم و باز مثل دفعه پیش چند روزی رو بریم هتل تا بتونیم خونه ها رو از نزدیک هم ببینیم امیدوارم توی نهایت یک هفته یا ده روز بتونیم خونه مورد نظرمون رو پیدا کنیم. پیدا کردن خونه مثل قبل به عهده منه و همسر فقط نظرش رو می گه  آخه مردها معمولاً ملاک زیادی برای خونه ندارن این خانم ها هستن که یه چیزایی براشون مهمه خوشبختانه همسر هم کاملاً موافقه که من پیدا کنم.

این خونه ای که الان توش هستیم هم کم کم داره به خرج می افته، دیوار حموم نم زده و داره تا بالا می ره علتش هم نشت کردن یکی از لوله هاست صاحبخونه امروز برای بار دوم اومد یک لوله هم برای وان خریده بود که مثلاً تعمیرش کنه ولی بعد از نیم ساعت کلنجار رفتن بهم گفت از عهده اش برنمیاد و زنگ زد به لوله کش که فردا بیاد کاش این دو سه ماه هم بگذره و اینجا مشکل دیگه ای پیدا نکنه، حوصله زنگ زدن و اومدن تعمیرکار نداریم ( حالا کی حوصله داره؟! ).

 

ادامه مطلب

Happy New Year 2016

یک سال دیگه هم گذشت و به وقت محلی تا 3 ساعت دیگه 2016 از راه می رسه، سال نو بر دوستان ساکن این سوی آب ها مبارک ...

سال 2016 برای ما در کشور جدید و شهر جدید سالی کاملاً متفاوت خواهد بود امیدوارم هر چی خیره برای همه ما در سال جدید پیش بیاد.



1 2 3 4 5 ... 76 >>


  • جعبه جادویی