این خرداد گویا خیلی داره با دل ما ایرانی ها راه میاد داره نظرم بهش عوض می شه این ماه همیشه آدم رو یاد امتحانات پایان ترم و گرما و درس خوندن مینداخت اما الان دو تا خاطره خیلی خوب برامون ساخته:
اون از جمعه 24 خرداد و انتخابات اینم از پیروزی تیم ملی فوتبال کشورمون بر تیم کره جنوبی و صعودش به جام جهانی 2014، این پیروزی رو به همه شما تبریک می گم، تا 3 نشه بازی نشه تا حالا دو تا اتفاق خوب توی این ماه افتاده به نظرم یکی دیگه طلبکاریم!
به زودی با خبرهای جدید برمی گردم کامنت های پست قبل هم مونده که الان وقت نیست جواب بدم به زودی ایشالا ...
بالاخره ویزا گرفتیم هورااااااااااااااااااا.
راستش ویزا در واقع همون کارت رزیدنس پرمیت بود که عکس نمونه اش رو توی پست قبل گذاشتم اما ما نمی دونستیم اون کارت که برامون صادر شده بود درواقع نقش ویزا رو بازی می کنه و برای بار دوم دیگه ویزا به شکل قبل صادر نمی شه! البته می دونستیم که ویزای دوم رو دیگه توی پاسپورت نمی زنن اما فکر می کردیم یک برگه جداگانه است در حالی که همین کارت، اصل کاری بود و اون روزی که این کارت ها رو پستچی به من تحویل داد درواقع کار تموم شده بود!
من همش از خودم می پرسیدم چرا اول به ما اجازه اقامت 3 ساله دادن و بعد می خوان ویزا بدن؟! تا اینکه همسر به دوستش زنگ زد و اون تأیید کرد که این کارت همون ویزاست و به اونم همین رو دادن، یکی دو تا از خواننده ها هم همین رو گفتن مسأله اینجا بود که نه توی این کارت و نه توی نامه همراهش به صراحت اسمی از ویزا نبرده بودن و ما اولش گیج شدیم.
امروز هم همسر کارتش رو برد دانشگاه و به مسؤول کارگزینی نشون داد و اونم گفت که این خود ویزاست و اونا همین رو برای استخدام همسر لازم داشتن و از روش برای تکمیل پرونده همسر کپی گرفت.
خدا رو شکر بعد از اونهمه این در و اون در زدن و زیر و رو کردن وبسایت هوم آفیس و نگرانی و انتظار بالاخره موفق شدیم و خیالمون راااااااحت شد فقط چون اولش نمی دونستیم این کارت همون ویزاست و ذره ذره دنبالش رفتیم و پرس و جو کردیم هیجان ویزا گرفتن رو از دست دادیم دفعه قبل وقتی ویزام رو دیدم از در سفارت پریدم بیرون و با هیجان مامانم رو که نگران توی پیاده رو منتظرم ایستاده بود در آغوش گرفتم و با صدای بلند و پر از هیجان ویزا گرفتنم رو اعلام کردم اما این دفعه اینطوری شد! عیبی نداره مهم نتیجه است که بالاخره حاصل شد و برای 3 سال دیگه تکلیف زندگی مون مشخص شد.
دم هوم آفیس گرم که اینقدر زود کارمون رو راه انداختن خودشون توی وبسایتشون گفته بودن که از 4 هفته تا 4-3 ماه طول می کشه اما خیلی سریع ویزامون رو صادر کردن، ما 9 می اپلیکیشنمون رو به صورت آنلاین سابمیت کردیم 13 می مدارکمون رو براشون پست کردیم 30 می نامه برامون اومد که بریم اداره پست و عکس و امضا بهشون بدیم ما 1 جون این کار رو انجام دادیم و 7 جون هم ویزامون با پست برامون اومد! همه اینا در کمتر از یک ماه اتفاق افتاد، فوق العاده سریع و بی دردسر ... خدا خیرشون بده همین سرعت عملشون هم باعث شد به اشتباه بیفتیم و فکر کنیم اصل کاری هنوز در راهه!
فقط یک قدم دیگه مونده به سفر به ایران اونم اینه که چون همسر نمی تونه با من به ایران بیاد اگر بچه رو با خودم ببرم موقع برگشت چون بچه اجازه کتبی پدرش رو برای خروج از کشور نداره دچار دردسر می شم چون متأسفانه توی کشور گل و بلبل من به عنوان مادر بچه هیییییییییییچ حقی ندارم که بچه ام رو از کشور خارج کنم یا باید پدرش این اجازه رو بده یا پدربزرگش، آدم این رو به کی بگه که تمام سختی های بچه دار شدن و بچه بزرگ کردن از 9 ماه بارداری و سختی های زیادش گرفته تا زایمان و بیدار خوابی ها و خستگی ها و کن فیکون شدن برنامه های زندگی شخصی خودت و ... مال تو باشه بعد تو هیچ حقی نسبت به بچه ات نداشته باشی و حتی پدربزرگش بیشتر از تو حق و حقوق قانونی نسبت بهش داشته باشه، واقعاً تأسف بار و مسخره است این قوانین ...
حالا به خاطر همین موضوع باید هفته آینده بریم لندن و ببینیم با این سفارت نیمه تعطیل ایران آیا می تونیم کاری انجام بدیم و همسر اونجا موافقت کتبی خودش رو با خروج بچه اش از کشور اعلام کنه یا باز می گن تعطیله برید ایرلند و فرانسه و این کشور و اون کشور؟ شاید هم پدر بزرگش بتونه از ایران کاری بکنه که البته اونم معطلی داره ... اگر قانون برای من هم به عنوان مادر بچه حق و حقوق قائل بود نیاز به این دوندگی ها و معطلی های الکی نبود و می تونستم همین فردا بلیط بگیرم و برم، آدم چی می تونه بگه؟
پ.ن. : از دوست عزیزم شوکا که این موضوع رو به ما یادآوری کرد بی نهایت سپاسگزارم اگر تذکر به جای این دوست عزیز نبود شاید خودمون بهش توجه نمی کردیم و دردسر بزرگی برامون به وجود می اومد، مرسی شوکا جان که به موقع روشن شدی برات آرزوی شادی و موفقیت دارم
.

نمی دونم این به این معنیه که ویزامون صادر شده یا نه؟ اما استدلال من اینه که وقتی کارت اجازه اقامت 3 ساله بهمون دادن یعنی ویزا هم می دن مخصوصاً که توی نامه همراه کارت نوشتن ما در مورد ویزاتون تصمیم گیری کردیم و مدارکی که برامون فرستاده بودید رو به زودی بهتون برمی گردونیم، اگر مدارکمون ناقص بود یا حتی اگر درخواستمون رد می شد مسلماً این رو برامون نمی نوشتن یا حداقل می گفتن فلان مدارک رو کم دارین و برامون بفرستین، به هر حال یک مرحله دیگه از پروسه ویزامون با موفقیت پشت سر گذاشته شد و حالا بازم باید منتظر بمونیم برای مرحله نهایی.
هر چقدر به تاریخ سفر من و بچه به ایران نزدیک تر می شیم همسر ناراحت تر می شه، می گه طاقت دوری از این جوجه رو ندارم روزها سر کار دلم براش تنگ می شه بعد چطور می تونم یکی دو ماه بدون جوجه ام سر کنم؟
حق داره منم ناراحتم که نمی تونه با ما به ایران بیاد 3 ساله که خانواده اش رو هم ندیده و مسلماً در نبود ما خیلی بهش سخت می گذره اما از طرفی هم فکر می کنم این دوری موقتی هم زیاد بد نباشه اینطوری بیشتر قدر من رو می دونه
گاهی کمی دوری احساس علاقه رو بیشتر می کنه و دو طرف بیشتر متوجه می شن که چقدر همدیگه رو دوست دارن و زندگی بدون اون یکی چقدر براشون سرد و خالی می گذره.
بلاگ اسکای یکی دو روزه بخش مدیریت وبلاگ هاش رو آپدیت کرده طبیعیه که هنوز چشممون به این تغییرات عادت نکرده و طول می کشه. چند تا قابلیت جدید بهش اضافه کردن که دستشون هم درد نکنه فقط نمی دونم چرا آیکون ها رو از بخش جواب دادن به نظرات حذف کردن؟ اینش خیلی بد شده چون گاهی آدم جوابی رو برای یک کامنت می نویسه که مثلاً لحن طنزه و این رو باید با آیکون نشون بده وگرنه ممکنه خواننده یک معنی دیگه ازش برداشت کنه، گاهی می خوای علاقه یا صمیمیتت رو به کسی که برات کامنت گذاشته با آیکون نشون بدی اما دیگه نمی شه منو بگو که قبلاً به مدیران بلاگ اسکای پیشنهاد داده بودم آیکون گل و بو//س رو هم اضافه کنن، نه تنها اضافه نشد بلکه همون آیکون قلب هم حذف شد!
یکی از چیزهایی که در مورد هندی ها متوجه شدم اینه که انگار حریم خصوصی دیگران براشون معنا نداره انگلیسی ها خیلی روی این مسأله حساسن هیچ وقت یک انگلیسی به کسی خیره نگاه نمی کنه، توی صف پذیرش مطب فاصله شون رو از کسی که داره با مسؤول پذیرش حرف می زنه یا حتی فقط داره وقت می گیره حفظ می کنن و نفرات بعدی یکی دو متر عقب تر می ایستن ( درست مثل صف چک این در فرودگاه ها ) این مسأله توی فزوشگاه و بانک و اداره پست و خلاصه هر جایی که صف بسته می شه وجود داره، جالبه که وقتی می ریم بیرون و بچه رو می برم توی اتاق تعویض بچه تا عوضش کنم یا بهش شیر بدم اگه اتاق مشترک باشه و دو سه تا جا برای تعویض وجود داشته باشه مامان های انگلیسی به بچه های دیگران نگاه نمی کنن و اینطوری حریم خصوصی اون بچه و مادرش رو حفظ می کنن اما امان از دست این هندی ها.
چند روز پیش توی یک پاساژ، بچه رو بردم برای تعویض و هم زمان دو تا مامان انگلیسی دیگه هم مشغول تعویض بچه هاشون بودن به هر دوشون لبخند زدم و مشغول کار خودم شدم هیچ کدوم به بچه ل خت اون یکی نگاه نمی کردیم اما یه دفعه در باز شد و یک مامان هندی می خواست بیاد تو که دید هر سه تا تخت اشغاله ایستاد همونجا دم در که نوبتش بشه و در تمام مدت زل زده بود به من و بچه که بهش نزدیک تر بودیم و اینکه چطوری دارم تعویضش می کنم احساس خوبی نداشتم حس می کردم به حریم خصوصی من و بچه ام تج//ا...وز شده دلم نمی خواد کسی اونم یک غریبه بچه ام رو ل..خ//ت ببینه حتی برگشتم بهش نگاه کردم که یعنی برو در رو ببند اما به روی خودش نیاورد و همچنان زل زده بود، متأسفانه انگار توی فرهنگشون چنین چیزی مفهومی نداره چون چند تا نمونه دیگه هم ازشون دیده بودم این اخلاق انگلیسی ها که فاصله ها رو حفظ می کنن خیلی دوست دارم.
یکی دیگه از خصوصیاتشون اینه که زیاد به تمیزی اهمیت نمی دن یکی از محله هاشون رو که دیده بودم فوق العاده کثیف و بی نظم بود، وقتی دنبال خونه می گشتیم یکی از خونه ها رو که رفتیم ببینیم توش یک خانواده هندی زندگی می کردن با اینکه خونه توی محله خوبی قرار داشت اما به قدری آشپزخونه و حموم و اتاق ها کثیف بود که انگار این خونه توی یکی از محله های فقیر نشین شهره، خود کارمند بنگاه که ما رو برده بود از خجالتش گفت من خودم تا حالا این خونه رو ندیده بودم ولی آدرس یک جای دیگه رو هم دارم اگه بخواین می تونم شما رو ببرم اونجا یعنی خودش هم فهمیده بود با اون وضع هیچ کس رغبت نمی کنه اونجا رو اجاره کنه تعجب من از این بود که بنگاه از چند روز پیش بهشون اطلاع داده بود که اون ساعت قراره بریم بازدید بعد خانم خونه نکرده بود حداقل حموم و دستشویی و کف خونه رو تمیز کنه تا اونقدر چرک و کثیفیش تو چشم نزنه بچه دو سه ساله اش هم بدون دمپایی روی همون کثیفی ها راه می رفت.
توی لباس پوشیدن هم معمولاً ( گفتم معمولاً ) دقت نمی کنن و شیک و آراسته نمی پوشن و توجهی به سر و وضعشون ندارن حتی یکی از دکترهایی که پیشش می رفتم اینطوری بود اما یک خصوصیتشون رو دوست دارم و اونم اینه که به گمانم خیلی ماشین دوست هستن! ماشین هایی که می خرن معمولاً مدل بالا و شیک هستن البته مطمئن نیستم این جزء عادات همه شون باشه یا فقط عادت طبقه مرفهشون؟ کلاً از وقتی اومدم اینجا و باهاشون از نزدیک برخورد داشتم به کل نظرم راجع بهشون عوض شده بچه که بودم فیلم و شوی هندی زیاد می دیدم نه به هنرپیشه هاشون که اونقدر زیبا و خوش لباس و باسلیقه هستن نه به مردم عادی شون، تفاوت از زمین تا آسمونه.
این شناخت من تا به الان از هندی جماعت بوده شاید اشتباه می کنم شاید هم نه ولی به هر حال تا حالا هر چی هندی دیدم یه جورایی یکی از این خصوصیت ها رو داشته.
____________________________________________
گاهی داشتن یک چیزای کوچیک آدم بزرگ ها رو می تونه خیلی خوشحال کنه نمونه اش اینه:


مدتی بود دلم می خواست یک جعبه جواهرات درست و حسابی بخرم که جای زیادی برای زیور آلاتم داشته باشه خیلی جاها رو هم گشتم اما اون چیزی که مورد نظرم بود پیدا نکردم تا اینکه در نهایت مثل همیشه دست به دامن اینترنت و آمازون شدم و این رو پیدا کردم یکم قیمتش بالا بود و مردد بودم که بخرمش یا ارزون ترها رو انتخاب کنم؟ اما همسر تشویقم کرد که همین رو سفارش بدم چون به استفاده ای که ازش می کردم می ارزید و دیگه هی چشمم دنبالش نبود برای خرید عروسیم هم که چنین چیزی نخریده بودم دیگه الان وقتش بود.
روزی که پستچی آوردش کلی خوشحال شدم و مثل بچه ها تا شب کنار خودم گذاشته بودمش تا هروقت جوجه اجازه داد بتونم توش رو بچینم، هی کشوهاش رو باز و بست می کردم و خوشحال بودم که هم شیک و جاداره و هم یک جعبه کوچیکتر داره که برای سفر می تونم ازش استفاده کنم، الان دیگه همه زیور آلاتم دسته بندی و مرتب شده توش قرار گرفته و دیگه مجبور نیستم مثل قبل برای پیدا کردن یک جفت گوشواره یا یک انگشتر خاص تمام کمد رو زیر و رو کنم، اینم از کودک درون من که مثل همیشه بیدار و سرحاله
.
امروز ( 30 می ) بالاخره از طرف هوم آفیس نامه های بایومتریک اومد چشممون به راه خشک شد اینقدر که هر روز صندوق نامه ها رو به امید دیدنش باز می کردیم و همه جور نامه ای از همه جا داشتیم جز از یوکی بوردر ایجنسی عزیز.
خوب از زمانی که مدارک رو براشون پست کردیم تا امروز که نامه بایومتریک اومد دقیقاً 17 روز طول کشید، حالا قراره شنبه و اگه نشد دوشنبه اول وقت نامه هامون رو ببریم به نزدیک ترین پست آفیس و عکس و اثر انگشت رو براشون ثبت کنیم خدا کنه طولش ندن و زودتر ویزاهامون رو بفرستن بیاد، من تا کی باید با اوو و اسکایپ خانواده ام رو ببینم؟ با این وضع سرعت اینترنت ایران که آدم کچل می شه بخواد دو دقیقه خانواده اش رو ببینه هی قطع و وصل می شه آخرش هم مجبوریم وبکم رو قطع کنیم و فقط به صدا دلخوش باشیم مخصوصاً الان و توی این روزهای ان ت خاابات.
| 1 |
2
|
3
|
4
|
5
|
... |
45
|
>>
|