X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

ما موفق شدیم :)

دخترکم من و تو به کمک هم تونستیم یک مرحله دیگه از زندگی و رشد تو رو با موفقیت پشت سر بذاریم، مرحله ای که سخت بود و وقتی می خواستم شروعش کنم به نظرم نشدنی بود اما شد و تو الان دیگه دوره شیرخوارگیت رو پشت سر گذاشتی و وارد یک مرحله جدید از زندگیت شدی.

آخرین باری که بهت شیر دادم دو روز قبل از کریسمس یعنی 23 دسامبر بود، شیر بعد از خواب عصرت رو که خوردی خودم هم فکر نمی کردم این آخرین باریه که بهت شیر دادم اگر می دونستم شاید بیشتر تو رو در آغوشم نگه می داشتم و موهات رو نوازش نمی کردم تا خواب از سرت بپره و بیشتر از وجودت لذت ببرم اما نمی دونستم ... همون شب وقتی بی موقع باز طلب شیر کردی به پیشنهاد بابایی برنامه از شیر گرفتنت رو اجرا کردیم که شرح مفصلش رو یکی دو پست قبل نوشتم.

الان دو هفته می گذره که تو دیگه شیر نخوردی و دل من به شدت تنگ اون روزاست هرچند خودت فراموش کردی و خیلی کم پیش میاد که یادش بیفتی.

ما بالاخره تونستیم راهی پیدا کنیم که تو رو بدون شیر خوردن بخوابونیم آخه تو توی این زمینه خیلی سختگیر بودی، نه روی پا می خوابیدی نه کنار ما نه با قصه شنیدن و نه هیچ روش دیگه ای اما ما با آزمایش راه های مختلف متوجه شدیم که باید تو رو برای چند دقیقه توی هال راه ببریم و بعد که چشمات خمار خواب شد بریم توی اتاق خواب و در حالی که به تخت تکیه می دیم سرت رو بذاریم روی شونه و تو همونطوری نشسته خوابت می بره البته باید چراغ اتاق هم روشن باشه گاهی که کمی مقاومت می کنی برات از یوتیوب موسیقی مخصوص خواب بچه ها رو می ذارم و اینجاست که دیگه مقاومتت شکسته می شه و چشم های خوشگلت روی هم می افته، بدنت کم کم شل می شه و دستات از دور کمرم کم کم می افته پایین و این یعنی شروع یک خواب خوش و عمیق ... آخ که چقدر سختی کشیدم تا متوجه شدم این روش رو دوست داری آخه برای امتحان هر روش کلی باهات کلنجار می رفتم و کلی گریه می کردی، جیغ می زدی دل من خون می شد و در حالی که چشم هات از بی خوابی قرمز می شدن همچنان در برابر خواب مقاومت می کردی و حالا چقدر خوشحالم که این روش بالاخره روی تو جواب داد و تو بدون هیچ اشک و گریه ای می خوابی خوبیش هم اینه که توی آغوشم به خواب می ری و این اطمینان رو پیدا می کنی که اگه بهت شیر نمی دم عوضش آغوشم بیشتر از قبل به روت بازه و هنوزم با همه وجودم تو رو دوست دارم و نوازشت می کنم و کلی عشق مادرانه از آغوشم بهت منتقل می شه و این بهت آرامش می ده اثرش رو هم دارم می بینم که بدقلقی هات زود از بین رفتن و الان دیگه رفتارت نرمال شده و احساس امنیت می کنی، البته این روش راه بردن رو نمی خواستم برات انجام بدم اما می بینم که روز به روز تایم راه بردنت داره کمتر می شه روزای اول گاهی بیشتر از یک ربع راه می بردیمت و تا می خواستیم توی اتاق بریم باز جیغ می زدی اما الان دیگه هر دفعه فقط 4-3 دقیقه راه می برمت و با اینکه هنوز بیداری اما چون آرامش لازم رو گرفتی وقتی برمی گردم توی اتاق تو مثل یک پیشی خودت رو توی آغوشم بیشتر جا می کنی و مقاومت نمی کنی کم کم همین رو هم حذف می کنم و بدون راه بردن از همون اول توی جای خودت می خوابونمت تو خیلی خوب داری با من همکاری می کنی و زود موقعیت جدیدت رو پذیرفتی می دونم از این به بعد هم اوضاع بهتر می شه.

 از همه عجیب تر اینه که شب تا صبح فقط یک بار یا نهایت دو بار از خواب بیدار می شی اونم تویی که وقتی شیر می خوردی هر یکی دو ساعت یک بار بیدار می شدی بعد برخلاف شب های اول از شیر گرفته شدنت که وقتی نیمه شب بیدار می شدی دو سه ساعت تموم جیغ می زدی الان وقتی بیدار می شی با همون روش 3 دقیقه راه بردن توی هال زود به خواب می ری و تا خود صبح می خوابی فقط بدیش اینه که چون باید برقا رو برات روشن کنم و راه برم خواب از سر خودم می پره و تا دو سه ساعت دیگه بیدار می مونم. وای دیشب برای اولین بار اصلاً تا ظهر روز بعد بیدار نشدی، ساعت 3 نیمه شب به خواب رفتی و ساعت 12 روز بعد بلند شدی من قبلش بیدار شده بودم و وقتی چشمم به ساعت افتاد باورم نمی شد اصلاً بیدار نشدی این اولین شبی بود که منم تونستم یکسره بخوابم و چه شیرین بود!

الان ساعت خوابت یکم به هم خورده اینکه 2 و 3 نیمه شب می خوابی تا نزدیک ظهر روز بعد بده چون نظم زندگی هر دومون به هم خورده وقتی هم بیدار می شی اشتهایی برای صبحانه نداری و شیر عسلت رو هم کامل نمی خوری که طبیعیه خود من هم اگه 12 ظهر از خواب بیدار شم دیگه میلی به خوردن هیچ چیز ندارم، امیدوارم کم کم اینم یاد بگیری که بدون شیر زودتر بخوابی و زودتر بیدار بشی.

یکی دو روز هم هست که می بینم انگشت شستت رو می مکی کاری که هیچ وقت نمی کردی این نشون می ده هنوز نیاز به مکیدن در تو وجود داره اما با وجود این همچنان شیشه شیرت و حتی سیپی کاپ جدیدی که برات خریدم تا نیاز به مکیدنت رو تأمین کنه پس می زنی و به همون شستت رضایت می دی این عادت رو هم باید کم کم و تا دیر نشده از سرت بندازم.

همون روزهای اول تصمیم گرفتیم برای همکاری هات بهت جایزه بدیم، یک روز بارونی بابایی مهربون فقط به قصد خریدن یک تدی بر که قبلاً توی یک فروشگاه دیده بودیم از خونه رفت بیرون اما چون روزهای بعد از کریسمس بود همه رو خریده بودن بابایی می گه توی اون بارون و خیابون های خلوت به همه فروشگاه های مرکز شهر سر زده بود اما انگار مردم فروشگاه ها رو جارو زده بودن حتی فروشگاهی مثل کارد فکتوری که کلی عروسک و چیزای خوشگل داره هم اون موقع هیچ چیز به درد بخوری نداشت اینه که بابایی دست خالی برگشت خونه و همون روز از ایبی برات یک Teddy bear خوشگل سفارش دادیم که وقتی پستچی آورد تو بلافاصله عاشقش شدی و الان اون رو حتی از گوزن بیچاره ات هم بیشتر دوست داری! همیشه توی بغلته و صبح ها به هوای تدی از خواب بیدار می شی یعنی وقتی می بینم چشمات باز نمی شه از زبون تدی باهات حرف می زنم و تو توی همون خواب لبخند می زنی و کم کم چشمات رو باز می کنی تا ببینیش.
اینم عکسش که برای یادگاری اینجا برات می ذارم، عکس مربوط به همون سایتی هست که ازش خریدیم:


خدایا شکرت که این مرحله هم به خوبی تموم شد و بار سنگینش از روی دوشم برداشته شد، ماه ها بود که بهش فکر می کردم و می ترسیدم چطوری شروعش کنم و چطوری ادامه اش بدم اما با کمکهای بابایی تونستم در برابر گریه ها و جیغ های تو عزیزک دلم مقاومت کنم تا بتونی این اعتیاد دوره نی نی ها رو ترک کنی حالا مرحله بعدی از پوشک گرفتنته که الان یکم زوده باید یه خورده زمان بگذره تا تو آماده تر بشی و منم یکم تجدید قوا کنم برای ورود به اون مرحله و سختی های احتمالی که داره.
تعطیلات کریسمس امسالم کامل خراب شد امیدوارم سال دیگه سه تایی تعطیلات خیلی خوبی رو در کنار هم تجربه کنیم.

سخنی با مامان هایی که در شرایط من هستند:
دوستان خوبم توی کامنت های پست های قبل برام نوشتید که می ترسید این مرحله رو شروع کنید، دست تنها هستید نگران گریه های بچه تون هستید اما باید بهتون بگم نترسید، دختر من جزء وابسته ترین بچه هایی بود که دیده بودم برای همین طی دو مرحله از شیر گرفتمش، چند ماه پیش که ایران بودم شیرش رو کم کردم که برای همونم خیلی اذیت شد و شدم اما کم کم به اون وضع عادت کرد چند ماهی فقط موقع خواب و بیدار شدن بهش شیر دادم نه بین روز اینطوری شیر خودم هم کمتر شد و موقع از شیر گرفتن نهایی نه من خودم درد زیادی توی سینه احساس کردم و نه بچه یک دفعه از دنیای شیرخوارگیش پرتاب شد بیرون بلکه به تدریج عادت کرده بود به کم خوردن و همیشه در دسترس نبودنش، هرچند مرحله دوم و نهایی هم اذیت شد و جیغ و گریه هاش سر جاش بود اما برخلاف تصور ما فقط سه چهار روز ادامه پیدا کرد و زود تموم شد، زود تونست خودش رو با شرایط جدید وفق بده و خیلی زود صد بار بیدار شدنش تا صبح به فقط یک بار بیدار شدن تغییر کرد فکر می کنم اگه توی دو مرحله این کار رو نمی کردم اینقدر زود نمی تونست این وضع رو بپذیره کما اینکه در ایران از شدت گریه غیر قابل کنترل می شد و از دست هیچ کس هم کاری برای ساکت کردنش بر نمی اومد، الان می فهمم که خیلی خوب شد که اون مرحله رو ادامه ندادم و بهش زمان دادم برای همین با روش یک دفعه از شیر گرفتن موافق نیستم، شما هم اگر بچه های به شدت وابسته ای دارید به تدریج این کار رو انجام بدید و گرنه بچه خیلی ضربه می خوره.
دیگه اینکه یکسری موسیقی های آرامش بخش مخصوص خواب بچه توی اینترنت هست که می تونید برای بچه تون دانلود کنید این موسیقی ها هم خیلی به من کمک کردن، عبارت Lullabies for Babies to Sleepرو سرچ کنید کلی صفحه براتون میاره و می تونید از بینشون یکی رو انتخاب کنید، این موسیقی ها خیلی آرامش بخش هستند حتی خودتونم آروم می شید.
من دست تنها بودم فقط همسرم کنارم بود که البته باید بگم بیشتر کار رو خودم انجام دادم نیمه شب ها خودم بچه رو می خوابونم و بی قراری های روزهای اولش رو خودم باهاش درگیر می شدم، همسر تمام وقت نمی تونست به من کمک کنه چون کارهای خودش هم بود خانواده ام هم که اینجا نیستن و این روزها هم هوا سرد و بارونیه و برخلاف تصمیم اولیه مون نتونستیم هر روز بچه رو بیرون ببریم تا سرش گرم بشه مجبور شدم توی خونه سرش رو گرم کنم که گاهی بی قراری می کرد و باید باهاش کنار می اومدم، جیغ و گریه های موقع خوابش غیرقابل تحمل بود و فکر می کردم الانه که سرم رو بکوبم به دیوار از شدت دلسوزی برای بچه ام، چند روزی ظهرها نخوابید و مجبور شدم پا به پاش بیدار بمونم و سرش رو گرم کنم که به خودم خیلی فشار می اومد تا جایی که داشتم از شدت بی خوابی مریض می شدم اما همه رو تحمل کردم و پشت سر گذاشتم و بالاخره موفق شدم شما هم نگران نباشید، سخته، می دونم اما شدنیه و برخلاف تصورتون بچه ها اونقدر باهوش هستند که زود شرایط جدید رو درک می کنن و راهی برای جایگزین کردن علاقه شون به شیر یا روش به خواب رفتنشون پیدا می کنن اینقدر زود این کار رو می کنن که متحیر می شید، فقط اگر تصمیم قطعی گرفتید وسطش شل نشید و رهاش نکنید که بچه تون بیشتر ضربه می خوره هروقت خسته شدید به من فکر کنید و به خیلی های دیگه که هیچ کدوم کمکی نداشتیم و دست تنها انجامش دادیم بدونید تنها نیستید و خیلی ها در شرایط شما هستند و این روزها رو گذروندن و حالا براشون خاطره شده اینطوری بیشتر انرژی و انگیزه می گیرید برای ادامه دادن، یک بار برای همیشه به سراغش برید و تمومش کنید، صبر داشته باشید فقط چند روز ...
و خوش به حال مامان هایی که این درگیری ها رو با بچه هاشون نداشتن و لابد از خوندن حرف های من متعجب می شن که مگه چه اتفاقی قراره بیفته که اینا رو می گم؟! خوب باید بدونید همه بچه ها مثل هم نیستن و بعضی بچه ها خیلی سخت از دوره شیرخوارگیشون جدا می شن ...
براتون آرزوی صبر و موفقیت دارم .
پ.ن. : کامنت ها رو می بندم چون پست خطاب به دخترم بود از راهنمایی ها و دلگرمی دادن های همه شما دوستان عزیزم در پست های قبل باز هم تشکر می کنم.



  • جعبه جادویی