X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

برف می باره ...


امروز ( 13 ژانویه ) بالاخره لطف فرمودن و کمی باریدن! جنوب که زندگی می کردیم انگار هوا سردتر بود شایدم بعد از چند سال بدن من به هوای سرد عادت کرده و کمتر سرما رو حس می کنم، یادمه سال اولی که اومده بودیم توی تابستون لباس کاموایی می پوشیدم حتی وقتی اولین پست وبلاگ قبلیم رو می نوشتم اگست بود اما هنوز لباسم رو یادمه که پشمی بود و تازه یک پتو هم روی خودم انداخته بودم و پشت میزم نشسته بودم و اولین جملات وبلاگم رو داشتم می نوشتم، فکر کن اگست و لباس پشمی با پتو! اما برف رو چطوری می شه توجیه کرد؟ اونجا سالی یک بار برف درست و حسابی می اومد اما اینجا که شمالی تره و باید قاعدتاً سردتر باشه نه پارسال درست برف اومد نه امسال، شایدم کره زمین داره با سرعت بیشتری به طرف نابودی می ره و هر سال باید بگیم دریغ از پارسال ...

پ.ن. : دوستای بامحبتم من هستم و مشغول کار و زندگی، حجم کارمون روز به روز داره بیشتر می شه و سرم خیلی گرمه، زندگی این روزهای ما اینطوری داره می گذره .... مرسی بابت احوالپرسی هاتون توی پیغام خصوصی و ببخشید نتونستم تک تک جواب بدم.


  • جعبه جادویی