X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

ایرانی های خارج از کشور

این جمله رو همه ما شنیدیم که بعضی از ایرانی های خارج از کشور از هم دوری می کنن یا به هم ضربه می زنن و پشت همدیگه رو خالی می کنن و این حرفا. توی این مدت چند سالی که ما خارج از ایران زندگی می کنیم دوستان خوبی پیدا کردیم و کم کم داشتیم باور می کردیم که این حرف ها بیخود و چرنده اما متأسفانه اخیراً از یکی از همین مثلاً دوستان چنان ضربه ای خوردیم که هنوزم بعد از چند روز من و همسر گیج هستیم و باورمون نمی شه کسانی که هر هفته همدیگه رو توی مهمونی های خانوادگی مون می دیدیم، همیشه مهمون ما می شدن و تمام تلاشمون رو به کار می بستیم که بهشون خوش بگذره و ظاهرشون هم اصلاً نشون نمی داد چنین آدم هایی باشن حاضر بشن پنهانی کاری بکنن که همه جوره چه مالی و چه روحی به ما ضربه بدی بخوره و مخصوصاً از بعد روحی اونقدر حس بد پیدا کنیم که نگاهمون به مقوله ایرانی های خارج از کشور عوض بشه.

اول من متوجه کاری که اونا کردن شدم اون لحظه شوکه شدم وقتی به همسر گفتم اونم شوکه شد اونقدر که تا چند دقیقه سکوت محض کرده بود، هیچی نمی گفت بعد که به خودمون اومدیم همش از هم می پرسیدیم که چرا؟ چرا اونا این کار رو با ما کردن؟ ... اون شب تا صبح درست نخوابیدم شاید اصلاً نخوابیدم همش از این پهلو به پهلو می شدم، هی فکر می کردم هی صحنه های مهمونی هامون یادم می اومد، حرف هاشون برخورداشون و بعد ضربه ای که آگاهانه به ما زدن یعنی از روی عمد ... صبح که بیدار شدم دیدم همسر هم شب بدی رو گذرونده و درست نخوابیده فکر اونم مشغول بود، وقتی هم رفت سر کارش، هی بهم پیغام می داد و در مورد اون قضیه حرف می زدیم، اعصابمون خورد شده بود که دلیلشون برای اینهمه پنهون کاری چی بوده؟ وجدانشون کجا رفته بود؟ چطور حاضر شدن با کسانی که نون و نمکشون رو خورده بودن و ازشون فقط دوستی و محبت دیده بودن این کار رو بکنن؟ و ... همسر می گفت روز اول سر کار اصلاً تمرکز نداشتم هروقت یادم می افتاد اعصابم خورد می شد و ... تا چند روز گرفته بودیم و پشیمون بابت صداقتی که باهاشون داشتیم و بی صداقتی و ناخالصی ای که در حق ما انجام داده بودن، توی عمر سی و چند ساله مون این اولین بار بود که کسانی اونم در جایگاه دوست چنین کاری با ما کرده بودن و این برای ما خیلی سنگین بود، خیلی ...

 نمی خوام بگم همه ایرانی های خارج نشین اینطوری هستن من دوستان ماهی از کشورهای مختلف دارم و از داشتنشون هم خیلی خوشحالم اما دیگه اون نگاه خوش بینانه ای که به آدم ها داشتم از بین رفته نه اینکه الان به همه بدبین باشم نه ولی سعی می کنم دیگه از اول با هر کسی که آشنا می شم تا زمانی که مدت زیادی از دوستی مون نگذره در موردش زیاد خوش خیال نباشم شاید چنین ضربه ای برام لازم بود که همه آدم ها رو دوست نداشته باشم، دلم برای همه تنگ نشه و همه رو صاف و صادق ندونم.

دوستی مون رو برای همیشه باهاشون قطع کردیم بدون جنگ و دعوا و فقط با یک ایمیل از طرف من که حرفای دلم رو بدون توهین بهشون گفتم همسر که در همون حد هم حاضر نشد باهاشون تماس بگیره اما من نتونستم بدون هیچ عکس العملی از کنار چنین قضیه مهمی رد بشم، دوست همیشه جایگاه مهمی توی زندگی من داشته و دوستی قداست ویژه ای برام داره برای همین توی این قضیه بیشتر از ضرر مالی که دادیم نفس کاری که اونا با ما کردن یعنی حاضر شدن از روی ما رد بشن و زیر پامون رو خالی کنن تا به اهدافشون برسن برای من دردناک بوده و تأسف بار اینه که ماهایی که هزاران کیلومتر از خانواده هامون دور هستیم فقط دلمون به همین دوستان خوشه یعنی به نوعی اون ها جای خانواده و فامیل و تمام دوست و آشناهای ایران رو برای آدم تا حدی پر می کنن هرچند که هیچ وقت پر نمی شه اما تنها کسانی که غربت رو تا حدودی برای آدم قابل تحمل تر می کنن دوستان هستن و خیلی نامردیه که آدم به خاطر پول، حاضر بشه تمام رفاقت و دوستی رو اونم توی غربت زیرپا بذاره.

من و همسر بعد از اون قضیه تصمیم گرفتیم دیگه با هیچ ایرانی ای رفت و آمدی نداشته باشیم اما بعد دیدیم نمی شه، انسان موجود اجتماعیه و نمی تونه به خاطر خطای یکی دو نفر با همه قطع ارتباط کنه از طرفی هم همه آدم ها مثل هم نیستن، جالبه که درست چند روز بعد از این جریان خدا یک زن و شوهر مهربون رو سر راه ما قرار داد که از ما خواستن با هم رفت و آمد داشته باشیم، من و همسر با همدیگه مشورت کردیم و تصمیم گرفتیم دعوتشون رو بپذیریم البته این بار محتاطانه و اینکه سعی کنیم بهشون دل نبندیم یعنی مثل قبل یکی از ارکان زندگی ما مهمونی و رفت و آمد نباشه یعنی رفت و آمد باشه چه بهتر و نباشه هم ناراحت نشیم و احساس کمبود نکنیم.

 چند شب پیش مهمونشون بودیم و باید بگم خیلی مهمون نواز و گرم و خوش برخورد بودن و ازشون خوشمون اومد داریم تدارک می بینیم که ما هم دعوتشون کنیم چون اونا هم در این کشور سخت غریب هستن و دلتنگ خانواده هاشون و بسیار مشتاق دوستی با هموطن های خودشون هستن مخصوصاً که خانم میزبان هم که یک دختر جوونه خیلی از دخترک ما خوشش اومد و قبل از اومدن ما رفته بود براش اسباب بازی خریده بود، مهربونیش دلچسب بود و شاید این کار خدا بود که وقتی از دو نفر قطع امید کردیم بلافاصله دو نفر دیگه رو برامون جایگزین اونا کرد تا تنها نباشیم ... 

توی این لحظه باز از یادآوری کار دوست های قبلیمون قلبم فشرده شد خدا کنه با این زن و شوهر جدید دیگه به مشکلی برنخوریم.

امیدوارم حالا که ما دلمون با مردم صافه و برای کسی بد نمی خوایم و آدم ها رو دوست داریم خدا هم فقط آدم هایی صاف و بی شیله پیله رو سر راهمون قرار بده، چه دوست چه همسایه چه همکار و ... که نارو خوردن بددردیه ...


پ.ن. : باز هم از همه شمایی که توی این چند روز که ننوشتم دائم احوالم رو می پرسیدید تشکر می کنم، وقتی چند روز می گذره و آپ نمی کنم خودم هم ناراحت می شم که هر روز اینهمه آدم لطف می کنن و میان اینجا اما با همون پست قبل مواجه می شن ... شرمنده ام و البته ممنون بابت همراهی و دوستی همیشگی شما و اینهمه پیغام پر از مهری که همیشه صندوق پستی این خونه مجازی/حقیقی رو پر می کنه.


نظرات (80)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
وقتی دلت از یه دوست میشکنه جاش خیلی بیشتر درد میکنه تا یه آدم غریبه بهت بدی کنه
یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 04:06 ب.ظ
پاسخ:
آره رزی این دقیقاً جمله ایه که من و همسر دائم به هم می گیم، اصلاً ازشون توقع نداشتیم آخه هر هفته همدیگه رو توی مهمونی های دوره ای می دیدیم و نون و نمک هم رو خورده بودیم.
اخی چه دردناک. دقیقا حال این روزای من و داری که به این نتیجه رسیدم ادم به هرکی نزدیکتر باشه بدترین ضربه ها رو ازش میخوره و دقیقا همیشه از جایی میخورم که اصلا فکرشم نمیکردم. همیشه میگم من که واسه هیچکس بد نمیخوام چرا اینهمه بدخواه دورمو گرفتن و تصمیم گرفتم تمام روابطمو محدود کنم. خیلی تصمیم سختیه ولی به قول تو امی جان ادم گاهی مجبوره یعنی مجبورت میکنن اینجور باشی. خطراتی که از قلب زندگیمون به خاطر اطرافیانمون وارد میشه دردش خیلی بیشتر از اشتباهای خود ادمه.
درکت میکنم. خدا انشاالله کمکت کنه
یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 04:19 ب.ظ
پاسخ:
منا جان برات ناراحت شدم که اینهمه از اطرافیانت بدی دیدی، گاهی با خودم می گم مثل اینکه توی این دوره زمونه نباید با دیگران صاف و صادق بود انگار ارزش ها تبدیل به ضد ارزش شدن ... امیدوارم بتونی اطرافیانت رو گلچین کنی و فقط خوب ها برات بمونن.
سلام
واقعا متاسف شدم
هم برای حس بدی که پیدا کردید از رفتارشون و هم برای اینکه این خانم و اقای ایرانی این برخورد بد رو انجام دادن و ابروی ایرانی جماعت رو بردن
و اما پستت یه درد دل اساسی رو برام باز کرد
راستش من و خونوادم و البته بیشتر پدرم داریم طی برخوردهایی که با افراد زیادی داشتن مدام به این نتیجه میرسیم که دور از جون شما و بقیه دوستان گلم خیلی دورو هستن و فقط دنبال منافعشون
من اوایل باور نمی کردم اما به خاطر موضوعی ( که پدرم با ادمهای مختلفی برخورد داره) میبینیم با اینکه ما با همه رو راست هستیم اکثر ادمها راست نمی گن و خیرخواه نیستند متاسفانه
درد دلم طولانیه...به همین مقدار بسنده میکنم
براتون روزهای خوبی رو در کنار دوستان جدیدتون ارزو دارم
یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 05:41 ب.ظ
پاسخ:
سلام مهتاب جان، چه تأسف بار ... چرا آدم ها اینطوری شدن؟ شایدم از اول خیلی ها اینطوری بودن من نمی دونستم.
سلام. از تجربه ی تلختون ناراحت شدم. ولی خوب توی زندگی آدم بعضی وقت ها تجربه های تلخ هم هست. اشکال نداره. ضرر مالیش فدای سرتان. بهش فکر نکنید چنین آدم هایی ارزش فکر کردن هم ندارند. امیدوارم فراموشش کنید و خوش باشید.
یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 06:34 ب.ظ
پاسخ:
سلام
مرسی، ما هم داریم فراموش می کنیم به هر حال چه بخوایم و چه نخوایم آدم ها همه صاف و صادق نیستن و باید با این واقعیت تلخ کنار بیایم.
متاسفانه همیشه اینجور نیست ک چون خوبیم و خوبی میکنیم بقیه هم همین کارو با ما بکنن... مثل خودم ک این روزها همش فکر میکنم من که همش ب همکارم جلوی روش و پشت سرش، احترام میذارم پس جرا اون این جوری با من کج افتاده!!
واقعا این جور مسایل خیلی آدم رو درگیر میکنه، ولی امیدوارم چیزهای قشنگی پیش بیاد ک لااقل زشتی اون قسمتهای بد رو بگیره...
روزهایتان پر از زیبایی
یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 07:22 ب.ظ
پاسخ:
مرسی فردا جان، توی محیط کار که خیلی شنیدم بعضی همکارها نمی تونن موفقیت های دیگران رو ببینن و همه تلاششون رو برای خراب کردن شخصیت اونا به کار می بندن حتی توی محیط های دانشگاهی، مواظب کارهای پنهانی همکارهات باش، باز اینا دوست خانوادگی بودن همکار که قضیه اش خیلی فرق می کنه و احتمال این اتفاقات خیلی بیشتره.
سلام امی عزیزدرکت میکنم واقعاسخته ادم از دوست ضربه بخوره متاسفانه من هیچوقت ازدوست شانس نیاوردم وهمیشه ضربه خوردم وهنوز هم دارم میخورم سعی میکنم دیگه با کسی دوست نشم تا ضربه نخورم امیدوارم دوستان جدیدی که پیدا کردین انقدرخوب باشن که ضربه ای که خوردین وبتونین فراموش کنین.
یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 07:34 ب.ظ
پاسخ:
ما همه چیز رو زود برای خودمون حل می کنیم عزیزم هرچند هنوزم ناراحتیم اما الان از اون شوکه اولیه دراومدیم، زمان به ما کمک می کنه که واقعیت های تلخ رو بپذیریم.
آروشا خودت رو منزوی نکن تو که ایران زندگی می کنی امکان پیدا کردن دوستان جدید رو خیلی بیشتر از ما داری حالا دو سه نفر اینطوری بودن که نباید باعث بشه برای همیشه خودت رو منزوی کنی عزیزم برو توی اجتماع و سعی کن برای اونا جایگزین خوب پیدا کنی.
سلام امی جون. بعد از مدتی با این پست اومدی. ناراحت شدم. امیدوارم هرچه زودتر این موضوع رو فراموش کنید و بخاطرش غصه نخورید. واقعا رفت و آمد این دوره سخت شده رفت و آمدی که فقط از روی دلتنگی و دوست داشتن باشه. ما که ایرانیم و دورو برمون پر از فامیل و همکاره اینه چه برسه به شما که اونجا غریبید. امیدورام این دوستهای جدیدتون مثل خودتون صاف و ساده و بی ریا باشند. امیدوارم!
نازنازخانوم رو هم ببوس. دوستون دارم. بای
یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 08:04 ب.ظ
پاسخ:
مرسی مرضیه جون متأسفانه زمانه بدی شده چه ایران چه خارج از ایران.
salam emi azizam
khaili narahat shodam in posto khondam

az nazare man hamchin adamaii hame jaye donya vojood darand
man moddato englis zendegi mikardam va bad ham ke oomadam inje
amma har do ja poor az adamaye irani 2 roo bood motaAsefane

baraye man be shakhse hichvaght be soorate jeddi pish nayoomade in ghazye, yani khaili zood khodam motavaje shoodam
amma didam ke che rahat yek irani zir abe irani digaroo to mohite karam zad, va baes shod nafare dovoom ekhraj beshe

man nemikham be kasi bi ehterami konam, amma inja va to in shahri ke man hastam ino bishtar mishe baine mohajera did
yani bishtar bbarkhorde mohajera ba mahaii hastesh ke az rahe ghanooni oomadim biroonoo mitonim be rahati berim irano bargardim

man chon khaili baine adamaye atrafam didam in barkhordaye bado, kollan az rafto amad ba khanevadehaye mohajere javan ham sarfenazar kardam
va dar morede zoojhaii ham ke mohajer nistando mesle ma oomadand bazam ehtiyat mikonam

vay va aman az daste in adama

vaghto oon dostemoon be khatere inke iranie digeii zir abeshoo zad va ekhraj shod khaili shok va hesse badi bood
motaAsefane kam ham nistand in afrad


omidvaram dige hich vaghte hich vaght baratoon hamchin chizi pish nayad
amin

moraghebe khodetoon bashid
یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 09:19 ب.ظ
پاسخ:
سلام مریم جان، واقعاً چرا ایرانی ها اینطوری هستن؟ مگه دوستی و صداقت و محبت و یکرنگی چه ایرادی داره که بعضیا اون رو می ذارن می رن سراغ گزینه مخالفش؟
چقدر ناراحت کننده که اون آدم باعث اخراج همکارش شد، آدم با تمام وجود برای اینطور افراد متأسف می شه.
این بلا سر منم اومده که مفصل برات تعریف کردم یادت باشه.برای همین درکت میکنم.همون طور که گفتی خطای یه نفرو نمیشه به پای همه نوشت ولی این مسایل باعث میشه ادم در انتخاب هاش محتاط تر شه که به نظرم بد هم نیست.هرچند هرقدر هم ادم احتیاط و صبر به خرج بده بعضی از ادما اونقد عجیبن که سالها ممکنه ذات پلیدشون رو نشون ندن.به هر حال اینا واقعیت این دنیاست و باید قبول کنیم و هرازگاهی که هر کسی باعث دل شکستگی مون میشه رو فراموش کنیم.برای همه پیش میاد خودت رو ناراحت نکن.امکان گلچین کردن ادما وجود نداره پس باید یاد بگیریم با هر کدوم از ادما با توجه به خصوصیات شون چطور رفتار کنیم که بدون منزوی شدن کمترین اسیب رو ازشون ببینیم
یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 09:28 ب.ظ
پاسخ:
آره یادمه اون اتفاقی که برات افتاد و وقتی چند تا از کامنت هاش رو خوندم با توجه به کمک هایی که بهش کرده بودی شاخ درآوردم که چطوری می تونه به کسی که بهش خوبی کرده اینقدر بی احترامی کنه؟ چقدرم بی ادب بود ...
ولی من فکر می کنم امکان گلچین کردن وجود داره البته هر آدمی حداقل یک خصوصیت منفی داره و هیچکی بدون ایراد نیست اما من سعی می کنم دوستانی رو انتخاب کنم که کمترین ایراد شخصیتی رو داشته باشن یا ایراداتی که دارن ربطی به من و دوستی مون نداشته باشه و مربوط به حوزه های دیگه ای باشه.
خدا رو شکر تو هم باطن اون دوست نما رو زود شناختی و حذفش کردی.
سلام امی جون.خوشحال شدم پست جدیدتو دیدم اما ناراحت از چیزی که براتون اتفاق افتاد.میدونم که متاسفانه این مورد تو ایرانیای خارج از کشور زیاد اتفاق میافته.علتشو واقعا نمیشه فهمید.یعنی من یکی که فکر میکنم ریشه در فرهنگ فعلی ما داره که همدیگه رو دوست نداریم و فردگرا هستیم.تو ایرانم هم کمابیش همین مسءله هست اما به خاطر جمعیت بیشتر و حضور خانواده و فامیل کمرنگتره.اما بدون که آدمایی مثل خودت هم که اصالت داشته باشند و صادقانه به دوستیها نگاه کنن هستند.انشالا که ازین به بعد خوبترینها تو مسیرت قرا بگیرن.
یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 09:40 ب.ظ
پاسخ:
سلام آزاده جون، راست می گی توی ایران هم هست اما چون دور و بر آدم شلوغه کمتر به چشم میاد اینجا بعد از ماه ها یا حتی سال ها می تونی ایرانی هایی توی رنج سنی و تحصیلی خودت پیدا کنی و باهاشون دوست بشی و اگه اینطوری از آب دربیان باز مدت ها طول می کشه دوستان جدیدی پیدا کنی البته ما شانس آوردیم بلافاصله با یک خانواده جدید آشنا شدیم.
متاسفم .خداروشکر که مثلا دوست بودن وراحت شرشون کم شده.متاسفانه گاهی اوقات شر یه عده به این راحتی ها کم نمیشه.منم یه مدته به نتیجه تورسیدم.اینجوری ادم کمتر اسیب میبینه.
امی جون...جدا از اینا ما دلمون برای شیرینکاری های سفید برفی تنگید بخدا... چیزی ازش بنویس.یه عکس از پشت سری...پایی...دستی برامون بذآرخوووو اینجوری نمیشه که
یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 09:46 ب.ظ
پاسخ:
آره در جریان اون اتفاقی که برای شما افتاد و ماهیت درونی دوست و شریک کاری همسرت براتون روشن شد هستم خدا رو شکر زود متوجه شدین وگرنه معلوم نبود چقدر ضرر مالی می دادین.
آخی چشم وقت کنم ازش عکس می ذارم.
سلام عزیز دلم،
امی جان دقیقا همینه! متاسفانه بعضی دوستان و حتی آشنایان و فامیل دوست داشتنشون ظاهریه و این یه موقع خودشو نشون میده که ما دیدمون نسبت بهشون صادقانه و مثبت بوده و دلمون میشکنه، خیلی سخته ولی از اونجایی که انسانها موجودات عجیب خارق العاده ای هستند بعد از گذر زمان سعی میکنن که خودشونو با شرایط های به وجود اومده تطبیق بدن و با یه سری تجربه های تازه به دست اومده مسیر زندگیشونو ادامه بدن، حتما لیاقت دوستی شما رو نداشتن،عزیزم ناراحت نباش هر کس در حق کسی بدی کنه تاوان بدی هاشو چه از لحاظ معنوی و چه از لحاظ مادی میده و به قول معروف یه روزی سرشون به سنگ میخوره و یاد یه سری بدیها در گذشته خودشون میوفتن ولی بیشتر اوقات دیر شده وحسرت میخورن،امیدوارم هیچ وقت دیگه این اتفاقات تلخ و انرژی منفی یه سری دوستان حسود در راستای زندگی پر مهرت رو تجربه نکنی
خیلی دوست دارم عزیزم،موفق باشی
یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 09:50 ب.ظ
پاسخ:
مرسی ستاره جان، منم امیدوارم زود متوجه بشن که این طرز برخورد با دیگران خیلی غیراخلاقیه چون اگه همینطوری پیش برن هیچ کس دور و برشون باقی نمی مونه.
امی جان
من زمانی که 23 سالم بود همچین تجربه ای رو با یکی از دوستام داشتم. جنبه مالی نداشت فقط اینکه به تخریب شخصیت من پیش دیگران می پرداخت. از اون موقع به بعد، انتظاراتم رو از همه (دوست، آشنا، فامیل و ...) پایین آوردم. درواقع همیشه یه جای بد برای آدمای خوب- و یه جای خوب برای آدمای بد میذارم. اگر به کسی اعتماد دارم، بازم همه رازم رو بهش نمیگم و اگه از کسی خوشم نمیاد، پیش خودم فکر میکنم بالاخره یه روزی خوبیِ این فرد رو خواهم دید.
امیدوارم با دوستای جدیدتون روزهای خوبی داشته باشید و تجربه های زیبا و به یاد ماندنی رو به یادگار بذارید. راستی از اینکه اون تجربه بد، مانع ایجاد دوستی جدیدتون نشد واقعا خوشحالم. نشون میده شما و همسرت واقعا با منطق تصمیم گرفتین. تو غربت نمیشه از همه کس و همه چیز فاصله گرفت.
خوش باشی عزیزم
دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت 05:03 ق.ظ
پاسخ:
ممنون طناز جان، چه خوب که روش برخوردت با دیگران اینقدر منطقی شده امیدوارم همیشه آدم های خوب و زلال دور و برت باشن.
خیلی ناراحت شدم براتون. امیدوارم این دو دوست جدید به جبران قبلی ها براتون حس اطمینان دوباره رو به ارمغان بیاره عزیزم
دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت 05:54 ق.ظ
پاسخ:
ممنون میفا جان به جز این دو نفر دو نفر دیگه هم از دوستان قبلیمون هستن که بسیار آدم های خوب و یکرنگی هستن فقط متأسفانه راهمون کمی از هم دوره ولی داشتن این 4 نفر توی این شهر برای ما باعث خوشحالیه.
سلام امی عزیز. من چند وقتی هست که خواننده وبلاگت شدم. فضای آروم و بسیار مثبتی داره که مطمئنا از روح بزرگ و آروم خودت نشات گرفته عزیزم. برای خودت و همسر و دختر گلت آرزوی سلامتی و شادی در هرجای این دنیا که هستی دارم.
از اتفاقی که براتون افتاده ناراحت شدم و شاید همین دلیل روشن شدنم بود. عزیزم مطمئن باش هرکسی هر کاری که انجام میده بدون شک انعکاس اعمال و رفتار و گفتارش بدون کوچکترین کم و کاستی به خودش برمیگرده. این به ظاهر دوستان هم مطمئنا نتیجه این رفتار غیر اخلاقی شون رو به زودی خواهند دید.... فقط خدا کنه متوجه بشن که از کجا و به چه دلیلی دچار ناراحتی شدن!
نگاه مهربون خداوند، به دل پاک و مهربونت مستدام باد
دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت 06:16 ق.ظ
پاسخ:
سلام عزیزم خیلی خوشحالم که اومدی اینجا و هستی .
مرسی برای محبتت، من معتقدم ما نتیجه رفتارمون رو دیر یا زود می بینیم، چه رفتار خوب چه بد ...
امی جان...حدس زده بودم که حتما درگیر یه موضوعی هستی..چه بد..منم این تجربه رو دارم...اونم از یه همکلاسی که از دوران راهنمایی یعنی 13 سالگی تا دو سال پیش با هم بودیم...یعنی تا34 سالگی...باورت میشه؟؟...خیلی تلخه...یعنی هیچوقت نمیتونی آدمها رو ...اون خود واقعیشونو بشناسی ...متاسفم...امیدوارم دوستان جدید جایگزینهایی خوبی باشند...هرچند این چیزها هیچوقت از یادآدم نمیره...
دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت 07:08 ق.ظ
پاسخ:
چه ناراحت کننده که یک دوستی با این عمق باید آخر و عاقبتش این بشه ... آدم ها خیلی پیچیده هستن و توی موقعیت های مختلف ممکنه عکس العمل هایی نشون بدن که فکرش رو هم نمی کردی مخصوصاً وقتی پای پول و منافع مادی پیش بیاد بعضیا کلاً عوض می شن و تبدیل به یک آدم دیگه می شن، من هنوزم در مورد اون دو نفر باورم نمی شه که وقتی می گفتن اگه یک هفته شما رو نبینیم دلمون براتون تنگ می شه و مهمونی ها بدون شما خوش نمی گذره وقتی پای پول به میون اومد چطور از این رو به اون رو شدن و اینهمه به ما ضرر زدن اونم عمداً ...
سلام امی جون واقعاقلب ادم درد میگیره اینجور رفتار هارو میبینه منم چندوقت پیش با یکی همکارامون که رفت واند خانوادگی زیادی داشتیم قطع رابطه کردیم هرچی به همسرمیگفتم قبول نمیکرد تا اینکه دو نفرازاقایون همکار به همسرگفتن که شمااینهمه خوبید پس چرا اینهمه از شما بد میگن که دوزاری همسرهم افتاد که ایننا دلشون نمی خ‌واد کسی با ما دوست باشه فکرشو بکن دیگه....تو غربت تنهاباشم خیلی راحتترم تا بخوام اینجور دوست داشته باشم اینجور ادماباعث میشن نظرادم نسبت به بقیه هم عوض شه ومحتاطتر عمل کنه
شرمنده دیر بهت سر میزنم کلا اصلا یادم میره که بیام بخونمت فکرشو کن بعداز چندسال ازدواج اولین بارم بود که تولد همسر یادم بره فکر میکرد دارم سوپرایزش میکنم بنده خدا. منی که همه تولدا رو بهش یاداوری میکردم امسال تولد خودش یادم رفت یادته تولد دخترت رو یادم بود بهت تبریک میگفتم حالا ببین بچه با ادم چیکار میکنه واقعا بهت صدافرین میگگ که ار همون اول بچه دارشدنت هم مینوشتی هم به کارات میرسیدی من فقط به کارای خودم و بچه برسم هنر کردم
دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت 08:34 ق.ظ
پاسخ:
سلام مامان سمیرای عزیز، حالا دیگه حرفم رو قبول می کنی که می گفتم بچه وقتی میاد زندگی آدم رو به کل عوض می کنه و حتی شخصیت ما رو هم تا حدود زیادی تغییر می ده، منم واقعاً از وقتی بچه دار شدم یک آدم دیگه شدم بچه اینقدر مسؤولیت داره که آدم بعد از مدتی دیگه خودش رو نمی شناسه.
ایشالا روزگارت همیشه خوش و خرم باشه همسرت هم حتماً درک می کنه این روزهای تو رو.
سلام
این اتفاق میتونه واسه هرکسی بیفته ربطی به داخل ایران یا خارج نداره ماهم ممکنه همینجا با کسی رابطه ای شروع کنیم که بعد یه مدت ضربه ای بخوریم ازش. بالاخره اینا همش تجربه ست و اینکه حوای ادم جمع بشه که دفعه بعد با احتیاط تر عمل کنه. به نظر من تصمیم درستی گرفتین بالاخره داشتن رابطه یه قسمت از نیازه آدمه
دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت 09:28 ق.ظ
پاسخ:
بله برای همین درهای خونه و دلمون رو به روی همه نمی بندیم.
در ایران اگه این اتفاق بیفته هضمش راحت تره چون جایگزین زودتر پیدا می شه اما اینجا چون کسی رو نداری خانواده ات پیشت نیستن و دلت رو به همین دوستان خوش می کنی وقتی از همونا ضربه می خوری خیلی به دلت میاد خدا رو شکر ما باز هم اینجا تنها نیستیم و چند نفر دیگه اینجا هستن که شب های زمستونی مون رو باهاشون تقسیم کنیم امیدوارم این بلا سر هیچ کسی مخصوصاً خارج نشین های تنها نیاد.
این روزا منم از نامهربونی ها دلم گرفته ولی واقعا همه یه جووور نیستن...امیدوارم این آخرین تجربه تون از چنین دوستیهایی باشه و برات دوستایی به زلالی باران آرزو میکنم...
دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت 09:41 ق.ظ
پاسخ:
ممنون عزیزم منم همین آرزو رو برای تو دارم، امیدوارم دلت به زودی باز بشه و گرمای دوستی های جدید دلت رو دوباره گرم کنه.
کاملا درک میکنم حست رو. بالاخره هر کدوم از ما به نحوی همچین تجربه ای رو داشتیم. چندوقت پیش اتفاقی مشابهی در رابطه با چندتا از همکارام برای من افتاد.
تصمیم گرفت رابطه ام رو تغییر بدم باهاشون ولی خوب متاسفانه من ادم زیاد خوشبینی هستم و بعد از مدتی میشم همون ادم قبلی و یادم میره چه بلایی سرم اوردن دیگران.
دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت 09:42 ق.ظ
پاسخ:
نه مریم جان خوش بین نباش مخصوصاً توی محل کار که رسیدن به پول و مقام حرف اول رو برای خیلی ها می زنه و حاضرن هر کاری بکنن حتی دیگران رو له کنن تا به اهدافشون برسن توی همین کامنت ها دوستی گفت که دیده یک نفر کاری کرد که همکارش رو اخراج کنن، خیلی مواظب باش.
نمیدونم بعضی از مردم به کجا رسیدند که حاضر میشند پول رو با دوستی و انسانیت عوض کنند-برای دوستتون متاسف و برای شما خوشحالم که دوستان جدیدی پیدا کردید و بیشترتر خوشحال که پست تون رو به روز کردید
انشاالله خداوند آدم های ناجور رو از سر راهتون برداره که غربت خودش به اندازه کافی سخت هست براتون سخت تر نشه
انشاالله هر جا هستید موفق و سلامت باشید
دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت 09:55 ق.ظ
پاسخ:
مرسی محسن جان، ایشالا شما هم فقط با دوستان یکرنگ و یکدل روبرو بشید.
سلام
من چندان اهل مهمونی و دوره نیستم روابطم محدوده دوستان زیادی دارم با اشتیاق هر کمکی از دستم بر بیاد براشون انجام میدم.اما زیاد اهل رفت و آمد نیستم .بیعنی اگه بیشتر از ماهی دوبار مهمونی برم .ترجیح میدم بمیرم.به صداقت و رک گویی خیلی اعتقاد دارم گرچه فک کنم خیلی وقتا به خاطر رک بودن دیگران ازم رنجیدن.از این بابت از خودم دلگیرم ولی بازم به این فکر می کنم اگه ازم ناراحت بشن بهتر از اینه که دروغ وچابلوسی و مهربونی الکی نشونشون بدم اینم یه جور خیانته.در هر صورت منم با وجود محتاط بودنم باز هم ضربه خوردم و هربار خودم را سرزنش کردم چرا جوگیر شدم.اما واقعیت اینه که ما مسئول دورنگی و بی اخلاقی دیگران نیستیم.شما هم خوشحال باش که زندگی یه درس جدید بهت داده و و پخته تر شدی.
دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت 11:41 ق.ظ
پاسخ:
بله درس جدیدی گرفتم امیدوارم در آینده فراموشم نشه و گول ظاهر دیگران رو دیگه نخورم.
نمک خوردن و نمکدون شکستن
متاسفانه روز به روز مثال های ذهن مون واسه این ضرب المثل داره بیشترو بیشتر میشه ، اخلاق خیلی بدیه ولی بازم متاسفانه توی رفتار ما ایرانیا چه داخل و چه خارج از کشور خیلی زیاده
سعی کن فراموش کنی دوستم ، هر چند سخته ولی بعضی آدما حتی ارزش ندارن که بخوای اوقاتت رو بخاطر کاری که کردن تلخ کنی
ما یکی از فامیلای خیلی نزدیک همسرم اومدن پیشمون و کلی هم واسه شون تدارک دیدیم و به بهترین نحو پذیرایی کردیم ولی بعد متوجه شدیم کلی حرف پشت سر مون زدن ، اولش تا چند روز شوک بودیم و عصبی ولی بعد دیدم این جور آدمی ارزش فکر کردن هم نداره
دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت 11:48 ق.ظ
پاسخ:
درست مثل یکی از خاله های من که چند سال پیش همراه خانواده اش و دختر و دامادش اومدن شهر ما و یک هفته تمام من و خانواده ام براشون سنگ تمام گذاشتیم حتی روزی که رسیدن من کلاس دانشگاهم رو تعطیل کردم که برم دنبالشون اما بعد که برگشتن هزار تا حرف مفت زدن، متأسفانه بعضیا همینن هر کار خوبی هم در حقشون بکنی آخرش نمک نشناسی می کنن، ما هم از همون سال گذاشتیمشون کنار چون می دونستیم خاله ام عادت داره همش پشت سر دیگران حرف بزنه حتی اگه چیز خاصی پیدا نکنه باز به دروغ حرف مفت می زنه، اینطور آدما نباشن زندگی برای آدم خیلی راحت تر و زیباتر می گذره.
دقیقا عزیزم
متاسفم بخاطر تجربه تلخی که داشتی
عزیزم امیدوارم دیگه دلت بخاطر اینطور دوستی ها نشکنه
امیدوارم هر چه زودتر قلبت از این غم صاف و پاک شه
به امید دوستی های پاک و بی ریا
دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت 01:10 ب.ظ
پاسخ:
مرسی شکوه جان، خدا رو شکر زود متوجه شدیم اگر چند سال دیگه به همین منوال سپری می شد و بعد می فهمیدیم پذیرشش خیلی سخت تر بود.
متاسفانه این قضیه ایران و خارج نداره. همه جا یه عده اینطوری هستن و همیشه هم اولین بار خیلی خیلی سخته. بار دوم آدم بیشتر از خودش حرصش میگیره که من یه بار توسط این مار گزیده شدم دیگه چرا دوباره مواظب نبودم؟ و خلاصه هر بار دردش کمتر میشه و آدم چیزی ازش یاد میگیره.
اما خب این وسط نباید فراموش کرد که آدم های خوب هنوز جای خودشون رو دارن.
دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت 02:00 ب.ظ
پاسخ:
بله قطعاً همینطوره که آدم های خوب هم هستن فقط آدم باید خیلی خوش شانس باشه که فقط با آدم های خوب آشنا بشه، گاهی این تجربیات لازمه که ما محتاط تر بشیم و چشممون به محیط و آدم های اطرافمون بیشتر باز بشه.
میدونی امی این ادمها همه جا هستند متاسفانه ،حرفت رو کاملا قبول دارم ارزش و قداست دوستی خیلی بیشتر از اینه که ادم بخواد خیلی راحت نادیده اش بگیره خصوصا سر مسائل مادی که دوستی ها خوب محک میخورن...چند مورد از این کارها از بعضی دوستان دیده ام واقعا درک میکنم.. به ایرانی یا خارجی بودن نیست به اون قلبیه که تو سینه می ...تپه بعضی ها انقدر روح بزرگ و قابل ستایشی دارن که میتونیم بهشون انسان بگیم ولی بعضی ها انقدر از درجه انسانیت تنزل پیدا میکنن که ادم بیشتر برای اونها ناراحت میشه بخاطر این روح پلید تا برای خودشون
دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت 02:22 ب.ظ
پاسخ:
چی بگم ترنم جان، آرزو می کنم انسان ها با هم مهربون تر باشن و زندگی این دنیا رو از اینی که هست برای دیگران سخت تر نکنن اینطوری خودشونم به آرامش درونی می رسن.
امی جان منم دقیقا مثل مشکل شما رو دارم اما اینجا که اومدم و دیدم دوستان هم همه همین مشکل رو دارن با خودم گفتم مگه میشه شانسی همه ماها که اومدیم کامنت گذاشتیم خوب بوده باشیم و بقیه بد . شاید ما هم حساسیم شاید ما هم یه خطایی کردیم. من خودم دلم پره اما با دیدن کامنتها رفتم تو فکر
دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت 03:44 ب.ظ
پاسخ:
من بقیه دوستانی که کامنت گذاشتن رو نمی دونم و نمی تونم قضاوت کنم اونا هم حتماً برای خودشون دلایلی دارن اما مورد من اصلاً مسأله گیس و گیس کشی و ناراحت شدن و این حرفا نبود ما با هم خوب بودیم اما اونا در تمام مدتی که با ما رفت و آمد داشتن، آگاهانه داشتن به ما ضربه مالی می زدن به خاطر چی؟ به خاطر حرص و طمع، به خاطر پول، به خاطر اینکه براشون کار اخلاقی و غیر اخلاقی مفهوم نداشت این تقصیر ما بود؟
این حرف رو که می گن توی هر بحث و دلخوری دو طرف مقصرن رو قبول ندارم چون گاهی توی موقعیتی قرار می گیری که بدون اینکه گناهی داشته باشی بهت ضربه می زنن و مقصر فقط یک طرفه ...
کاش واضح تر می گفتین تجربه شه برای بقیه ما. هر چند که ما هم اینقدر از این تجارب داشتیم اینجا که نگم بهتره !
دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت 04:04 ب.ظ
پاسخ:
من کلاً هیچ وقت توی وبلاگم به جزئیات اتفاقاتی که برام می افته اشاره نمی کنم فقط کلیات رو می گم چه اتفاقات خوب چه اتفاقات بد چون اینجا یک محیط عمومیه و درش به روی همه بازه من طوری می نویسم که بعدها به هر شکلی برام دردسر نشه یا از نوشتنش پشیمون نشم و بلا نسبت شما یک عده مزاحم که همیشه توی وبلاگ ها پلاس هستن از حرفام سوء استفاده نکنن. خیلی هم خوشحالم که این سیاست وبلاگی منه چون بارها بهم ثابت شده که همه نمی تونن محرم حرفام باشن و وقت وقتش که برسه اون روی شخصیتشون رو نشون می دن، من توی زندگی واقعی و شخصیم هم همه حرفام و همه جزئیات زندگیم رو برای دیگران تعریف نمی کنم نه اینکه زندگیم مشکلی داشته باشه یا بترسم، نه بلکه این جزء شخصیتمه که همه رازها و افکارم رو برای همه رو نکنم.
به هر حال همین کلی گویی هم به خواننده تلنگری می زنه که مواظب دوست نماها باشه و نیازی به توضیح مفصل اتفاقی که افتاده نیست.
امیدوارم شما هم از تجربه ات درس گرفته باشی.
حق داری ناراحت باشی و توی شوک ، هیچ چیز عجیبی نیست پیش میاد من گاهی اوقات به خاطر این رفتارها شاید چند روز گریه کردم آخرین بارش از یکی از افراد خانواده ام بود و شاید یک روز تمام توی خونه بلند بلند گریه میکردم و میگفتم خدایا چرا ؟ ولی بعد از اون ماجرا تمام صمیمت من با اون شخص رفت و تبدیل شد یه یک رابطه عادی اون آدم متوجه نشد چرا ؟ ولی من خودم میدونستم چرا ولی دیگه نیمتونم حتی باهاش از غم دلم بگم چون فکر میکنم دوستم نبود و اینکه رابطه ما از اونجا که اعضای یه خانواده بودیم به خواست مادرم که خیلی براش خانواده مهمه به رابطه تبدیل شد که فقط توش احترامه ، خوبه تو حداقل تونستی ایمیل بزنی و علت ناراحتی را بگی و لی من الان 5 ماهه ریختم تو خودم و هرگاه یادم میاد اشک هم در میاد ،اگرچه الان که فکر ش را میکنم این اتفاق در زندگی من همیشه از طرف دوستان صمیمی و حتی اعضای خانواده ام پیش اومد و از اینکه اونا من را کسی فرض کردند که میشه به راحتی از من عبور کنند رنجیدم میدونی صداقت بهترین چیزه که به نظرم وقتی صداقت کم باشه کسی که صادقه بزرگترین ضربه را میخوره از خوندن پستت دلم گرفت خیلی سخته فقط یه توصیه بهت میککنم :
هرگز تمامت را برای کسی رو نکن بگذار کمی دست نیافتنی باشی آدمها تمامت که کنند، رهـــــایت می کنند . . .
دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت 04:42 ب.ظ
پاسخ:
چه جمله بامعنی ای بود این جمله آخرت ...
مریم جان هیچی رو توی دلت نریز قرار نیست داد و بیداد راه بندازی می تونی حرفات رو به آرومی به اون کسی که ناراحتت کرده بزنی بدون توهین و داد زدن یا حتی می تونی مثل من براش نامه بنویسی ولی حتماً از هر راهی که می دونی حرفت رو بزن نذار توی دلت بمونه وگرنه سال ها آزارت می ده.
من یه دوست ایرانی دارم که فنلاند زندگی میکنه. چون میدونست ما هم برنامه برای خروج از کشور داریم گفت اگه اومدین سعی کنین با خارجی ها بیشتر اخت بشین. ایرانی بود راهتو کج کن. البته اونم منظورش این نبود که ارتبات نداشته باش. منور این بود محتاط رفتار کن با ایرانیها. انشالا دیگه گذرتون به ادم نارو زن نخوره.
دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت 05:05 ب.ظ
پاسخ:
ما به دوست ایرانی هم نیاز داریم عزیزم من که دوستی با غیر ایرانی به دلم نمی شینه توی کلاس زبانی که می رفتم چند تا دوست از کشورهای مختلف پیدا کردم و با یکی که یک دختر فرانسوی بود صمیمی تر شدم اما راستش اصلاً اون نوع دوستی که زبان و فرهنگمون مشترک نبود به دلم نمی نشست البته این اخلاق منه شاید شما و بقیه طور دیگه ای باشید اما من شخصاً خیلی علاقمند به داشتن دوستان خوب ایرانی هستم.
1 2 3 >>


  • جعبه جادویی