X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

کلی عکس از خودم و دخترکم

عکس ها حذف شدند.


اووووووووووف بچه ها چکار کردید؟ خیلی از خوندن نظراتتون سورپرایز شدم ...

در اولین فرصتی که به دست بیارم میام به کامنت ها جواب می دم.

______________________

خوب من در این لحظه به تمام کامنت ها جواب دادم واااااااقعاً ممنونم از اینهمه محبت شما اینهمه تعریف هاتون اینهمه انرژی مثبتی که به طرف من سرازیر کردید حتی جواب دادن به اینهمه کامنت هم لذت بخش بود.

چند نفری از شما تا عکس ها رو دیدید بلافاصله عکس های خودتون رو برام ایمیل کردید و من رو خیلی خوشحال و هیجان زده کردید، چی فکر کردید؟ فکر کردید فقط خودتون دوست دارید نویسنده یک وبلاگ رو ببینید؟ اون دوست نداره خواننده هاش رو ببینه؟ معلومه که وقتی کسی مدت ها میاد برای پست ها کامنت می ذاره، با من در تماسه و کم کم بینمون دوستی برقرار می شه منم دوست دارم ببینمش و وقتی کسی اینقدر به من اعتماد و محبت داره که به گفته خودش می خواد هر طور هست کار من رو جبران کنه و برای همین اونم در مقابل عکس می فرسته بی نهایت خوشحالم می کنه هم برای خود عکس هم برای نیتی که پشت این کارش داشته و اعتمادی که به من کرده ... خیلی ممنونم از همه.

من حدود 16 تا ایمیل و چند تا پیغام خصوصی هم در مورد همین پست دارم که به اونا فردا در اولین فرصت جواب می دم.

این پست تنها پستی بوده که تقریباً تمام کسانی که رمز گرفتن نظرشون رو هم گفتن ( به جز یکی دو نفر ) و سابقه نداشته که پستی بنویسم که تمام مخاطب هاش توی موضوع اون پست شرکت کنن و با هم حرف بزنیم، این برای خودش رکوردی محسوب می شه .


نظرات (220)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
وااااااااای عکسا عالی بودن امی
خیلی خیلی ممنونم از لطفت که منو شریک این لحظه های خوب کردی الان دیگه هر وقت نوشته اتو رو میخونم تو رو در حال نوشتن تصور میکنم با موهای خرمایی خوشگلت
عاشق پیراهن قرمزت شدم
سفید برفی چقدر بزرگ شده هزار ماشالا بهش خدا خودش مراقبش باشه
مرسی که توضیحات نوشتی
خودتم که سفید برفی هستی امی جان
به به خوش به حال آقای همسر که دو تا سفید برفی داره
تازه عکسا محو نبودن و خیلی نزدیک بودن یه دنیا ممنونم ازت
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 03:44 ق.ظ
پاسخ:
خواهش می کنم عزیزم. خیلی خوشحالم این پست شماها رو اینقدر خوشحال کرد ارزش گذاشتن داشته پس.
وای امی جون دستت درد نکه عجب عکس های قشنگی. با اینکه صورتت محو بود ولی بازم زیبایی و محبت رو میشد توش دید.
چقدر شما خوش تیپ و خوشگلی. خیلی شبیه تصویر ذهنی من بود. برات بهترین ها رو آرزو میکنم و از خدا میخوام که همیشه شاد و سلامت کنار خانوادت باشی.
دست همسر عزیزتون هم درد نکنه بابت گرفتن عکس های به این زیبایی.

بازهم بابت پست پراز عکس و دادن رمز بهم تشکر میکنم.
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 04:34 ق.ظ
پاسخ:
قابل شما رو نداشت مریم جان. از تعریفت ممنونم نظر لطفته عزیزم.
عزیزم من صادقانه بگم وقتی نوشته هاتو می خوندم فکر می کردم سن و سالی نزدیک به چهل رو داشته باشی. میدونم سی و خورده ای بیشتر سن نداری. خیلی ممنونم که عکسات رو گذاشتی واسم خیلی جالب بودن،
راستی اون مانتوی مشکیت خیلی خوشگله احیانا از ایران خریدی یا انگلیس؟ من واسه جولای با دختری میریم ایران اما نمی دونم مانتو رو از کجا بخرم تا حالا دنبالش نبودم
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 04:40 ق.ظ
پاسخ:
افسانه چهل سااااااال؟!!! چرا؟! یعنی اینقدر پیر می نویسم؟! من که خیلی وقتا اجازه می دم کودک درونم برام بنویسه و حتی ذوقم رو از داشتن یک چیز کوچولو نشون می دم خیلی برام عجیب بود که اینقدر من رو پیر تصور کردی.
مانتوم رو از ایران خریدم اینجا که از این خبرا نیست اگه پیدا بشه هم خیلی ساده است.
وای امی جون، اول اینکه خیلی خیلی ممنون که به من اعتماد کردی و رمز دادی همراه با اون متن زیبا تو ایمیلم. خیلی خوشحالم کردی. بعدم اینکه خانوم شما چقدر ناز و خوش تیپ هستین. تیپتون و قد و هیکل قشنگت منو یاد عمه خودم أناخت، خیلی شبیه یکی از عمه هام هستین. سفید و خوشگل.
دختر گلی هم ماشالا چه جیگری و چه لباسای نازی می پوشه. به اون چیزی که تو ذهنم از شما تصور داشتم خیلی نزدیک بودین. ماشالا به هر دوتون. همیشه شاد و سلامت باشین کنار هم. بازم مرسی از رمز .
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 04:48 ق.ظ
پاسخ:
مرسی پریسا جان، از پشت صورت محو چطوری متوجه شدی زیبا هستم؟
ولی جدی ممنونم از اینهمه تعریف شماها باعث خوشحالیه منه .
امی جان سلام
از دیدن عکس هات خیلی لذت بردم
وقتی داشتم متنا رو میخوندم و عکس ها رو میدیدم یه حس عجیبی داشتم
یه احساس نزدیکی میکردم
انگار میشناختمت
خیلی ازت ممنونم بخاطر عکس هات و وقتی که گذاشتی
هم بخاطر اینکه وقت گذاشتی و عکساتو انتخاب کردی هم بخاطر فرستادن رمز برای دوستات
یبار دیگه هم تو کامنت خصوصی تشکر کرده بودم ولی بازم بخاطر اینکه منم جزو دوستای مورد اعتمادت دونستی تشکر میکنم
تمام عکس هات قشنگ بودن
با اینکه درست دیده نمیشد ولی کاملا مشخص بود که خیلی زیبایی
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 04:51 ق.ظ
پاسخ:
ممنون شکوه جان. معلومه که تو جزء دوستان خوب من هستی وقتی اینقدر پیگیر حالم و نوشته هام هستی مگه می تونستم بهت رمز ندم؟ اصلاً این پست رو فقط برای تشکر از شماها گذاشتم که به این شکل خوشحالتون کنم.
امی عزیز ممنون بابت رمز واقعا خوشحال شدم.کاملا معلومه که دختر نازت مثل عروسکه.و خود شما هم معلومه خیلی جذاب هستید و خوش هیکل البته.امیدوارم سالیان سال با همسر و عروسک نازت سلامت و خوشبخت باشید
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 05:05 ق.ظ
پاسخ:
ممنون عزیزم. دخترکم رو واقعاً عروسک می دونم بعضی اجزای صورتش مثل عروسک می مونه همینطور کارهاش، اندام ظریفش و ... البته مسلماً از دید من که مامانش هستم عروسکه شاید برای دیگران فرقی با بچه های دیگه نداشته اما همه دنیای منه.
سلام امی جان ممنونم از اینکه رمز بهم دادید واقعا وقتی که ایمیلم رو چک کردم و اسم شما رو دیدم خیلی خوشحال شدم . ماشاالله به شما و دختر گلت واقعا اینو می گم هیچی کم ندارید .از روی فرم صورت فکر می کنم خیلی به شما شبیه. راستی سلیقه ات هم بیسته
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 05:07 ق.ظ
پاسخ:
ممنون مریم جان. دخترم خیلی شبیه باباشه ولی یک بخش هایی از صورتش شبیه خودم شده.
امی عزیزم خوشحالم که دیدمتون، کاملا با تصور من هماهنگی داشت دخمل نانازیت چقدر بزرگ شده ماشاالله، امیدوارم در آینده نزدیک بتونیم حضوری همدیگرو ببینیم عکسها خیلی قشنگ بودن من از پارکش خیلی خوشم اومد چقدر بزرگ و سرسبز، عکستون با نینی کنار گلها که محشر بود جالبه که میبینم توی تابستون هم اونجا باد میاد حتما همیشه هوا یه کمی سرده؟ و یه چیز دیگه اینکه قربون دختر برم من اینقد موهاش پر و خوشگله از طرف من ببوسش
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 05:21 ق.ظ
پاسخ:
مرسی عزیزم منم دوست دارم ببینمت .
آره اینجا باد میاد معمولاً یعنی کمتر روزی هست که باد نوزه حالا تابستونا کمتر و پاییز و زمستون بیشتر.
عزیززززززززززززززززززززززززززم کلی کیف کردم از عکسها.تصور من که خیلی متفاوت بود همش فکر میکردم یه خانم خیلی خیلی ظریف و لاغر باشی که نبودی و خیلی عالی هستی.فکر کنم کوچولو هم بیشتر شبیه خودت باشه.
من عاشق اون تل و گل سرها و انگشتر و گردنبند و این جور چیزهات شدم خیلی قشنگن.
همیشه شاد و خندان باشی عزیزم بازم ازت ممنونم.
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 05:28 ق.ظ
پاسخ:
خواهش می کنم حوا جان.
معلومه آدم دقیقی هستی که زیور آلاتم هم از چشمت دور نمونده چون بعضی از عکس ها از فاصله بیشتری گرفته شده.
امى عزیزم بازم ممنون از رمز
کلى صبر کردم تا صبح سه شنبه بشه بتونم ببینمت
و خیلى خوشحالم که دیدمتون
عزیزم ایشاالله همیشه شاد و سلامت باشین
ایشاالله سرى بعد صورتاى قشنگتونو ببینیم
هرچند که به من قبلا لطف داشتى
خدا حفظتون کنه
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 05:29 ق.ظ
پاسخ:
مرسی عزیزم.
پس چقدر خوب شد که هرطوری بود این پست رو برای سه شنبه صبح آماده کردم بدقولی خیلی بده.
امی عزیزم...از دیدنت خیلی خوشحال شدم دوست زیبا و خوش تیپم......تصورم خیلی شبیهت نبود..حس میکنم توی نوشته هات کودک درونت هنوز شاداب و سرزنده است...توی عکسها یه خانوم جوان جذاب قدبلند هستی..توی نوشته هات کوچکتربه نظر میرسی..تصور من قدی متوسط و کمی تپل بود..ولی دختر خوشگلت همونی بود که فکر میکردم...به نظرم باید بیشتر شبیه همسرت باشه...یه چیز جالب...توی همه عکسا موهات بازه..واین نشون میده چقدر خوب از بعضی عادات غلط ایرانی فاصله گرفتی...دقت کردی ایران همه موهاشونو با یه چیزی میبندن؟...ولی خارج از کشور اینجوری نیست..برای من حس خوبی داره...تجسمی ازآزادیه...اینکه میتونی موهاتو رها کنی...راستی توی عکسای ایرانت موهاتو رنگ کردی...رنگ قشنگیه...ولی حس میکنم رنگ اصلی موهای خودت به امی دوست داشتنی شبیه تره...ببخش ...خیلی نظر دادم...خودت گفتی بگیم دیگه....از اینکه منو به حریم خصوصیت دعوت کردی ممنونم..برات روز و شبهایی آرام در کنار همسرو سفید برفی آرزو میکنم...
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 05:38 ق.ظ
پاسخ:
مرسی طلای عزیز.
جالبه که می گی توی نوشته هام کوچیکتر از خود واقعیم هستم ولی یکی دیگه از دوستان گفت بزرگتر هستم!
موهام رو زمستونا که کلاه دارم می بندم ولی تابستونا هر دو مدله البته اگه این باد همیشگی بذاره سشوار موها خراب نشه!
امی جونم امی عزیزم چشم ما روشن خیلی لذت بردم. یک دنیا ممنون از اینکه من رو برای بار دوم محرم دونستی و رمز رو به من هم دادی . ماشالا به این مادر و دختر باربی چشم حسود کور
راستی امی جون به طرز عجیبی شبیه اون تصویری بودی که ازت توی ذهنم داشتم و این خیلی برام جالب بود از روزی که باهات افتخار آشنایی داشتم حس نزدیکی عجیبی توی قلبم باهات داشتم و امروز با دیدن عکسها این حس به طور شگفت آوری عمیق تر شد.....
آخی......یاد خوابم افتادم که توی فضای سبز با هم نشسته بودیم و چایی می خوردیم
باز هم عمیقا ازت تشکر میکنم و بی نهایت دیدنت خوشحالم عزیزم.
دوست دارم و برای خودت و عزیزانت آرزوی بهترین ها رو دارم
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 05:41 ق.ظ
پاسخ:
الیسما جان تو که با اون ایمیلت کلی من رو خوشحال و هیجان زده کردی من چی دارم دیگه به تو بگم؟
اون خواب رو تو دیده بودی؟ آره یادمه یکی از خواننده ها گفته بود خواب دیده داره با من چای می خوره یادش به خیر ...
سلام امی جون
خوبی عزیزم
دخمل ناز و خوشگلت چطوره؟
واااااای مرسی امی جون از اعتمادت.
الان خیلی خودمو بهت نزدیکتر احساس میکنم
بعد 2 سال بالاخره تونستم تصویری که از شما توی ذهنم ساخته بودم رو با واقعیت تطبیق بدم
خیلی جالب بود دقیقا همونی بودید که تصور کرده بودم . یک خانم شیک و ساده
امی جون اول از همه بگم که من همین الان ایمیلم رو چک کردم و تا رمز رو دیدم اومدم اینجا و از همین جا ازت تشکر میکنم
امی جون موی باز و بلند خیلی بهتون میاد من عاشق عکس اول فروردین 90 تون شدم
دیگه اینکه منم از اون کاپشن قرمزا میخوام خیلی شیک و خوشگله
راستی شما قدتون چنده ، خیلی لاغر و خوش هیکل هستید با وجود یک نی نی ، حتما ازتون راهنمایی میگیرم ، رژیم غذایی خوبی دارید
و مهمتر این که سفید برفی ناز و خوشگلتون کپی خودتونه ، موهاش ، فرم صورت ، چونه خوشگلش، واااااای عزیزم ببوسش جیگر رو
اگه صلاح دونستید دفعه دیگه از خونتون هم عکس بگذارید تا با سلیقه دکوراسیون شما هم آشنا بشیم
خیلی خوشحالم از اینکه شما رو دیدم مثل خواب و رویایی که به واقعیت تبدیل میشه حالا من یک تصویر واقعی از شما توی ذهنم دارم
قربانت سارا
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 05:46 ق.ظ
پاسخ:
مرسی سارای عزیزم.
قد من 165 و وزنم همیشه 52 کیلو بوده البته اخیراً که دخترم رو از شیر گرفتم یکمی بیشتر شده.
دخترم خیلی شبیه باباشه یعنی حتی غریبه های توی خیابون که اونا رو با هم می بینن می فهمن و بهمون این رو می گن از این بابت خوشحالم چون چهره همسرم رو دوست دارم.
از داخل خونه نمی تونم عکس بذارم چون وسایل صاحبخونه است و سلیقه من توش دخیل نبوده، خونه ایده آل من قراره در آینده و با سلیقه خودم درست بشه.
سلام امی عزیزم اولا ممنون بابت رمز.دوما مرسی به خاطر عکسای قشنگت .من تقریبا همینجوری تصور میکردم یه مامان خانوم ظریف خوش اندام دوست داشتنی .صورتت رو هم خودم تصور کردم.بازم از این کارای خوب بکن
همیشه شاد و سلامت باشین.سفید برفی رو ببوس از طرف من
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 05:47 ق.ظ
پاسخ:
چشم .
عکس همیشه برای خواننده ها جذاب بوده عکس از هر چیزی ... و اگه عکس از خود صاحب وبلاگ باشه که دیگه عالیه، منم برای همین براتون عکس از خودم گذاشتم تا خوشحال بشید شاید در آینده باز هم این کار رو بکنم البته اگه وقتش پیدا بشه به هر حال ممنونم از لطفت.
خیلیییی ممنون بابت محبتی که در حق من داشتید و بهم رمز دادید- من فکر کنم تو کامنت های قبلی نظرم رو دربارتون گفته باشم- ولی آدم خوش قلب و مهربونی و صادقی هستید- تو کلامتون مشخص بود و عکس تون رو که دیدم یقین حاصل کردم
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 05:48 ق.ظ
پاسخ:
مرسی از لطفتون امیدوارم همینطوری باشم که می گید.
وای عزیزم همونجور که فکر میکردم، خوش تیپ و با کلاس. امی جون خیلی دوست داشتمشون. بخصوص عکسی که با لباس قرمز و یه شاخه گل دستتونه.خیلی عکسهات ناز بودن. نازناز خانوم هم که جای خود داشتن.
بازم میگم خیلی دوست دارم امیدوارم بتونیم دوستهای خوبی برای هم باشیم. ضمنا دوست داشتی من هم واست عکس از خودم و پسر خوشگلمو !!!!!!!!!! واست میفرستم. مرسی بخاطر این همه لطف و مهربونی
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 06:00 ق.ظ
پاسخ:
آخی خیلی لطف داری مرضیه جان، معلومه که منم از دیدن شماها خوشحال می شم این نهایت لطف شماهاست .
سلام امی جان. واقعا عکس ها زیبا هستند. بازم ممنون.من حدس میزدم که شما خوش تیپ هستی و این حدسم درست بود.ولی شما ظریف تر از اونی هستید که تصور میکردم.
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 06:08 ق.ظ
پاسخ:
ممنونم، من توی هیچ دوره ای از زندگیم تپل نبودم ما خانوادگی همینطور هستیم البته به خوردن هم مربوطه که همگی آدم های کم غذایی هستیم یعنی کمتر از حد معمول حتی ... مسلماً با این شرایط آدم چاق یا حتی تپل نمی شه.
سلام به امی عزیزم. سلام به روی ماهت.
الهی فدات بشم که محبت کردی و به منم رمز دادی عزیزدلم.
شرمنده روی ماهت شدم که بهت ایمیل تشکر ندادم. آخه باز این فسقلی مریض شده و خیلی آخر هفته شلوغی داشتیم.. دیشبم یک خواب چند تکه داشتم چون باز تب کرد..

عزیزم...همونقدر بگم که اونقدر از عکسهات لذت بردم که اشک توش چشام جمع شده بود.
خیلی خیلی زیبا بودن.
ماشالله چقدر خوش تیپی عزیزم. مشخصه چقدر زیبایی و صورت نازی داری. و چقدر خوش لباس. سلیقه ات محشره. عالی بودن عکسها....
یک دنیا ممنون.
خیلی ماهی به خدا.
وای اون عکس روز تولد عروسک خوشگلت رو هم خیلی دوست داشتم. چون دخملت مثل پرنسسها ژست گرفته.
خیلی دوستت دارم امی جونم.
ان شالله همیشه خوب و خوش و سلامت باشی مهربونم.
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 06:15 ق.ظ
پاسخ:
سلام مریم عزیزم، باز فاطمه مریض شد؟! آخه چرا اینقدر این بچه مریض می شه؟ خسته نباشی واقعاً می دونم مریض داری و بی خوابی چقدر سخته.
مرسی از تعریف هات عزیزم اینقدر شماها از من تعریف کردید الان لپ هام از خجالت گل انداخته .
سلام امی جان،

خیلی‌ عکس‌های خوشگل و دوست داشتنی هستند. خیلی‌ لذت بردم، به خصوص از دیدن یک خانوم جذاب و خوشتیپ و یه سفید برفی ناز کوچولو. تیپ و مدل هر دوتون خیلی‌ شبیه تصوراتم بود، ولی‌ خودت مهربون‌تر از اون چیزی بودی که تو ذهنم بود، البته حالتت منظورمه. یکمی هم به نظرم شبیه دختر خالم هستی‌.

خیلی‌ خوب اون روزی که می‌خواستی تافل بدی یادمه، چون خودم هم امتحان تافل داشتم تو یه شهر دیگه، استرس من هم زیاد بود ولی‌ همش نگران همسر بودم که چی‌ کار می‌کنه تو این ۳ ۴ ساعت!

لطفا باز هم از این عکسای قشنگ بذار. دلم واسه اون دختر خوشگلت با اون تیپ نازش پر می‌زنه، واقعا باید به مامانش آفرین گفت. بسیار هم به همسر یادآوری کن که چقد خوش به حالش شده که شما ۲ تا رو داره.
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 06:28 ق.ظ
پاسخ:
مرسی نسیم عزیز، اینقدر شماها از من و دخترم تعریف می کنید می ترسم بی جنبه بشم!!
چقدر خوب اون پستی که راجع به تافل نوشتم رو یادت مونده، ژانویه 2011 بود یعنی 4 سال پیش وای خدا یعنی به این زودی 4 سال گذشت؟!
چه عکسای قشنگی مرسی که وقت گذاشتی و برامو آپلود کردی. بهتر از اون توضیحی هست که هر عکس داره و ما رو واقعاً توی حس اون لحظه شریک میکنه.
بین همه عکس های دوست داشتنی ات یکی اون عکس توی لندن روز رویال ودینگ رو خیلی دوست دارم چون لباست خیلی قشنگه و حس خیلی خوبی داره. یکی هم عکس تولد پرنسس رو. میدونی تصورم ازش هنوز نی نی مو کوتاه بود! توی این عکس یهویی تبدیل شده به یه دختربچه ی ناز و دوست داشتنی.
امیدوارم هر کشور و شهری هستی کنار خانواده ی کوچیکت سلامت و شاد باشین
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 06:52 ق.ظ
پاسخ:
ممنون عزیزم، اول می خواستم فقط براتون عکس بذارم ولی وقتی اولین عکس رو آپلود کردم تصمیم گرفتم برای هر عکس چند خط هم توضیح بنویسم تا براتون جالب تر بشه.
اون لباس روز رویال ودینگ رو خیلی ها خوششون اومده خودم هم دوستش دارم رنگش به نظرم شاده.
موهای دخترم رو هر از چند گاهی خودم کوتاه می کنم و گرنه تا حالا باید خیلی بلندتر از این می شد، اما غیر از این بچه ها واقعاً زود بزرگ می شن حتی برای خودم هم که مامانش هستم باورنکردنیه تغییرات سریعش.
ممنون بابت رمز.عکسای قشنگی یود.
شاد باشید
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 06:55 ق.ظ
پاسخ:
ممنون.
سلام امی عزیزم ... عزیزم عزیزم عزیزم ... خیلی عکس‌های خوبی بودن ... خیلی خیلی زیاااد ... خب تصور من ... اول از همه گردن‌آویزهات و دستبندهات و گوشواره‌هات نظرم رو جلب کرد ... چون یادمه توی یه پست گفته بودی که عاشق این تزییناتی ... و اینکه کلی از این وسیله‌ها داری ... دوم اینکه در مورد خودت من فکر می‌کردم یه کوچولو تپل‌تر باشی ... ولی خب از تمام پست‌هایی که میگذاری و عکس‌هات کااااملا مشخص بود با چه خانوم محترم و ناز و باشخصیتی روبرو هستیم ... خوشحالم که دیدمت هرچند با صورت پوشیده اگرچه حدس زدن چهره‌ی نازت چندان هم مشکل نبود
به هرحال خیلی خوشحالم، خیلی خیلی زیاد هم به خاطر دیدن خودت، هم به خاطر لطف و توجهت برای دادن رمز و هم برای دیدن عروسک ملوست ... دخترت رو قبلا دیده بودیم اما خودت خیلی هیجان‌انگیز بود دیدنت ...
عزیزم امیدوارم هرجا که هستی خوب و خوش و سلامت باشی ... امیدوارم همیشه در پناه خدای مهربون باشید و هرجای این دنیا که هستید عشق و خوشبختی سایه‌ بندازه روی زندگی آرومتون ...
بازم بابت عکس‌ها و دادن رمز ممنونتم عزیزم
همییشه خوش باشی
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 06:59 ق.ظ
پاسخ:
خواهش می کنم عزیزم.
چقدر شماها حافظه قوی ای دارید به کوچکترین جزئیاتی اشاره می کنید که ممکنه من سال های قبل در موردش نوشته باشم مثل همین که یک بار خیلی وقت پیش نوشته بودم عاشق بدلی جات هستم این رو چطوری یادت بود؟!
بابا شماها دیگه کی هستین؟!
سلام خوبی خیلی لذت بردیم ممنون. امی دخترت به پدرش شبیه است ؟
در ضمن یادته چقدر از کوتاهی موت مینالیدی تو تولد که موهات قشنگه ؟
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 07:30 ق.ظ
پاسخ:
مرسی ولی اون مال تابستون سال گذشته بود که آرایشگر موهام رو خراب کرده بود نه مال امسال! درست یک سال صبر کردم تا موهام بلند بشه و خرابکاری های اون خانم اصلاح بشه.
آره دخترم خیلی شبیه باباشه ولی از کجا متوجه شدی؟! من که عکس همسرم رو تا به حال نذاشته بودم!
شما سرمایی تشریف دارید نه؟ عکسها خانمهای پشتت همه لباس مردونه نخی شما پلیور
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 07:35 ق.ظ
پاسخ:
آره همین چند تا پست قبل گفته بودم سرمایی هستم و سال اولی که اومده بودم با اینکه تابستون بود ولی لباس گرم می پوشیدم اون عکسی هم که می گی مال همون سال اوله، الان دیگه تابستونا لباس خنک و تابستونی می پوشم و تا حدودی عادت کردم به آب و هوای این کشور.
سلام امی عزیز.بسیار ممنون از اینکه رمزتون دادید.چون همین امروز رمزتونو دریافت کردم و عکسها رو دیدم.خیلی عالی بودن.من فکر میکردم سنتون بیشتره ولی به نظر کم سنتر میرسید و خیلی خوش هیکل با اینکه زایمان هم داشتید.دخترتون هم معلومه که خیلی ملوسه و ناز .انشاله همیشه سلامت و خوش باشید.بازم ممنون به خاطر وقتی که گذاشتید.عالی بود
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 07:37 ق.ظ
پاسخ:
خواهش می کنم عزیزم.
برای یک خانم خیلی خوشاینده که همه بهش بگن کمتر از سنش به نظر می رسه، چی بهتر از این؟
سلااااممم امی جوووونم
wooow چه عکساییییی
لذت دیدن این عکس ها از شما برام به قدری خوب و زیاد بود که محوی تصویر باعث نشد که من لذت نبرم.خیلی زیاد لذت بردم.تصویری که من از شما توی ذهنم داشتم خیلی به این عکس ها و واقعیت نزدیک بود.خیلی خوشحال شدم که عکس های قشنگ تون رو دیدم.خیلی ممنون که این جایزه ویژه رو به ما دادین.خیلی دوستش داشتم.من شما رو هم خیلی دوست دارم و از اشنایی با شما خیلی لذت می برم.عالی بود ممنون دستتون درد نکنه امی عزیز.
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 07:50 ق.ظ
پاسخ:
الی جان قابل شما دوستای خوبم رو نداشت، کاش می تونستم کار بهتری برای خوشحال کردن شماها انجام بدم ولی همین از دستم برمی اومد.
منم دوستت دارم دختر مهربون.
مرسی امی جونم. عکسها خیلی خوب بود و حتا انرژی مثبتت رو میشد توشون حس کرد . خانم ظریف و تمیز و شیک ایشاالله یروز همدیگرو از نزدیک میبینیم .
همونطورمً که قول داده بودم یه دستی اومدم و الان یه دستی دارم کامنت میزارم . یه جوجویی روی شونم خوابیده نفساشم داره می خوره به گردنم
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 08:03 ق.ظ
پاسخ:
آخ که بگردم اون جوجویی کوچولو رو که همیشه خدا به مامانش چسبیده و نفسش به گردن مامانش می خوره الی تو هم مثل خودم یک دستی شدی رفت پی کارش! البته من دیگه مدتیه از اون فاز دراومدم!
وای امی جان نمی دونی با چه هیجانی منتظر سه شنبه بودم.... از خواب بیدار شدم بدو لبتاب روشن کردم.
اونقدر هیجانزده هستم و خوشحالم...عکسا عالی بود.. واقعا مرسی وقت گذاشتی و توضیح نوشتی.. مرسی... عالی بودن. مخصوصا اون که با نی نی بودی..کنار گلها..
راستی موهات خیلی خوشگله. مثل موهای خودمه خودم رو تحویل می گیرم ..می بینی...
آی گفتی امتحان تافل ساعت 10 تنم لرزید.. می دونی که چقدر درگیرش بودم.
دیدن عکسا روحیم رو تازه کرد.
به نظرم می یاد دختر گلتون هم مثل خودتون خوشگله.
ایشالا همیشه خوشبخت و سلامت در کنار همسرتون زندگی خوبی داشته باشید.
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 08:25 ق.ظ
پاسخ:
مرسی مهسای عزیز.
خوشحالم این پست رو دوست داشتی مخصوصاً اون عکس کنار گل ها رو، منم اون عکس رو دوست دارم.
آره تافل پدر آدم رو درمیاره استرسش از خودش بدتره، خوبه که تو هم پشت سر گذاشتیش.
امی عزیزم اول ازت ممنونم که بهم اجازه دادی عکسهای زیبات رو ببینم و بعد هم ممنون ازاین همه عکس شاد و خوشرنگ و زیبا.جدا غافلگیر شدم.البته حدس میزدم که خوش تیپ و خوش لباس باشی اما خیلی خیلی زیباتر و شیکپوش تر و نازتر ازون چیزی که انتظار داشتم هستی.عکس تولد سفیدبرفی و خودت هم بینظیره.اونم از کلیات چهرش پیداست که به مامان نازش رفته.خدا زیر سایتون همیشه سالم و همیشه شاد حفظش کنه.برای خودت هم آرزوی خوشبختی و سلامتی دارم از اعماق وجودم.خیلی ذوق زده شدم.بازم ممنون برای عکسها
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 08:29 ق.ظ
پاسخ:
چقدر خوشحالم که شماها رو خوشحال کردم چون برام خیلی عزیز هستید .
ممنونم از اینهمه لطفی که به من داری آدم اعتماد به نفسش می ره بالا از اینهمه تعریفی که می شنوه!
سلام امی عزیز
ممنون از اینکه اجازه دادین من هم عکس هاتون رو ببینم و عکس هاتون بسیار زیبا بودن و یه جورایی شبیه به خاطرات خودم ابتدایی که اومدیم انگلیس. همون حس هیجان و شناخت یک محیط به شدت متفاوت
در مورد اینکه چه تصوری ازتون داشتم شبیه بود یا نه هم میتونم بگم شبیه بود به تصورم

امیدوارم روز و روزگار بسیار خوبی رو به همراه خانواده عزیزتون داشته باشید سرشار از خوشی و سلامتی
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 08:41 ق.ظ
پاسخ:
سلام مهلا جان، خواهش می کنم عزیزم.
ماها که از ایران خارج شدیم حس همدیگه رو ابتدای ورود به خوبی می تونیم درک کنیم مخصوصاً که توی یک کشور هم باشیم.
چه خوب که به تصورات اکثر شماها شبیه بودم اینطوری از این به بعد هم که نوشته هام رو می خونید براتون عجیب و غریب نیست و از قبل با نویسنده اش مأنوس بودید.
1 2 3 4 5 ... 8 >>


  • جعبه جادویی