X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

چراغ ها را من خاموش می کنم

دیشب کتاب « چراغ ها را من خاموش می کنم » از زویا پیرزاد رو تموم کردم ( البته دیشب که چه عرض کنم 5 صبح ). این کتاب رو چند سال پیش خونده بودم ولی دوست داشتم دوباره بخونم. موضوعش در مورد یک خانواده ارمنی ساکن آبادان در دهه 40 شمسی هست و از زبان کلاریس مادر خانواده نقل می شه. کلاریس سه تا بچه داره و روزمرگی هاش رو به زبان ساده می نویسه در نگاه اول ساده است اما بعد خواننده دنیا رو از چشم یک مادر و یک زن خانه دار می بینه و با عمق تنهایی هاش و اینکه توی امواج زندگی غرق شده و کارهاش دیگه به چشم همسر و بچه هاش نمیاد آشنا می شه و به فکر فرو می ره فکر نمی کنم این تنهایی فقط مختص به زن ها باشه و همه آدم ها رو شامل می شه شاید به همین دلیله که این کتاب با همه سادگیش برنده چندین جایزه شده چون حرف دل آدم ها رو بیان می کنه. 

بعد از تموم شدن کتاب به این فکر کردم که توی خونه ما هم چراغ ها رو همیشه من خاموش می کنم چون آخرین نفری هستم که به خواب می رم البته که هدف از این عنوان فقط خاموش کردن چراغ ها نیست بلکه هدف نشون دادن این قضیه است که توی هر خانواده ای ( یا بیشتر خانواده ها ) این زن ها هستند که مدیریت داخلی اوضاع رو به دست دارن حواسشون به همه چیز هست و چرخ خونه رو می چرخونن برای همینه که اگه یک روز خونه نباشن مردها آروم و قرار ندارن  اما چقدر بد که همین کارهای روزمره زنانه و مادرانه کم کم برای بقیه اعضای خانواده تبدیل به عادت می شه و فقط زمانی متوجهش می شن که زن خونه رو ترک کنه.


چقدر دلم برای خوندن کتاب واقعی تنگ شده از این که کتاب دانلودی بخونم هیچ خوشم نمیاد بوی ورق و حس ورق زدن کتاب، یک چیز دیگه است تازه هر وقت لپ تاپ رو خاموش و روشن می کنی یادت می ره که صفحه چند بودی و باید تمام صفحات رو از بالا تا پایین بگردی تا برسی به اون قسمتی که نخوندی اما چاره چیه؟ از هیچی بهتره چند سال بود به خاطر مشغله های زیاد از کتاب خوندن دور شده بودم اما الان دیگه استارتش رو زدم و از وقت های پرت برای مطالعه استفاده می کنم مخصوصاً وقت خوابوندن بچه که کلی زمان می بره. بعد از عطر سنبل عطر کاج این دومین کتابی بود که تموم کردم و همون دیشب رفتم توی صفحه اف بی خانم پیرزاد و دیدم چند جا تکه هایی از کتاب « پرنده من » از « فریبا وفی » رو نقل کرده فکر کردم کتابی که ایشون ازش نقل قول می کنه باید کتاب خوبی باشه و سبکش توی همون مایه ها باشه رفتم توی ویکی پدیا دیدم این کتاب هم برنده چندین جایزه شده مخصوصاً جایزه بهترین رمان سال 81 رو برده، همونجا دانلودش کردم و 12 صفحه اش رو هم خوندم به نظرم بد نیست باید بقیه اش رو هم بخونم تا ببینم چیه. با خوندن کتاب حس می کنم دریچه جدیدی به روم باز شده دریچه ای که مدت ها بود بسته بود انگار یک دنیای دیگه رو کشف کردم، مطمئنم اگه ایران بودم همه این کتاب ها رو می خریدم و یک اتاق رو اختصاص می دادم به کتابخونه.


همزمان با خوندن کتاب مدتیه که به بحث های روانشناسی دکتر هلاکویی گوش می کنم، هدفون وایرلس همیشه روی سرمه و هر جای خونه که می رم حین انجام کارهام به حرف های ایشون گوش می دم راه حل هایی که برای مشکلات مردم ارائه می دن برای منم جالبه و پر از نکته است خیلی چیزا یاد گرفتم و خیلی چیزا هست که باید یاد بگیرم، یادم باشه این دفعه که رفتم ایران مجموعه سی دی های ایشون رو بخرم اینجا که نیست فعلاً دارم کل آرشیو حرفاشون رو از روی اینترنت گوش می دم اینم خودش خوندن کتابه که به آدم چیزهای زیادی یاد می ده، هرچند با  همه نظریاتشون موافق نیستم ولی ایشون رو یک انسان بزرگ می دونم مردی که چندین ساعت از روزش رو صرف باز کردن گره مشکلات زندگی مردم می کنه و در 70 سالگی با اینکه نیاز به استراحت داره ساعت های زیادی رو در هفته می ذاره برای شنیدن مشکلات مردم و حل کردنشون، به خدا اگه بهشتی هم باشه جای این آدم حتماً اونجاست، دمش گرم و ایشالا همیشه زنده و سلامت باشه.

این روزها با وجود خوندن کتاب و شنیدن حرف های دکتر احساس می کنم از وقتم استفاده بهتری می کنم و می تونم مامان بهتری برای بچه ام باشم هرچند من زندگی شلوغ و پر از کاری دارم و وقت همیشه کم میارم حتی برای خوابیدن ولی وقتی از زمان های پرتت استفاده می کنی در کمال تعجب می بینی با کنار هم قرار دادنشون چقدر زیاد می شن و چقدر می شه توی این زمان ها کاری انجام داد و چه کاری بهتر از مطالعه؟

هنوزم دارم به این فکر می کنم که « چراغ ها را من خاموش می کنم » ....


نظرات (122)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
این عالیه که مطالعه رو شروع کردی وازانجامش لذت میبری
این یعنی آغاز دوست داشتن واقعی خود وتوجه به خود...
دنیا دریچه های فراموش شده زیادی داره که اگر بگردیم وجستجو کنیم از کشف شون واقعا شادی زیادی تجربه میکنیم...
خود آگاهی وخود شناسی بالاترین این کشف هاست...
بازم هم به وبت سر میزنم
چهارشنبه 12 فروردین 1394 ساعت 06:16 ب.ظ
پاسخ:
قدمت روی چشم.
چه حس خوبیه که از لحظه هاتون استفاده میکنید و یه جرقه برای ما محسوب میشه،و بهتر از اون حس مفید بودنیه که خوده آدم احساس میکنه...امی عزیزو خوش قلبم لحظه هاتون طلایی
چهارشنبه 12 فروردین 1394 ساعت 07:19 ب.ظ
پاسخ:
مرسی عزیزم.
سلام خدمت امی خانم عزیز- خیلی ممنون که پست جدید گذاشتید خیلی لطف کردید- واقعا همیشه خانم ها هستند که چراغ ها رو خاموش و روشن می کنند علتش هم به نظرم شاید این میتونه باشه مادرها به پسرهاشون بیشتر از دخترا شاید توجه میکنند و پسرها به مادرهاشون وابسته میشند و استقلال تو این مورد پیدا نمی کنند خب وقتی هم ازدواج می کنند باتبع خانم هاشون تو اون جایگاه قرار می گیرند و کاراشون رو انجام میدند به همین خاطر همیشه خانم ها چراغ روشن و چرخ محرک زندگی هستند- اگر توجه کرده باشید خدانکرده اگر تو خانواده ای پدر به رحمت خدا برند مادر بچه ها رو جمع و جور میکنه و اگر خدانکرده مادر فوت کنند شاید زندگی بچه ها تا مرض نابودی پیش بره- ببخشید طولانی شد
راستی خوشحال میشم لطف کنید چند تا کتاب اونایی خودتون بیشتر ازشون تاثیر گرفتید بهم معرفی کنید بخونم
چهارشنبه 12 فروردین 1394 ساعت 07:46 ب.ظ
پاسخ:
برای همین توی چند تا پست قبل گفتم زن یعنی زندگی نه ننه سرما!
من تازه شروع کردم به خوندن و فعلاً دارم رمان های معروف ایرانی رو می خونم اما از بین کتاب هایی که سال ها پیش در مورد چگونه زندگی کردن خوندم کتاب « آئین زندگی » از دیل کارنگی خیلی اون موقع روم تأثیر داشت.
واقعا خوندن کتاب واقعی یه لذت دیگه داره.من یه کتابخونه بزرگ کتاب دارم ولی خب به خاطر نقل مکان مجبورم اونهارو ببخشم.
نمیدونستم دکتر هلاکویی راجع به این مسایل هم صحبت کردن.من دوتا پکیج از سی دیهاشونو دارم که راجع به تربیت بچه ها از نوازادی تا....فکر میکردم که فقط درمورد بچه ها صحبت میکنن.ممنونم که گفتی.
جدای این مسایل:
امی عزیزم یه سوال دارم میشه راهنماییم کنی.من به خاطر ترس از ارتفاع هیچوقت سوار هواپیما نشدم این به کنار حالا که قراره بیام اونجا با این قسمتش که توی یه کشوری پرواز عوض میشه مشکل دارم میشه برام توضیح بدی.اونجا باید چیکارکنم.با یه بچه کوچیک و خودم که اصلا سوار هواپیما نشدم اونجا دچار دردسر نشم.بعضیها خیلی منو میترسونن .میگن هیچکس راهنماییت نمیکنه.نمیدونی کجا به کجاست سردرگم میشی.انقدر استرس دارم امی .....
چهارشنبه 12 فروردین 1394 ساعت 07:51 ب.ظ
پاسخ:
امان از دست این خیلی ها، عوض دلگرمی دادن و راه کار دادن بیخودی می ترسوننت؟!!!! به قول دکتر هولاکویی بابا ایولا!
برای ترس از ارتفاع می تونی توی صندلی های ردیف وسط بشینی که دو طرفت پنجره نباشه و چیزی نبینی، برای اینکه بتونی اونجا صندلی بگیری به محض اینکه شماره پرواز رو اعلام کردن زود برو برای گرفتن کارت پرواز و تا جاها خالیه خودت ازشون بخواه صندلی ردیف وسط رو برات بگیرن اگر دیر بری جاها پر می شه و بعد هر جا خالی موند مجبورن بهت بدن، کارت هر دو پرواز هم توی همون فرودگاه امام صادر می شه و توی فرودگاه دوم لازم نیست دوباره بری کارت پرواز بگیری.
راستی برای پرواز خارجی باید عوارض خروج از کشور بدی که صف بانک توی فرودگاه طولانیه صف بازرسی چمدون ها طولانیه اینا رو در نظر داشته باش که ممکنه باعث بشه دیرتر به بخش کنترل پاس و ویزا برسی و جاهای خوب رو قبل از تو بگیرن.
توی فرودگاه ها همیشه باید چشمت به تابلوی اعلام پروازها باشه همه اطلاعات اونجا هست شماره پرواز و گیت مورد نظر رو اونجا اعلام می کنن و نیاز به کمک گرفتن از کسی نداری بعد هم تابلوهای زیادی تو رو به طرف گیت خودت راهنمایی می کنن نمی دونم این بعضی هایی که می گی اصلاً پرواز خارجی داشتن یا نه؟!
سلام
داستان کتاب چراغ ها را من خاموش می کنم خیلی قشنگه.منم دوستش دارم.
چهارشنبه 12 فروردین 1394 ساعت 09:01 ب.ظ
پاسخ:
اوهوم
سلام خانم امی
من هر سال یه لیست تهیه میکنم برای خوندن کتاب.سال 93 از این نظر برام سال پرباری بود.لیست 94 هم آماده کردم.همین کتاب خانم پیرزاد در لیست انتظاره....
میشه یه کم در مورد وقت پرت توضیح بدین؟چون منم دچار کمبود وقت میشم(اگه براتون امکان داشته باشه؟)
چهارشنبه 12 فروردین 1394 ساعت 09:06 ب.ظ
پاسخ:
خوب هر کسی در طول روز یکسری وقت هایی داره که به نظر کم و کوتاه میان ولی هدرش می ده از همین وقتا می شه استفاده مفید کرد مثلاً من موقع انجام کارهای خونه هر نوع کاری که باشه یا موقع ابرو برداشتن حتماً به حرف های دکتر گوش می کنم. موقع غذا و میوه دادن به بچه یا موقع غذا خوردن خودم فیلم می بینم موقع خوابوندن بچه کتاب می خونم و ... تو هم حتماً بگردی کلی وقت این مدلی پیدا می کنی.
سلام عزیززززززززم

حال واحوال خوبه
عسلکت چطوره
بذار ماچت کنم دلم برات تنگ شده بود
امروز دم صبح 13 فروردین اگه هوای شمال (که من هستم )یاری کنه وخوب باشه سیزده وبدر میکنیم وجای شمارو هم سبز نگه میداریم
اگه نه که مثل بقیه روزهای گذشته میمونم خونه
خوشحالم که تو پستت خواسته یا ناخواسته 2 کتاب ودر هلا کویی به من معرفی کردی
ایام بکام
چهارشنبه 12 فروردین 1394 ساعت 09:27 ب.ظ
پاسخ:
سلام عزیزم به به با کامنتت زیبایی شمال رو به یادم آوردی و روحم رو تازه کردی امیدوارم اگه امروز بیرون رفتی بهت خوش گذشته باشه.
هرچند من سلیقه ات رو نمی دونم اما امیدوارم از این کتاب ها خوشت بیاد.
ممنونم عشقم.هروقت سوال دارم با حوصله جواب میدی.خیلی ماهی.
چهارشنبه 12 فروردین 1394 ساعت 09:41 ب.ظ
پاسخ:
فدات شم. من اونچه که بدونم برات توضیح می دم ایشالا سفرت خیلی راحت تر از اون چیزی باشه که تصورش رو می کنی.
سلام امی عزیزم سال نوت مبارک باشه وقتی گفتی آخرین نفری هستی که چراغارو خاموش می کنی خیلی دلم به حال خودم واکثر خانومای ایرانی سوخت چون منم دقیقا آخرین نفرم راستی چرا آقایون ایرانی اینطور هستند و فکر می کنن تمام کارهای خونه و بچه داری وظیفه ما خانوماست همین عقب موندگیه که مارو جهان سوم کرده واقعا برای خودم متاسفم که ایرانی هستم و همسرم ایرانیه من کشورای زیادی سفر کردم و بخاطر شغل پدرم مدت طولانی اونجا بودم و می دونم آقایون خارجی البته به جز جهان سومی ها تو تمام کارا پایه پای خانوما کار می کنن و اونو وظیفه زن نمی دونن بلکه وظیفه هردوشون می دونن شوهر من که اگه ببینه دارم از خستگی جون می دم خودش دراز می کشه تو هال جلوی تلوزیون نمی گه این بدبخت با بچه دست تنها برم کمکش تازه آقا تو یه اتاق دیگه می خوابه که نکنه بچه بیدارش کنه اصلا نفهمید بچه تو این مدت چطور بزرگ شد و چندبار بیدارشد چقدر دلم واسه خودم می سوزه همیشه با خودم می گم کاش تو همون کشورای خارجی مونده بودم جایی با فرهنگ و پیشرفته نه عقب مونده داغ دلم تازه شد با حرفتچه می شه کرد این سرنوشت اکثر خانومای جهان سومه درمورد دکتر هلاکویی واقعا انسان بزرگی هستن راست می گی اگه بهشتی باشه ایشون لایقش هستن نحوه پاسخگوییشون واقع بینانست نه شعار که اکثر روانشناسا می دن امیدوارم سرتو درد نیاورده باشم شاد باشی و موفق
چهارشنبه 12 فروردین 1394 ساعت 09:53 ب.ظ
پاسخ:
لاله جان البته همسر من گهگاه توی بعضی کارها به من کمک می کنه ولی خوب بیشتر کارها از جمله رسیدگی به بچه با خودمه.
در مورد مقایسه ایران با غرب باید بگم در تفکر عمومی جامعه ایران کار بیرون و تأمین زندگی وظیفه زن نیست و این مرده که باید پول دربیاره حتی توی یک تالار گفتگو یک پست خوندم که از همه اعضا سؤال کرده بود که اگه شاغل هستید حقوقتون رو خرج زندگی می کنید با برای خودتون نگه می دارید؟ و جالبه که بعضیا گفته بودن چیزی از درامدشون رو خرج خونه نمی کنن! خوب با این تفکر سنتی معلومه که کارهای خونه هم وظیفه زن به حساب میاد اما در غرب اینطور نیست و اکثر خانم ها شاغل هستن اونم با این تفکر که « باید » پا به پای مرد کار کنن و زندگی رو بچرخونن و در عوض دارای حقوق برابر با مردها باشن در این صورت منصفانه اش اینه که کار خونه هم برابر بینشون تقسیم بشه، می دونی منظورم چیه؟ منظورم اون تفکر سنتیه که هنوز بین ایرانی ها غالبه که زن وظیفه ای برای بیرون کار کردن نداره و جاش توی آشپزخونه است.
من از این حرصم درمیاد که وقتی مهمونی می ری اگه خانم های جمع همه تحصیلکرده و شاغل باشن باز هم مردها طبق همون تفکر سنتی خودشون سفره انداختن و جمع کردن و ظرف شستن رو وظیفه زن ها می دونن و فقط می خورن و لم می دن و زن ها باید سرویس بدن، این رو توی طبقه تحصیلکرده هم دیدم آی حرصم درمیاد، آخه شماها دیگه چرا؟!! کی می خواد این تفکر عوض بشه که آشپزخونه فقط مختص زن نیست و آقایون بفرمایید شما هم کمک کنید؟
میخواستم بگم کاش یه کمی از موضوع کتاب رو مینوشتی که دیدم نوشتی
واقعا زنا ستون یه خونه هستن منم عاشق رمان خوندن هستم امی مخصوصا رمانهای عاشقانه ای مثل دزیره
چهارشنبه 12 فروردین 1394 ساعت 10:18 ب.ظ
پاسخ:
آره دزیره رو هم خوندم خیلی کتاب شیرینی بود توی حال و هوای اون سال هام.


تو خونمون چراغ ها رو من خاموش میکنم
چهارشنبه 12 فروردین 1394 ساعت 10:20 ب.ظ
پاسخ:
شاید شما رشته ادبیات انگلیسی یا ادبیات فارسی خوندید

از روی نوشته هات تا بحال چنین حسی میکنم بهرحال خیلی داستان خوندن حس خوبی داره اگه عاشقانه باشن
چهارشنبه 12 فروردین 1394 ساعت 11:48 ب.ظ
پاسخ:
گلک جان رمان خوندن که فقط کار ادبیاتی ها نیست خیلی ها می خونن من از بچگی می خوندم وقتی نوجوون بودم کتاب های فهیمه رحیمی و نسرین ثامنی رو می خوندم و هرچی بزرگتر شدم رفتم سراغ کتاب های معروف و معتبر.
آره منم داستان عاشقانه دوست دارم.
دکتر هولاکویی واقعا پدر معنوی منه و خیلی دوستش دارم و سالهاست که دارم ازش باد میگیرم. قکر کنم 6سال باشه که مستمر برنامه هاشو دیدم و دیدم به زندگی واقعی تر شده ..

متاسفانه دقیقا وقتی ایران رفته بودم اومد شهر ما واسه کنفرانس و من خیلی دلم سوخت که از نزدیک ندیدمشون...
در مورد کتاب و بوی کتاب و حس ورق زدن واقعا همیجوریه واسه منم و اصلا باهاش اون لذت کتاب واقعی رو نمیبرم
چهارشنبه 12 فروردین 1394 ساعت 11:58 ب.ظ
پاسخ:
پس تو مدت زیادیه دکتر رو می شناسی خدا عمرش بده براش احترام زیادی قائلم کاش می تونستی توی کنفرانسش شرکت کنی.
سلام و درود به امی عزیز و مهربان،

عزیزم خوریدیم به این تعطیلات نوروزی و بیشتر کارهای اداری و شرکتی و مخابراتی موکول شده به بعد از 13 بدر! و من اینجا خط تلفن جدید ندارم و واسه همین دسترسیم به اینترنت و وای فای کمه و ندارم،الان هم با اینترنت شبانه همراه اول اونم باکلی سرعت کم و پایین وصل هستم! در هر صورت سرت و درد اوردم که بگم کم سر زدن منو به وبلاگ پر مهرت به حساب نادیده نگرفتن و بی تفاوتی من نزاری خانومی، خیلی خیلی خیلی خیلی خوشحالم که با خوندن کتاب انرژی مثبت میگیری و اون حس و حال گذشته واست تداعی میشه،میخوام فقط بهت بگم خانوم خسته نباشی و خدا قوت به این پشت کارت، اون انرژی های مثبتتم همیشه شامل حال ما میشه و مطمعنم به همه خوانندهات منتقل میشه خیلی خیلی دوست دارم و از دور شما رو میبوسم،عسلی خوشگلمونم یه ماچ گنده کنید
پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 12:01 ق.ظ
پاسخ:
سلام ستاره جان تو کجا بی معرفتی عزیزم؟ تو که همیشه هستی و همیشه هم محبت داری، ایشالا به زودی اینترنتت هم وصل بشه راحت بشی.
کامنت های تو هم همیشه به من انرژی مثبت می ده عزیزم.
سلام امی جون
عیدت مبارک
عزیزم منم عاشق کتاب خوندنم، میشه بگی از چه سایتی دانلود می کنی؟
ماه دیگه می خوام امتحان تافل بدم البته هنوز ثبت نام نکردم می خوام یکم پیش برم ببینم اوضاعم چه جوره. شما که امتحان دادی میشه بگی چه کارا کردی؟؟ من دانشگاهی که می خوام بخونم نمره بالایی نمی خواد اما می خوام نهایت سعیم رو بکنم،
پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 04:59 ق.ظ
پاسخ:
سلام افسانه جان، تو هر کتابی می خوای بخونی توی گوگل بزن دانلود کتاب ... خودش بهترین لینکی که اون کتاب رو داره میاره، من سایت مخصوصی رو استفاده نمی کنم.
برای تافل هم منظورت از این که چه کارا کردی رو متوجه نشدم از روی کتاب بارونز خوندم بعدم ثبت نام کردم و امتحان دادم اون موقع هزینه ثبت نام 160 دلار بود الان رو نمی دونم.
سلام
خیلی خوبه که وقت های پرت روزمرت رو کنار هم میذاری و ازشون برای خودت یه چیز جدید و مفید میسازی مثل کتاب خوندن کتاب خوندن برای من مثل دویدن توی یه باغ زیباست که هیچوقت خستم نمیکنه و هر چی جلوتر میرم احساس سرزندگی و شادابیم بیشتر میشه
تو خیلی مادر و همسر مسعولیت پذیری هستی مطمعنم که چراغ هارو همیشه تو خاموش میکنی
عزیزم تو خونه ما همیشه من چراغا رو خاموش میکردم
گفتم میکردم چون الان چند روزه که این کارو نمیکنم
من هنوز مجردم جوونم و زندگی فردیم تازه شروع شده نمیخام انقد ااحساس مسعولیت کنم
واسه همین به بقیه گفتم از حالا شما درها رو قفل کنید چراغا رو خاموش کنید و ...
نمیدونم ولی وقتی به خودم فکر میکردم احساس میکردم از خودم خیلی پیر ترم خسته ترم
وقتی به خودم نیگا میکردم احساس سنگینی میکردم انگار یه باری رو همیشه من باید به دوش بکشم
اما دیگه این بارو میذارم زمین تنهایی نمیکشمش واسه من هنوز زوده
اما تو داری یه صفحه جدید از زندگیتو ورق میزنی گلم
هم همسر داری هم مادر بودن و همراه با اون کتاب خوندن تو خلوت خودت به خودت فکر کردن
این واست عالیه خودتو درگیر خودت کنی و بعد یه خود تازه پیدا کنی
یکی شادابتر از اونی که بودی
پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 05:53 ق.ظ
پاسخ:
شکوه جان کار درستی می کنی از الان خودت رو زیاد درگیر مسؤولیت نکن البته تمرین مسؤولیت پذیری از دوره مجردی خیلی هم خوبه و آدم رو آماده می کنه برای زندگی مشترک اما چرخوندن امور داخلی خونه اونم تمام و کمال به عهده تو نیست و می تونی مسؤولیت های سبک تر رو بپذیری.
مرسی از محبتت.
سلام امى جان منم چند وقته هوس خوندن کتاب کردم ولى نمى دونم چرا اصلا وقت نمى کنم چشم به هم میزنم صبحم شب میشه و تازه وقت خواب مى گم اى داد بیداد امروزم نشد ....
من اگرم توى روز بیکار بشم باید با دخترم بازى کنم ! اهل شب بیدار موندنم نیستم فکر کنم تا دخترم مدرسه اى نشه به آرزوم نرسم!
پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 06:13 ق.ظ
پاسخ:
اگه دوست داری به کتاب صوتی گوش بده وقتی داری کارهای خونه رو انجام می دی اونم توی گوشت باشه از هیچی بهتره.
آره بچه ها واقعاً وقت و انرژی زیادی از مامان ها می گیرن خدا قوت ...
سلاااااااام امی جوووون...
چه جالب ...منم سه ماهه مداوم هر روز دارم کتاب میخونم بخصوص کتابهای روانشناسی... تنها کاریه که تو عالم دوست دارم...چون واقعا آدم دید بازتری پیدا میکنه خیلی خویه...
کتابی هم که خوندی برام جالبه...چون شوهرم عشقش این کتابه که همش ازش برام میگه... یه کتاب دیگه هم میگه... عادت میکنیم بازم از خانم پیرزاد...
آره واقعا سخته...من اینجا تو قم ...کتابخونه میرم شرط داره اونجا کا وارد کتابخونه میشی آرایش نداشتا باسی...حالا منا یه خودارایی ساده میکنم... اهی فقط یه رژ کمرنگ که خودمم نمیفهمم رو پوست زرد و خسته!! ولی باز گیر میدن... واسه همین اکثرا ترجیح میدم تو خونه کتاب دانلود کنم و بخونم خیلی سخته ولی می ارزه.

جالبه دیروز میگفتم از 5 سالگی پول میگرفتم میرم کتاب داستان بخرم و همیشه پاتوقم کتاب فروشی ها بود...نکنه باید کتاب خوندنمو جدی بگیرم که یعنی علاقمه به جاش رشته کامپیوتر رو ول کنمو کتاب فروشی باز کنم؟! نمیدونم...ولی خیلی عشق کتابم...
صوتی ها هم آره. من کلا از 15 سالگی با روانشناسی اشنا شدم بعد با صوتی های دکتر فرهنگ...از ایشون یاد گرفتم هدف گذاری و ازدواجمو از دکتر فرهنگ دارم جالبه همسرمم ازدواجمونو از دکتر ازمندیان داره اینه که سه ساله به دکتر ازمندیان اشنا شدم و واقعا زندگیمو ساختم.. عالیند این صوتیها که چکیده عمر ارزشمندشونه... حالا صوتی های دکتر هلاکویی رو هم میشنومم...
یه گروه موفقیتی هم سه ماهه راه اندا ی کردم...هر شب 10.30 تا 11 به اندازه 5 تا 15 دقیقه صوتی با اعضا گوش میکنیم... مطالب سودمند میگیم...خیلی خوبه اعضا که خیلی دوست دارن ...چون گروه براشون مزاحمت ایجاد نمیکنه چون من از قبل پیغام هارو میگیرم و یکجا همه رو در ساعت گروه میفرستم...
اگه بخوای میتونم عضو گروه کنمت...خیلی وقت بود میخواستم بهت پیشنهاد بدم بخصوص وقتایی که از مساءلی ناراحت بودی... راستی موضوعی هم که الان داریم دنبال میکنیم. چگونه مشکلات مالی ، شغلی ، عاطفی، احساسی و غیره رو مدیریت کنیم؟ همایش دوساعتست.قبلا خودم رفتم...
اووووه چقدر گفتم خب دلتنگی بود عزیزم...
دوست دارم تا بعد...موش موشی رو هم یادت باشه سفت ببوسیش از طرف من...
پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 07:51 ق.ظ
پاسخ:
تو چقدر فعالی پرین، آفرین. در مورد پیشنهادت هم ممنونم ازت عزیزم اما با این اوضاعی که من دارم دیگه اصلاً وقتی برای این کار نمی مونه برام یعنی دارم خفه می شم از اینهمه کار فشرده ای که صبح تا شب دور و برم ریخته و باید انجام بشه.
دکتر فرهنگ و دکتر آزمندیان رو نمی شناسم توی چه زمینه ای صحبت می کنن؟ فقط ازدواج؟ توی اینترنت حرفاشون برای دانلود هست؟
سلام بانوی مجددا کتاب خوان شده که چراغ ها را خاموش میکند، دست به گاز و کبریت نمی زند، از پیاده رو میرود و وقتی رسید خونه، اسمس میدهد که رسیدم!!
من هم خوره ی کتابم و نسبت بهش بی مقاومت! ولی به روانشناسی بی علاقه م.
زن هم که چراغ خانه است و از نظر آقایان باید چلچراغش باشد!!
پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 12:42 ب.ظ
پاسخ:
از دست تو شیطون .
اما من خیلی به موضوعات روانشناسی علاقمندم.
سلام امی جان
من یک نکته رو می خواستم به سمانه/مامان سام بگم که خودم همیشه انجام میدم و کلی پروازم رو راحت میکنه : با هر شرکت هواپیمایی که پرواز دارن امارات اتحاد ترکیش..... میتونن برن تو سایتش و صندلی مورد نظرشون رو انتخاب کنن و در أین صورت دیگه استرس اینکه تو هواپیما جای مناسب نشینن اذیتشون نمیکنه حتی منوی غذاشون رو هم میتونن انتخاب کنن
پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 02:15 ب.ظ
پاسخ:
سلام رویا جان، راست می گی می شه این کار رو کرد نقشه صندلی های هواپیما رو توی سایتشون می ذارن و می شه از قبل رزرو کرد البته من تا حالا این کار رو نکردم.
مرسی از اینکه یادآوری کردی .
من این رو خیلی دوست دارم :
" نه با کسی بحث کن. نه از کسی انتقاد کن. هر کی هر چی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدم ها عقیده ات را که می پرسند، نظرت را نمی خواهند. می خواهند با عقیده خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدم ها بی فایده است."-زویا پیرزاد, چراغ ها را من خاموش میکنم
پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 02:34 ب.ظ
پاسخ:
آره این نصیحتی بود که پدر کلاریس بهش کرده بود و اونم بهش عمل می کرد مخصوصاً در مواجهه با خواهرش آلیس. شاید یک راه رها شدن از بحث و دعوا همین باشه البته من با افراط توی سکوت موافق نیستم یک جاهایی هم باید حرف دل رو زد.
سلام ؛
من و مادرم با هم زندگی می کنیم.تازگی ها من خاموش کن چراغ های خانه شدم..
پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 02:52 ب.ظ
پاسخ:
سلام
چه عجب یک آقا هم این کار رو می کنه! خدا شما و مادرتون رو برای هم حفظ کنه.
افرین، منم خیلی علاقه به کتاب خوندن دارم، ماشالا شما حسابی فعالین، من دکتر هولاکویی رو واقعا قبول دارم و همچنین دکتر مجد رو ، بنظرم سیدی های دکتر مجد رو هم گپش کنی بد نباشه، دخملی ناز رو از طرف من ببوس و سال نو مبارک اومدم ببینم برای امسال دروغ سیزده نذاشتی، دیدم ایرذم به سنگ خورد
پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 03:06 ب.ظ
پاسخ:
ها ها ها، پارسال که دروغ سیزدهم قبول شدن توی لاتاری آمریکا بود و خیلی ها هم باور کردن امسال مونده بودم چی بگم، دروغ کم آوردم!
دکتر مجد توی چه زمینه ای صحبت می کنن؟
امی جان واقعا خسته نباشی عزیزم...تو که اونجا و دست تنها با یه دخمل شیطون و اینکه چراغ ها رو هم تو خاموش میکنی واقعا آفرین داری...اینکه چرخ خونه رو میتونم بچرخونم حس خیلی خوبی بهم میده امی...ولی امیدوارم مرد های امروزی دیگه زحمات همسراشون رو در آینده فراموش نکنن و براشون تکراری نشه...
امیدوارم سال جدید پر باشه براتون از بهترین ها
پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 03:58 ب.ظ
پاسخ:
مرسی عزیزم برای تو هم همینطور.
من برای اینکه کارهام برای همسر عادی نشه گاهی خودم براش می گم امروز از صبح چکارا کردم یعنی براش لیست می کنم باید بدونه اگه همه چیز مرتبه خود به خود این اتفاق نیفتاده و یک نفر کلی براش وقت و انرژی گذاشته اگه نگی اونا هم ممکنه زیاد دقت نکنن معمولاً تمیزی خونه و حاضر بودن غذا و ... زیاد به چشم نمیاد بلکه نامرتبی و بی غذایی به چشم میاد! برای اینکه اونا رو به چشم همسرت بیاری باید در موردش صحبت کنی البته بدون منت گذاشتن.
من از قسمت آشپزی سایتتون استفاده کردم و خیلی دوست داشتم الان هم به سراغ قسمت خاطرات آمدم گاهی اوقات حس می کنم خودم هستم که این مطالب را نوشتم امیدوارم همیشه خوش و سلامت باشید
پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 04:45 ب.ظ
پاسخ:
ممنون عزیزم ولی وبلاگ من بخش آشپزی نداره!
وای مرسیییییییییییییییییی از امی عزیز
چه جالب من چند روزه شدید دلم کتاب خوندن میخواد من فوق لیسانس ریاضی دارم و گاهی فکر میکنم وجهه تشابه من با ریاضی چیه ، البته بگذریم چون واقعان عاشق کتاب شعر و نقاشی و هنرم و امروز دقیقان وقتی دلم یه کتاب توپ میخواست اومدم وبلاگت ببینم تازه چه خبر ؟که خوشحال شدم معرفی کتابت خوشحالم کرد همین چند دقیه پیش تو حمام زیر دوش آب با خودم میگفتم چرا جند وقته کسی بمن کادو نمیده مخصوصان کتاب و همچنان زیر دوش فکر میکردم شاهنامه فردوسی بهترین هدیه ای بود که یکی از دوستام بهم دادالانم شما با معرفی کتاب های خوب هدیه خوبی بمن دادییییییییییییییییییییییی
من ندیده دوستت دارم و شخصیتت برام جالبه میدونی به چی فکر میکنم تو این دینا که جذب هر چیزی ممکنه امکان داره روزی شما را از نزدیک ببینمم
پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 04:59 ب.ظ
پاسخ:
آخی ... محبت داری عزیزم .
منم یک بار به همسرم شاهنامه هدیه دادم که مدت ها بود به فکر خریدش بود. امیدوارم این دو کتاب رو دوست داشته باشی به هر حال برنده چندین جایزه شدن و خوندنشون واجبه!
راستی امی عزیز نمیدونم حست تو چه مایه هایی هست ولی یه کتاب زیبا بهت معرفی میکنم کیمیا خاتون نوشته سعیده قدسی که من شخصیتت نویسنده را واقعان دوست دارم این کتاب غم انگیزه و در مورد زنی است در خانه مولانا دوستام وقتی کتاب را خوندند از مولانا تنفر پیدا کردند ولی خب چون خیلی کتاب های مولانا را خوندم این مدلی نشدم عاشق شخصیت کیمیا شدممممم
کتاب زیاد سراغ دارمممممممممم عزیزمممممممممم خارجی . ایرانی البته ببخشید من خیلی حرف زدم
پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 05:03 ب.ظ
پاسخ:
مرسی از معرفی عزیزم باید ببینم لینکش برای دانلود هست یا نه؟
یعنی این کیمیا خاتون معشوقه مولانا بوده؟! آخه گفتی دوستات وقتی خوندن از مولانا متنفر شدن.
سی دی های تربیت کودک دکتر هولاکویی خیلی آموزنده هست من چند سریش و گرفتم و گوش دادم از یک نظرهایی هم کتاب خوندن با گوشی خوبه . وقتی دارم به دخترم شیر میدم کتاب میخونم تو تاریکی
پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 05:43 ب.ظ
پاسخ:
کار خیلی خوبی می کنی همین شیر دادن کلی وقت می گیره و می شه توی اون زمان کتاب خوند.
اتفاقاً همین سی دی های تربیت فرزند دکتر هم خیلی توی ذهنمه همینطور 50 باید و نباید در زندگی زناشویی، حالا میام ایران حتماً می خرمشون.
چه خبر خوبی.یعنی امیدوارم کردی که بچه بزرگتر بشه وقت ازاد ادم بیشتر میشه. من هم این کتاب رو خوندم.یک جور حس زندگی یا حضور کم پیدا ولی اثرمند مادر در زندگی است.چیزی که تا خودم مادر نشده بودم نفهمیدم
پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 07:05 ب.ظ
پاسخ:
آره همینطوره ...
بچه از تولد تا دو سالگی خیلی وقت مادر رو می گیره بعدش هم باز باید براش وقت گذاشت اما چون یاد می گیره خودش با خودش بازی کنه یکم وقتت آزاد می شه.
سلام خدمت امی خانم عزیز- شب تون بخیر- انشاالله بهتون خوش گذشته باشه- امروز سیزده بدر بوده- یه پست هم درباره سیزده بدر بذارید دیگه!
پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 ساعت 08:05 ب.ظ
پاسخ:
سلام
آخه من که کل تعطیلات عید برام بی معنی بوده و هیچ فرقی با بقیه روزهای سال برام نداشته و سیزدهم رو هم خونه بودم چی می تونم در موردش بنویسم؟! حالا شما سبزه گره زدید؟!
اون بخش از کامنتتون رو حذف کردم چون همونطور که خودتون هم اشاره کردید الان دیگه نمی خوام چیزی در موردش بنویسم ولی بله درست حدس زدید.
1 2 3 4 5 >>


  • جعبه جادویی