X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

ایستر ( عید پاک )

تعطیلات نوروزی شما در ایران تموم شده عوضش ما توی تعطیلات ایستر هستیم البته همش هم ایستر نیست و با گود فرایدی و ویکندها هم قاطی شده ( توضیحاتشون توی ویکی پدیا هست ) و حاصلش تعطیلات نسبتاً طولانیه که داریم سپری می کنیمش. تازه دو سه روزه که هوا کمی گرم شده و می شه از خونه بیرون رفت. 

هیچ خبری نیست نه تورم بالایی وجود داره که دهنم از حیرت باز بمونه و بخوام براتون بنویسم، تازه موقع ایستر وقتی رفتیم خرید قیمت یکسری اجناس پایین هم اومده بود مثلاً یک بسته کوچیک گوجه که همیشه 99 پنس بود موقع ایستر شد 69 پنس، روی بعضی از انواع شکلات ها و نوشیدنی ها و یکسری چیزهای دیگه هم آف خورده بود. اینجا نه دعوایی به اون صورت توی خیابون می شه که ازش بنویسم ( اگه ببینم می نویسم ) نه ترافیک وحشتناک هست که از خستگی و موندگی توی اتوبوس و تاکسی بنویسم، نه هوا آلوده است که از نفس تنگی بنویسم و نه هیچ چیز دیگه، برای همین زندگی همیشه یکنواخت می گذره! 


یک متن جالب یه جا دیدم به نظرم رسید برای شما هم بذارمش:

چند عادت غذایی مفید:

۱-روز رابامیوه شروع کنیم ( من با یک لیوان شیر و عسل شروع می کنم، کی می تونه سر صبح ناشتا سیب گاز بزنه؟! )
۲-بگذاریم چای ما اندکی خنک شود ( آره اینو پایه ام! )
۳-قندهایمان را ریز کنیم ( اخیراً تعدادش رو کم کردم )
۴-بانوشابه قهرکنیم ( من که قهرم اما گاهی دلخوری هام یادم می ره و می رم طرفش! )
۵-برنج مان را ابکش نکنیم ( معلومه که نمی کنم حتی برای مهمون )
۶-نان سفیداستفاده نکنیم ( نمی کنم، سال هاست که فقط نان قهوه ای سبوس دار توی سبد خرید ماست )
۷-با روغن جامد خداحافظی کنیم ( هیچ وقت سلامی نکردم بهش که الان بخوام خداحافظی کنم، همیشه با روغن زیتون آشپزی می کنم ).

۸-سیروپیازرو دربرنامه غذاییمان بگنجانیم ( همیشه و حتماً )
۹-اب زیاد بخوریم ( روزی حداقل یک و نیم لیتر می خورم )
۱۰-چیپس نخوریم ( نمی خورم البته گاهی نفس اماره غلبه می کنه و می رم سر وقتش! )
۱۱-ماهی بخوریم ( هفته ای یک بار ماهی یا میگو درست می کنم )
۱۲-باکالباس وسوسیس سرسنگین باشیم ( هستم آخرین باری که سوسیس خوردم پارسال خونه مامانم بود اونم به پیشنهاد داداشی ها خودم هیچ وقت نمی خرم )
۱۳-هیچ وعده غذایی راحذف نکنیم ( نمی کنم البته صبحانه فقط یک پاینت شیر عسله نمی دونم این یک وعده غذایی محسوب می شه یا نه؟ )
۱۴-غذاراخوب بجویم ( خوب می جوم، بیشتر از خوب حتی )
۱۵-نمکدانها رادر ویترین بزاریم ( نه این یکی رو نخواه از من! البته غذا رو شور نمی کنم ولی بی نمک هم دوست ندارم )
۱۶-ازماست کم چرب غافل نشویم ( ماست های ما همیشه کم چربه )
۱۷-گوجه فرنگی خورباشیم ( هستم )
۱۸-دیرشام نخوریم ( این یکی رو دیگه شرمنده! وقتی 4 و 5 صبح می خوابیم انتظار داری 8 شب شام بخوریم؟! )
۱۹-زیادتعارف نکنیم وتعارف نشویم ( موافقم )
۲۰-ورزش و نرمش تو برنامه روزانه داشته باشیم ( آخ آخ دست به دلم نذار جای ورزش توی برنامه های من خالیه متأسفانه )

پ. ن. 1: کسی که این متن رو نوشته چقدر بی سواد بوده که اینطور همه کلمات رو به هم چسبونده اومدم درستش کنم دیدم خیلی زیاده ولش کردم.

پ. ن. 2 : امشب هم کتاب « آیین زندگی » از دیل کارنگی رو دانلود کردم و هم کتاب « عادت می کنیم » از زویا پیرزاد رو و می خوام هر روز بخشی از هر دو کتاب رو بخونم چون دوست دارم مباحث روانشناسی رو لا به لای کتاب های دیگه بخونم و مزه مزه کنم نه اینکه تندتند بخونم تا تموم بشه، این کتاب رو سال ها پیش دو بار خونده بودم و الان بار سومه اون موقع خیلی ازش خوشم اومد اما می خوام ببینم با دید الانم هم برام کاربردی هست یا نه؟


 ______________________________________________________________


سفید برفی من، می خوام توی این پست چند تا از کلماتی رو که یاد گرفتی برای یادگاری بنویسم. تو الان دو سال و هفت ماه و خورده ای داری ولی هنوز زیاد از جملات استفاده نمی کنی کمی نگرانم اما گویا تا سه سالگی فرصت داری که زبون باز کنی، به بابایی رفتی که دیر به حرف اومد اما الان به دو زبان صحبت می کنه شاید باید این رو فقط به پای وراثت بذارم آخه ایران هم که بودم با یک دکتر متخصص کودکان صحبت کردم و گفت مشکلی نیست و هنوز فرصت داری. نمی دونم چشمم خشک شد به راه که تو دیگه جملات کامل رو بگی ولی یک چیزی که هست اینه که متوجه شدم که توی حرف زدن عمداً تنبلی می کنی مثلاً بلدی بگی مامان آب بده، تا حالا هم بارها گفتی اما من باید ازت بخوام که حرف بزنی به خودت باشه فقط می گی آب!

اما پریروز که مهمون داشتیم و تو با حنا که همسن خودته همبازی بودی حیرت زده شدم که چه زود و راحت داری حرف زدن حنا رو تقلید می کنی. حنا اینجا مهد کودک می ره و انگلیسی حرف می زنه اونم با لهجه بریتیش و تو توی همون چند ساعت به سرعت ازش دو سه تا کلمه انگلیسی اونم با لهجه غلیظ بریتیش یاد گرفتی و هی تکرار می کردی! تا حدود زیادی خیالم راحت شد که پس تو اگه با هم سن هات باشی خیلی سریع ازشون حرف زدن یاد می گیری و مشکلت نداشتن هم بازیه نه ناتوانی در حرف زدن، دیگه به طور جدی به فکر ثبت نامت توی یک نرسری خوب افتادم و باید ظرف چند روز آینده برات جا رزرو کنم تا بعد از سفر هر روز بری و با همسن و سال هات بازی کنی و حرف بزنی.

کلماتی که تا الان یاد گرفتی اینا هستن:


اعداد از 1 تا 10 به انگلیسی که تو با اون صدای ناز بچه گونه ات اینطوری می گی:

واین! تو تیئی! فورس! فایو سیکس سون اگ! ناین تن ( از همه بیشتر هم کلمه سیکس رو دوست داری چون اولین بار با تأکید برات تلفظ کردم و خنده ات گرفت حالا هر دفعه همونطوری با تأکید می گی )

اعداد به فارسی از 1 تا 5


رنگ ها که بعضی ها رو به فارسی می گی بعضی ها رو به انگلیسی:

وایت ( white ) پیمپ ( pink ) پِ پِ ( purple ) اُد ( ! red ) گی ئین ( green )

بقیه هم به فارسی: سیا ( سیاه ) سَ ( زرد! ) اَبی ( آبی ) اولین رنگی هم که یاد گرفتی همین اَبی بود که سوگولی رنگ هاته البته اون اوایل به رنگ قرمز می گفتی ابی! ( دورت بگردم کله پوک من )


وقتی گشنه ات می شه به غذا می گی مایی! که همون ماهی باشه چون خیلی ماهی سفید دوست داری مهم هم نیست غذا چیه اسمش باید مایی باشه! و خیلی اگه لطف کنی پَ پَ!


تُتی ( ترشی ) 

ساَ ( ساعت )

تدی

بَبی ( باربی )

ماما سی ( مامان شیر که یکی از اسباب بازیاته )

بابا سی ( بابا شیر که اونم یکی از اسباب بازیاته )

سی ( کلاً به شیر عسل و شیر قهوه می گی سی )

اگ ( هم به تخم مرغ می گی که خیلی دوست داری هم به عدد 8 یا همون ایت )

سُس ( س رو یک چیزی بین س و ش می گی. عاشق سس قرمز هستی و دوست داری روی تخم مرغ و ماکارونی و پیتزا برات کلی سس بزنم و اگه کم باشه اعتراض می کنی! )

جوس ( به آبمیوه می گی )

سی/ اپل ( هر دو کلمه رو برای سیب به کار می بری، فکر کنم حسابی داری دو زبانه می شی مامان )

نی نی/ بیبی ( هر دو رو می گی )

ته تی ( ته دیگ )

هاپو

آنی/ پیاژ ( هر دو رو برای کلمه پیاز به کار می بری اولی هم همون onion هست مثلاً ! )

نیا اَم ( کلمه من درآوردی توئه برای وقتی که می خوای کلیپ حموم نی نی ها رو برات پلی کنم، نیا همون نی نی هاست و اَم هم همون حمومه! )

پیسی ( گربه )

نانا ( منظورت نای نای هست و وقتی می گی که می خوای برات آهنگ و کلیپ بذارم )

اَس ء ( با همون همزه آخرش یعنی اسب، جانمی که به جای ب می گی ء! ب که راحت تره مامان! )

عاشق این جمله ات هستم که دستت رو به طرف لیوان صورتیت دراز می کنی و می گی: ماما آب ادِ ( بده ) این طولانی ترین جمله این روزهاته مامانی!

کلمات بیشتر رو وقتی یادم اومد برات به تدریج می نویسم.

برخلاف صحبت کردنت فهمیدنت عالیه یعنی تقریباً هر چی بهت می گم می فهمی و اون کار رو انجام می دی، حتی گاهی به انگلیسی باهات حرف می زنم و باز هم متوجه می شی، انگار برای نی نی ها هم مثل بزرگترها لیسنینگ راحت تر از اسپیکینگه!


عاشق یک چیز دیگه ات هم هستم، اینکه وقتی کار بدی می کنی بهت می گم دیگه دوستت ندارم یا حتی هیچی نمی گم و بدون لبخند بهت نگاه می کنم و تو می فهمی کار بدی کردی برای اینکه دل من رو به دست بیاری توی صورتم نگاه می کنی و پشت سر هم می گی: ماما ماما ماما ... و اینقدر می گی که دوباره توجه و محبت من رو به خودت جلب کنی این نوعی عذرخواهی از کارت هم هست، یعنی عاشقتم مامان.

عزیزکم مگه تو خواب هم می بینی؟! چند شب پیش خواب بودی و توی خواب یهو بلند گفتی ماما ... یعنی اون لحظه من توی خوابت بودم یا بهم احتیاج داشتی؟ اییییییییینقدر لذت بردم که حد و حساب نداشت می دونم که بابایی توی دلش به من حسادت کرده اما به روی خودش نیاورد!

چند روز پیش لاک زدم لاک صورتی، با اینکه جلوی تو این کار رو نکردم اما اینقدر زرنگ هستی که سریع متوجه همون یک انگشتم شدی و پشت سر هم گفتی پیمپ پیمپ ... که همون پینک ( صورتی ) باشه و انگشت شست خودت رو نشون دادی و خواستی برای تو هم بزنم، منم لاک قرمزم رو آوردم و برات زدم یک نگاه بهش انداختی و به شست من نگاه کردی و قبولش نکردی باز پشت سر هم گفتی پیمپ آخرش مجبور شدم از همون لاک صورتی خودم برای تو هم بزنم تا خیالت راحت بشه، این اولین باری بود که برات لاک می زدم خودم تمایلی به این کار نداشتم اما تو خیلی اصرار کردی. جدیداً هم هروقت من رو در حال آرایش می بینی با اصرار می خوای تو رو هم آرایش کنم و حتی روی چشم ها و لب هات دست می کشی که یعنی اینجاها رو برام آرایش کن! البته زیر بار این یکی نمی رم خیلی بدم میاد کسی بچه کوچیک رو آرایش کنه، همه معصومیت و زیبایی یک دختربچه با آرایش و استفاده از لوازم زینتی زنانه از بین می ره و من دلم می خواد تو عروسک کوچولوم باشی اینه که مجبورم لوازم آرایشم رو ببرم جلوی آیینه دستشویی و تندتند کارم رو انجام بدم تا نبینی، از دست تو وروجک دیگه نه می تونم درست لاک بزنم نه آرایش کنم نه از زیور آلاتم استفاده کنم چون همه رو می خوای.


از وقتی از شیر گرفتمت که حدود سه ماه و خورده ای می شه به خواب رفتنت سخت تر از قبل شده بود قبلاً در حال شیر خوردن می خوابیدی اما بعد که از شیر گرفتمت نمی دونستی باید چطوری به خواب بری اصرار هم داشتی برق اتاق روشن بمونه و اینقدر بازی کنی که از خستگی توی آغوشم بخوابی و این باعث شده بود ساعت خوابت عقب تر بره دیگه این اواخر 4 صبح یا گاهی دیرتر می خوابیدی و خیلی ناراحت بودم که باید چکارت کنم که زودتر بخوابی؟ تا اینکه با نسترن ( دوست مهربون من که جای خاله تو می شه و خودش هم یک نی نی همسن تو داره ) صحبت کردم و نسترن گفت من برای بچه ام چراغ خواب خریدم که عکس تدی رو روی سقف اتاق منعکس می کنه و دخترکم به هوای دیدن اون عکس حاضر می شه توی جا دراز بکشه و همونطوری هم خوابش می بره. خوب اون مدل چراغ خواب پروژکتوری فقط توی آلمان پیدا می شه منم کلی گشتم تا تونستم برات این رو پیدا کنم و بخرم:



شب اول برق های اتاق رو خاموش کردم و این رو روشن کردم اینقدر از دیدن اونهمه ستاره و ماهی که روی سقف افتاده بود ذوق زده شدی که پریدی توی آغوشم و با شوق بهشون خیره شدی و اصلاً یادت رفت که الان برقا خاموشه و تو همیشه اصرار به روشن بودنشون داشتی! روی تخت خودمون خوابوندمت تا عادت کنی بدون آغوش من بخوابی یک ساعتی هم کنار همدیگه خوابیدیم و تو توی سکوت و آرامش شب در حالی که به سقف خیره شده بودی برای خودت آواز می خوندی اما از خواب خبری نبود! موقع خوابت که شد به زور اومدی توی بغلم و بالاخره خوابیدی اونم یک ساعت زودتر از همیشه، اینم خودش موهبتی بود شب های بعد هم امتحان کردم و تو رضایت دادی برق رو خاموش کنیم اما باز هم توی آغوش من به خواب می ری. الان دیگه گاهی ساعت 2:30 شب می خوابی که خودش کلی پیشرفت محسوب می شه، فقط باید فکری به حال کوآلا بودنت بکنم که اینقدر به من نچسبی هیچ جوره هم نمی شه گولت زد مامانی!

( نسترن جون واقعاً ممنونم از پیشنهادت خیلی به دردم خورد و ساعت های خواب بچه داره بهتر می شه، می بوسمت ).


نظرات (96)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
ای جاااااااان فدای این مدلی حرف زدنش...چقدر جالب که از همین حالا داره هم انگلیسی هم فارسی حرف میزنه...راستش امی من هم همیشه دغدغه ام این بود و هست که برای نی نی آینده ام چه کاری درست تر هست که انجام بدم...بذارم فارسی رو کامل یاد بگیره و بعد که میره مهد خود به خود انگلیسی رو از معلم هاش و بچه های دیگه یاد بگیره یا از همون اول باهاش یکم صحبت کنم که گوشش آشنا باشه...چون فکر میکنم اگه دیگه هیچی ندونه وقتی میرسه به سن مهد ممکنه شوکه بشه که اصلا نفهمه بقیه چی میگن...این یک مسئله مهمیه برام...چون واقعا دوست دارم حتما حتما فارسی رو یاد بگیره...اصلا یکی نیست بگه تو حالا اول نی نی دار بشو بعدش به این چیزاش فکر کن
ولی این که سفید برفی اینجوری لغات رو میگه خیلی بامزه است...
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 02:58 ق.ظ
پاسخ:
تو حالا اول نی نی دار بشو بعدش به این چیزاش فکر کن بیا من بهت گفتم!
طبق حرف های دکتر هلاکویی با بچه باید تا دو سالگی فقط به زبان مادری صحبت کرد ولی بعدش باید کم کم از کلمات و بعد جملات ساده زبان دوم براش استفاده کرد که کم کم آشنا بشه و با ورود به مهد کودک یا مدرسه احساس غریبگی نکنه.
سلام
امی جان اولش که پستتو خوندم یه کامنت بلند بالا نوشتم ولی هر کار کردم ارسال نشد 60 بار رمز دادم اما قبول نکرد
اخرش اومدم دوباره کامنت بذارم بعد از اون پست از شیر گرفتن دخترت این بیشترین تاثیرو روم گذاشت البته راجع به دخترت با این تفاوت که اون یکی اشکمو در اورد این یکی بهم ابخند بخشبد خیلی لذت بخش بود
ارزو میکنم خدا به خانوادتون و دختر شیرینت ارامش هدیه کنه گلم
امیدوارم تو تعطیلات جای روزای یکنواخت بهتون خوش بگذره
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 03:58 ق.ظ
پاسخ:
خوشحالم لبخند به لبت اومده عزیزم امیدوارم همیشه شاد باشی.
بلاگ اسکای گاهی خیلی اذیت می کنه منم از دستش شاکیم.
سلام سلام
به نظر منم متن جالبی بود و جالبتر اینکه شما هم مثل من فکر می کنید. به نظر منم جمله بندی درست و رعایت رسم نگارش ( فاصله، استفاده به جا از علائم و ... ) در کنار املا صحیح کلمات، یکی از نشانه های سواد است. منتهی گاهی که به دوستان تذکر می دهم به ریز بینی و سخت گیری متهم می شوم
برقرار بمانید و راضی
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 05:19 ق.ظ
پاسخ:
آره دقیقاً منم همینطور فکر می کنم حالا اشتباه تایپی اگه خیلی کم پیش بیاد طبیعیه اما زیاده از حدش نشان دهنده بی دقتی طرفه اشتباه املایی رو که اصلاً هیچ جوره نمی تونم بپذیرم چون حتماً نشان دهنده بی سوادی هست متأسفانه سطح سواد فارسی خیلی از کاربران اینترنتی پایینه برای همین خوششون نمیاد بهشون تذکر بدی و تازه بهت انگ غلط گیر و پاک کن و ... هم می زنن.
دیانا اصلا سس قرمز دوست نداره.. من خیلی دوست دارم بچه ها عاشق سس هستن. اما عوضش عاشق سیب زمینی سرخ شده هستش.
همبازی خیلی واسه بچه های ما که تنهان خوبه. دیانا هیچ همبازی نداره اما چهار شعر انگلیسی و چند تا فارسی بلده و همه این حرف زدن انگلیسیش رو از تی وی و کلیپ های یوتیپ یاد گرفته. دختری هم هنوز وقت داره تا کامل حرف بزنه. بچه ها باهم کلی فرق دارن. خوبیش اینکه دخترامون دو زبانه هستن.
وقتی دیانا رو میبرم پارک تا با بچه ها بازی کنه. خیلی راحت باهاشوت ارتباط برقرار می کنه و باهم حرف میزنن. گاهی چند تا کلمه انگلیسی هم ازشون یاد میگیره و میاییم خونه تکرارشون می کنه. من هنوز تصمیم به گذاشتن مهد دیانا ندارم. نمی خوام با شرایط مهد فقط انگلیسیش کامل بشه. می خوام قبل سه سالگی که اینجا رفتن مهد بچه ها اجباری کلا فارسی رو بلد باشه. دوستم ما هم چند ماه دیگه میریم ایران. اگه اومدین ایران خوشحال میشم قرار بزاریم همو ببینیم.
راستی دختری رو از پوشک گرفتی؟؟ من دیانا رو سه هفته ای هست گرفتم. سخته خیلی سخته اما شدنیه. هر وقت خودت شخصا امادگیشو داشتی انجامش بده. من پدرم در اومد . الان هم باید خیلی مواظب باشم که دستشوییش رو نگه نداره و یا گریه نکنه تا بی اختیار شه.
دختری رو ببوس و همیشه شاد باشین
راستی من هنوز شهامت اینو ندارم کخ دیانا رو شب ها تو اتاق خودش بخوابونم. روزها موقع خواب ظهرش خودش میره تو اتاق خودش می خوابه اما شب ها میاد تو اتاق ما. از ایران که برگشتم درستش می کنم.
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 05:41 ق.ظ
پاسخ:
افسانه جان منم نمی خواستم تا قبل از نرسری به دخترم انگلیسی یاد بدم اما بعد فکر کردم اگه سه سال تمام فقط فارسی بشنوه بعد یهو بره بین بچه هایی که انگلیسی حرف می زنن ممکنه بترسه یا باهاشون قاطی نشه یا بهش فشار روانی وارد بشه برای همین دارم کم کم بهش کلمات و جملات ساده رو یاد می دم البته همچنان زبان اصلی ما فارسیه.
نه هنوز از پوشک نگرفتمش آخه هنوز جیشش رو نمی گه! یه مدت دیگه این کار رو می کنم خوش به حالت از این مرحله هم گذشتی.
از لطفت ممنونم عزیزم اما تاریخ دقیق سفر ما به ایران هنوز معلوم نیست.
سلام روز بخیر
چقدر جالب بیشتر از نصف دغدغه هایی که مردم اینجا باهاش دست وپنجه نرم میکنن اصلا جزو دغدغه های اونجا نیست
با کتاب آیین زندگی دیل کارنگی موافقم
خودم از خوندنش خیلی حس خوبی داشتم
روز وروز گار خوش
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 06:22 ق.ظ
پاسخ:
سلام عزیزم
آره اینجا گاهی از شدت بی دغدغه بودن زندگی یکنواخت به نظر می رسه!
امى جونم انشاله تعطیلات خیلى بهتون خوش بگذره و مرسى بابت پست مفیدت
اى جونم بشه پرنسس کوچولو......دلم ضعف رفت واسه حرف زدنش.....وقتى بااون چهره و صداى عروسکى تصورش مى کردم که این کلمات رو مى گه از هیجان و شوق اشک تو چشام اومده بود اى جانم از طرف من یک عاااالمه ماچش کن خدا انشاله براى هم نگهتون داره و در کنار هم شاد و خوش باشین
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 06:51 ق.ظ
پاسخ:
مرسی الیسمای مهربونم خیلی محبت داری .
تعطیلات خوبی داشته باشی عزیزم . یکم از اینجا یاد بگیرین که سراغ هرچی میریم غافلگیر میشیم از روزنامه گرفته تا خریئ رفتن . به این میگن تنوع
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 07:15 ق.ظ
پاسخ:
همین دیگه، این چه زندگی یکنواختیه آخه؟! مطلب برای نوشتن توی وبلاگم هم گیر نمیارم!
سلام امی جون... نوشته هات و روزمره نویسیهات همیشه حال منو خوب میکنه... درسته باهم ارتباطی نداریم و شما منو نمیشناسید ولی شما برام مثل یه دوست نزدیکی که همیشه منتظر نوشته هاشم و میخام از حالش خبردار شم...سنجافک رو ببوسید...با ارزوی بهترین ها...
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 07:29 ق.ظ
پاسخ:
خیلی لطف داری دوست نادیده من، همین که حست خوب می شه برای من کافیه .
چه خوب! این توصیه چراغ خواب جینگیلی مستونی عالی بود. یادم باشه واسه دخترکم بگیرم ولی زود نشونش نمیدم تا جادوش از بین نره!!! مثل یه راز توی آستینم قایمش می کنم
میگم اونجاها لوازم آرایش مخصوص بچه ها نیست؟ حالا یا اسباب بازی واسه نی نی ها یا واقعی و دخترونه واسه تین ایجرها؟ خودمو یادم میاد دلم میخواست آرایش کنم خون به جیگر میشم!!! دو دفعه میذاشتن آرایش کنم کرمش می خوابید
چند روز پیش یه کتاب دوست داشتنی گیرم اومد: «اتحادیه ابلهان» که البته نویسنده اش آمریکاییه و من ترجمه شو می خونم. یاد تو افتادم. حتماً می تونی کتاب به زبان اصلی اش (انگلیسی) بخونی. لذت کاغذ ورق زدن رو هم داره! فرصت خوبیه.
چقدر حرف زدن پرنسس شیرینه بوسش کن
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 08:16 ق.ظ
پاسخ:
آره لوازم آرایش برای دختربچه ها هست ولی آخه دخترک من هنوز سه سالش هم نشده! یکم زوده اون هنوز مفهوم آرایش و زیبا کردن رو نمی دونه و براش حکم اسباب بازی رو داره به نوجوونی رسید حتماً براش می خرم.
مرسی برای معرفی این کتاب قبلاً چند تا کتاب به زبان انگلیسی خونده بودم از جمله قلعه حیوانات اما الان ترجیح می دم فعلاً به فارسی بخونم چون سرعت خوندنم بیشتر می شه سال ها از کتاب دور بودم و الان مشتاقم تندتند کتاب ها رو تموم کنم برم سر وقت بعدی.
سلام امى جان امیدوارم تعطیلات بهت خوش بگذره
واااااااى من اصلا نمى تونم چاى سرد بخورم !! مى دونمم بده ولى چاى داغ یه جور دیگه مى چسبه !
گذاشتن نمکدانها توى ویترین فکر کنم یه کم اغراق باشه !! یه کم نمک رو که مى خواد غذا .... دکترهاى طب سنتى مى گن از نمک طبیعى استفاده کنید نه نمک هاى کارخونه اى من همیشه نمک طبیعى استفاده مى کنم ....
چقدر دلم ضعف میره براى حرف زدناى غلط غلوط بچه ها ! عاشقشم .... بچلونش فسقلیت رو با این کلمه هاش
میدونى امى جان اولا اینکه دخترت داره دو زبان رو یاد میگیره بعدشم غیر از شما و باباش با کسى ارتباط نداره شاید اینها باعث یه کم دیر حرف زدنش باشه که اصلنم جاى نگرانى نداره اگه بتونى کارى کنى بیشتر توى جمع بچه ها باشه خیلى خوبه .....
ببوس دختر نازت رو
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 08:22 ق.ظ
پاسخ:
منم فکر می کنم یکی از علت هاش باید این باشه چون ایران که می ریم توی جمع دیگران زودتر کلمات رو یاد می گیره.
ترانه جان چای رو داغ نخور خیلی خطر ابتلا به سرطان مری رو بالا می بره.
سلام عزیزم، خوبی؟ ;-)حسودیم شد وقتی گفتی نه تورمی هست نه ترافیکی نه دعوایی، البته اینجا خیلی وقته دیگه کسی حال دعوا نداره....مطالب آخرت درمورد عادت غذایی هم خیلی خوب بود، کاش عمل کنیم...
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 08:49 ق.ظ
پاسخ:
من که به بیشترش عمل می کنم هرچند گاهی ناپرهیزی هم می کنم.
مردم اینجا زیادی خیالشون بابت همه چیز راحته اعصابشون هم راحته یه چیزایی هم مثل استفاده از دوچرخه یا وسایل نقلیه عمومی به جای ماشین شخصی جزء فرهنگشونه و خودشون رعایت می کنن اینه که نه ترافیک می شه نه هوا آلوده است، یک بخشی از مشکلات ما مربوط به فرهنگ خودمونه یعنی خودمون مقصریم.
خدای من چقدر این حرف زدن های دست و پا شکسته دوست داشتنیه من که دوس ندارم دخترم کلمه هارو درست بگه مثلا به رفت میگه: دپت و عاشقش میشم
امی جون یکی از دلابل مهم دیر حرف زدن عروسکت فکر میکنم همینه که همبازی نداره و احتمالا اطرافش خلوته
دخترمنم همین شرایطو داره اما وقتهایی که میریم شهر خودمون و پیش خانواده هامون هست توی یک هفته به اندازه یکماه حرف زدنش پیشرفت میکنه
البته وراثت هم بی تاثیر نیست
ولی بازهم نظر من اینه که این حرف زدنها خیلی شیرینتره
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 08:55 ق.ظ
پاسخ:
آره خیلی شیرینه من که می خوام بزنم لهش کنم وقتی اینقدر شیرین و اشتباه حرف می زنه!
وبلاگ زیبایی داری
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 08:58 ق.ظ
پاسخ:
مرسی
توی خونه ما همه این عادت ها وجود داره -که بهنظرم همشون خوب و مفیدن- غیر ازاینکه روز رو با میوه شروع نمیکنیم و عاشق ماست پرچرب هستیم و کم ورزش میکنیم.
ای جانم چقدر حرف زدن بچه ها تو این سن شیرینه. خدا بهت ببخشه شفید برفی رو.

من تو کتابهای روانشناسی کودک خوندم اگر از کار کودک ناراحت و عصبانی شدید بهش نگید که دیگه دوستت ندارم به جاش بگید من این کار یا حرف رو دوست ندارم. البته مطمئنم که شما این ریزه کاری ها رو بهتر میدونی. جهت یادآوری گفتم
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 09:00 ق.ظ
پاسخ:
مرسی که گفتی عزیزم خودم هم بهش فکر کرده بودم که بهتره این رو نگم برای همین وقتی کار بدی می کنه بیشتر اوقات فقط بهش نگاه بدون لبخند میندازم خودش حساب کار دستش میاد!
عزیزم.قسمتی که واسه سفید برفیت نوشته بودی خیلی شیرین بود.واسه حرف زدنشم اصلا عجله نداشته باش.به شرطی اونقدر شیرین زبونی کنه که خسته بشی
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 10:42 ق.ظ
پاسخ:
من که دیگه صبرم تموم شده فاطمه!
عززززززیزم به اون طرز حرف زدنشکلی دلم برا سفید برفی ات غش رفت.ببوس اون لبهای قشنگ را که اینجوری حرف میزنه.وای خیلی جالبه که هم زمان داره دو زبان را یاد میگیره
روزهای خوبی داشته باشی امی جون
راستی سلام هم یادم رفتتو کف حرف زدن دخمل نازت بودم
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 12:24 ب.ظ
پاسخ:
سلام عزیزم تو و دخترم هم اسم هستید .
مرسی برای محبتت.
سلام عزیزم احساس می کنم شما خانوم خیلی کاملی هستی خوش به حال همسرت فکر می کنم اصلا بحث و دعوا ندارید شما و خانواده اروم و شادی هستین چقدر خوبه که شما سعی کردی انسان خوبی باشی و اروم من یه خورده عصبانی هستم و از کوره در می رم آخه همه کارای خونه و فشارا رومه جوجوم هم خیلی شیطونه خیلی سعی کردم اروم باشم اما نتونستم همسرم منو درک نمی کنه آدم خیلی سختی نیست اما نه درک داره نه کمک می کنه همیشه آرزوی یه شوهر با محبتو داشتم بهم کمک کنه بگه کمک می خوای یا بگه اون کارو بده من انجام بدم وقتی شب چشامو می بندم تو ذهنم یه شوهر ایدآل رو تصور می کنم و می گم کاش شوهرم اینطوری بود البته می دونم اداما کامل نیستن از جمله خودم و اینم می دونم که منم ایدآل همسرم نیستم اونم واسه خودش ایدالهایی داره ولی آقایون نمی دونن که اگه یه کمک کوچیک بکنن یکم ادمو بفهمن خانوما جونشونم براشون می دن خیلی داغونم می گم آخه سهم من از این زندگی چی بود خوب صدالبته یه پسرنازو دوست داشتنی شیرین که اون جای خودش که با دنیا عوضش نمی کنم ولی وقتی به عقب برمی گردم می بینم تقریبا تو تمام دوران زندگیم مشکل داشتم و ازشون راضی نبودم چقدر آرزو داشتم بزرگ شم چه تصوراتی از مرد زندگیم داشتم زهی خیال باطل کم از خانواده احمق بی فرهنگش کشیدم خودشم اینطوری دوران نامزدی و عروسیم از بدترین دوره های زندگیم بود ازبس خانوادش منو اذیت کردن خودشم همینطور الانم خوابشو می کنه استراحتشو می کنه اما من چی همه کارا روسرمه مامان طفلیم باید بیاد کمکم کامنت ها تو می خوندم آقایی گفته بودن به خانوم شون کمک می کنن چون خانوما زود شکسته می شن نوشته بودن از سرکار که میرن کارای خونه رو انجام می دن همکاری چقدر خوبه خواستم بگم به اون آقا که بهشت جاتونه مردی که تو فرهنگ عقب مونده ما که خیلی هم ادعای تمدن چندهزار ساله می کنیم اینطور طرز فکر داشته باشن واقعا بهترین پاداشها براشونه خوش به حال همسرشون امی جان منم دارم کوچولومو از شیر می گیرم وضعم خوب نیست خیلی سخته امیدوارم منم مث شما بتونم از پسش بربیام و این دوران سخت برای ما سپری شه چه خوب که تعطیلات ایستر شروع شده خیلی دوسش دارم یادمه کوچیک بودم آمریکا بودیم این عید و تخم مرغ رنگی لایه بوته ها می ذاشتن که توش شکلات بود و تو بعضی هاش کارت جایزه چه لذتی داشت منو داداشم اینارو جمع می کردیم به امید اون کارت جایزه هه راستی که یادش بخیر کاش آدم قدر کودکیشو بدون و نخواد بزرگ شه که بزرگی بسی سخت هست و دردناک
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 01:14 ب.ظ
پاسخ:
لاله جان از خوندن فشاری که توی زندگی روت هست ناراحت شدم اما این رو بدون که توی اکثر خونه ها فشار کارهای داخلی خونه بیشتر روی دوش خانم خونه هست حتی اگه بیرون کار کنه باز انگار توی فرهنگ ما اینطوری جا افتاده که یکسری از کارهای خونه فقط مختص خانم هاست.
کاش مردها می تونستن دنیا رو کمی از دریچه چشم همسرشون ببینن و اینکه کوچکترین کمکشون چقدر برای اونا ارزشمند و بزرگه و چقدر عشق و علاقه رو بیشتر می کنه ولی متأسفانه ونوسی ها و مریخی ها هیچ وقت دنیای همدیگه رو به طور کامل کشف نمی کنن و نمی فهمن.
اینقدر طولانی.بود ک کامنت یادم رفت! ولی به کلمات کوچولو کلی خندیدم واقعا از حرف زدن بچها ذوق میکنم.دختر داداش من چهارماه از کوچولوی شما کوچیکتره، بپر بپر میکنه و عددا رو که فارسی و انکلیسی تا ده بلده رو بلند میخونه اما به هردو زبان، هفت رو نمیگه! خیلی بانمکه!
کوچولوی شما هم اگه توی جمع باشه خیلی زود بلبل زبونی هاش شروع میشه . فقط یه چیزی که هست سعی کنین تلفظ صحیح کلمات رو یادش بدین، پسرخواهر من بس که موقع حرف زدن شیرین و کودکانه حرف میزد و همه مون ذوق میکردم طفلک به همون زبون بچگی حرف میزد تا دو سال پیش که میخواست بره پیش دبستانی، و به حرف زدنش ایراد گرفتن و طفلک مجبور شد بره کلاس گفتاردرمانی.
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 01:28 ب.ظ
پاسخ:
آخی طفلکی تا این حد که بره گفتار درمانی؟!
آخه همین اشتباه حرف زدنشون شیرینه البته ما کلمات رو درست می گیم اما خودش اشتباه می گه، هنوز خیلی بچه است درست می شه.
سلام امی جان .. پرانتز نویسی توصیه هات شیرین تر بود :)
وای کتاب آیین زندگی معرکه است معرکه من چند روز مونده به سال جدید تمومش کردم از خیلی صفحاتش عکس گرفتم تا دوباره بخونمشون تازه برای دوستم که خواهرش رو از دست داده بود و خیلی نگرانش بودم قسمتهایی از کتاب رو اس ام اس کردم تا بدونه تنها نیست و باید حریف مشکلاتش بشه .. یه پیشنهاد فوق العاده برات دارم کتاب صوتی چشم دل بگشا نوشته ی کاترین پاندر و ترجمه ی گیتی خوشدل با صدای شفیع شفیعی رو گوش بده .. تو تعطیلات من این کتاب رو دو بار گوش دادم و نت برداری کردم به قدری دیدت رو نسبت به زندگی مثبت و زیبا می کنه که دوس داری مدام در موردش با بقیه صحبت کنی ..
عزیزم اگه میلت رو داشتم حتما برات ارسال میکردم تا لذتشو ببری .. من با صدای شفیع شفیعی رو پیشنهاد می کنم .
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 01:57 ب.ظ
پاسخ:
مرسی ماه گل جان. تا به حال کتاب صوتی گوش ندادم چون تصورم اینه که کسی که متن کتاب رو می خونه نمی تونه درست شنونده رو به حال و هوای کتاب ببره و به صداش اوج و فرود بده یعنی با یکنواخت خوندن مفهوم رو درست نمی رسونه، شایدم اشتباه می کنم.
امی جون ما هم بیشتر بندهای این نوشته رو رعایت میکنبم غیر ابکش کردن برنج واسه خاطر حفظ ویتامین ها میگن آبکش نکنیم دیگه. اخه یبوست مییاره برنج کته! چقدر جوجوت با مزه کلمات رو میگه وچه خوب که میخوای بفرستی نرسری.
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 02:08 ب.ظ
پاسخ:
آره بودن با هم سالانشون براشون لازمه.
توی متن هم گفته آبکش نکنید منم نمی کنم هیچ وقت.
مرسی،چقد خوب که از کتابهای که می خونی می نویسی اینطوری انتخاب هم واسه ما آسونتر میشه چون قبلا یکی اون کتابو خونده و با خیال راحت که قابل خوندن هست میخریمش.مرسی
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 03:28 ب.ظ
پاسخ:
آره معرفی کتاب ها و سایت های خوب خیلی مفیده لازم نیست دیگه برای پیدا کردن و شناختنشون کلی وقت بذاریم منم برای همین اینجا فیلم ها و کتاب های خوبی که می بینم و می خونم رو معرفی می کنم.
سلام خدمت امی خانم عزیز- فردا ایران گرامیداشت روز زن و مادر هست- به شما و همه دوستان عزیز تبریک میگم- شما روز مادر در یوکی پست گذاشتید برای روز مادر ایران هم خیلی خوب میشه پست بذارید-موارد بالا هم همشو پایه هستم ولی عملش رو قول نمیدم
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 03:32 ب.ظ
پاسخ:
سلام
به این فکر کنید که اگه تغذیه سالم نداشته باشید موقع پیری ممکنه به بیماری های زیادی مبتلا بشید باید از الان بدنتون رو قوی و سالم نگه دارید.
سلاممممممممممممممممممممم

چه زود پست گذاشتی ، خوشحال شد مممممممممممممممممم متنت را کامل خوندمممممممم من نی نی ندارم یعنی باباشم ندارمولی خووووووووووو نی نی ام را دوست دارم دلم واسش تنگیدههههههههههههه

خوش به حالت مامانی ، مامان بودن عالیه
درشمن روز مادرت مبارک فردا روز مادرهههههههههههههههه ان شالله سایه ات بالای سر خانواده ات به خوشی و خرمی باشه
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 04:04 ب.ظ
پاسخ:
مرسی مریم جان، ایشالا به زودی بابای نی نی رو یک جایی توی این کره خاکی پیدا می کنی و بعد هم نی نی رو دعوت می کنید به این دنیا! با این اشتیاقی که من از تو می بینم می دونم مامان خوبی خواهی شد.
خدا کوچولوی شیرین زبونتتون رو برای حفظ کنه- خدایی بچه های این دوره خیلی عاقل هستند- یه پست هم درباره مقایسه دوران بچگی خودتون و دختر گلتون بذارید
نوستالژی جالبی میشه
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 04:14 ب.ظ
پاسخ:
بچگی خودم؟ .... اولین خاطراتی که از بچگیم یاد میاد از این سن دخترم بزرگتر بودم و نمی شه مقایسه کرد شاید دخترم به 4-3 سالگی که برسه بشه چنین پستی نوشت.
درود دوست خوبم
تعطیلات خوشی رو واستون آرزومندم
واسه کوچولوی زندگیتون هم آرزوی بهترینهارو دارم
عادت غذایی جالبی بود، البته بعضیهاشم مفید، بهرحال مزاج هر آدمی متفاوته و هرکسی نمیتونه مثل همه عادت غذایی مشترک داشته باشه، خود پزشکها هم اینطوری نمیتونن منظم باشن توی خوراکشون.
شب و روزتون خوش
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 04:40 ب.ظ
پاسخ:
سلام دوست عزیز
درسته هیچ کسی نمی تونه همه موارد رو رعایت کنه مثلاً من خودم متأسفانه ورزش نمی کنم نه وقتش هست نه موقعیتش ولی قاعده کلی اینا هستن و چه بهتر که آدم تا جایی که می تونه اینطوری زندگی کنه.
امی جان در مورد پاراگراف اول که باید بگم خوش به حال اونایی که اینهمه آرامش و آسایش و رفاه دارن برای همینه که اینقدر خونسرد هستن لابد
اینجا همه با هم دعوا دارن تا میخوای تو اجتماع و یا حتی خیابون بگی بالا چشمتون ابرو هس میزنن آدمو لت و پار میکنن به جای اینکه عذرخواهی کنن مثلا زدن پاتو له کردن و یا تنه زدن مسائل جدی تر که دیگه هیچی نمیگم
من نمک و چیپس و قند رو تقریبا حذف کردم و حسابی پیاده روی میکنم
از تعارفات هم نگو که گیج میزنم بالاخره منظور واقعی طرف چیه !!!
آخ که چقد سفیدبرفی چقد باهوشه که اصرار به لاک صورتی داره نه قرمز !!
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 05:32 ب.ظ
پاسخ:

رزی جان من هروقت ایران میام از اینکه مردم اینقدر عصبی هستن اینقدر پشت فرمون به هم فحش می دن با هم دعوا می کنن و حتی چاقوکشی می کنن غصه می خورم. دفعه پیش که ایران بودیم یک یارو قلچماق بیخود و بی جهت سر جای پارک ماشین اومد به داداش بیچاره ام کلی فحش داد تازه دوستاش رو هم صدا کرد بریزن سر داداشم نمی دونم چش بود چون داداشم جای اون رو نگرفته بود ما بدون درگیری با اون دیوانه زود از اونجا رفتیم ولی اگه مونده بودیم قطعاً با اون وحشی گری که ازش دیدیم خونریزی راه می افتاد، هنوزم بهش فکر می کنم اعصابم خورد می شه از اینهمه بی شعوری و بی ادبی حتی ملاحظه ما رو هم که توی ماشین بودیم نکرد و هرچی دلش می خواست گفت.
سلام امی خانم،، امسال آموزش وپرورش میخواد ۵۰۰۰ معلم جذب کنه ،،اما من دلم نمیخواد ایران بمونم ،،خونه بهم فشار میارن که باید ثبت نام کنم ،،به نظر شما چکار کنم. اگه شما بودین کدومو انتخاب میکردین؟ ،،خلاصه راهنماییهاتونو از من دریغ نکنین ،، بازم مرسی بخاطر مطالب قشنگتون &با آرزوی شادی وسلامتی برای خودت همسرت ودختر خوبت.
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 05:33 ب.ظ
پاسخ:
سلام دوست عزیز
چه سؤال سختی من نمی دونم شرایط زندگی شما در ایران چیه و اگه از کشور خارج بشید چه تونایی هایی دارید و اینجا می خواید چکار کنید؟ اصلاً روحیه تون غربت رو تحمل می کنه یا نه؟ و خیلی سؤالات دیگه. من حتی برای خودم هم سخت می تونم تصمیم بگیرم باید خیلی چیزا رو سبک سنگین کرد.
شما متن به این قشنگی و مفیدی رو ول کردید و به خاطر اینکه کلمات بهم چسبیده اند میگید طرف بی سواده؟
شاید دکمه اسبیسش کار نمیکرده مثه دکمه "p" من که تو فارسی کار نمیکنه و مجبورم به جاش "ب" استفاده کنم
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 06:23 ب.ظ
پاسخ:
شما هم پست به این بلندی رو ول کردید فقط به همون یک جمله من چسبیدید؟!
نه اسپیسش درسته اینهمه اسپیس زده بین کلمات اگه خراب بود که نمی تونست بین کلمات فاصله بذاره اما یه جاهایی رو هم از روی بی دقتی نزده.
ای جانم با این دو زبانه حرف زدنش.... همیشه برای من سوال بوده بچه چطور هم زمان دو زبان رو یاد میگیره. به نظرم اوایل قاطی کنه ولی بعدا که بزرگتر میشه تفاوتش رو بفهمه. حالا در منزل مشکل نیست اما وقتی به مهد بره شاید سخت بشه. بچه ها با همسالاشون بهتر حرف زدن یاد میگیرن. وقتی نی نی مهد بره اونجا زبان انگلیسی یاد میگیره و تو خونه زبان فارسی واین خیلی خوبه.
کتاب آیین زندگی فوق العادل است منم دوست دارم دوباره بخونم.از تو چه پنهان از وقتی که گفتی شروع کردی به کتاب خوندن انگار برای منم یه تلنگری بود برای خوندن کتاب بعد از یه مدت
نخوندن.
راستی اونجا هم تعطیلات کم نیستا
تعطیلات خوش بگذرد عزیزم:
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 06:26 ب.ظ
پاسخ:
نه اینجا تعطیلات زیاد دارن شاید بیشتر از ایران چون تعطیلات آخر هفته یا همون ویکندهاشون دو روزه اما در ایران فکر نمی کنم برای همه دو روز در هفته تعطیلی باشه.
این تلنگره که می گی ... همین هدف من بوده خوشحالم که می خوای تو هم شروع کنی به مطالعه.
سلام امی جون روز مادر رو بهتون تبریک میگممتنی که گذاشتید رو خوندم جالب بود.دستتون درد نکنه که به ما هم نشان دادین.
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ساعت 06:44 ب.ظ
پاسخ:
خواهش می کنم عزیزم ممنونم برای تبریک.
1 2 3 4 >>


  • جعبه جادویی