X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

بعد از چند روز غیبت

عزیزم! شما فک نمی کنی ما حوصله مون سر رفته؟؟!! قرار نیس بیای واسه مون یه چیزی بنویسی؟!! 
بس که وبلاگتو چک کردیم رنگش رفت!!

این رو امروز سودا برام نوشته!!  و یکی از چندین پیغام خصوصی و ایمیل مشابهی هست که این چند روز دریافت کردم.

 راستش منم دلم برای نوشتن تنگ شده و هی دوست دارم بیام یک چیزی بنویسم و به این بهانه با شما چند کلمه حرف بزنم ولی خوب آخه همش زندگی روزمره است چی بنویسم که برای شما تکراری نباشه؟! ولی مرسی که خیلی هاتون هر روز میاید اینطور وقتا که آمار وبلاگ رو چک می کنم می بینم اینهمه آدم هر روز میان یا همزمان آنلاین هستن و عنوان تکراری پست قبل رو می بینن خودم هم خجالت می کشم و به خودم می گم بابا اینقدر سخت نگیر حتی اگه دو خط هم شده بنویس این بندگان خدا حداقل اون عنوان تکراری رو هی نبینن! ولی باز می گم آخه نوشتن از روزمره های خیلی تکراری که بدتره، فکر کنم همین چند جمله هم تکراری باشه و قبلاً مشابهشون رو نوشته بودم، عجب تکرار در تکراری شد!

در هر حال زندگی همچنان در حال گذره، چند روزه اینجا دوباره هوا سرد شده و پالتو و پلیور هنوز نرفته توی کمد دوباره بر تن مردم خودنمایی می کنه، نخیر انگار به ما گرما نیومده الان توی ایران خیلی جاها کولر روشن می کنن و ملت با بستنی و نوشیدنی یخ خودشون رو خنک می کنن اون وقت ما اینجا هنوز بخاری روشن می کنیم. چند وقته هی با دوستامون قرار می ذاریم بچه ها رو ببریم پارک ولی هوا اونقدری سرد هست که نشه حتی نیم ساعت توی اون هوا نشست برای همین همه قرارهامون توی خونه برگزار می شه.

من و سفید برفی هم سرما خوردیم یعنی از همسر گرفتیم. از دست این مرد!! همش می گم وقتی سرما می خوری مواظب باش به ما منتقل نشه ولی توی هوا عطسه می کنه و یا بچه رو می بوسه بعد می گه آخ یادم نبود اینه که بالاخره ما هم می گیریم هرچند خوشبختانه خیلی شدید نیست. 

خوب این از هوا و سرماخوردگی!

امروز رفتیم و فرم های نرسری رو که پر کرده بودم بهشون تحویل دادم و اونا خیالم رو راحت کردن که برای شیفت بعد از ظهر ترم سپتامبر جا دارن، خیلی خوشحال شدم شیفت بعد از ظهر یعنی از ساعت 1 تا 6 عصر که برای مایی که سه نفری آدم شب هستیم و سختمونه که کله صبح از خواب بیدار بشیم عالیه، سه روز در هفته هم هست قرار شده همسر ظهرها بچه رو ببره و من عصرها برم تحویل بگیرمش، امروز که دختری رو به زور و با وعده شکلات های رنگی از نرسری بیرون آوردیم همه چیز براش تازگی داشت و دوست داشت همچنان بشینه پشت اون میز کوچیک بچه گونه و با اسباب بازی های روی میز بازی کنه، خدا به خیر کنه هر دفعه باید با یک ترفند بیرون بیارمش.

دیگه چی بنویسم؟ امممممم آهان یک چیزی بگم در مورد عملیات شهرداری در انگلیس. فکر نکنید فقط در ایران یک کار عمرانی یا تعمیراتی که شهرداری شروع می کنه کش پیدا می کنه ها، اینجا هم همینه الان مدت هاست وسط کوچه رو کندن تا یکسری کار روی لوله های نمی دونم چی انجام بدن اما همچنااااااان کارشون ناتمام مونده و همونطوری ولش کردن به امون خدا و رفتن فقط فرقش با ایران اینه که در ایران معمولاً تابلوی هشدار دهنده دور و بر محل عملیاتشون نمی ذارن و براشون هم مهم نیست که راه ماشین و عبور و مرور مردم ... بند بیاد اما اینجا دور تا دورش رو حصار می کشن و تابلوهای هشدار دهنده می ذارن و راه فرعی برای عبور عابرین پیاده و اگه بشه ماشین ها باز می کنن و با تابلو هم راهنمایی می کنن اما فس فس کردنشون همونه.

اما یک خبر خوب برای کسانی که در بریتانیا زندگی می کنن اینه که بر اساس گزارش بی B//سی امسال تورم به زیر صفر رسیده و در پایان سال که ممکنه کمی رشد کنه تنها 2 درصد خواهد بود، بخشی از خبر رو کپی می کنم ولی به خود خبر لینک نمی دم چون فیل /تره، خودتون می تونید روی وبسایتشون توی بخش اقتصاد بخونید:


برای اولین‌بار در بیش از نیم قرن گذشته، یکی از شاخص های اصلی تورم در بریتانیا به زیر صفر رسیده است. این نرخ در آوریل (ماه گذشته میلادی) یک دهم درصد زیر صفر بوده است.

برای نخستین بار از سال ۱۹۶۰ میلادی که شاخص تورمی "قیمت مصرف‌کننده" (CPI) ثبت شده، این شاخص به زیر صفر کشیده شده است.

علت‌های اصلی این کاهش نرخ تورم، کاهش هزینه سفرهای هوایی و دریایی بوده است.

مارک کارنی، رئیس کل بانک مرکزی بریتانیا، گفته است که انتظار دارد تورم در چند ماه آینده همچنان خیلی پایین بماند و با نزدیک‌شدن به پایان سال، باز افزایش پیدا کند و به دو درصد نزدیک شود.

آخرین آمارها نشان می‌دهد هزینه رفت‌وآمد، ۲.۸ درصد کمتر از زمان مشابه در سال گذشته بوده است و غذا هم ۳ درصد ارزان‌تر شده است.

جورج آزبورن، وزیر دارایی بریتانیا می گوید این تورم وارونه را نباید با "فروکش قیمت مخرب" اشتباه گرفت. او گفته است کاهش هزینه زندگی که برآمده از کاهش قیمت نفت در پاییز گذشته است، برای خانواده‌های بریتانیایی خوب است.


وقتی می بینم هروقت می ریم خرید برای خونه، قیمت خیلی از کالاها مثل سال قبله و حتی در بعضی موارد کمتر هم شده تعجب می کنم و آرزو می کنم یک روزی ایران هم همینطور بشه هرچند می دونم آرزوی تقریباً محالیه و برای مایی که سالی یک بار به ایران سفر می کنیم هم کاملاً مشهوده که قیمت خیلی چیزها توی همین یک سال بیشتر شده، چقدر تفاوت هست بین سطح رفاه و جریانات اقتصادی در کشورهای مختلف، چی می شد ما هم کشور مرفهی داشتیم؟


نظرات (82)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
عزیزم خوش به حالت واسه دختری نرسری پیدا کردی. نمی دونم اونجا هم قانونه پری اسکول رو دارن یا نه؟. اینجا بچه از سه سالگی باید به پری اسکول بره که فقط دو روز در هفته هست و هر سالی که می گذره یک روز به کلاس هاشون اضافه میشه. البته من هنوز نتونستم واسه دیانا یک جای خصوصی رو پیدا کنم. ما ایالتمون رو عوض کردیم و اینجا فعلا چند جایی که تماس گرفتم گفتن پنج روز هفته رو باید بیاد و از ساعت ٦ صبح تا ٦ شب هر وقتی که می خوای بیا بزارش و ببرش. اما من چون هنوز تو خونه ام و دانشگاهم شروع نشده نمی خوام بیشتر از دو یا سه روز رو بره و اونا هم قبول نمی کنن.
فعلا گذاشتم رفتیم ایران و برگشتیم بعد دنباله کاراش و پیدا کردن پری اسکول باشم.
راستی دختری رو از پوشک گرفتی؟ از دختری واسمون بنویس
خوش باشین همیشه
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 04:35 ق.ظ
پاسخ:
مرسی عزیزم. افسانه تو توی تموم کامنت هات می پرسی دختری رو از پوشک گرفتی؟ راستش اینقدر پرسیدی که دیگه نگران شدم که چرا تا حالا نگرفتم! اگه بگیرم در موردش می نویسم حتماً.
به نظر من کار به این مهمی رو نذار برای بعد از سفر به ایران، باید از الان تکلیف بچه معلوم بشه تا با دل خوش و مطمئن بری و خیالت راحت باشه که جا براش رزرو شده، اما چرا اینقدر ساعت هاشون زیاد و طولانیه؟ بچه به این کوچیکی خسته می شه، چقدر سختگیرن.
منم تقریبا هر روز سر میزنم به اینجا ولی خوب نبودن پست جدید درک میکنم چون قبلا در موردش توضیح دادی ولی اعتراف میکنم با دیدن پست جدید کلی خوشحال میشم
ترجیح میدم راجع به تورم تو ایران صحبت نکنم چون همیشه و همه جا حرفش هست و هیچ نتیجه ای هم نداره.
کاش اینجا اینقدر زود گرم نمیشد و کاش میشد کمی تبادل دما داشته باشیم باشما. گرما بدیم سرما بگیریم
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 05:29 ق.ظ
پاسخ:
آخ آخ کاش می شد یکم سرما و بارون بفرستیم اونور و در عوض یکم گرما و نور خورشید بفرستین اینور! ( البته امروز خوشبختانه آفتابیه ).
سلام-روزبخیر- غیبت تون غیرموجه بودا- حتی روزمرگی هاتونم برای ماها خوبه حداقل روز چندین بار وبلاگ رو چک می کنیم از نگرانی در میایم
دیشب تصمیم گرفتم امروز براتون ایمیل بزنم و جویای حالتون بشم که خداروشکر خودتون پست گذاشتید
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 05:36 ق.ظ
پاسخ:
خیلی ممنون که سر می زنین و شرمنده، غیبتم هم که غیرموجهه، دیگه چیزی ندارم بگم!
خوش بحالتون با عدم افزایش قیمتها ببخشین در یافتی هاتون هم ثابت یا افزایش دارین
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 05:40 ق.ظ
پاسخ:
سالی یک مقدار به حقوق اضافه می کنن البته میزانش زیاد نیست.
آره واقعا چی میشد ایران هم این رفاه و ثبات قیمت رو داشت..
تورم خیلی اعصاب خرد کنه اینکه نتونی روی هیچ قیمتی حساب باز کنی چون ممکنه ماه دیگه 20% گرون شده باشه! و این عملا قدرت برنامه ریزی رو از آدم میگیره بخصوص در مورد کالاهای سرمایه ای و یا وسایل خونه و ..
امیدورام یه روز این خبرها رو واسه ایرانم بشنویم..
--
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 05:42 ق.ظ
پاسخ:
من که ناامیدم نازی، وضع اقتصادی ایران خراب تر از این حرفاست که به عمر ما قد بده که درست شدنش رو ببینیم فقط می تونیم دعا کنیم از این بدتر نشه.
خصوصیت رو هم خوندم و بعد از کامنت ها برات ایمیل می زنم عزیزم.
salaam Emi. In avvalin nazar man baraye to hast. Manham ba hamsar va pesar do saleh am saken america hastam. yek pesar digar ham ta 20 rooz digeh be jame ma ezafeh misheh :) Unja ke neveshti bacheh ro bordi mahd ke az nazar zaban va.. rah biyofteh yade khodam oftadam. manham in negarani zaban baram hast va az tarafi nemikham zood bacheh ro az khodam joda kona. Moshkelat ma irani haye salken kharej. Dar har hal az shadit shadam va barat arezooye movafaghiyat daram :) Rasti London ro kheili doost daram. Yeki az sharhayi ast ke arezoo daram toosh zendegi konam!
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 06:25 ق.ظ
پاسخ:
سلام سارا جان خوشحالم اینجا با هم آشنا شدیم، قدم نی نی هم پیشاپیش مبارک .
باید کم کم به فکر مهدکودک پسرت باشی عزیزم براش لازمه ما هر چقدر هم که با بچه بازی کنیم نمی تونیم جای همسن و سال هاش رو براش بگیریم بچه های ما که دو زبانه هم هستن مهد براشون ضروریه که قبل از مدرسه زبان رو درست یاد بگیرن.
راستی از این به بعد ایمیلت رو هم برام بذار سارا، هم نام تو اینجا چند نفر هستن و نمی تونم اینطوری از هم تشخیصتون بدم.
وااااااااااااااااای امی جون من هم مث خانم سودا هر روز صبح یا وسط های روز وبت و چک میکردم و وقتی با عنوان تکراری رو به رو میشدم خیلی تو ذوقم میخورد و همش فکر میکردم حالا چی شده که چند وقتیه پست نمیزاری خوشحالم که امروز پست جدیدت و دیدم خواهش میکنم همیشه بنویس حتی شده یه پاراگراف... راستی من یک سال و نیم هست که با وبت آشنا شدم ولی امروز اولین باره که نظر میزارم
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 06:43 ق.ظ
پاسخ:
به به پس امروز و این پست باعث شد با یک رهای دیگه آشنا بشم جالبه که کامنت بعدی هم مال رهاست البته یک رهای دیگه!
ای وای اینجا هم دقیقا همینه امی جان...وقتی یک خیابانی در دست تعمیر هستش اونقدر طول میکشه که دست کمی از ایران نداره...اینجا هم همونطور که گفتی کلی علائم اخطار و هشدار میذران ...کلا اینجا خیلی چیزا شبیه انگلیسه وقتی تعریفات رو میخونم...ولی یکی از تفاوت های اصلیش آب و هواشه
ثبت نام دخترک هم مبارکه
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 07:12 ق.ظ
پاسخ:
مرسی عزیزم.
در مورد آب و هوا می شه بیشتر توضیح بدی؟ گرم تره یعنی؟
سلام انشا.. سرماخوردگیتون بهتر بشه
اینجا هم زندگی همچنان در جریان است البته با گلگشتهای بهاره واسترس امتحانات ملس است میگذرد
شادباشید
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 07:38 ق.ظ
پاسخ:
گلگشت های بهاره .
سلام امی جان
بطور اتفاقی وبلاگت خوندم
شما رو لینک کردم تا سر فرصت کل مطالب بخونم
خوشحال میشم از اشناییت
و اگر امکان داره رمز داشته باشم و اگر هم نه که نظرت قابل احترامه
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 08:02 ق.ظ
پاسخ:
سلام نازلی جان از آشنایی باهات خوشحالم و ممنونم برای لینک.
سلام امی عزیز
چه قدر خوب که سنجافک از مهد خوشش اومده این خیلی خوبه یعنی نشون میده زمانی که انتخاب کردین مهد بره درسته درست بوده :)
من الان دارم از گرما میمیرم قدر اون سرما رو بدون الان این موقعه ی ظهر البته D:
خبرت در مورد تورم خیلی برام جالب بود امیدوارم اینجا هم روزی همینجوری بشه با اینکه الان خیلی دوریم از اون موقع :(
مراقب خودتون باشین :**
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 08:21 ق.ظ
پاسخ:
سلام الی جان، امیدوارم واقعاً زمان مناسبی برای مهد رفتن دخترم رو انتخاب کرده باشیم البته تأخیر بیشتر از این خوب نبود.
توی ایران گرما و سرما رو بهتر می شه چاره کرد اینجا انرژی گرونه و نمی شه راحت خونه رو گرم و سرد کرد.
سلام امی جون. اولا که مرسی که نوشتی و چشم ما رو روشن کردی. تو روزمره هات هم خاص و خوبن آخه. درباره اینکه امروز قرمه سبزی پختی و عصر کیک سه دقیقه ای درست کردی که حرف نمیزنی که!! از روزانه هایی میگی که برای خیلی ها مثل من جدیدن. و جالب. مث علاقه سفید برفی ناز نازی به مهد. که از این بابت خیلی تبریک میگم. زیاد دیدم بچه هایی که مهد رو دوست ندارن. چه اولش، چه بعد از گذشت چند ماه. حتما انتخاب خوبی داشتین در این باره.
سرماخوردگی هم، امیدوارم هرچه زودتر حال هردوتون خوب بشه.
و درباره تورم، خوب، من فقط میتونم دستمو بزنم زیر چونه م و به افق خیره شم... و روزی رو تصور کنم که بچه های ما، نوه های ما، یا بالاخره یه نسلی توی ایران هم بتونن چنین چیزی رو تجربه کنن...
بازم مرسی که ما رو تو افکارت شریک میکنی بانو :)
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 09:37 ق.ظ
پاسخ:
سلام عرفانه جان، مرسی که محبت داری. امیدوارم دخترم بعد از مدتی از محیط مهدش زده نشه، بچه ها رو نمی شه پیش بینی کرد ولی تا الان که خیلی خوب بوده.
در مورد تورم هم ... فکر کنم اگه بگیم « بالاخره یه نسلی توی ایران هم بتونن چنین چیزی رو تجربه کنن... » به واقعیت نزدیک تر باشه، به نسل ما که نمی رسه.
سلام امى جان
خوب شد اومدى و یه پست جدید گذاشتى و لبخندى روى لبانمون کاشتى ....
آره واقعا .... کاش روزى بیاد که توى این مملکت توى سال قیمتها تغییر نکنه...!!!!
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 09:41 ق.ظ
پاسخ:
ای کاش ...
لطف داری عزیزم امیدوارم همیشه لبخند روی لب هات باشه.
سلامممممممممممم خوشحالم در کل خوبیییییییییییی

منم چشمم بابا غوری گرفت از بس اومدم اینجا دیدم چیزی نیست گفتم ببین حالا من عاشق وبلاگ شدم این هم داره تعطیل میشه شوخی کردم

به هر حال هر زندگی برای خودش برنامه ای داره توقع ما زیاده هههههههههههههه
خوش به حالتون کاش منم اونجا بودم بخاری روشن میکردم و پالتو می پوشیدم از بس آب یخ خوردم سرم درد گرفته کلن گرمم و گرمایی ام شدید اصلان عشقم روزهای ابری بارونی و سردهههههههههههههه

خوش بگذرهههههههههههههههه بهت ،امسال میای ایران ؟
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 10:30 ق.ظ
پاسخ:
بلـــــــــــه قراره بیایم ایران، از الان دارم روزشماری می کنم برای روزهای گردش .
مرسی که به فکرمونی... واقعا...
باورت نمیشه من یکی که اپسیلون اپسیلون میخوندم تا متن تموم نشه...
بازم باورت نمیشه الان حدود 4 سالی شده میام اینجا ولی تو این 4 سال هیچ وبلاگ دیگه ای به دلم نشسته و چون همه رو با اینجا مقایسه میکنم... سطح فکرت تکه
واسه همین صبح به صبح که پا میشم ایمیلمو چک میکنمو وبلاگ تو رو... بعد دیگه جایی ندارم برم
در طول روزم صدبار چک میکنم انگار قراره هر ثانیه آپ کنی ولی وقتی وقت کافی و زیاد دارم کامنت میگذارم... چون عمیقا پست رو میخونم و بعد چند روز فکر (گاهی!) کامنت میگذارم... اینم قضیه گاه بودن و نبودن من!
خب به هرحال دله دیگه یه جا گیر میکنه
واقعا کاش میشد هر ثانیه آپ میکردی... بخدا دلم برات خیلیییییییی تنگ میشه...
راستی از مطالب قشنگت بک اپ میگیری هر چند وقت یکبار امی جون؟ نگران مطالبم...
مراقب خودت باش... دوست داریم ما...
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 10:48 ق.ظ
پاسخ:
پرین جان آدم چند تا خواننده دقیق و پیگیر مثل تو داشته باشه از همه چیز بی نیازه دیگه! مرسی که اینقدر لطف داری به من و وبلاگم به خدا وقتی چند روز نمی نویسم از شماهایی که هی میاین و دست خالی می رین خجالت می کشم.
یک مدت توی وبلاگ دومم هر چی اینجا می نوشتم رو کپی می کردم ولی الان دیگه نه، وقتش نیست حوصله دوباره لاگین کردن رو هم ندارم.
سلام امی چقد خوشحال شدم که بعد از مدت ها پست گزاشتی
البته من خواننده نیمه خاموشم وبعضی اوقات نظر میزارم.
امیدوارم در کنار همسر و دختر نازت همیشه شاد وخوشبخت باشی
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 12:05 ب.ظ
پاسخ:
سلام سپیده جان، خواهش می کنم.
مرسی از لطفت.
سلام امی نازنین خیلی تصادفی با وبلاگتون اشنا شدم واینقدر از خوندن نوشته هاتون لذت بردم که شروع کردم به خوندن مو به مو اونها از اول تا اخر.به خاطر شرایط خاصی که برام پیش اومده و مجبورم بطور موقت خونه بمونم خوندن وبلاگتون یکی از دلخوشی هام توی این دورانه.هر بار که چک میکردم و همون مطلب لاتاری رو میدیدم ناراحت بودم که وقتی همه مطالب رو بخونم و چیز جدیدی ننوشته باشین یا برای بقیه مطالبتون رمز بذارین چکار کنم وحالا به خاطر مطالب قدیم وجدیدتون سپاسگذارم
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 12:17 ب.ظ
پاسخ:
سلام سمیه جان، خیلی خوش اومدی به جمع دوستانم، خوشحالم خوندن وبلاگم سرگرمی این روزهاته ایشالا دنیا به کامت باشه همیشه.
سلام . آرزوی همه ایرانیها همون شکست تورم و کاهش قیمتهاست یعنی اون روز میبینیمخدا کنه حداقل فرزندانمون ببینند
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 12:43 ب.ظ
پاسخ:
امیدوارم حداقل نسل بعد از ما این رو به چشم ببینن.
کاش ایران هم همینطور بود . چه خوب که سفید برفی با اونهمه وابستگیش به شما تو مهد میمونه
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 12:45 ب.ظ
پاسخ:
شاید چون اولشه و همه چیز براش تازگی داره، امیدوارم بعد از یک مدت براش تکراری نشه و همچنان مشتاق باشه.
سلام امی جون
باور کن چند بار منم میخواستم مثل سودا بانو برات پیغام بدم اما گفتم حتمن سرت خیلی شلوغه که آپ نکردی پس بازم دندون رو جیگر گذاشتم
اما حالا خوشحالم که نوشتی
امان از دست این اقایون و بی احتیاطی هاشون
خوشحالم که برفی خوشش اومده این برای تو خیییلی خوبه. کم کم وقت بیشتری پیدا میکنی
موفق باشی و شاد دوستم
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 01:15 ب.ظ
پاسخ:
مرسی سفید برفی عزیزم. آره منم اینطوری یه خورده وقت برای خودم گیر میارم دوست دارم ببینم چه طعمی داره؟
سلام. ازینکه منو به این شهرت رسوندی ممنونم! منم که خودشیفته!!!
ازینکه نوشتی هم ممنون... می دونم بعضی وقتا آدم واقعا حرف خاصی نداره بزنه ولی بقیه که میان هی اون صفحه تکراری رو میبینن که این چیزا حالیشون نیس!! دوس دارن غرغر کنن!
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 01:50 ب.ظ
پاسخ:
هاهاها برو حال کن سودا الان حسابی معروف شدیا، غرغرهاتونم خریدار داره اینجا .
سلام
پست جدید مبارک
و تورم منفی هم مبارک تر!
یادمه چند هفته پیش توی یه میزگرد توی تلویزیون اینجا کارشناس محترم فرمودند توی اروپا خیلی از مردم از بس قیمت برق گرونه روزهای یکشنبه میرن الکی توی فروشگاه های بزرگ پرسه میزنن تا نخوان توی خونه کولر روشن کنن!
راستی الان ساکن لندن هستین؟
راستی گوشی تون پیدا نشد؟
راستی ....
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 03:12 ب.ظ
پاسخ:
سلام دکتر، مرسی برای تبریکات!
کارشناس محترم در مورد گرونی و تورم داخل ایران احیاناً چیزی نگفتن؟! جالبه همش دوست دارن از اینجا بد بگن، چطور همین نبود تورم رو در کشورهای غربی نمی گن؟
اما در مورد بهای انرژی بله من قبلاً هم گفته بودم که اینجا گرونه و نمی شه همه خونه رو گرم کرد البته اینجا هوا اونقدری گرم نمی شه که نیاز به کولر باشه اما زمستونا باید برای گرم کردن خونه برنامه ریزی کرد، کاش تی وی ایران همه چیز رو منصفانه می گفت نه فقط سختی ها رو تا بشه بهش اعتماد کرد.
ساکن لندن که نه هنوز نشدیم، قرار بوده آخر امسال نقل مکان کنیم به یک جای دیگه و به این زودی نتیجه معلوم نمی شه الان فقط داریم اطلاعات به دست میاریم.
گوشیم؟! اون قضیه که مال پارسال بود چطور الان می پرسید؟!
س.امی جان اوقات خوش.در مورد مطلب اخر یه خورده ازت دلگیرم باید بگم درسته که تو ایران رفاه ونظم در حد اروپا نیست.اما نباید یادمون بره که یکی از مهم ترین عوامل عقب ماندگی کشورهای ما استعمار قرن های متوالی توسط همین کشورهای زورگو و متمولیه که طرفدارشونی. این رفاهی که در جریانه از خون مردم بیگناه و به غارت بردن زخایر و سروت های ملی کشورهای ضعیفه(ببخشید کیبوردم ناقصه)
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 03:33 ب.ظ
پاسخ:
سلام الهام جان
این حرفت تا حدی قبوله منم نگفتم غرب استعمارگر نبوده اما نمی تونی نقش سیاستمداران و اقتصاد دان هاشون رو در رفاهی که امروز کشورشون داره انکار کنی، چرا اینور قضیه رو نمی بینی؟ چرا ما عادت داریم همیشه کمبودها و کاستی هامون رو گردن دیگران بندازیم؟
کشور ما قرن های متوالی مورد استعمار قرار نگرفته اما همون مدت کوتاهی هم که بوده تا حالا باید با کارشناسان برجسته اقتصادی و سیاسی از این حال اسفناک در می اومد نه اینکه روز به روز داره بدتر می شه، الان که دیگه مورد سلطه جایی نیست پس چرا هر سال اوضاع بدتر از پارسال داره می شه؟ چون کسانی در رأس قدرت هستند که دانش این کار رو ندارن چون اختلاس های وحشتناک وجود داره و هیچ کس دلش به حال مردم نمی سوزه و هر کسی به فکر منافع خودشه، چون ... چون ...
تو رو خدا واقع بین باش و تقصیر رو گردن دیگران ننداز، خانه از پای بست ویران است، منم تعصبی روی انگلیس و هیچ جای دیگه ندارم و می بینی همونطور که خوبی هاش رو می گم نواقصش رو هم می گم انتظار دارم شماها هم تعصب نداشته باشید و حقیقت رو اونطور که هست ببینید.
سلام امی جان..
اینجا هم هوا خوب گرم نشده هنوز. هنوز کت تنم هست البته نه در حد پالتو... سردتر از ایران هست. مخصوصا شبها.
خوشحالم که نوشتی. تکراری هات هم قشنگه..
به امید زندگی بهتر در وطن.
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 04:33 ب.ظ
پاسخ:
مرسی مهسا جان، به امید اون روز ...
سلام عزیزم
خوشحالم که دوباره نوشتی عزیز دلم
خانوم شما بیا صفحه رو باز کن بالاخره حرف حرف میاره شاید یچیزی بگی که واسه خودت عادی باشه ولی یه چیزی به اطلاعات ما اضاف کنه
عزیزم من همیشه به وبلاگت سر میزنمو و خیلی چیزا در مورد زندگی تو خارج نمیدونستم که از تو یاد گرفتم.ولی هیچ وقت روم نمیشد بگم رمز میخوام فکر کنم کمابیش بشناسیم دیگه ،چون چندین بار کامنت گذاشتم .در کل امیدوارم حالا که اینقد خواننده ی خوب داری اون یکم ها هم که نظر بد میزارن اینقد خوب و باشخصیت بشن که باعث بشه هیچوقت پست رمزی نزاری
بهرحال ارزوی موفقیت و سلامتی برای خودتو خانوادت دارم
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 04:50 ب.ظ
پاسخ:
سلام طناز جان، مرسی از محبتت.
شما کدوم طنازی؟ ایمیل نذاشتی. اتفاقاً یکی از همون بی شخصیت ها امروز دو تا کامنت مزخرف که نشون دهنده سقوطش از انسانیته گذاشته و شخصیت نداشته اش و عقده های درونیش رو به نمایش گذاشته، این مریض ها همیشه هستن برای همینه که مجبورم رمزی بنویسم.
عزیزم من اگه همیشه می پرسم واسه اینکه واسم مهم بدونم دختری الان در چه حاله و با این قضیه چه جور کنار اومده.
من مجبور شدم دیانا رو زود بگیرم. جون جنذ ماه اخر همش نا اروم بود و نمی تونستم از پوشک براش استفاده کنم. دکترش گفت دیگه باید استفاده از پوشک رو تمام کنی و بهش یاد بدی. خیلی سخت بود و هست. شاید سختیش به خاطر این هست که هنوز زیاد بزرک نشده. بلاخره با کلی تلاش و کلی نشونه کذاریه کل خونه یاد کرفت. خوبیه این قضیه فقط این بود که شب احتیاجی نیست بیدارش کنی و دستشویی ببریش. قبل خوابش که بره دستشویی رفت تا صبج که بیدار میشه.
بدیش اینکه از دستشویی های بیرون هم می ترسه و اصلا دستشویی نمی کنه و کلی بدش میاد. اما خونه بقیه که میریم خیلی عادی میبرمش و کارش رو انجام میده.
شاد باشین همیشه
راستی خوشجال شدم واسه اولین بار دیدم که کامنتم اولین نفر بوده و احتیاچی نبود کلی دنبالش بکردم
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 06:14 ب.ظ
پاسخ:
ببین چه کامنت اولی بودن خوبه .
نه من هنوز دخترم رو از پوشک نگرفتم اما کم کم باید وارد این مرحله هم بشم. آخی دیانا چقدر سختش بوده چرا می گی چند ماه آخر ناآروم بود؟ یعنی چکار می کرد؟ از پوشک بدش می اومد؟ دختر من که باهاش مشکلی نداره و راحته.
سلام ایمی جان سوئد هم مثل انگلیس هنوز خبری از گرمای هوا نشده و من واقعا خسته شدم از باران و سرما دلم لک زده برای هوای آفتابی امیدوارم حداقل تابستون خوبی داشته باشیم
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 06:30 ب.ظ
پاسخ:
سلام مونا جان، منم امیدوارم همینطور باشه هرچند من نیمی از تابستون رو توی سفر هستم و همین یک ذره گرمای اینجا رو از دست می دم.
امی حتی شده چند خط بازم بنویس از همون آب و هوا و اینا ..اینجوری ناپدید نشو لطفا
من عاشق آب و هوای نیمه ابری و بارونی هستم ..آفتاب رو زیاد دوس ندارم !
آخی سفید برفیم آدم شبه چه بامزه !نیم وجبی!!
والا الانم به خیلیا با وجود همین تورم وحشتناک خوش میگذره !
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 07:03 ب.ظ
پاسخ:
خوش به حالشون که تحت هر شرایطی حال می کنن.
سلام امی عزیز
من در روز حتما یبار به وبلاگت سر میزنم و با ندیدن پست جدید اینجوری میشم البته کاملا درکت میکنما چون من خودمم گاهی کلی دلم میخواد مطلب تو وبم بنویسم ولی یه کلمه هم از ذهنم تراوش نمیکنه
واقا اونقد سرده اونجا؟ من اینجا دیگه باید با مانتو تابستونی بیرون برم و تقریبا هرروز بعد دانشگاه حتما میریم و یه نوشیدنی خنک میخوریم البته امشب یه کوچولو سردشده خداروشکر...
عزیزم همین روزمره ها هم در نوع خودشون جالبن چون که باعث میشه باهم حرف بزنیم
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 08:10 ب.ظ
پاسخ:
آره مینا جان خوبیش همینه، حتی اگه شده به بهانه هوا دو کلمه حرف بینمون رد و بدل می شه دل آدم باز می شه دوستاش رو به هر بهانه ای ببینه .
مواظب گرمازدگی هم باش، هوای خیلی گرم هم خوب نیست و دردسره.
درود امی جان
من هم تقریبا هرروز سر میزدم
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 08:18 ب.ظ
پاسخ:
فدای محبتت عزیزم .
1 2 3 >>


  • جعبه جادویی