X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

باز هم سلام به ایران

بالاخره تونستم برای ایران بلیط بگیرم تاریخش برای اوایل اگست یعنی یک ماه دیگه است، زودتر از این تاریخ بلیط مناسب پیدا نمی شد، هم قیمت ها بالا بود و هم طول پرواز طولانی بود و میزان معطلی بین دو پرواز هم چندین ساعت بود که برای من با یک بچه کوچیک غیر ممکن بود اینهمه معطلی، هرچند نیمی از سفر در شب انجام می شه یعنی باید تمام شب بیدار بمونم و باز دم دمای صبح برسم ایران اما گزینه بهتری وجود نداشت.

به همین زودی یک سال گذشت و خوشحالم که دارم دوباره می رم ایران. این سفرها برای ما همه جوره فانه، هم دیدن خانواده است هم دیدن شهرهای مورد علاقه مون و تجدید خاطرات، هم دیدن دوستان و کسانی که دوستشون داریم هم خرید چیزهایی که دوست داریم یا بهش نیاز داریم هم خوردن خوراکی های مخصوص ایران که اینجا پیدا نمی شه و یک سال تمام حسرتشون رو داشتیم! و هم کلی حس و حال خوب دیگه، یک سال کار کردن و بچه داری تمام وقت و تنهایی هم آدم رو خسته می کنه و نیاز داره به این سفرها.

وقتی از ایران برگردیم قراره خیلی چیزها توی زندگی مون عوض بشه، شغل و احتمالاً شهر و حتی کشور محل سکونتمون قراره تغییر کنه و حتی اگه قرار باشه باز توی این شهر بمونیم تصمیم داریم خونه رو عوض کنیم و به خاطر همه این ها بار سنگینی رو روی دوشمون احساس می کنیم برای همین این سفر تنها تفریح جدی امسالمونه و باید حسابی انرژی بگیریم که وقتی برگشتیم کلی کار داریم برای انجام دادن.

تعدادی از دوستان توی پیغام خصوصی احوالم رو پرسیده بودن که ممنونم از همگی برای محبت همیشگی شون، چند تا دوست جدید برام پیغام گذاشتن که به تازگی با وبم آشنا شدن و آرشیو رو خوندن و دلشون می خواد خواننده اینجا باشن، منم از همینجا به همگی این دوستان خوشامد می گم و خوشحالم از آشنایی با تعدادی دوست تازه امیدوارم که ارتباط دوستانه مون ادامه پیدا کنه. تعدادی از دوستان هم پرسیده بودن چه اتفاقی افتاده که بخش نظرات پست های اخیر رو بستم؟ که باید بگم اتفاق خاصی نیفتاده فقط چون حرف خاصی نزده بودم و بیشتر روزمره صرف یا اطلاع رسانی بود انتظار کامنت برای اون پست ها رو نداشتم و خودم بخش نظرات رو بستم اما چون چند تا پست پشت سر هم اینطوری شده خودم احساس گوینده بودن صرف بهم دست داده برای همین بخش نظرات این پست رو باز می ذارم تا شما هم هر چی می خواد دل تنگتون بگید! راستی برای بعضی ها کد امنیتی پیغام خطا می ده اینطور وقتا اگه صفحه رو رفرش کنید و دوباره کامنتتون رو بذارید مشکل حل می شه.

می دونید که دوستتون دارم و اینهمه بسته بودن کامنتدونی باعث شده دلم برای حرف های شما تنگ بشه، پس این شما و این هم کامنتدونی هرچند که پست حرف خاصی برای گفتن نداشته باشه اما دوست ها همیشه با هم حرف دارن مگه نه؟!


نظرات (98)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
سلام منم خواننده شما هستم ولی خوب خاموش بودم. خوشحالم که میخوایید خانوادتون رو ببینید. من به جای شما کلی ذوق کردم. کوچولوی نازتون رو هم جای من ببوسید. ببخشید که همیشه خاموشم. ولی قبلا چند باری پیغام گذاشته بودم. ما هم قرار بود تا 4 5 ماه پیش بریم لندن و مصاحبه و همه کارا هم انجام شده بود توی ترکیه ولی یه ماه مونده به اومدن پشیمون شدیم!من خیلی دلم میخواست بیام و همچنین شوهرم. ولی شرایط رو که سنجیدیم دیدیم فعلا ایران برامون گزینه ی مناسب تریه چقد حرف زدم. الان هم که فعلا شوهرم در حال بررسی کردن یه کشور اروپایی دیگه هست برای دکترا. تا ببینیم چی پیش میاد...
خوش باشید...
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 04:11 ق.ظ
پاسخ:
سلام ماریا جان، چه عجیب که اینهمه هزینه کردید و معطل شدید و درست وقتی کارها انجام شد از اومدن پشیمون شدید! ایشالا برنامه بعدی تون خوب پیش بره و همونی باشه که به نفع اهداف زندگی تونه.
ﺳﻼﻡ
ﺧﻴﻠﻲ ﺧﻮﺑﻪ ﻣﻴﺮﻳﺪاﻳﺮاﻥ
ﻣﻦ اﻻﻥ ﭼﻬﺎﺭﻣﺎﻫﻪ ﺑﺎﺭﺩاﺭﻡ...
و
ﻣﻨﺘﻆﺮﻡ ﻧﻲ ﻧﻲ ﺑﻴﺎﺩ
اﻣﺎ ﺑﺎ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻛﺮﺩﻡ
ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻢ ﺣﺎﻻ ﺣﺎﻻ ﻫﺎ ﺩﻳﮕﻪ ﺑﺮﻡ ....
ﺧﻴﻠﻲ ﺳﺨﺘﻪ....
ﺭاﺳﺘﻲﻣﻦ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺑﺎﺭﺩاﺭﻱ ﺷﻤﺎﺭﻭ ﺧﻮﻧﺪﻡ
اﻣﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻡ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻴﮕﻔﺘﻴﻦ
ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ و ﺩﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ اﻳﻨﺠﺎ ﺳﺨﺘﻪ...ﻧﻪ?
ﺷﻤﺎ ﺑﭽﻪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ اﻭﻣﺪ ﭼﻂﻮﺭ ﺑﻮﺩﻳﻦ?
ﻛﺎﺭﻫﺎﺗﻮﻧﻮ ﭼﻂﻮﺭ اﻧﺠﺎﻡ ﻣﻴﺪاﺩﻳﻦ
ﻣﻦ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺯﻳﺎﺩ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﻠﺪ ﻧﻴﺴﺖ
و
ﻫﻤﺶ ﺗﻮ ﻫﻮﻝ و ﻫﺮاﺳﻪ
ﻣﻨﻢ ﻧﮕﺮاﻥ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺯاﻳﻤﺎﻧﻢ
و
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 04:11 ق.ظ
پاسخ:
سلام سمیرا جان ایشالا نی نی تو هم به سلامتی به دنیا بیاد. گفتی مطالب مربوط به بارداری من رو خوندی اونجا در مورد تمام سؤالاتت نوشته بودم می تونی حال و هوای هفته های اول بعد از زایمانم رو هم بخونی هرچند زندگی ها و روحیات افراد با هم فرق داره و نمی شه به یک نتیجه خاص رسید اما در کل مسلماً بارداری و زایمان و بعد هم نگهداری از یک نوزاد اونم به تنهایی سخته اگه امکانش هست که کسی بیاد پیشت خیلی راحت تر خواهی بود اگر هم امکانش نیست همسرت باید تا اونجایی که می تونه کمکت باشه.
امی جون سلام.برای من که همیشه اینجا حرف برای گفتن هست.امیدوارم این سفر برای سه تاییتون یه سفر عالی باشه و پر از انرژی بشی برای برگشتن و گرفتن تصمیم های نو.این فسقلیا انگار بزرگتر میشن خوابشون کمتر میشه.من سفر نسبتا طولانی پارسال با پسرم داشتم و امسال امیدوار بودم بهتر از سال قبل باشه.اما ساعتهای کمتری تو هواپیما خوابید و حسابی خستم کرد.یه پیشنهاد اینکه توی تبلت و گوشیت حتما کلی گیم و کلیپهایی که دوست داره بریز و همراه داشته باش.که زیاد حوصلش سر نره سفید برفی نازم.امیدوارم سفر آروم و خوبی داشته باشین
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 04:21 ق.ظ
پاسخ:
سلام آزاده جونم، مرسی برای محبتت اتفاقاً به فکر افتادم که بازی های قبلی گوشیم رو پاک کنم و به جاش چند تا بازی خوش آب و رنگ جدید برای دخترم بریزم، امیدم اینه که حداقل توی پرواز دوم که شب انجام می شه بخوابه.
سلاااااااااااااام امی جون خوبی خانمی
دخمل ناز و عسلت چطوره؟
عزیزم کلی دلمون تنگ شده برات
وقتی میامدم میدیدم که قسمت نظرات بسته است، انگار دارم بهت زنگ میزنم جواب نمیدی یا اومدم دم خونتون نیستی، کلی دلم میگرفت
عزیزم حتی اگه به نظر خودت پستت چیز خاصی برای گفتن نداشته باشه بازم جهت احوال پرسی ما دوست داریم یک چند خطی برای دوستمون بنویسیم.
خانمی خیلی خوشحالم که داری میایی ایران، کاشکی میشد همدیگر رو میدیدیم
پارسال و سالهای قبل شماره ام رو برات نوشته بوده بازم برات میفرستم، اگه کاری از دستتمون بر میاد بگو برات انجام بدیم، البته میدونم خانواده خوب و مهربون خودت انقدر دور و برت هستند که فرصت به ما نمیرسه.
ایشاا... بهت خوش بگذره، سفر راحتی داشته باشی، به سلامت برسی به وطن
میبوسمت
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 05:14 ق.ظ
پاسخ:
سلام سارا جان، قربون اینهمه صفا و محبتت، خیلی دلم می خواست یک تعدادی از شما دوستای خوبم رو در ایران ببینم اما چون می رم خونه پدری و اونا هم چیزی از وبلاگ و دوستای وبلاگیم نمی دونن متأسفانه امکان دیدار با دوستان در ایران فراهم نمی شه، امسال هم سفرم کوتاه تر از پارساله و برنامه گشت و گذارهامون فشرده تره.
بازم مرسی عزیزم .
سلام خوبین؟؟ خوشحالم که به دیدار خانواده میرین...بهترین نعمت وجود خانواده است بخدا...قدرشونو خیلی بدونید
موفق و سلامت باشید
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 06:00 ق.ظ
پاسخ:
مرسی نفیسه جان، قدرشون رو خیلی می دونم و برای همینه که هر سال اینهمه هزینه و خستگی راه رو به جون می خرم که برای دیدنشون برم.
انشالله سفر آروم و راحتی داشته باشی عزیزم. الان بعد چند روز که اسباب کشی داشتم اومدم اداره و بگم واقعا سخته مخصوصا تنها.از سفرت حسابی انرژی بگیر که کلی کار در انتظارته ولی تنوع میشه و همون باعث کلی انرژی مثبت
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 06:19 ق.ظ
پاسخ:
تو هم خسته نباشی سمیرا جان، اسباب کشی اونم در ایران که مردم وسیله زیادی دارن واقعاً سخته باز ما اینجا وسیله زیادی نداریم اما جا به جایی همینا هم بار سنگینیه برام.
سلام امی جان
خوبی؟ دخر گلت و همسر گرامی خوبن؟
دلم حسابی تنگ شده بود برات. رفته بودم مسافرت جای شما خالی
خوشحالم که به زودی میای ایران و کلی حس و حال خوب رو تجربه میکنی
سلامت و پیروز باشی
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 06:48 ق.ظ
پاسخ:
سلام مریم جان رسیدن به خیر تو هم حتماً کلی انرژی مثبت گرفتی از سفرت من که مشتاقانه منتظر روز پروازم هستم.
خوشحالم که تشریف میارین ایران امیدوارم که حسابی بهتون خوش بگذره اگه به شهر من اصفهان سفر کردید حتما خبر بدید در خدمتتون باشیم . گل دختر رو ببوس
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 07:21 ق.ظ
پاسخ:
مرسی عزیز دلم اصفهان توی برنامه مون نیست ولی شهر خیلی زیبایی دارید یک بار به اونجا سفر کردم همون سالی که خورشید گرفتگی بود و کلی توریست و مسافر دیدیم در سطح شهر.
سلام خانم گل امیدوارم شما وخانواده همیشه سالم شاد وخوشحال باشید.همیشه میخونمتون وبرای خوشحالیاتون خوشحالم.درکتون میکنم دوری از خانواده را وشوق وصالتون را.چون خودم غریبم بهترینها ارزویم برای شماست.سفری خوش وراحت را برایت ارزومندم
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 07:35 ق.ظ
پاسخ:
سلام فائزه جان مرسی عزیزم امیدوارم برای تو هم موقعیت سفر به شهر خودت و دیدار با عزیزانت فراهم بشه.
امی جان
ممنون بابت اون جمله در پست رمضان "اگه کسی برای یک ماه روزی 19 ساعت به خودش اینهمه سختی بده و در پایان ماه همون آدم قبلی باشه و رفتارش ذره ای تغییر نکرده باشه چی می شه در موردش گفت؟ ...

تمام روزهای گرم و پراز تشنگی روزه داری این جمله تو ذهنم بود و اینکه تمام تلاشم این بود که این فرصت خوب ماه رمضون رو با حرفها و رفتارها و کارهام از دست ندم.

ممنوم
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 08:16 ق.ظ
پاسخ:
چه خوب عزیزم، خوشحالم که اون جمله باعث شد بیشتر به این ماه و اهدافش فکر کنی نمازها و روزه هات هم قبول باشه.
سلام امی عزیز
چه خوب که بخش نظرات بازه با اینکه حرفه خاصی ندارم ولی خوشحال میشم که بتونم برات کامنت بزارم
خوشحالم که تونستی بلیت پیدا کنی الان ازین فرصت بدست آمده از تابستون اونجا هم میتونی تا حدودی استفاده کنی و فصل با هوای بهترو هم اینجا باشی هم اونجا
دختر گلتو ببوس ایشالا هرچه براتون بهتره همون اتفاق میفته براتون عزیزم
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 08:26 ق.ظ
پاسخ:
سلام الی جون، بله اینطوری می تونم تا حدودی از تابستون اینجا هم استفاده کنم و درضمن هوای ایران هم خنک تر می شه ماه رمضون هم تموم می شه و دیگه محدودیتی برای بیرون رفتن ندارم.
امی عزیزم از اینکه قراره بری خانوادتو ببینی خوشحالم خوبه که حال و هوات و عوض شه واسه دختر کوچولوت هم خوبه عزیزم خانوادشو بهتر میشناسه اصلا میدونی خانواده از هر جهت که بهش نگاه کنی خوب و دوست داشتنیه
اها راستی دکترم گفته میتونم روزه بگیرم مشکلی نداره
عزیزم چند وقته از رفتارهای دختر خوشکلت واسمون ننوشتی احساس میکنم ازش دور شدم دلتنگشم دلتنگ حرفای بامزش حرکات قشنگش خصوصیات دوست داشتنیش..
امی جون امیدوارم تو زندگیت دچار روزمرگی نشی زندگی من که شده پر از روزمرگی .
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 08:30 ق.ظ
پاسخ:
شکوه جان زندگی هر طوری که باشه بالاخره پر می شه از روزمرگی چون نمی تونی هر ماه یک برنامه جدید و یک سبک جدید برای زندگیت داشته باشی اما می شه توش گاهی تنوع به وجود آورد مثل همین سفرها.
خوشحالم که مشکلی برای معده ات وجود نداره و می تونی روزه هات رو بگیری، در مورد دخترم هم هروقت رفتار یا اتفاق جدیدی ازش ببینم می نویسم.
مرسی از محبتت.
ای جان ما هم خوشحالیم امی جان. ایشالا بسلامتی،بیایی و حسابی انرژی بگیری عزیزم.
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 08:35 ق.ظ
پاسخ:
مرسی ماریا جان .
سلام امیدوارم سفر خوب وخوشی داشته باشین وبهترینها براتون اتفاق بیفته بهتر یکماه دیگه احتمالا هوا خنکتر میشه واذیت نمیشین
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 09:26 ق.ظ
پاسخ:
ممنون محبوب جان، بله هوا کم کم رو به خنکی می ره و قابل تحمل تر از الانه.
سلام اتفاقا بلیطتون برای زمان خوبیه فکر کنم حداقل کمی هوا تا اونوقت خنکتر بشه الان که تهران طاقت فرساست
انشالله سفر بهتون حسابی خوش بگذره و از لحظه لحظه کنار خونوادت لذت ببری عزیزم
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 09:39 ق.ظ
پاسخ:
مرسی گلشن جان، اتفاقاً یکی از دلایلی که باعث شد توی این تاریخ بلیط بگیریم همین هوای ایران بود که از شدت داغیش تا اون موقع کم می شه.
سلام امی جان امیدوارم سفر ایران بهتون خوش بگذره و حسابی انرژی مثبت بگیری یکدفه یاد سفر سال گذشتتون افتادم که دلگیر شده بودی از یه موضوعی و با اومدن آقای همسرت خوب شدی، انشااله که امسال فقط خوشی باشه و بعد از سفر هم کارهاتون به خیر خوشی حل بشه
از اینکه این همه احترام به خواننده هاتون می ذارید بسیار سپاس گذارم
اینو هم بگم ایران هوا بس ناجوانمردانه گرمه ممکنه اذیت بشید
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 10:19 ق.ظ
پاسخ:
مرسی زینب جان، آره پارسال اولش حسابی حالم گرفته شد بعد خوب شد امسال اما اجازه نمی دم کسی روزهای سفرم رو خراب کنه.
سلام امی جان خوبی دختر گلت خوبه انشالله به سلامتی سفرتون بی خطر خوش بگذره اگه خدا بخواد منم یک ماه دیگه میرم شهرمون البته واسه زایمانمانشالله همه لحظات خوبی تو زندگیشون داشته باشن
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 10:23 ق.ظ
پاسخ:
آخی قراره نی نی بیاد، عااااااااشق بو و صدای بچه ام، خوش به حالت مریم .
امی جونم...دلم تنگ شده بود...پیشاپیش خوش آمد میگم بهت و امیدوارم لحظه‌های عالی ای رو داشته باشی و اینکه برای تغییرات هم بهترینها رو از خدای بزرگ برات آرزو میکنم...
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 10:41 ق.ظ
پاسخ:
مرسی ممول جون، منم همین آرزو رو برات دارم.
امی جون اشالا سفر خوبی داشته باشی وبه همه یبرنامه های مورد نظر ت برسی وای که به دختر کوچولوت چه خوشی بگذر
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 11:01 ق.ظ
پاسخ:
ممنون نسیم جان، اون که بیشتر از ما کیف می کنه .
emi عزیز من مدتیه که وبلاگتو می خونم .امیدوارم خوشبخت و موفق باشی
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 11:48 ق.ظ
پاسخ:
ممنون عزیزم، مرسی برای وقتی که می ذاری فقط ایمیلت رو هم همیشه بذار.
سلام امی عزیر.از اشناییت خوشحالم.چند روزه میامو میخام کامنت بزارم اما کامنت دونیت بسته بود.کلی از پستهاتو خوندم لذت بردم از اینهمه نظمی که تو زندگی دارین.از دیدگاهت قشنگت به زایمان طبیعی.از ابراز احساسات قشنگت دخترت.....و....درهرصوزت اگه مایل بودی منو به عنوان دوست جدید بپذیر.دخترنازنینتو از طرف من ببوس
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 12:35 ب.ظ
پاسخ:
سلام نرگس جان، معلومه که منم این دوستی رو می خوام، خیلی خوش اومدی عزیزم.
ایشالا سفر به سلامت امی جونم
خیلی بهت خوش بگذره
نی نی خانومی رو ببوس
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 12:36 ب.ظ
پاسخ:
مرسی راضیه جان.
چشم .
سلااااااااام
اخیش میشه حرف زد
منم دیگه کم کم داشتم نگرانت میشدم.
خوشحالم که بلیط جور شد و معلوم شد کی میری ایران امی جون.چه خوب.حالا خونوادت لحظه شماری میکنند.پارسال برادر منم هم میومد با همسر و بچه ها.کلا زلزله بود تو خونوادهحیف که امسال نمیاند
امیدوارم ایران حسسسسسابی بهت خوش بگذره و بی دردسر.یادمه پارسال ناراحتی داشتی.انشاله امسال خیییییلی بهت خوش بگذره و پر انرژی برگردی انگلیس.
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 12:46 ب.ظ
پاسخ:
ممنون عزیزم کاش امسال هم برادرت می اومد چشمتون روشن می شد.
سلام امی جان
خوبید؟
بعید می دونم علت غیبت این مدتم رو بدونید
چون احتمالا بهمون سر نمیزدید که خبرداشته باشید منزلمونو عوض کردیم و دو ماه بدون نت بودیم
به هرحال اومدم عرض سلام و ارادتی کنم و بگم خوشحالم برای سفر درپیش روتون به ایران
پس اینطور که معلومه یک ماه میمونید ایران، اخه گفته بودید دخترتون از شهریور باید بره مهد، درسته؟
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 12:51 ب.ظ
پاسخ:
سلام مهتاب جان، خونه نو مبارک خسته اسباب کشی هم نباشی.
آره قرار بود از سپتامبر بره مهد اما مجبوریم یک ماه دیرتر بفرستیمش چاره ای هم نیست بلیط خوب پیدا نمی شد. البته منظورم از یک ماه فقط 12 روزه چون هفته ای 3 روز باید بره.
امی جون خیلیییی عالی شد که میتونی بیای ایران. ایشالا که به سلامتی بیاین و حسابی خوش بگذره . همیشه سلامت و خوش باشی.
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 02:29 ب.ظ
پاسخ:
ممنون عزیزم.
چقد زندگی ها متفاوت هستن بعضی مثل ما همیشه توی یک شهر و یک خیابون،یک خونه،خیابون و خونه ای که توش بدنیا میانُ بزرگ میشن ُ میمونن و بعضی مثل شما چند کشور و شهر و خیابون و خونه!
شاد باشین و خوش بگذره!
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 02:36 ب.ظ
پاسخ:
ممنون پری جان.
البته منم از 5 سالگی تا قبل از ازدواج فقط توی یک خونه بودم! الانم خیلی یاد اون خونه پر از خاطره می افتم ولی بعد از ازدواج زندگیم پر از تغییر شد.
سلام امی جان
دلم برات تنگ شده بود سفر ایران کلی با خاطرات خوش همراه باشه
آرزو میکنم کار جدید پر برکت باشه براتون
شهر جدید و خونه جدید پر از لحظه های ناب و بینظیر باشه برات
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 02:47 ب.ظ
پاسخ:
ممنونم از محبتت.
سلام امی عزیز . امیدوارم حسابی به تو و عزیزانت در سفرت به ایران خوش بگذره و حسابی از سفرت لذت ببری.
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 02:56 ب.ظ
پاسخ:
مرسی آفاق جان.
سلام امى جان امیدوارم به سلامتى و راحتى بیاى ایران و حسابى بهت خوش بگذره و هیچ چیز باعث کدورت و ناراحتیت نشه و همه لحظات ایران بودنت پر از شادى باشه
سخته که آدم یه آینده گُنگ جلوى روش باشه یعنى منظورم اینه که حس بدیه به نظرم . امیدوارم برگردین زندگى آینده تون هر چه که خیر و صلاح است براتون رقم بخوره
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 03:04 ب.ظ
پاسخ:
ممنون ترانه جان، بله سخته ولی شاید امسال مشخص بشه که ما برای همیشه قراره کجا باشیم، البته شاید.
سلام امی جان
چند هفته ی پیش برای زندگی توی انگلستان نیاز به یک سری اطلاعات داشتم و تصادفی وبلاگت رو پیدا کردم. از اون روز شروع کردم به خوندن نوشته هات و در عرض یک هفته کل آرشیو نوشته هات توی این چند سال رو خوندم. خواستم ازت تشکر کنم واقعا بعضی از حرفات به دردم خورد و توی تصمیم گیری برای آیندم هم بی تاثیر نیست.
دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 04:14 ب.ظ
پاسخ:
خوش اومدی دوست عزیز، پس حالا دیگه غریبه نیستی.
خوشحالم تونستم کمکت کنم.
1 2 3 4 >>


  • جعبه جادویی