X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

1st settling into nursery

دیروز ( دوشنبه 27 جولای )  اولین جلسه مقدماتی نرسری دخترم بود ( 1st settling ) و من نگران عکس العمل دخترم بودم. ساعت 2:30 بعد از ظهر با همسر از در نرسری رفتیم تو دخترکم برخلاف دفعه پیش که برای ثبت نامش رفته بودیم و زود از بغلمون اومد پایین و شروع کرد به بازی انگاری این دفعه با محیط اونجا غریبگی می کرد و دوست نداشت پایین بیاد شاید علتش این بود که یهو سه چهار تا خانم با خنده بهش سلام کردن و اونم خجالت کشید.

یک نفر رو از قبل تعیین کرده بودن که به مدت یک ساعت با ما باشه و همه چیز رو برامون توضیح بده و عکس العمل دخترکمون رو بسنجه. من و اون خانم نشستیم به پر کردن فرم های جدیدی که باید امضا و رضایت ما رو برای یکسری کاری که برای بچه انجام می دن داشته باشن. اون خانم در مورد هر بند دونه دونه برام توضیح می داد و ازم می خواست اگه رضایت دارم زیر اون بند رو امضا کنم. برام جالب بود که اونا حتی برای کرم ضد آفتاب زدن به صورت بچه یا چسب زدن به دستش اگه جراحتی اتفاق افتاد، یا کلاه گذاشتن روی سرش وقتی توی حیاطه و آفتاب هست یا داروی مسکن دادن بهش هم ازم امضا گرفتن و گفتن اگه امضا نکنم این کارها رو برای بچه انجام نمی دن! آدم اینطوری خیالش راحت می شه که چقدر جزئیات براشون اهمیت داره البته امیدوارم فقط روی برگه نباشه و واقعاً همینقدر دلسوز و مراقب بچه ها باشن.

وقتی داشتم با اون خانم صحبت می کردم دخترکم اومد توی اتاق و با خجالت یا شاید حس غریبگی که توی چشماش بود ازم خواست برم پیشش و بغلش کنم، با ناراحتی به همسر نگاه کردم اونم ناراحت شده بود البته بهش حق می دادیم از وقتی به دنیا اومده بود همش پیش من بود و مسلمه که اولش غریبگی کنه. بردمش پیش بقیه بچه ها ولی دوست نداشت با اونا بازی کنه و رفت توی یک اتاق بازی دیگه ... ولی نگرانی مون زیاد طول نکشید و وقتی مربی ازمون خواست بچه رو ببریم توی حیاط تا وسایل بازی رو ببینه، عروسکم گل از گلش شکفت و دوید و رفت سوار وسیله ها شد. چند دقیقه بعد بقیه بچه ها رو آوردن به حیاط و مربی از من و همسر خواست بریم توی دفتر بشینیم تا بچه ما رو نبینه و اون بتونه ارزیابی کنه که بچه بدون ما چه عکس العملی نشون می ده. 

من و همسر رفتیم تو،  اونجا یک مونیتور بود و ما از اون حیاط و بچه ها رو نگاه می کردیم. شیطونک خانم انگار نه انگار تا همین چند دقیقه پیش غریبگی می کرد راحت از اینور به اونور می دوید و بازی می کرد البته با بچه ها نه ولی در کنار اونا بود و ازشون دوری نمی کرد، کمی خیالمون راحت شد برای روز اول خوب بود.




 بعد از نیم ساعت که مربی بچه رو آورد تو، دوست نداشت بیاد! می خواست بازم بازی کنه اما وقت استراحت اونا شده بود و نمی تونستن بچه رو نگه دارن برای همین جلسه دوم رو برای جمعه تعیین کردن، مربی هم گفت که ازش راضیه و اون خیلی خوب تونسته با محیط جدید ارتباط برقرار کنه.

اینقدر به عسلی خوش گذشته بود که نمی خواست برگرده خونه و حتی نمی خواست توی کالسکه اش بشینه و همش درخواست می کرد که برگردیم و بریم بازی کنیم برای همین بهش قول دادم ببرمش پارک. همسر برگشت سر کار و منم راه رو کج کردم و توی اون هوای نیمه بارونی بچه رو بردم پارک. اونجا هم یک ساعت تمام بازی کرد، با هم تاب خوردیم شعر خوندیم توی چمن ها دوید و حسابی انرژیش رو تخلیه کرد، هوا با اینکه کمی سرد بود ولی عالی بود یعنی طراوت داشت و سر شوق اومده بودیم، این تاب خیلی باحاله من و دخترم همیشه دو نفری سوارش می شیم و چون خلوته هرچقدر دلمون بخواد تاب می خوریم و با هم می خندیم و آواز می خونیم:


اینم از دیروز و اتفاقاتش، امیدوارم جمعه که برای بار دوم می برمش بیشتر با بچه ها ارتباط برقرار کنه، هرچند اگه این اتفاق هم نیفته باز هم طبیعیه.

دیشب عسلی توی بازی هاش که طبق معمول داشت با خودش حرف می زد، دقیقاً با لحن و لهجه مربی های مهد داشت به عروسکش می گفت hello !! هنوز نرفته داره لهجه بریتیش می گیره!

______________________________________

ویندوز لپ تاپم رو همون روز عوض کردم اونم نه یک بار بلکه دو بار! بار اول عوضش کردم و نرم افزارها رو نصب کردم ولی بعد از نصب متوجه شدم سرعت لپ تاپم خیلی خیلی کند شده و صفحات رو خیلی دیر عوض می کنه فهمیدم یک ویروس یا برنامه همراه با نصب نرم افزارها ناخواسته نصب شده، یعنی وقتی داشتم  you tube downloader رو نصب می کردم باید یک تیکی رو از جلوی یک گزینه برمی داشتم که برنداشتم و همون باعث شد safer browser هم نصب بشه و گند بزنه به کل هیکل سیستمم! حتی وقتی آن اینستالش کردم بازم فایده نداشت و مجبور شدم یک بار دیگه ویندوز عوض کنم! خلاصه که تک تک موهای سرم سفید شد از این دابل وقتی که گذاشتم و صبر زیادی که به خرج دادم! ایشالا خیر نبینن با این ویروس هایی که میندازن به جون کامپیوترهای مردم! آنتی ویروس کسپر اسکی هم اون کنار فقط داشت مثل سیب زمینی نگاه می کرد! گفتم که شما این خبط رو نکنید و حواستون باشه.

____________________________________

دوستان عزیز من چند روز دیگه مسافر هستم و همونطور که توی پست قبل نوشتم کلی کار برای انجام دادن دارم حتی همین پست رو دیروز وقت نشد بنویسم این چند روز هم کلی پیغام خصوصی داشتم و همینطور ایمیل. شرمنده که نمی تونم تک تک جواب بدم همینجا از دوستانی که مجدداً من رو به شهرهای خودشون دعوت کردن صمیمانه تشکر می کنم و خوشحالم از دوستان بامحبتی مثل شما واقعاً کاش می تونستم همه تون رو از نزدیک ببینم .

از دوستانی که حالم رو پرسیدن هم تشکر می کنم: سودا، یاس ایرانی، حافظ کوزه شکسته، فاطی، شیما، شادی ( بهار نارنج ) و فاطیمای عزیز ... ممنونم از همگی شما، دست همه تون رو به گرمی می فشارم.

____________________________________

چند وقتیه که تعداد کسانی که سؤال مهاجرتی می پرسن خیلی زیاد شده، هفته ای حداقل سه چهار نفر جدید میان و پیغام خصوصی می ذارن و  کلی سؤال دارن یا گهگاه توی کامنت ها سؤال می پرسن، من برای همین هرچی که می دونستم رو توی یک پست نوشتم و لینکش رو گذاشتم سمت چپ وبلاگم و این رو توی پروفایل هم گفتم اما باز هر هفته سؤالات جدید پرسیده می شه، من قبلاً به این سؤالات جواب می دادم اما الان دیگه نه وقتی برای تک تک ایمیل زدن و مفصل جواب دادن دارم و نه لزومی به این کار می بینم، وقتی توی اون پست نوشتم که من هر چی می دونستم رو توی اون لینک گفتم چرا باز سؤال می پرسید؟ جالبه اونجا گفته بودم که من نمی تونم بگم مهاجرت برای شما کار درستیه یا نه؟ چون نه شما رو می شناسم نه شرایطتون رو در ایران می دونم و نه قدرت پیش گویی دارم که اگه بیاید خارج راضی خواهی بود یا نه اما جالبه که بیشتر سؤالاتی که پرسیده می شه اینه که من بیام اونجا پشیمون نمی شم؟!!!!  من از کجا بدونم آخه؟!!! یا من از کجا شرایط تک تک دانشگا ه های انگلیس و محیطشون و مدرکی که می دن رو بدونم؟! یا از کجا بدونم شما که رشته تحصیلیتون در ایران ... یا .... یا .... یا .... بوده اگه بیاید اینجا کار براتون هست یا نه؟!! این سؤالات فقط وقت من رو می گیره، واقعاً هم سؤالات مهاجرتی رو نمی شه توی یکی دو خط جواب داد و کلی وقت می بره البته اگه جوابش رو خودت بدونی.

خوب باید بگم من دیگه به چنین سؤالاتی جواب نمی دم وقتی حتی نمی خواید پروفایل و یک پست که مربوط به سؤالاتتون هست رو با دقت بخونید و سؤال تکراری می پرسید چرا من باید دائم وقت بذارم و سؤالاتی که 5 ساله داره هی برام تکرار و تکرار می شه رو جواب های تکراری بدم؟ متأسفانه بعضی دوستان تا به وبلاگ هایی می رسن که نویسنده خارج از کشوره اون رو با وکیل مهاجرتی اشتباه می گیرن و شروع می کنن به پرسیدن سؤالات شخصی شون و حتی به اندازه چند دقیقه هم وقت نمی ذارن که سرچی توی وبلاگ بکنن شاید سؤالاتی که دارن می پرسن رو قبلاً نویسنده بیچاره بارها و بارها جواب داده باشه.

فقط در جواب اون دوستی که پرسیده بود اگه در انگلیس بچه دار بشه اقامت می تونه بگیره یا نه؟ باید بگم نه، بچه دار شدن برای شما اقامت به همراه نداره که اگه اینطور بود خود ما که دخترمون متولد انگلیسه تا حالا باید شهروند می شدیم .... شمادر هر صورت برای اقامت گرفتن باید مثل همه وارد پروسه اش بشید و راه طولانی رو طی کنید هرچند این نکته رو هم توی پست ها و کامنت ها گفته بودم.


* همه تون رو دوست دارم ولی کامنتدونی این پست رو هم می بندم چون این چند روز وقت برای جواب دادن به کامنت ها ندارم و نمی خوام باز شرمنده محبتتون بشم.


  • جعبه جادویی