X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

ظهرهای بچگی

دیروز توی ماشین نشسته بودم، داشتیم برای ناهار می رفتیم به یکی از رستوران های بیرون شهر و من با اشتیاق و آرامش دلپذیری که روی روح و روانم نشسته بود جاده رو نگاه می کردم. از همه جای این شهر حتی بیرون شهر خاطره دارم و چه لذت بخشه که هر جا رو می بینی کلی تصویر دلپذیر از گذشته ات جلوی چشمت رژه می ره که توی اون مکان اتفاق افتاده. همینطور که داشتم بیرون رو نگاه می کردم یه دفعه برگشتم به بچگی، یه چیزی توی اون جاده وجود داشت که منو صاف می برد به دوره کودکی، به ظهرها به بازی با خواهر کوچیکتر و دختر عمه و پسرعمه. به اینور و اونور نگاه کردم اما ظاهراً هیچ چیز مشترکی با اون صحنه های کودکی وجود نداشت، پس چی بود؟ ذهنم چی رو داشت از بایگانی در می آورد؟ دقیق تر که نگاه کردم دیدم تنها چیز مشترک زاویه تابش آفتابه! 

در انگلیس به دلیل نزدیکی به قطب شمال هیچ موقع سال حتی توی تابستون شما آفتاب رو مستقیم و از بالا نمی بینید همیشه مایل می تابه و برای همین سایه ها بلندتر از ایران تشکیل می شن اما در ایران به علت موقعیت جغرافیاییش آفتاب عمودی تر می تابه و ظهرهای تابستون تقریباً سایه ای وجود نداره یا سایه هر چیزی درست زیر خودش قرار می گیره چند سال بود که این صحنه رو ندیده بودم و وقتی هم می اومدم ایران بهش دقت نمی کردم ، این همون چیزی بود که دیروز باعث شد برگردم به گذشته، به اون حیاط بزرگ و پر از درخت که تابستونا با خواهرم می رفتیم توش و بازی می کردیم و سایه بعضی از آجرهای بیرون اومده از دیوار زیر خودش قرار می گرفت، بعد سرم پر شد از هیاهوی بچگونه از صداهای نازک دخترونه من و خواهرم، از بازی هامون، از انتظار برای آماده شدن ناهار که بوش توی حیاط می پیچید، از اون لباس قرمز گلدار که پوشیدم و عموم یک روز اومد منو نشوند روی یک چهارپایه توی حیاط ب با اون دوربین حرفه ایش که اون سال ها تازه خریده بود ازم عکس گرفت ... ببین چه چیزهایی منو یاد گذشته ها میندازه! یعنی از یک سایه کوچیک بگیر برو تااااا ... . ( ب بعد از حیاط حذف نمی شه نمی دونم چرا ).

پ.ن. : این مسؤولین نظام معلوم نیست چکار دارن می کنن، یکی میاد می گه از این به بعد سربازی برای این دسته از مشمولین قابل خریده یکی دیگه فرداش میاد می گه نخیرم همچین چیزی نیست و ال و بل، مردم هم این وسط معطل که کی داره درست می گه و اصلاً قانون چی می گه! قانون جنگل که می گن همینه، فکر کردین می تونین ما رو ناامید کنین؟ نه آقا جون ما همچنان چشم به آینده می دوزیم، آینده همیشه بهتر از چیزیه که از قبل تصورش رو می کردیم ته دلم روشنه که اگر نه همه چیز اما حداقل این یک مورد درست می شه.


  • جعبه جادویی