X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

باز هم سفر باز هم شمال

دیشب رسیدیم گرگان. بابای همسر 3 شب برامون هتل گرفته. این سفر توی برنامه مون نبود یعنی اقامت 3 هفته ای مون پیش خانواده همسر تموم شده بود و داشتیم می رفتیم که بلیط بگیریم و برگردیم تهران که بابای همسر پیشنهاد سفر به شمال رو داد و گفت خودش ما رو از شمال می رسونه تهران. چی از این بهتر؟ هم فال بود و هم تماشا هم یک سفر دیگه رو تجربه می کردیم و 3 روز کلی خوش می گذروندیم و هم هزینه 3 تا بلیط هواپیما برامون صرفه جویی می شد. اینه که 5 نفری و اگه جزقلی رو هم حساب کنیم 6 نفری ( همراه با داداش همسر ) بار و بنه رو بستیم و راهی سفر شدیم در حالی که همین یک ماه پیش شمال بودیم، دو بار سفر به شمال به فاصله یک ماه در نوع خودش جالبه.

خانواده همسر خیلی خوش سفر هستن ماشین هم که بزرگ و راحته و خستگی راه رو زیاد حس نکردیم هتل هم تمیز و خوبه فقط دیشب تا صبح بارون بارید و روی بارندگی های انگلیس رو کم کرد! اما باعث نشد از رفتن به بیرون صرف نظر کنیم.

صبح ساعت 8:30 بابای همسر زنگ زد به اتاقمون و گفت بیاین  بریم رستوران صبحانه بخوریم اما ما گیج خواب بودیم و ترجیح دادیم هیچی نخوریم اما توی تخت بمونیم باز بابا ساعت 9:30 زنگ زد و گفت صبحانه مفصله ما هم پایین هستیم حیفه هیچی نخورین پاشین بیاین ... همسر بازم از جاش تکون نخورد اما من رفتم و در کنار خانواده همسر و توی اون صبح نمناک صبحانه بهم چسبید همسر هم البته بعد از من اومد ....

یک صبح بارونی عالی رو شروع کردیم و بعد همگی رفتیم شهر گرگان رو ببینیم اما برخلاف دیشب که خیلی شلوغ بود امروز خیلی خلوت بود و تازه یادمون اومد بابا امروز جمعه است!

بعد از ناهار برگشتیم به هتل تا استراحت کنیم و شب باز بریم بیرون ولی من هر کاری کردم خوابم نبرد و تصمیم گرفتم کمی از این روزهامون بنویسم.

تا حالا که این سفر خیلی برامون لذت بخش بوده امیدوارم 2 روز آینده هم همینقدر خوب باشه هرچند همین خاطرات شیرین و روزهای به یاد ماندنی هستن که در نهایت باعث می شن نتونیم از همه دل بکنیم و راهی غربت بشیم ...

پ.ن. : تایپ با موبایل و به صورت تلگرافی برای ثبت تاریخ.


  • جعبه جادویی