X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

ما موفق شدیم

ادامه پست مادرانه قبل:

بله بالاخره موفق شدیم و دو تا بار گنده از روی دوشم برداشته شد. پروسه از پوشک گرفتن دخترم ( برای هر دو کارش! ) یک هفته طول کشید و پروسه عادت کردن به محیط نرسری هم حدود 3 هفته.

کلاً 3 هفته است که از ایران اومدیم ولی تمام این سه هفته رو من با این بچه مشغول بودم، و چون هر دو پروسه رو داشتم به ناچار همزمان با هم انجام می دادم فشار دو برابری روی خودم اومد یعنی می تونم بگم اونقدری که برای من فشار داشت برای خود بچه نداشت چون با از پوشک گرفته شدنش هیچ مشکلی نداشت و خیلی باهام همکاری کرد ولی یک هفته طول کشید تا ترسش از انجام کار بزرگ! توی تویلت بریزه و تمام این یک هفته که هیچ خبری نمی شد من نگران بودم برای سلامتیش برای اینکه اگه خیلی خودش رو نگه داره و کارش به دکتر و دارو بکشه چی؟ خیلی براش انرژی گذاشتم خیلی تشویقش می کردم خیلی براش حرف می زدم تا کم کم ترسش ریخت و بعد از یک هفته کارش رو کرد! و من یک نفس عمیق و راحت کشیدم. الان دیگه همه چیز حل شده مثل یک آدم بزرگ برای هر دوش می ره دستشویی یعنی میاد از من می خواد که ببرمش و کاملاً به خودش مسلط شده به طوری که شلوارش رو اصلاً کثیف نمی کنه. دستشویی رفتن هم براش لذت بخشه چون اونجا خیلی تشویقش می کنم هر دفعه براش دست می زنم براش گاهی شعر می خونم گاهی قصه نی نی هایی رو می گم که مامانشون رو اذیت نمی کنن و خودشون جیششون رو به مامانشون می گن شلوارشون رو هم خیس و کثیف نمی کنن و البته که دختر من از همه شون بهتره چون دیگه بزرگ شده! و خلاصه از این قصه های من درآوردی که شخصیت اولش خودشه با حضور کلی نی نی دیگه که خودش ازشون همیشه بزرگتر و عاقل تره! اونم که عاشق قصه شنیدنه در تمام مدتی که داره کارش رو می کنه با دقت و اشتیاق بهم گوش می ده! این روش خیلی خوب جواب داد و خوشبختانه کاملاً موفق شدیم.

اما در مورد نرسری باید بگم روزهای بحرانی رو پشت سر گذاشتیم و الان روزهای آروم تری رو داریم منظورم از روزهای بحرانی روزهای پر از جیغ و گریه و استرس زیاد برای بچه بود.

 دو هفته بد رو گذروندیم هرچند دو هفته کامل هم نبود چون هر روز نمی بردیمش اما از روی تقویم دو هفته طول کشید تا بالاخره مربیش رضایت داد که الان دیگه جلسات ستلینگ ( یا همون جلسات نیم تا یک ساعته که بچه رو با محیط اونجا مأنوس می کنن ) تموم شده و می تونه از فردا مثل همه بچه ها بیاد البته بازم بهم اجازه داد هروقت خواستم ببرمش و هروقت خواستم هم برم دنبالش و لزومی نداره حتماً تمام 5 ساعت اونجا باشه.

از هفته سوم که همین هفته بود من دیگه روزها خودم نمی بردمش کیفش رو آماده می کردم که توش یک دست لباس کامل اضافه گذاشته بودم برای اینکه اگر لباس هاش رو اونجا کثیف کرد براش عوض کنن، یک قمقمه آب و دو تا نپی همراه با وایپ چون نمی دونستم اگر اونجا نیاز به دستشویی داشته باشه به کی می گه و چکار می کنه و اصلاً آیا می گه یا نه؟ برای همین هنوز برای بیرون بازش نمی ذارم.

داشتم می گفتم سه شنبه ای که گذشت یعنی پریروز ( 20 اکتبر ) دخترکم برای اولین بار همراه با باباییش رفت نرسری در حالی که کوله صورتی خوشگلش رو انداخته بودم پشتش خوشبختانه بهانه نگرفت که تو هم باید بیای خیلی راحت رفت از پشت پنجره که نگاش می کردم خیلی خنده ام گرفت آخه همسر دستش رو گرفته بود اونم طوری راه می رفت که کوله اش بالا و پایین می رفت، الهی بگردم جزقلکم رو، چقدر زود بزرگ شد می دیدمش که داره می ره نرسری اونم بدون من اونم با پای پیاده ... یعنی این همون سنجافکی بود که سه سال و خورده ای پیش نمی تونست حتی درست دست و پاش رو حرکت بده؟! حالا فندقک داره می ره که وارد جامعه بشه؟ داره می ره که یاد بگیره بدون من هم می تونه با آدم های دور و بر ارتباط برقرار کنه؟ می تونه خودش به تنهایی دوست پیدا کنه؟ کلی قربون صدقه اش رفتم، امروز که از همین صحنه از پشت پنجره فیلم هم گرفتم اونم با آخرین حد زوم، یک روزی این فیلما برای خودش گنجینه ای می شن ...


پریروز که روز اولش بود 2/5 ساعت اونجا بود بعد من کالسکه اش رو برداشتم و رفتم دنبالش موقعی که رسیدم بچه ها رو برده بودن توی گاردن و از دور دیدم که دخترکم توی بغل مربیش نشسته و داره گریه می کنه تا چشمش به من افتاد دوید و اومد بغلم و پشت سر هم با گریه می خواست از اونجا ببرمش بیرون ... دلم فشرده شد این بچه که باز گریه می کرد ... مربیش گفت نه توی اتاق خیلی خوب بود براشون کارتون گذاشتیم باهاشون بازی کردیم سرش گرم بود از وقتی اومد توی گاردن شروع کرد به گریه اینم طبیعیه چون اولین روز نسبتاً طولانیه که شما رو از اول تا آخرش ندیده روزهای دیگه بهتر می شه ... آوردمش خونه و دیروز که روز دومش بود بهتر شده بود باز هم بعد از 2/5 ساعت رفتم دنبالش ولی این بار برعکس چون از گاردن برده بودنشون توی اتاق داشت گریه می کرد! گویا این بچه دوست داره همش یک جا باشه جاش رو عوض کنن بهش فشار میاد! اما گریه شدید نداشت حالت نق نق بود و مربیش گفت از دیروز خیلی بهتر بود و داره خیلی خوب با محیط اینجا اخت می شه در کل از پیشرفتش راضی هستم.

تمام طول راه به جای شکلات بهش کشمش دادم اسمش رو هم گذاشتم شکلات مشکی! دخترکم اون رو به جای شکلات می خوره و توی کالسکه اش ساکت تا خونه می شینه فکر کنم مشکل توی کالسکه ننشستنش رو هم حل کردم.

خدا رو شکر همه چیز داره خوب پیش می ره هفته اول که می بردمش با اون جیغ هایی که می زد فکر می کردم ممکنه هیچ وقت نتونم با محیط اونجا مأنوسش کنم اما بچه ها خیلی زود به همه شرایط عادت می کنن الان توی این سه هفته احساس می کنم بحران تموم شده این گریه های کم و لحظه ای هم فعلاً هست اما به زودی اینا هم تموم می شه و می دونم روزی می رسه که برای بردنش به خونه مشکل خواهم داشت و دخترکم دوست نداره اونجا رو ترک کنه!

_____________

تاریخ ها:

اولین و دومین جلسه settling قبل از سفر به ایران : دوشنبه و جمعه 27 و 31 جولای 2015

اولین جلسه settling بعد از برگشت از سفر: سه شنبه 29 سپتامبر 2015

اولین جلسه شروع نرسری بدون حضور من: سه شنبه 20 اکتبر2015

هف ترم: 26 تا 31 اکتبر 2015

_____________

اولین بار استفاده از تویلت: 5 شنبه 1 اکتبر 2015

موفقیت کامل: جمعه 9 اکتبر 2015



  • جعبه جادویی