X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

چشم ها رو باید شست ...

باز نوامبر رسیده و باز هم سر و کله کریسمس و بند و بساطش از دور داره پیدا می شه و تا اواخر دسامبر چند هفته شاد و پرهیاهو رو خواهیم داشت. ویکند پیش که رفتیم بیرون دوباره تک و توک فروشگاه ها ویترین کریسمسی خودشون رو به معرض نمایش گذاشتن از یکی دو هفته دیگه هم دوباره کریسمس مارکت برپا می شه و دوباره همه اون حس های خوب به طرفمون سرازیر می شه، اگه تونستم و اگه دکورشون با سال های گذشته متفاوت بود براتون عکس می ذارم.


از ایران مجموعه سی دی های دکتر هلاکویی رو خریدم و با خودم آوردم، حالا اینا تبدیل شدن به کتاب صوتی برای من، وقتی زیاد فرصتی برای مطالعه کتاب نیست می شه از لحظاتی که داری به امور خونه می رسی حتی وقتی داری آشپزی می کنی یا سرویس بهداشتی می شوری بهترین استفاده رو بکنی و یکی از این سی دی ها رو بذاری و هدفون هم روی گوشت باشه و در حین کار چیزای جدید هم یاد بگیری. من می خواستم فقط یکی دوتاش رو بخرم ولی بعد حیفم اومد همه اش رو نخرم می دونم روی نت هم هست ولی من می خواستم مجموعه اش رو خودم داشته باشم و با خریدش از دکتر تشکر کرده باشم:



می دونم که توی کامنت ها می پرسید بنا بر این خودم همینجا می گم که این سی دی ها رو انتشارات « ما و شما » به بازار ارائه داده که فکر می کنم دفترشون توی گیشای تهرانه البته من از شهر خودمون خریدم، قیمتشون هم دونه ای 30000 تومنه، اینم آدرس وبسایتشون:

http://www.ma-shoma.com

( درضمن اینم اطلاعیه وبسایت ما و شماست: 

توجه: سایت های متفرقه هیچگونه مجوزی از طرف دکتر فرهنگ هلاکویی جهت فروش و عرضه محصولات CD و DVD ایشان ندارند، از عموم علاقمندان خواهشمندیم نسبت به تامین حقوق مادی و معنوی ایشان توجه و عنایت مبذول فرمایند. )


من چیزهای زیادی از دکتر یاد گرفتم هر روز دارم به مشاوره های تلفنی شون برای مردم گوش می کنم و می تونم بگم روم تأثیر گذاشته، دارم سعی می کنم به دنیا با یک دید متفاوت نگاه کنم دارم سعی می کنم از حساسیت هام روی آدم ها و رفتارهاشون کم کنم منظورم از آدم ها غریبه ها نیستن چون برام از اولش هم اهمیت نداشتن منظورم اطرافیان خودمه، یک بار دکتر به یک خانمی که بهش زنگ زده بود و با گریه می گفت از دست فلانی به شدت رنجیده که توی جمع تحویلش نگرفته گفت چه اهمیتی داره؟ آدم ها اونقدر مهم نیستن که رفتارهاشون بخواد برامون مهم باشه ... روی این جمله خیلی فکر کردم، هی توی ذهنم حلاجیش می کردم بعد به این نتیجه رسیدم دکتر تاحدودی راست می گه، می گم تاحدودی به خاطر اینکه نمی تونم با قطعیت بگم هیچ کس برام مهم نیست، اتفاقاً چند نفر آدم مهم توی زندگی من هستن که حرف ها و رفتارشون خیلی برام مهمه اما این حرف باعث می شه باز دور آدم های مهم دور و برت مرزبندی کنی و اونا رو تقسیم کنی به مهم و نه چندان مهم و نه چندان مهم ها رفتارشون و صحبت هاشون هم برات نه چندان مهم باشه ... این باعث شد توی این سفرم به ایران خیلی بیشتر بهم خوش بگذره، چرا؟ برای اینکه یکسری از آدم هایی که قبلاً فکر می کردم برام مهم هستن بعد دیدم اینطور نیست و اونا هیچ نقشی نمی تونن توی زندگی من داشته باشن بنا بر این اگه حرفی می زنن که نباید بزنن بهتره سخت نگیرم و با خودم کلنجار نرم که چرا اینطوری کرد؟ بهتره فکرم رو باز بذارم راحت بذارم بهتره رفتار آدم ها رو تا می تونم تفسیر نکنم تا می تونم نرنجم تا می تونم با دید مثبت به قضیه نگاه کنم، البته این کار رو سال هاست که می کنم ولی حرف های دکتر باعث شده بیشتر روی این بعد کار کنم، مثلاً وقتی ایران رفتم آرایشگاه و مامان همسر ازم پرسید چند شد؟ تا این فکر خواست به ذهنم بیاد که ای بابا مامان همسر تا کی می خواد قیمت همه چیزهایی که می خرم یا همه کارهایی که می کنم رو بپرسه؟ اصلاً به اون چه؟ و بعد ناراحت بشم ... با خودم گفتم این عادتشه که نه فقط از من که عروسش هستم بلکه از همه حتی دخترهای خودشم می پرسه و این فقط برای رفع کنجکاویه نه ذره بین انداختن روی کارهای عروسش  ... بعد که خیالم راحت شد و حس خوب گرفتم با لبخند گفتم: 30 تومن برای کوتاهی مو و 15 تومن هم ابرو ... مامان همسر با تعجب گفت، اوه 45 تومن؟!! چقدر گرون! اگه می اومدی پیش آرایشگر من کلاً ازت 20 تومن هم نمی گرفت!  باز به جای ناراحت شدن به خودم گفتم ببین امی، اون به تو ثابت کرده که دوستت داره باهات مهربونه هوات رو داره هروقت میای ایران کلی توی آشپزخونه اش برات وقت می ذاره و همه چیز رو برای مصرف یک سالت برات آماده می کنه و همراهت می کنه از پودر لیمو امانی که خودش برات دونه دونه آسیاب می کنه گرفته تا کشک و انواع ادویه هایی که دوست داری حتی قندهای توی قندونش رو که از شهر دیگه خریده بود و خوش طعم بود وقتی دید دوست داری برات ریخت توی پلاستیک تا با خودت ببری، مخصوص تو رفته غذای محلی درست کرده چون می دونسته دوست داری و حتی اضافه اش رو به دخترهاش نداده تا برای فردات هم دوباره بخوری و لذت ببری اینقدر هر سال براتون لواشک درست می کنه کارهایی که تو خودت زورت میاد درگیر یک کدومشون بشی و وقت بذاری .. پس وقتی می گه چه گرون منظورش این نیست که تو چرا رفتی اینقدر پول دادی؟منظورش فقط اینه که با آرایشگاه محل خودشون مقایسه کرده و متعجب شده و هوای کیفت رو داشته پس ناراحت نباش خوب؟ و نشدم ... این فقط یک نمونه است البته مامان همسر جزء آدم های مهم زندگی منه کی از خانواده ها مخصوصاً پدر و مادرها مهم تر؟ ولی فقط خواستم مثال زده باشم. این باعث شد امسال بیشتر دوستش داشته باشم رابطه ام باهاش صمیمی تر شد توی آشپزخونه خیلی وقتا می نشستم پیشش و به حرف هاش و خاطراتش از گذشته ها گوش می دادم اونم با من عین دختر خودش رفتار می کرد حالا هم که اومدم بیشتر از گذشته دلم براش تنگ شده حالا بیا و درستش کن! ( حالا اگه باهاش تند رفتار می کردم جوابش رو به سردی می دادم حرف هاش رو تعبیر به مادرشوهر بازی می کردم و ... نتیجه چی می شد؟ باز شدن رومون به همدیگه، جنگ و دعوا، دلسردی، و بعد هم خودخوری و آزار دیدن از فکرهای منفی ).

چند بار دیگه این اتفاق افتاد نه با مامان همسر کلاً با چند نفری که باهاشون بودم ولی سعی کردم درست تفسیر کنم مثبت تعریف کنم نه اینکه خودم رو گول بزنم، نه اگه می دونستم اون آدم ها بدجنس هستن و حرف هاشون رو به قصد آزار دادن من گفتن خوب طبیعیه که ناراحت می شدم و ازشون فاصله می گرفتم ولی چون می دونستم بدجنس نیستن اما فقط بلد نیستن با زبان مورد علاقه و مورد پذیرش من صحبت کنن ناراحت نمی شدم و همین باعث شد خیلی از سفرم لذت ببرم.

 من اینا رو مدیون دکتر هستم مدیون مشاوره هایی که به مردم می دن و چند ماهه هر روز عصر یا شب دارم حین کارهام گوش می کنم، دارم روی خودم کار می کنم و واقعاً می بینم که وقتی درونت رو پیرایش کنی افکار مزاحم و آزاردهنده رو دور بریزی و به آدم ها با محبت و مهر نگاه کنی و کارهاشون رو تا اونجایی که می شه و ازشون شناخت داری تعبیر به مثبت کنی دنیا چقدر مکان قشنگ تری می شه برای زندگی ...


خوب دیگه باید آماده بشم و برم دنبال دخترم، هفته ای سه روز و روزی 4-3 ساعت رفتن عسلم به نرسری باعث شده کم کم و بعد از سه سال و چند ماه وقتی برای خودم پیدا کنم هرچند بیشتر این زمان هم به انجام کارهای اینترنتی یا کارهای عقب افتاده می گذره اما دیشب هم به دوستی گفتم که تصمیم دارم برای خودم هم وقت صرف کنم، می خوام در اولین فرصت بعدی ناخن هام رو لاک بزنم و آرشیو عکس هام رو مرتب کنم، می خوام دراز بکشم و به موسیقی مورد علاقه ام گوش کنم، خیلی کارها می شه بکنی  و از تایم مخصوص به خودت لذت ببری ...


نظرات (106)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
خیلی قشنگ و موشکافانه بررسی کردی. منم اکثر مواقع سعی می کنم اینطور به موضوع نگاه کنم..اما راستش بعضی وقتا دیگه کار به جایی می کشه که ... واقعا نمی تونم مثبت نگاه کنم...
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 05:09 ب.ظ
پاسخ:
می دونم که همیشه و برای همه آدم ها نمی شه مثبت فکر کرد چون خودشون به عمد کاری می کنن که بقیه رو اذیت کنن به عبارتی خورده شیشه دارن اینطور وقتا بهتره از اون آدم تا می شه فاصله گرفت.
سلام سلام.
اول که بگم خییییلی جالبه که منم چند دقیقه قبل یه پست گذاشتم با همین عنوان: چشم ها راباید شست...
منم با یه همچی دیدگاهی ولی در مورد یه موضوع دیگه سخنرانی!! کرده بودم..
دیگه اینکه به شدت من هم موافقم... بعضیا هستن که در طول زمان ثابت کردن مارو دوست دارن... اگه این رو باور داریم باید یه سری عیب و ایرادهاشون یا حتی رفتارهای ناخوشایندشون رو تحمل کنیم یا حتی خوب تفسیر کنیم... اینجوری قلب ها به هم نزدیکتر میشه..
و اینکه خیلی خوبه که میتونی با هندزفری چیزی گوش بدی و کارت هم انجام بدی... من اگه حین کار هندزفری بذارم، عملا آهنگ یا اون چیزی که میشنوم رو گوش نمی دم... و فقط سرم تو کار خودمه!! ینی تمرکز در این حد!!!
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 05:23 ب.ظ
پاسخ:

جالبه حالا که فکر می کنم می بینم منم آدمی هستم که در آن واحد فقط یک کار می تونم انجام بدم اما عجیبه که در این مورد خاص اینطور نیست و می تونم هم کارم رو انجام بدم و هم به حرف ها گوش کنم.
امی جان وقتی میگم از نوشته هات لذت می برم و بهم امید میده و باعث میشه به زندگی با یه دید دیگه نگاه کنم دروغ نگفتم. میدونی که با ازدواجم محل زندگیم تغییر کرد و با آدمهایی که شناخت قبلی ازشون نداشتم (با اینکه فامیلم هستن) مجبور شدم تو یه خونه زندگی کنم و شناختی که الان درباره خانواده همسرم پیدا کردم نسبت به زمان دوران عقدم خیلی خیلی فرق کرده و حتی باعث ناراحتی من شده تو این مدت کوتاه خیلی اتفاقا افتاده که من نسبت به کوچکترین رفتاراشون آلرژی پیدا کردم و سریع عصبی میشم و از اونجایی که نمیتونم جواب بدم چون حس میکنم باعث بی احترامی میشه اما مطمئنم هر جوابی بی احترامی محسوب نمیشه اما باز سکوت میکنم باعث شده به آدم عصبی و حساسی تبدیل بشم که خیلی عذابم میده و حتی داره روی اعتماد به نفسم و اخلاقم تأثیر میزاره. این پستت باعث شد که به خودم بیام و حتما این پکیج رو تهیه کنم. ممنونم و خدارو شکر میکنم که دوستی به خوبی تو پیدا کردم
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 05:59 ب.ظ
پاسخ:
پریسا جان زندگی با خانواده همسر توی یک خونه حتی توی یک ساختمون خیلی اشتباهه و باعث درگیری های زیادی می شه برای همین از قدیم می گن دوری و دوستی، می دونم که خودتون حتماً راجع بهش فکر کردید فقط خواستم یادآوری کنم که اگه برای تو و همسرت امکانش هست برید یک جای دیگه زندگی کنید و فاصله ها رو حفظ کنید هر روز دیدن همدیگه مسلماً باعث دلخوری های زیادی می شه.
درضمن من خودم هنوز این سی دی ها رو کامل گوش نکردم و نمی تونم بگم محتویاتشون خیلی خوب و کاربردی هست یا نه، اما از مشاوره های تلفنی ایشون به مردم تا حالا خیلی استفاده کردم اگه امکان خرید سی دی ها رو نداری می تونی برنامه هاشون رو از روی سایت رازها و نیازها گوش بدی:
http://www.razhavaniazha.com
سلام خیلی ممنون از تو ضیحی که راجع به سی دی ها دادین..مدت ها برای من سوال بود که از کجا تهیه کنم،امیدروارم همیشه شاد ودلتون لبریز از ارامش باشه.فرشته ی کوجولوتون هم همیشه سالم وتن درست باشه
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 06:33 ب.ظ
پاسخ:
سلام رویا جان، خواهش می کنم ... امیدوارم بتونی راحت تهیه شون کنی.
سلام امی عزیز
دلتنگ خودت و دختر گلت بودم تا اینکه دیدم پست گذاشتی خیلی خوشحال شدم عزیزم
من هم به تازگی زندگیمو یجورایی البته بقول خودم جمع و جور کردم و دسته بندی کردم به چیزایی که واسم مهمن و چیزایی که اهمیتی ندارن و این موضوع باعث شد تا به مساعل و ادمای مهم زندگیم ارزش بیشتری بدم و در واقع وقت بیشتری براشون بزارم که همین موضوع باعث شد تا ارامش روان خاصی پیدا کنم ، خوشحالم که یکمی هم واسه خودت وقت داری عزیزم همین یکم وقت برای خود ادم باعث میشه ادم به فکر و ذهنش یه ارامش و تازه سازی بده که حسابی به خود فرد انرژی میده برات ارزوی خوشحالی دارم عزیزم موفق باشی
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 07:10 ب.ظ
پاسخ:
مرسی شکوه جان، منم خوشحالم که داری روی کیفیت زندگیت کار می کنی می دونم به زودی می تونی آرامش درونی بیشتری به دست بیاری.
سر یه موردی که اتفاقا درموردش حتما تو وبم مینویسم همین امشب داشتم به همین مورد فک میکردم.

خیلی خیلی وقته من عین شما فک میکنم واز کسانی که هیچی تودلشون نیست وفقط درست نمی تونن منظورشون رو ادا کنم رنجشی به دل نمیگیرم.
ولی متاسفانه اون عده انگشت شمار تیکه انداز دورم رو خوب میشناسم از ذآت خرابشونه
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 08:55 ب.ظ
پاسخ:
آره می دونم عزیزم، اون عده انگشت شماری که می گی متأسفانه توی همه فامیل ها هستن من که برای آسودگی خودم دورشون رو خط قرمز کشیدم و خودم رو خلاص کردم، هیچ دلیلی نداره با کسانی رفت و آمد کنی که حتی وقتی یک جفت کفش می خری و بهشون نشون می دی حسادت رو به وضوح توی چشماشون ببینی و جلوی روت از رنگش و جنسش بد بگن ... دیگه چه برسه به چیزهای بزرگتر و مهم تر و چه برسه وقتی پشت سرت بخوان حرف بزنن ( این حسادت به کفش واقعاً برای خودم اتفاق افتاد ) اینا کلاً منتظرن تو زمین بخوری توی زندگیت شکست بخوری غم و غصه داشته باشی تا جیگرشون حال بیاد و خوشحال بشن، چنین بیمارانی که عاقلانه نیست آدم حتی جواب سلامشون رو بده چون برای زندگیت و سلامت روان خودت و اطرافیانت آفت هستند.
امی جون چقدر این وقت اضافه داده شده بعد از سع سال وخورده ای داده شده به من وشما میچسبه.چقدر احتیاج داشتیم.موفق باشی وشاد
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 08:57 ب.ظ
پاسخ:
آره همینطوره، خیلی می چسبه بعد از سه سال و خورده ای یکم هم وقت برای خودت پیدا کنی آدم قدر دقیقه به دقیقه اش رو می دونه، ایشالا به تو هم توی تایم مربوط به خودت خیلی خوش بگذره.
سلام امی عزیزم
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 09:29 ب.ظ
پاسخ:
سلام الی جان خوبی؟
حتما سر فرصت میام نظر راجع به پست فوق العاده ات میذارم امیییییی جوووووووونم...
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 09:59 ب.ظ
پاسخ:
منتظرم عزیزم.
سلام امی عزیزم این عالیه که این جور مثبت فکر میکنی .بیشتر ماها این موضوع رو میدونیم که نگرش مثبت چقدر تو زندگیهامون تاثیر خوبی داره اما پای عمل که میرسه یه کم بهش پایبند بودن سخت میشه و زود یادمون میره.خیلی خوبه که موفق به انجامش شدی و امیدوارم بیشتر و بهتر ادامه بدی.سفیدبرفی رو از طرف من ببوس.
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 12:08 ق.ظ
پاسخ:
ممنون آزاده جون، منم نمی تونم ادعا کنم که کاملاً موفق شدم به قول تو بعضی وقتا سخته، اما دارم روی خودم کار می کنم و تغییرات افکاری خودم رو دارم می بینم امیدوارم یه روزی برسه که مثل دکتر بتونم فکر کنم و زندگی کنم.
khoda ro shokr Emi azizam. Man ke ba 2 ta bacheh vaght be khod residan nadaram. Tazeh havas bacheh sevvom ham daram!
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 12:17 ق.ظ
پاسخ:
خدا قوت ... بعد با این اوضع بچه سوم هم می خوای؟
عزیزمممممم
خیلی خوبه انقدر مثبت به اطرافت و ادم ها نگاه میکنی. من ادم هایی که بهم حس خوبی نمیدن و احساس میکنم و گاهی میدونم فقط یک احساس که تو زندگیم سرک میکشن رو نمی تونم باهاشون خوب باشن. متاسفانه مادر همسر من یکی از اون ادم هاست. از روز اول اینجوری نبود و من واقعا با دل و جونم از هر چیزی واسش مایه میزاشتم و کمکش می کردم امارفته رفته این نزدیکی کمرنگ شد و دیگه نتونستم باهاش خوب باشم تو طاهر خیلی باهاش خوبم اما تو باطن حرف هاش ازارم میده
باید منم شروع کنم به گوش دادن
البته من نظرات و گفته های اقای دکتر رو تو تربیت بچه گوش میدم و خیلی کمکم می کنه
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 03:58 ق.ظ
پاسخ:
چه خوب که تو هم گوش می کنی افسانه جون. در مورد رابطه ات با مادر همسرت احتمالاً یک اتفاقی افتاده که باعث این تیرگی شده اما به چشم تو نیومده چرا مستقیم ازشون نمی پرسی؟ به جای خودخوری بهتره حرف دلت رو رک و البته با ملایمت بهشون بگی اینطوری سوء تفاهم ها رفع می شه.
سلام امی جان

مدتی بود که دوباره از نت دور شده بودم و الان که اومدم از تمامی سفرنامه ات به ایران تا به الانو خوندم و چقد دوست داشتم که انقد به ریز و قشنگ مینویسی.
بابت پست الان هم که باید بگم که دکتر هلاکویی واقعا قشنگ میگه فقط ما آدما باید خودمون و دیدمونو تغییر بدیم تا همه چیز تغییر کنه
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 05:31 ق.ظ
پاسخ:
سلام بهارجان، یعنی تو از موقع سفرم به ایران نیومده بودی نت؟! من اگه چند دقیقه نتم قطع بشه استخون درد می گیرم! آخه تمام زندگی من حتی فیلم دیدنم به نت بنده.
مرسی برای وقتی که گذاشتی عزیزم.
عزیزم مرسی بابت انژی مثبت و مثبت اندیشیت. ماهم ممنونیم از آقای دکتر.
آخی حتما اینکار رو بکن امی جون و برای خودت وقت بزار حتما حتما...
ما مادرها اگه بخوایم فقط و فقط به فکر رفع نیازهای همسرو بچمون باشیم درآینده ای نه چندان دور دچار پیری زودرس هم از لحاظ فکری و هم جسمی میشیم. مثل حال خیلی از مادرهای دوران کودکی ما، مثل مامانم که الان صورتش و جسمش خیلی پیرتر از سنش نشون میده چرا؟ چون به خودش فکر نکرده بود، برای ما هرشب قبل خواب میوه پوست میکند ولی خودش از شدت خستگی و عقب موندن یه سری از کارها ترجیح میداد به جای میوه خوردن به کارها برسه تا بتونه زودتر بخوابه.
ما باید به خودمون برسیم،ورزش کنیم، موسیقی مورد علاقه گوش بدیم و به جاهایی که دوست داریم بریم.
حدود یه ماه پیش یه کارگاه آموزشی داشتیم یه خانم دکتر روانشناس از حوزه علمیه اومده بود برامون سخنرانی. همه گفتیم ای بابا الان باز میخواد در مورد واجب بودن احترام زن به شوهر و حدیث و اینطور چیزها بگه... ولی در عین ناباوری سخنرانیشو اینجوری شروع کرد: کیا ناخنهاشون لاک داره؟ کیا ناخنهاشون بلندو مانیکور شده است؟ کیا هفته ای 4 بار ورزش می کنند و اینها.....
هیچ کدوم از خانمهای تو جلسه همه اون خصوصیتهایی که اون پرسید رو نداشتند
بهمون توصیه کرد به خودمون خیلی برسیم در درجه اول برای شخص خودمون و بعد عاشق تر کردن هر چه بیشتر همسرمون به خودمون و در نهایت تحکیم بنیان خانواده و سلامت روحی و جسمی بچه هامون.
دوست دارم امی عزیزم. مرسی بابت پست قشنگت
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 05:47 ق.ظ
پاسخ:
خواهش می کنم مرضیه مهربونم.
چه خانم روانشناس باحال و کاردرستی، کاملاً باهاش موافقم. ما غیر از اینکه همسر و مادر هستیم زن هم هستیم و باید به خودمون بها بدیم برای خودمون و علایقمون وقت بذاریم باید خودمون رو دوست داشته باشیم نه اینکه یهو ببینیم پیر شدیم بدون اینکه برای خودمون زندگی کرده باشیم.
این پستت برای تازه عروس ها خیلی مفید بود
چه جالب من همیشه طبق نظر دکتر هلاکویی رفتار میکردم و خودم نمیدونستم!!!
اطرافیانم رو میبینم که سر چه مسائل پیش پا افتاده ای خودشون رو زجر میدن و همیشه فکر میکردم شاید من مشکل دارم و بیش از حد منطقی رفتار میکنم
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 06:12 ق.ظ
پاسخ:
نه چه مشکلی؟ این عالیه که اینقدر خوب رابطه ات رو با دیگران مدیریت می کنی، اولین نفری هم که از این قضیه سود می بره خودتی چون آرامش خیال داری.
امی جان اینا همش حرفای دل من بود انگاری .. ماههاست دارم رو خودم کار می کنم و به قول شما سعی می کنم زود قضاوت نکنم و سریع حرفی رو به خودم نگیرم و تو این مدت به قدری رابطه ام با مادر همسرم خوب شده و نسبت به هم مهربون و ملاحظه گر شدیم که زندگی خیلی برام شیرین تر شده .. من با خوندن کتابای الهام بخش و کلاس یوگا به این آرامش رسیدم و هر روز سعی می کنم دنیا رو برای خودم و اطرافیانم حتی شده به قیمت یه لبخند ساده یا همدلی کوچیک جای بهتر و مهربونتری کنم .. راست گفتن دشمنان آدمی همه درون خودشن و این همون افکار ما و برداشتهامونه ..
خیلی لذت بردم از خوندن این پستت البته از حق نگذریم شما هم عروس خوش قلب و با وجدانی هستی عزیزم میشه دنیایی خوبی دید و با بی انصافی چشم روشون بست ولی شما اینطور نیستی پس اول به خودت یه جایزه ی بزرگ بده
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 06:43 ق.ظ
پاسخ:
مرسی ماه گل جان، بدون شکسته نفسی مرسوم در فرهنگ ما که از نظر دکتر درست نیست باید بگم همینطوره منم خداییش عروس بدجنسی براشون نیستم و از همون اول نامزدی قصدم ایجاد دوستی با اونا و هرچه نزدیکتر شدن بهشون بوده و خیلی محبتم رو نسبت به تک تکشون ابراز می کنم اونا خودشون این رو خوب می دونن.
چقدر خوشحالم که رابطه ات با مادر همسرت اینقدر خوب شده آفرین که هم اهل مطالعه هستی هم یوگا، برات آرزوی روزهای روشن تر و قشنگ تری رو دارم.
امی جان، آفرین، آفرین، آفرین. این دقیقا کاریه که هر آدمی باید توی زندگیش بکنه، یعنی سعی کنه آدم بهتری بشه. من هم توی همین مسیر هستم (که فکر کنم تا آخر عمر ادامه پیدا میکنه)، و بذار باهات درمیون بذارم نتیجۀ این خودشناسی ها چی بوده برام: اولا احساس خیلی خیلی بهتر نسبت به خودم. و ثانیا احترام و علاقۀ خیلی خیلی بیشتر دیگران نسبت به من. من خیلی با مادرشوهرم مشکل داشتم (2-3 سال اول همه اش مشاجره داشتیم) ولی الان زمین تا آسمون دیدگاه هام در زندگی عوض شده، و باورت نمیشه که چقدر مادرشوهرم منو قبول داره و بهم احترام میذاره. حتما باهام موافقی که خیلی کیف میده
موفق باشی عزیزم.
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 07:11 ق.ظ
پاسخ:
عزیزم الان باید آفرین هایی که گفتی رو به خودت برگردونم! آفرین که اینقدر موفق بودی نتایجی هم که گرفتی نوش جونت، ایشالا روز به روز به هم نزدیکتر و نزدیکتر بشین.
چقدر این پست زیبا بود.

"وقتی درونت رو پیرایش کنی افکار مزاحم و آزاردهنده رو دور بریزی و به آدم ها با محبت و مهر نگاه کنی و کارهاشون رو تا اونجایی که می شه و ازشون شناخت داری تعبیر به مثبت کنی دنیا چقدر مکان قشنگ تری می شه برای زندگی ..."

این نتیجه عالی بود. این تغییرات یهو در ادم ایجاد نمیشه به مرور زمان با تفکر و آگاهی و تمرین به دست میاد. منم سعی میکنم اینطوری فکر کنم ولی خوب همیشه نمیتونم ,من سعی خودم رو میکنم
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 07:46 ق.ظ
پاسخ:
می دونم مریم جان، اینا به حرف آسونه اما در عمل مشکله یعنی باید خیلی روی خودت کار کنی و ذهنت درگیرش بشه منم توی همین مسیر هستم چند ماهه که جدی هستم ممکنه آدم یه جاهایی هم کم بیاره چون نمی شه دائم رفتار دیگران رو مثبت تعبیر کنی هی کار این رو توجیه کنی هی حرف اون رو توجیه کنی اولش به آدم فشار میاد ولی کم کم که می افتی توی این مسیر برات آسون تر می شه و می بینی فلان حرفی که قبلاً خیلی ناراحتت می کرد اونقدرا هم بد نبوده بلکه تو از زاویه دیگه بهش نگاه کرده بودی. من اینجا از آدم ها دورم و سالی یک بار می بینمشون اما شمایی که در ایران هستید و دور و برتون پر از آدمه سریع تر می تونید این مسیر رو طی کنید و خودتون رو عادت بدید به متفاوت نگاه کردن به آدم ها.
سلام به به خیلی انرژی مثبت گرفتم عاله...واقعا چقدر ما ادمها وقت با ارزشمون رو صرف یه سری حرف بی ارزش میکنیم
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 07:53 ق.ظ
پاسخ:
سلام
همینطوره ... به نظرم بار افکار آزاردهنده که آدم ها با خودشون حمل می کنن بسیار سنگین تر از خود اون کاره! چرا باید هر رو کوله باری سنگین و طاقت فرسا از فکر و خیال و درگیری ذهنی رو با خودمون حمل کنیم و اینور اونور ببریم؟ باید هر چه زودتر بذاریمش روی زمین و از وزنش خلاص بشیم.
سلام امی جان. بنظرم باید منم یه سری از این مشاوره ها رو گوش بدم.
خیلی وقتها، زندگی خوبم بخاطر ناراحتی از حرف بقیه و حساس بودنم دچار مشکل شده. و روی زندگی عاشقانه با همسرم اثر میذاره.
گاهی حرف ها و رفتارها انقدر تاثیر میذارن که دچار استرس و حالت تهوع میشم بخاطر ناراحتیم. با خودم فکر میکردم باید برم مشاوره.
خوشحالم که تونستی روی خودت کار کنی.موفقیت بزرگیه ایشالا همیشگی باشه.
از روزهای خوبتون لذت ببرین.
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 07:54 ق.ظ
پاسخ:
سویل جان دکتر می گه وقتی یه عده آدم بیکار بیمار می شینن و درباره دیگران حرف می زنن بذار اونقدر بزنن که خودشون خسته بشن تو چرا خودت رو درگیر یه عده بیمار می کنی؟ ( نقل به مضمون ) می دونم حرف شنیدن و ازش گذشتن سخته ولی همش باید به خودت بگی فلانی اصلاً عددی نیست که حرفاش بخواد برای من پشیزی اهمیت داشته باشه باید این رو ملکه ذهنت کنی نباید توی دام اینطور افراد بیفتی اونا همین رو می خوان که تو رو به هم بریزن.
روش خود من اینه که اگه از دست یکی از آدم های مهم زندگیم ناراحت بشم یعنی بزرگتر از حدی بود که بشه تفسیر مثبتش کرد یا توجیهش کرد حتماً و حتماً می رم بهش بدون جنگ و دعوا می گم تا حرف های اون رو هم بشنوم دو حالت داره یا اون قبول می کنه که اشتباه کرده و از من عذرخواهی می کنه یا می تونه با حرف هاش من رو توجیه کنه که قصد ناراحت کردن من رو نداشته و این فقط یک سوء تفاهم بوده در هر دو صورت قضیه برای من حل می شه فکرم رها می شه و یک قضیه کوچیک توی دلم با گذشت زمان و چرخیدن و چرخیدنش توی مغزم تبدیل به یک بار بزرگ و سنگین نمی شه.
اگر اون حرف از طرف یک آدم غیر مهم باشه ( شامل اقوام هم می شه ) که اصلاً برام اهمیتی نداره چون اونا اعضای درجه یک خانواده من نیستن پس اگه حرف مفت زنی توشون پیدا شد چه اهمیتی داره؟ بذار اینقدر حرف بزنه که حرف دونش بترکه البته خوشبختانه چند ساله با چند نفر از این حرف مفت زن ها قطع ارتباط کردم نه اینکه اون موقع ها پشت سر خود من حرف می زدن، نه همین که می دیدم این عادتشونه که دائم پشت سر این و اون حرف بزنن به این نتیجه رسیدم که منم می تونم طعمه بعدی اینا باشم پس علاج واقعه قبل از وقوع کردم و خلاص!
سلام عزیییزم،خوبی امی جان،دختری خوبه؟ امی جان حالا مشکل من با مادر شوهر و 4تا خاهر شوهرم توجه بیش از اندازهشون به همسرمه،یه چیز غیر قابل تصور،در حد پرستش،اینقدر برام آزار دهندست که هیچ رقمه تا حالا نتونستم باهاش کنار بیام و بهش مثبت نگاه کنم،خدا کنه یه روزی منم متحول شم و از این افکار منفی مزاحم راحت شم.
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 08:08 ق.ظ
پاسخ:
سلام مریم جان، می فهممت عزیزم آدم به مرور روی یک سری رفتارهای خانواده همسرش ممکنه حساس بشه حتی اگه اونا قصد بدی نداشته باشن، به نظرم بهتره از همسرت کمک بگیری یعنی ازش بخوای وقتی تو نیستی بهشون بگه این رفتارها ممکنه باعث حساسیت و دلخوری بشه و هوای تو رو هم داشته باشن و ... اون پسرشونه و اگه بهشون تذکر بده ناراحت نمی شن ولی اگه تو تذکر بدی ناراحت می شن و ممکنه اوضاع بدتر بشه البته همسرت هم باید ملایم و مؤدبانه موضوع رو مطرح کنن نه با اخم و دعوا.
جالبه که مردها عموماً حواسشون به این خورده ریزه ها نیست و اگه بهشون بگی از چی دلخور شدی تعجب هم می کنن! باید با مردها از ناراحتی ها مستقیم و البته ملایم و مهربون حرف زد با اخم و سردی خودشون متوجه احساسات همسرشون نمی شن! مریخی هستن دیگه!
چقدر این پستت به من موچ مثبت داد و حرفای قشنگی زدی بسیار لذت بردم بخصوص اونجا که گفتی حذف آدمایی که مهم نیستن ...
همیشه موفق باشی
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 10:42 ق.ظ
پاسخ:
مرسی زینب جان تو هم همینطور.
سلام امی جون همیشه بهت سرمیزنم و کلی انرژی مثبت میگیرم ازتون

این پست هم عالی و +++++بود ممنونم ک باعث شدی آرامش بگیرم
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 11:37 ق.ظ
پاسخ:
خوشحالم که آرامش گرفتی خوشحالم ...
سلام عزیزم
بعد از مدتها میتونم برات کامنت بذارم و از این بابت خوشحالم. ممنون از معرفی این کتابها. دکتر واقعا عالی در این موارد صحبت میکنن و توصیه هاشون خیلی مفیده. پستت واقعا منو به فکر انداخت برای پالایش درونی منم میتونم افکار مزاحم رو بیرون بیندازم چون واقعا نیاز دارم برای راحتی خودم و لذت بردن از زندگی یه کارایی بکنم. زندگی کوتاهه پس تا میتونیم لذت ببریم.
از دختر نازت هم بنویس عزیزم و ببوسش.
دوست دارم
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 01:01 ب.ظ
پاسخ:
سلام فاطیما جان، بله تو استحقاق این رو داری که از الان آسوده تر و راحت تر و با آرامش بیشتری زندگی کنی می دونم که می تونی فقط باید خودت بخوای و تلاشت رو بکنی عزیزم.
راستی اینا کتاب نیستن سی دی هستن .
بَه بَه , حال و هوای کریسمس واقعا دوست داشتنی و هیجان انگیزه ! و عکسا حتی اگه تکراری اَم باشن بازم قشنگن ! :)
خیلی دوس دارم صحبتای دکتر هلاکویی رو گوش بدم ایشالا به زودی ! :)
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 02:31 ب.ظ
پاسخ:
امیدوارم خیلی زود بتونی گوش کنی، البته منتظر یک فرصت دو ساعته کامل نباش همین امروز که داری ظرف ها رو می شوری یا لباس هات رو اتو می کنی می تونه بهترین فرصت برای این کار باشه.
سلاااااااام
امی عزیز خوبی خوشی
چقدر حرفا ت قشنگ بود چقدر رر سخاوتمندانه از تجربه هات برامون گفتی آفرین
چقدر خوبه که آدم این مدل رفتار فکر وتو خودش تقویت کنه منم ازت یاد میگیرم
در ضمن بعضی وقتا لازمه آدم فقط وفقط واسه خودش باشه
این 2 و3 ساعته که تنهایی حسابی به آدم خوش میگذره وقتی فقط برای خودتی منم امروز یه 2 و3 ساعتی فقط برا خودم بودم وهر کاری که دوست داشتم انجام دادم
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 04:06 ب.ظ
پاسخ:
به به چی از این بهتر عزیزم؟ خوشحالم برای خودت زمان گذاشتی اینطوری رضایت ما از زندگی مون بیشتر می شه و به خودمون ثابت می کنیم ما به دنیا نیومدیم که همش در خدمت دیگران باشیم ما حق داریم برای خودمون هم زندگی کنیم و از زندگی لذت ببریم.
ایشالا روزگارت همیشه به شادی باشه.
سلام امی جان
خوشحالم بازم نوشتی و انرژی مثبت رو با حال و هوای خوب کریسمس و تازگی جشن وعید به ما هم میدی
عکسهای سال قبل که عالی بود،امیدوارم امسالم عکس بذاری
بله همونطور که گفتی حرفای دکتر عالی هستن و ما اگه مثبت فکرکنیم خیلی از مشکلاتمون حل میشه
امیدوارم همیشه شاد باشی
از اینکه آدرس سایت رو برای خرید کتابها گذاشتی تشکرمیکنم
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 04:23 ب.ظ
پاسخ:
سلام هیوا جان، خواهش می کنم خوشحالم انرژی مثبت گرفتی ایشالا همیشه خوش و سرحال باشی.
راستی اونا کتاب نیستن سی دی هستن!
در حسرت لحظه هایی برای خود داشتن .................. حسرت زن های ایرانی
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 07:01 ب.ظ
پاسخ:
نمی شه گفت فقط زن های ایرانی، مامان ها همه جای دنیا که باشن اگه به بچه کوچولوشون تعهد مادری داشته باشن و بخوان همه جوره ازش مراقبت و حمایت کنن تا یک مدتی که بچه از آب و گل دربیاد وقت زیادی برای خودشون نمی مونه.
ای جانم چه پست ارامش بخش و دوست داشتنی نوشتی امی جونم چقدر حرفهات مثل همیشه به دلم گذاشت و چقدر اموزنده بود ، بسیار لذت بردم عزیزم
اتفاقا من هم مدتیه بطور جدی دارم درباره اطرافیان و اهمیت فوق العاده ای که بهشون می دادم، و حرفهاشون که باب میلم نبود، روی خودم کار می کنم و این باعث شده خیلی بیشتر از قبل خودم رو دوست داشته باشم، تمرکزم بیشتره و فکرم برای خودم ازاد تره، و از همه پیامدها مهم تر اینه که باعث شده عادت ذهن خوانی منفی که همیشه مثل خوره ازارم میداد، ترک بشه....
خیلی ازت ممنونم باعث این پست اموزنده ات عزیزم
پرنسس کوچولو رو از طرف من غرق بوسه کن
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 07:10 ب.ظ
پاسخ:
چشم عزیزم. چقدر خوب که می بینم شماها هم دارین روی خودتون کار می کنین. ما اسیر افکارمون هستیم تا زمانی که به افکار منفی مجال خودنمایی بدیم عذاب می کشیم پس چه بهتر که خودمون رو رها کنیم اونم از هر راهی که به نظرمون می رسه. خودمون باید به خودمون کمک کنیم که بعضی وقتا ساده هم نیست.
سلام خانوم امی.
خیلی خوب و مثبت بود. به نظر من هم تفکر کردن به موارد اینچنینی میتونه به روح و جسم آدم ها ضربه بزنه که طبعا خوشایند نیست.

با آرزوی بهترین ها.
پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ساعت 08:21 ب.ظ
پاسخ:
سلام عزیزم درست می گی، منم برات بهترین ها رو می خوام.
1 2 3 4 >>


  • جعبه جادویی