X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

تفاوت ها

از اینکه اینجا برای هر چیزی مردم رو لوس می کنن خوشم میاد! پریروز از بیمارستان مرکزی شهر بهم زنگ زدن تا ببینن برای فلان روز می تونم برم برای سونوگرافی یا نه؟ منم گفتم راهم به اون مسیر دوره و اگه می شه این کار توی کلینیک نزدیک خونه خودمون انجام بشه، آدرس پرسید بهش دادم بعد بهم یک روز و ساعت رو توی محل مورد نظر من پیشنهاد داد هرچند که برای یک ماه دیگه بود ولی قبول کردم و اون روز رو برام رزرو کرد. امروز از همونجا نامه اومده و دوباره روز و ساعت نوبتم رو بهم یادآوری کردن نکته جالب اینه که توی صفحه دوم کاملاً توضیح داده که این سونوگرافی چیه و چرا باید انجام بشه و چه کاری قراره انجام بدن و اینکه ممکنه اون ژل سرد یکم برام ناخوشایند باشه ( او مای گاد! ) و کمی هم به لباسم مالیده بشه اگه دوست ندارم لباسم کثیف بشه می تونم یک گان از خودشون بخوام اگر هم گان اونا رو دوست ندارم می تونم از خونه برای خودم یک دست لباس دیگه بیارم و همونجا تعویض کنم! درد هم اصلاً نداره و نگران نباشم!! بعد توی صفحه سوم کروکی محل رو هم برام کشیدن که مبادا راه رو گم کنم! در آخر هم نوشتن که یک روز قبل از نوبتم دوباره بهم زنگ می زنن تا یادآوری کنن حالا اگه سؤال دیگه ای دارم به این شماره زنگ بزنم ... خوب بابا شما هم! یک سونوگرافی ساده است دیگه اینهمه دنگ و فنگ نداره!

بعد تابستون که ایران بودم وقت برای سونوگرافی گرفتم بماند که همیشه اینقدر شلوغه که آدم استرس می گیره از اینهمه رفت و آمد مریض ها یعنی منشی ها اغلب نمی تونن زمان رو درست محاسبه کنن و درست نوبت بدن که اینهمه بیمار یهو و با همدیگه اونجا نیان بماند که همیشه با حداقل یک ساعت تأخیر نوبتم می شه و مثانه ام به حال انفجار می رسه و کسی هم پاسخگو نیست که چرا باید از نوبت هر بیمار اینقدر بگذره که بتونه بره داخل، دفعه آخر برای اینکه این اتفاق نیفته عمداً یکم دیرتر رفتم  بعد منشی با بداخلاقی می گه خانم نیم ساعت نشستی خونه حالا میای؟! گفتم یعنی نوبتم رد شده؟ گفت نه هنوز باید بشینی! گفتم خوب پس چرا ناراحتی؟! هیچی نداشت بگه! یا یک خانم دکتری بود رفتم پیشش در حینی که داشت سونو می کرد ازش دو سه تا سؤال پرسیدم با اخم و بداخلاقی محض می گه خانم چقدر سؤال می پرسی بذار کارمو بکنم! گفتم از شما نپرسم باید از کی بپرسم پس؟  و بعد از اون دیگه اونجا نرفتم اینم طرز برخوردشون با بیماران بماند که 90 هزار تومن هم هزینه اش شد ( دو تا سونو با هم ) در حالی که اینجا مجانیه.

فقط خوبی ایران اینه که 1- معطلی نداره و می تونی همون روز بدون نسخه دکتر بری یک وقت سونو بگیری و انجامش بدی و بره پی کارش اما اینجا باید کلی معطل بشی و از اینهمه معطلی حوصله ات سر بره و ممکنه بیماری بیشتر و شدیدتر بشه 2- در ایران حق انتخاب داری و می تونی دکترت رو خودت انتخاب کنی ولی اینجا خودشون انتخاب می کنن که ممکنه طرف زیادم به کارش وارد نباشه همچنان که دفعه قبل اینجا رفتم سونوگرافی با اینکه متخصص بود اما بعد از یک ربع سونو تشخیصی که داد درست برعکس بود! خودش هم گفت گیج  شده و بهتره یکی دیگه سونو کنه که باز افتادم توی خط دوباره نوبت گرفتن و معطلی چند هفته ای، دکترهای من در ایران همه کاردرست و باسوادن چون بعد از تحقیق و امتحان گزینششون کردم اما اینجا گاهی می بینی نمی تونن یک تشخیص ساده بدن تازه بعد از اونهمه معطلی.

در هر حال این لوس کردنشون برام جالب بود چیزی که توی کشور خودم کمتر شاهدش بودم.

پ.ن. : نه باردار نیستم!! اینم جواب پیشاپیش برای دوستانی که می خوان الان توی کامنت ها بنویسن به به امی قراره دوباره نی نی دار بشی؟! خواستم زحمتتون ندم دیگه ! من سابقه سنگ کلیه دارم و همیشه یکی دوتاشون توی کلیه هام جا خوش کردن و با هم همزیستی مسالمت آمیز داریم! هر از چند گاهی باید سونو بدم تا مطمئن بشم وضع کلیه هام خوبه و اونا پاشون رو از گلیمشون درازتر نکردن! 


 _____________________________

دختر خوشگلم مدتیه که زبون باز کردی و شدی گنجشک کوچولوی خونه مون البته خیلی وقته این اتفاق افتاده ولی من وقت نمی کردم در موردت بنویسم. نه به اون وقت ها که منتظر بودم یک کلمه جدید ادا کنی نه به الان که از صبح که چشم باز می کنی تا شب که می خوای توی آغوشم به خواب بری دائم مثل گنجشک برامون جیک جیک می کنی، ته هر جمله ات باید بگی مامان یا بابا یعنی ما رو مورد خطاب قرار بدی گاهی اونقدر صدام می کنی که نمی دونم چطور باید جوابت رو بدم بی وقفه حرف می زنی و حرف می زنی و حرف می زنی ... جیک جیک جیک .... جیک جیک جیک ... تو صدای خونه ما شدی عزیز دلم و چقدر هم شیرین حرف می زنی چقدر پیشرفتت سریعه بعضی وقتا جمله هایی می گی که حیرت می کنیم از کجا این جمله ها رو یاد گرفتی و اینکه اصلاً چطور تونستی فلان نکته یا اتفاق رو بفهمی و توی ذهن کودکانه خودت تحلیلش کنی و بعد در غالب کلمات برای ما در موردش صحبت کنی؟! 

لهجه ات داره بریتیش می شه یعنی گاهی جملات فارسی رو با لهجه انگلیسی می گی که خیلی برای ما جالبه.

به نرسری کاملاً عادت کردی الان دیگه اونجا رو واقعاً دوست داری نه تنها با گریه نمی ری بلکه روزها آماده ات می کنم و با بابایی می ری حتی با من بای بای می کنی! یادته روزای اول با جیغ و گریه می چسبیدی به من و نمی خواستی تحت هیچ عنوانی از من جدا بشی؟ حالا دیگه راحت می ری و من آخر وقت میام دنبالت هوا تاریک می شه اما تو هنوز هم دوست داری توی نرسری بمونی هنوز هم می گی مامان نریم خونه بریم گاردن ( حیاط پشتی نرسری که پر از وسایل بازیه )! یا روزهایی که نمی برمت اونجا خودت می گی بریم نرسری بریم بغل خانمه! اونا هم ازت راضین می گن خوشحالی راحتی بازی می کنی همه چیز می خوری و از محیط اونجا لذت می بری. ترم پاییزه هفته دیگه تموم می شه و یک ماه تعطیلی تا باز اوایل ژانویه ترم بهاره شروع بشه و ببرمت خدا می دونه توی این یک ماه چقدر دلت برای اونجا تنگ خواهد شد.

هفته پیش پذیرش اونجا ازم خواست همین الان برای ترم دیگه ثبت نامت کنم و منم این کار رو انجام دادم و جا رو برات رزرو کردم دوباره همون روزها و همون ساعت های ترم پیش رو برات درخواست کردم تو به این ساعت ها عادت کردی و نخواستم تغییرشون بدم.

چند روز پیش هم آنلاین برای سپتامبر سال دیگه توی دوره reception ثبت نامت کردم این دوره ایه که می شه گفت ترکیبی از نرسری و مدرسه است یعنی قراره بری و کمی هم سواد یاد بگیری، با بابایی گشتیم روی مپ و بهترین مدرسه های نزدیک به خونه رو برات پیدا کردیم، طبق حق انتخاب ما 3 جا رو برات رزرو کردیم حالا قراره چند ماه دیگه بهمون خبر بدن که کدوم یکی از این مدرسه ها قراره مال تو بشه هر کدوم بشه خوبه رتبه شون بالاست و خیالمون راحته، چقدر داری زود بزرگ می شی مامان ...


نظرات (30)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
امی جون سلام
خیلی وقته اینجا کامنت نذاشتم چون لیبل پلاستیکی فونت فارسی کامپیوترمون رو موش موشک گم کرده با موبایل هم هر وقت کامنت نوشتم گفته کد امنیتی اشتباهِ ! ولی این دفعه کوتاه نمیام انقدر رفرش میکنم تا ارسال بشه
خدمات درمانی رایگان اینجا واقعا خیلی خوبه هر چند باید خوش شانس باشی ،به قول تو گفتنی یه موقع هایی با دکتر های کم تجربه روبرو میشی . به دوا و دارو هم که کلا اعتقادی ندارن .
اخی چقدر زمان زود میگذره واقعا باور نکردنیه . چقدر بچه ها زود بزرگ میشن . تا چشم به هم بزنی عسلک رفته مدرسه و بعدهم دانشگاه . از طرف من ببوسش لطفا
جمعه 13 آذر 1394 ساعت 10:55 ب.ظ
پاسخ:
چشم ... تو هم اون شیطونک رو که لیبل مامانشو یواشکی برداشته و گم کرده ببوس، ای جونم .
سلام خانوم دکتر درد وو بلا بدور باشه
بعدشم اینکه درسته ابتدای استخدام با مالیات و غیره نزدیم 1-1/5 بیشتر بدست اقا یا خانم دکتر نمیرسه امیدوارم کار همسرتون همونجا درست بشه و موندگار بشید
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 12:07 ق.ظ
پاسخ:
سلام
این درآمد با توجه به مدرک تحصیلی و تورمی که در ایران هست خیلی پایینه واقعاً جای تأسفه.
درضمن من خانم دکتر نیستم یعنی عنوان همسرم رو برای خودم قبول ندارم .
ممنون از لطفتون.
سلامی دوباره ،نه عزیزم eb2/NIW حتما به همسر شما می خوره.ربطی هم به رشته دانشگاهی نداره کسی که بتونه به اداره مهاجرت امریکا ثابت کنه بر اساس کارهای دانشگاهیش و تحقیقاتش که نخبه به حساب می اید.اکثر phD و post doc ها با تعداد مقاله بالا می توانند بگیرنش. من ایمیل می گذارم اگه خواستی بهم مسیج بده تا بهت اطلاعات بیشتر بدم.
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 12:52 ق.ظ
پاسخ:
مرسی از راهنماییت بهار جان، فعلاً منتظر جواب از چند شهر توی انگلیس هستیم اما این گزینه هم توی ذهنم می مونه ممکنه یک روز بریم دنبالش.
الهییییییییییییییی..... خدا حفظش کنه ....به شما مادر نازنین هم توان و انرژی مضاعف بده ایشالاااااا.....
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 06:03 ق.ظ
پاسخ:
مرسی خانمی.
سلام خدمت امی خانم عزیز- روز بخیر-چقدر خوبه زود به زود پست میذارید- منم کلیه م ناراحت هست شدید- یعنی مادرزادی کلیه راستم کوچیکتر از اون یکی هست- فرآیندش خیلی خیلی جالبه
الحمدلله کارش بد نیست از راضی هستیم
فقط به خاطر جای بدش درد زیادی داره
خیلی زیاد و وحشتناک
یه سری عفونت کرد دو سه سال شاید باورتون نشه گیرش بودم
دکترهای نمیتونستند تشخیص بدند هی دارو و چرک خشک کن میدادند
خودم طبابت کردم مشکلم حل شد
راستی امی خانم پتاسیم خون کسانی که کلیه شون ناراحته بالا هست حتما چک کنید
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 06:10 ق.ظ
پاسخ:
سلام محسن جان، ناراحت شدم برای کلیه ات این یک عضو بدنه که اگه ایرادی پیدا کنه درد زیادی رو به وجود میاره منم برای دفع سنگ قبلیم خیلی درد کشیدم این سنگ جدید مثل اینکه سایزش یکم بزرگ شده دکتر ایرانم می گفت اگه از جاش حرکت کنه دوباره اذیتت می کنه خدا به خیر کنه ... ماها که سابقه داریم باید خیلی مواظب باشیم و دائم چک کنیم.
یک عالمه عشق و انرژی مثبت براتون میفرستم موفق باشین
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 06:16 ق.ظ
پاسخ:
مرسی مهسای نازنین.
چقدر عجیب بود برام، مگه سونوگراف برگه ی گزارش رو نمیده بدی به دکتر؟ اونوقت یعنی خود گزارش رو اشتباه نوشته؟ یا تفسیر خودش اشتباهه؟
یه سؤال دیگه یعنی اگر دکتری که برات سونوگرافی تجویز کرده، تشخیص اورژانس بده باز هم باید کلی تو نوبت باشی؟ خب اینجوری دیگه یه وقت خدانکرده به قول شما کار به جاهای بدتری کشیده میشه؟!!
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 06:27 ق.ظ
پاسخ:
نه اینجا برگه نتیجه رو به خود بیمار نمی دن بلکه سونوگرافیست خودش می فرسته برای دکتر و بعد باز باید بری وقت بگیری و دکتر رو ببینی تا برای درمانت اقدام کنه. این سونوگرافیسته کلیه ای که درد نمی کرد و سنگ بزرگی نداشت رو مشکل من تشخیص داده بود در حالی که مشکل اصلی اون یکی بود!
اگه مورد اورژانسی باشه ( توی هر زمینه ای ) می شه برای همون روز وقت گرفت و دکتر هم سعی می کنه یک وقت سونوی زودتر برات پیدا کنه البته زودتر به معنی همون روز نیست ولی لازم نیست دو سه هفته یا یک ماه توی نوبت بمونی اینم در صورتیه که درد خیلی شدید باشه یا مشکل حاد باشه.
سلام عزیزم خوبی خانوم گل.
توی پست قبلیت(عکسای کریسمسی)فرصت نکردم واست کامنت بزارم وااااااااای ی ی ی چه عکساییی روح و روانم شاد شد ازین همه زیبایی و تنوع رنگ چقد متنوع و زیبا بودن تصاویر خوش به حالت.جای ماها رو هم خالی کن حتما امیدوارم به خودت و خانوادت این ایام حسابی خوش بگذره
در مورد تفاوتهایی که گفتی آره عزیزم همه جای دنیا یه سری مزایا و یه سری معایب داره و چقد خوبه که تو با این ریز بینی این نکات مثبت و منفی رو با هم نقد میکنی. عسلکتو ببوس از طرفم

زندگی دیکته ای نیست که آن را به ما خواهند گفت!!!!!
زندگی انشایی ست که تنها باید خودمان بنگاریم
زندگی می چرخد...
چه برای آنکه می خندد
چه برای آنکه می گرید
زندگی دوختن شادیهاست
زندگانی هنر هم نفسی با غم هاست
زندگانی هنر هم سفری با رنج است
زندگانی یافتن روزنه در تاریک ست.......
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 06:53 ق.ظ
پاسخ:
مرسی برای شعر زیبات عزیزم آره درست زندگی کردن یک هنره ...
خوشحالم اون عکس ها حال و هوات رو عوض کرد .
چه خوب که اونجا این قدر هوای آدم رو دارن. ولی کلا فکر کنم سیستم پزشکی اونجا هم خیلی با ایران متفاوته. به هر حال هر جایی خوبی و بدی داره. این سیستمی که دیر وقت میدن واقعا بده به نظر من چون آدم در شرایطی که مشکل داره همینم می تونه بهش استرس وارد کنه.
در مورد این وروجکایی که حرف می زنن و شیرین زبونی می کنن هم کاملا درکت می کنم. آدم دلش می خواد درسته قورتشون بده. خدا حفظ کنه دختر نازت رو.
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 07:34 ق.ظ
پاسخ:
مرسی خانم کوچولو.
کاش می شد آدم توی غربت مریض نشه و محتاج دکتر و دارو نشه هم به خاطر این دنگ و فنگ ها و معطلی ها هم به خاطر تنهایی و اینکه کسی نیست بهت کمک کنه و کارهای خودت یا بچه رو موقتاً انجام بده.
این برخورد با بیمار برای ما ایرانی ها واقعا شگفت انگیزه. توی ایران منشی دکترها از خود دکترها مغرور ترن و بیشتر سر بیمار منت میذارن. البته دکتری که من معمولا میرم برای سونو اخلاقش عالیه و خیلی مهربونه

چند روز پیش توی تلوزیون درباره طب سنتی اسلامی برنامه داشت و دکتر برنامه میگفت توی ایران پزشکا خیلی سریع میرن سراغ آزمایش و سونو و عکس و .. میگفت تعداد دستگاههای تصویربرداری توی تهران از کل کشور انگلستان بیشتره. شاید علت این همه نوبت طولانی همین تعداد کم و البته عدم ارجاع غیرضروری بیمار بهشون باشه بلاخره ضرر داره این دستگاهها

چقدر بچه ها زود بزرگ میشن. ببوسم این دختر ناز خوش صحبت رو. چقدر دلم میخواد صداشو بشنوم. چه خوب که با نرسری کنار اومده و دوست داره اونجا رو.
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 09:29 ق.ظ
پاسخ:
.
در مورد تعداد دستگاه هاشون آمار ندارم ولی فقط مسأله سونو نیست کلاً اینجا برای درمان ( هر نوع درمانی ) اگر حاد نباشه باید خیلی معطل بشی و مثل ایران نیست که زود کارت راه بیفته باور کن دیگه حوصله ندارم دنبال کار کلیه ام باشم بس که باید توی صف بمونم.
سلام امی جان. خیلی خوشحالم که جوجه نازت تونسته به مهد عادت کنه. مطمئن بودم یه روز میای و از علاقش به مهد و دوستاش و مربیش میگی.
وااااااای عزیزم امیدوارم دیگه تو کلیه هات سنگ نباشه. من که خدا رو شکر تا الان نداشتم ولی تو همین ماه گذشته درد کلیه آرامش رو چند روزی ازمون گرفت. طوری که از درد گریه میکرد. البته خدا رو شکر سنگریزه هاش بعد از سنگ شکن دفع شدن.
راستی خوب شد گفتی سونو واسه کلیه بوده. من که خوشحال شدم گفتم داری واسه دخملی، داداش یا آبجی میاری :-P
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 09:35 ق.ظ
پاسخ:
واسه همین گفتم دیگه .
متوجه نشدم بالاخره سنگ کلیه داشتی یا نداشتی، خدا کنه کسی گرفتارش نشه من که الان سنگ دارم ولی باید مواظب باشم زیاد بزرگ نشن وگرنه خیلی دردسر می شه.
امیدوارم همیشه سلامت باشین راستی امی جون من یه ایمیت برات فرستادم رسیده ؟
پرنسس رو ببوس
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 10:53 ق.ظ
پاسخ:
نه عزیزم ایمیلی ازت نداشتم.
سلام امی عزیز
چه خوب زنگ می زنند وقتت رو بهت یاداوری می کنند اما این هر روز بدتر از ....امیدوارم چیز مهمی نباشه و کلیه هاتون سالم باشن راستی بابت عکس های پست قبل ممنون .ممنون که ما رو در شادی هاتون شریک کردید و حال و هوای اونجا رو به ما نشون دادید از طرف من دختر گلت رو ببوس:
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 12:32 ب.ظ
پاسخ:
خوشحالم عکس ها رو دوست داشتی عزیزم.
سلام
خیلی برام عجیب و جالب بود حرفاتونواقعا این همه نظم و قانون و ادبی که در متن زندگیشون پیاده شده احسنت داره.عیب هایی هم که گفتین خب کم چیزی نیستن واقعا ولی اون نامه نوشتن عالی بوداینجا به بیمار هیچ احترامی نمیزارن و متاسفانه,انشالا که حالتون هم همیشه خوب باشه
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 01:00 ب.ظ
پاسخ:
مرسی مریم جان. توی ایران هم دکتر باسواد و خوش اخلاق زیاده فقط باید پیداشون کنی یکی از ملاک های من برای انتخاب دکتر همین اخلاقشه دکترهای بی حوصله و بداخلاق رو فوراً می ذارم کنار و باید بگم تمام دکترهای انتخابیم خیلی خوش برخورد هستن اما در مورد رعایت حقوق بیمار متأسفانه توی نظام پزشکی ایران کاستی های زیادی هست.
سلام
امیدوارم همیشه سالم وسلامت باشید.

چقدر کودکی زیباست .مخصوصا این سن .باورت میشه دلم هوس بچه کوچیک اونم دختر کرد.بعد به خودم نهیب می زنم هی وسط این مشکلات؟؟؟؟؟؟

از بس دختر ها توی این سن شیرین وخواستنی اند.البته من از بچه هام ماه به ماه فیلم گرفتم و چند وقت یکبار می بینم ولذت می برم.

امیدوارم فرزند دلبندتان زیر سایه شما وپدرش سلامت و شاد بزرگ بشه
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 01:49 ب.ظ
پاسخ:
مرسی ریحانه جان خدا بچه های گل تو رو هم در پناه خودش بگیره.
سلام
نظام بهداشت درمان انگلیس جزو بهترین نظام های بهداشت درمان هست
موفق باشی
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 03:37 ب.ظ
پاسخ:
سلام عزیزم
آره رتبه خوبی داره ولی این مشکلات هم توش هست به هر حال نقص و کاستی همه جا هست فقط باید دید درصدش چقدره.
سلام
امی جون
جالبه این تفاوتهاشون و نگرانی هاشون
اینجا برای سونوگرافی گاهی آدم در حال انفجار میشه
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 04:56 ب.ظ
پاسخ:
سلام عزیزم، اون انفجار رو نگو که من همیشه سرم میاد! خیلی حس بدیه و بدتر از اون اینه که وقتی سونو تموم شد و می خوای زود بری دستشویی می بینی اشغاله دو نفر دیگه هم تو صف هستن!
امی جان من کاملا حرفت رو درک میکنم و باهاش تا حد زیادی هم موافقم. ولی یکی از دلایل نوبت های دیر چند هفته ای و گاهی چند ماهه در کشورهایی مثل کانادا و انگلیس همین لوس کردن های زیادی است که بوروکراسی زیادی به همراه داره. به نظر من اگه یکم کمتر به فکر استرس و کثیفی لباس مریض باشند و بیشتر به این فکر کنند که خیلی وقتها با همین تشخیص های دیرهنگام بیماری به مرحله خطرناکی می رسد خیلی بهتر است. یکی از کابوسهای من مریض شدن در ایران است. اینی که حق انتخاب نداری در این کشورها خیلی بد است. در ضمن ادعا می کنند که رایگان است که برای قشر کم درآمد یا بیکار کاملا درست است. اما افرادی مثل من که بخش بالایی از حقوقمان را مالیات میدهیم با اینکه پول زیادی می پردازیم موقع نیاز نمی توانیم از خدمات پزشکی خوبی برخوردار شویم. من ترجیح میدادم انقدر تکس نمی دادم و در عوض هزینه درمانم را هر زمان لازم بود با هر دکتری که خودم بپردازم. ببخش خیلی طولانی شد اما به نظر من سیستم پزشکی ایران به همه بدیش از اینجا خیلی بهتره
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 05:03 ب.ظ
پاسخ:
با همه حرفات موافقم نازنین جان، اینجا هم ما برای درآمدمون مالیات نسبتاً بالایی می دیم که بخشی از اون مربوط به نظام پزشکی هست منم به همسرم می گم ترجیح می دادم مالیاتش رو ندیم ولی هروقت لازم شد خودمون هزینه درمان رو بپردازیم مگه آدم در سال چند بار می خواد بره دکتر؟ تازه طبق قانون جدیدی که اومده برای ویزا گرفتن به ازای هر نفر در سال باید مبلغ جداگانه ای برای NHS پرداخت بشه حتی وقتی داری ویزات رو تمدید می کنی هم باز باید بپردازی ... البته اگه زایمان یا جراحی ضروری داشته باشی به نفعته که همین سیستم رایگان رو اجرا کنن چون هزینه های اون دیگه خیلی سنگینه.
نه نه! من اصلا حدسم به بارداری نرفت! جایزه ی من چیه حالا؟؟!!
درباره ی سونو... بابا اونجا چقد خارجه! چه بامزه س! به چه چیزایی دقت میکنن...
سونوی اینجا هم خیلی راحت نیست... دکترای خوب نوبتشون سخته تقریبا.. ولی درباره ی حق انتخاب داشتن درست میگی... و درباره ی نوبت دهی واقعا معضلی هست اینجا... یهو ده نفر همزمان آب خوردن و منتظر نوبتن...
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 06:21 ب.ظ
پاسخ:
نه من در ایران پیش دو تا سونوگرافیست خوب و باسواد می رفتم با اینکه مطبشون خیلی شلوغ بود ولی برای همون روز می تونستم وقت بگیرم البته یکی دو ساعت هم معطلی داشت اما اینجا چنین چیزی تقریباً غیرممکنه.
انشاالله که اون یکى دوتا مهمونت زودتر بارشون رو ببندند و زحمت کم کنن.
عاشق این ادامه مطلب هاتم. تصور گنجشکک با حرف زدنش حالم رو خوب کرد. خدا رو شکر که به نرسرى عادت کرده، بهت گفته بودم یه زمانى میشه دیگه نمیخواد بیاد بیرون. حالا فکرش رو بکن میخواد به امید خدا باشىاد هم بشه. اى جون دلم موش موشک خاله
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 06:55 ب.ظ
پاسخ:
آره نسترن جون وقتی به این فکر می کنم که قراره سواد یاد بگیره دلم غنج می زنه، چقدر هر مرحله از رشدشون شیرینه .
همیشه وقتی نوشته های مامانایی رو میخونم که نی نی شون از وروجک من بزرگتره کلی امیدوار میشم. به اینکه یه روزی نه خیلی دور این تجربه ها برام پیش میان
چند روز پیش با همسرم یه تبلیغ تلویزیونی دیدیم که توش یه دختر کوچولو حرف میزد. خودم بغض کرده بودم، برگشتم همسرمو نگاه کردم دیدم اونم حالش عین منه!
یکشنبه 15 آذر 1394 ساعت 07:10 ق.ظ
پاسخ:
آخی می دونم چی می گی آدم هر بچه ای رو که می بینه بچه خودشو توی اون موقعیت تصور می کنه .
امی جون، نمیدونم تا به حال این رو بهت گفتم یا نه! اما تو زیباترین و لطیفترین متنها رو راجع به دخترکت مینویسی، اونقدر که من خیلی وقتها از شدت احساست اشکم در میاد! خیلی دوست داشتنین، و فکر کن سالها بعد دخترت با خوندن هرکدوم چه لذت عمیق و عجیبی خواهد داشت!
یکشنبه 15 آذر 1394 ساعت 08:44 ق.ظ
پاسخ:
چه کامنت خوبی مرسی عزیزم لطف داری امیدوارم دخترم هم در آینده با خوندن این بخش ها بدونه مامانش چقدر عاشقشه.
آدم واقعا نگران این تفاوت ها میشه!!!عزیزم نی نی کوچولوی برفیمون داره بزرگ میشه خداااا،هنوز روز به دنیا اومدنش و تصور ش جلوی چشمامه،انشالله روزی ثبت نام دانشگاه رفتنش مامان امی مهربون ببوسید پرنده کوچولوی سفیدو
یکشنبه 15 آذر 1394 ساعت 09:52 ق.ظ
پاسخ:
چشم نفس جان.
ببین پس من که مامانشم از دیدن بزرگ شدنش چقدر لذت می برم و چقدر هر مرحله از پیشرفتش برام عجیب و دلپذیره.
دخترت تازه تو چهار سالگی داره حرف میزنه؟؟؟!!!!
یکشنبه 15 آذر 1394 ساعت 10:49 ق.ظ
پاسخ:
کی نوشتم دخترم 4 سالشه و کی نوشتم تازه داره حرف می زنه؟!!! خوبه که واضح نوشتم خیلی وقته این اتفاق افتاده ولی وقت نمی کردم بنویسمش.
حالا تو هم اینقدر تعجب نکن سکته می کنی می افتی رو دست بقیه!
به نظر من تو همین موردی که نوشتی اونجا بهتره از اینوره مگه ادم بخاد اورژآنسی سونو بده.شاید برای اینجور مواقع تدبیری دارن.
سفید برفی خوشگلمون هم داره 40ماهه میشه.قربونش برم .دلم قی جوجه میره وقتی ازش مینویسی.رو ماهشو میبوسم .
یکشنبه 15 آذر 1394 ساعت 07:23 ب.ظ
پاسخ:
مرسی عزیزم منم فندق کوچولوی شیرین زبون تو رو می بوسم.
آخی ! شنیدن صدای جیک جیک کوچولویی که تازه به حرف افتاده با اون حالت خاص ادای جمله هاش خیلی لذت بخشه !
یکشنبه 15 آذر 1394 ساعت 08:46 ب.ظ
پاسخ:
خیلی خیلی لذت بخشه، انگار کلی کلمه توی ذهنش تلنبار شده بوده و حالا داره همه رو می ریزه بیرون.
سلام امی جان
امیدوارم همیشه شاهد شادی و موفقیت دختر نازنینت باشی
یادش بخیر از اولین لحظه‌های تولد دختر عزیزت تا حالا که دیگه خانی شده ما هم دورادورهمراهتون بودیم...چقدر لذت بخشه شاهد شیرین زبونی ثمره زندگی بودن
اما در مورد تفاوتها:اینجا خیلی کم پیش میاد به مریض احترام بذارن مخصوصا بیمارستان و هیچ دکتری نمیگه نمیدونم یا نتونستم تشخیص بدم خلاصه همه ادعا میکنن همه چی تمامن...الله اعلم
یکشنبه 15 آذر 1394 ساعت 10:48 ب.ظ
پاسخ:
سلام هیوا جان
درسته اینجا خیلی راحت می گن باید در مورد فلان موضوع با دکتر همکارشون مشورت کنن و بعد نظرشون رو بگن اما من توی ایران چنین چیزی ندیدم یا اگه باشه کمه.
آی پی:
110.20.178.18
..........................................
یکشنبه 15 آذر 1394 ساعت 11:56 ب.ظ
پاسخ:
از همون کامنت مزخرف قبلیت فهمیدم با یک آدم بی شعور سر و کار دارم که نمی فهمه چی رو کجا و چطوری بگه. خدا می دونه ننه باباهای امثال تو چقدر توی تربیت و محبت کردن به شماها کم گذاشتن که نتیجه اش شدین شماها پر از عقده و پر از بددهنی ...
هی تند تند صفحه رو رفرش نکن چون دیگه نه مزخرفاتت رو می خونم و نه جوابت رو می دم، صاف سطل آشغال ...
نشد من از عشقم به دخترک نازنینم بنویسم و یکی نیاد به خاطر کمبودهای دوره بچگی خودش فحش نده، بابا تقصیر من نیست که عاشق دختر شیرین زبون و خوشگلم هستم برین یقه مامان و باباتون رو بچسبین که بهتون محبت نکردن .
ای بابا امی جان. من همیشه فکر می کردم سیستم درمانی انگلیس کعبه اماله. من کانادا هستم و اینجا باور نمی کنی چقدر بده. هم طولانیه هم ببخشید ولی هیجی حالیشون نیست. من که فقط به دکتر هایی که مهاجر هستم اعتماد می کنم. چون انقد از طفلی ها امتحان سخت می گیرن که باورت نمیشه. اون قضیه تکس و اینا هم کاملا موافقم. خیلی خوبه تو این گشور ها از قشر کم درامد حمایت می کنن ولی بعضی ها هم سو استفاده می کنن و یه باری می شن رو دوش بقیه یه عمر تن پروری می کنن. والله کار کردن واسه ما هم سخته برای کی اسونه؟
دوشنبه 16 آذر 1394 ساعت 01:30 ق.ظ
پاسخ:
همینو بگو، یه عده کلاً اینطوری انگیزه کار کردن رو از دست می دن و یک عمر از دولت مستمری می گیرن و به قول تو باری می شن روی دوش بقیه به نظرم این سیستم هم ایراداتی داره.
واقعا باورم نمیشه یکی به یه بچه معصوم حرف بدی بزنه! واسه منم تو اینستا که تازه باز کردم دیروز اومد و من فکر کردم جقدر بده آدم اینقدر پست باشه

و بدونیم خدایی هست که همین نزدیکی ست و بترسیم از فکرها و دعاهایی که از قلبمون رد میشه ....

ببخش امی جان یهو احساساتی شدم ..اخه من یه پست گداشتم که تو بیمارستان همه به دخترم پرنسس میگفتن و ازش تعریف میکردن و عکس دخترم رو گذاشنم باید ببینی یه ادم نفهمی چیا گفت! ضمنا خانوم مثلا محترم واسه کامنتهای کثیفتون اسم کثیف هم انتخاب کنین حیف اسم گلها!!!


قربون اون عسلی بره خاله نازی که جیک جیک میکنه
دوشنبه 16 آذر 1394 ساعت 01:32 ق.ظ
پاسخ:
فدات شم نازی جون، اهمیتی به مزخرفات ایناها نده اینا مثل ... همه جا ریختن فقط باید در رو به روشون ببندی کاش می شد از ورود یه عد بی سر و پا به وبلاگم جلوگیری کنم اگه رمزی بنویسم تعداد مخاطب خیلی کم می شه اگه ننویسم ایناها سرشون رو میندازن پایین میان تو تنها چاره اش اینه که زباله هاشون رو نخونم، انتظار دارن هر زر زری که می کنن قربون صدقه شون برم و به روی خودم نیارم نه آقا جون من اهل مدارا و مهربونی با این قماش بی شعور نیستم.
خدا پرنسس کوچولوت رو حفظ کنه و از گزند اینطور موجودات دور کنه این نهایت پستی یک موجود رو می رسونه که به یک بچه معصوم حمله کنه ولی خوب متأسفانه این موجودات هم بین « آدم ها » هستن دیگه.


  • جعبه جادویی