X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

تفاوت بین نسل ها

باباهای دیروز:

اولین بار که رژ لب زدم یادمه کلاس پنجم دبستان بودم. یک رژ قرمز بود که شکل مداد ساخته بودنش و من اون رو برای روز مادر برای مامانم خریده بودم. جاش همیشه توی یخچال بود! و هروقت در یخچال رو باز می کردم و چشمم بهش می افتاد خیلی دلم می خواست برش دارم و بزنم و ببینم چه شکلی می شم. بالاخره یک روز با خجالت از مامانم خواستم بهم اجازه بده اونم اجازه داد کلاً مامان پایه ای بود  با خوشحالی رفتم جلوی آینه و اون رو به آرومی روی لب هام مالیدم ... وای چقدر قیافه ام عوض شده بود! کلی خوش به حالم شده بود و دلم نمی اومد پاکش کنم، در همون لحظه بابام از سر کار اومد خونه و تا من رو دید گفت: اا این چیه زدی؟ ببین چکار می کنی ( عین جمله اش ) بدو برو پاکش کن ... و من از خجالت دویدم با دستمال چند بار پاکش کردم به شدت هم عذاب وجدان گرفتم که آخه این چه کاری بود من کردم؟! از بابام خجالت نکشیدم که همینطوری رفتم جلوش؟! دختره بی حیا! ...و کلی بعدش خودخوری کردم بابت گناه بزرگی که به خیال خودم مرتکب شده بودم،  اون احساس خجالت رو هنوز بعد از سال ها یادمه. البته بابای من اصلاً بابای دیکتاتوری نبود و نیست ولی توی اون سال های اول انقلاب جو ساده بودن و انقلابی بودن و ... خیلی از مردم رو گرفته بود بابای منم طبق جو اون موقع این کار رو برای یک دختربچه یک خطای بزرگ می دید اما الان خیلی فرق کرده ... قبول دارم آرایش کردن برای یک دختر 11 ساله زوده اما من فقط می خواستم برای چند دقیقه اون رو امتحان کنم نه اینکه دائم داشته باشم  یعنی فقط یک حس کنجکاوی بود نه بیشتر، توی دوره ما آرایش فقط مال زن های متأهل بود دخترها حق اصلاح و آرایش اصلاً نداشتن و یک دختر فقط برای اینکه بتونه خودش رو زیباتر کنه مجبور بود سال ها صبر کنه تا یکی بیاد بپسندش ( وای خدا ) و بعد بره خونه شوهر و تازه حق داشت به این چیزا دست بزنه ( اونم نه جراحی و پروتز و برنزه و این حرفا که الان مرسومه فقط استفاده از لوازم آرایش!! )چقدر جو خفقان آمیز بود ...

 

باباهای امروز:

همسر توی صف شلوغ بوتس ایستاده و منتظره نوبتش بشه تا برای دختر 3/5 ساله اش رژ لب بخره!! چرا؟ چون عسلی چند وقت بود می خواست به لوازم آرایش مامانش ناخنک بزنه هی می گفت مامان برام رژ پینک بزن برام رژ رد بزن برام کرم بزن ... همسر هم با سرچ توی اینترنت یک برند بی رنگ برای بچه ها پیدا کرد که شبیه رژ لب ساخته بودنش و فقط مرطوب کننده بود خودش هم پیشنهاد داد بریم براش بخریم! بماند که بعد از اینکه خریدیم متوجه شدیم اون اصلاً برای بچه ها نیست فقط اسمش کلمه بیبی داره ( والا با این سرچ کردناشون )! نه به بابای من که انگار مجرم گرفته بود نه به بابای دخترم! من اولین باری که کمی رژ زدم و بیرون رفتم 20 سالم بود یعنی دانشجوی سال سوم بودم حالا دختر 3/5 ساله ام با اصرار ازم می خواد براش رژ بزنم و سایه و کرم و ...!!! این بچه ها می خوان دو روز دیگه چی از آب دربیان خدا عالمه ...

نسل سوخته به ماها می گن، از همه نظر سوختیم و خاکستر شدیم مسأله فقط آرایش نیست توی اون سال های جنگ و تحریم و فضای خاکستری اون سال ها نه درست به تفریحات کودکانه مون رسیدیم نه درست حس و حال نوجوونی رو فهمیدیم نه تونستیم راحت و آسوده از دوره جوونی مون لذت ببریم ... الان دختر بچه های 12-10 ساله رو می بینم که غرق آرایش هستن و دارن راحت توی خیابون در کنار دوست پسرشون سیگار می کشن یا در بهترین حالت بدون سیگار و دوست پسر اما با آرایش لایت اومدن بیرون، بعد با خودم می گم مگه دوره نوجونی ما چند سال پیش بوده؟  یعنی ما مال عهد هابیل و قابیل بودیم؟! آخه اینهمه تفاوت؟

 

نظرات (74)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام امی نازنین
امی جون عسلی رو نذار زود بزرگ بشه و از الان این چیزا رو تجربه کنه بچه ها صورتشون معصومه و تو این سن به این چیزا احتیاج ندارن شاید برای اینکه حس کنجکاوی شو ارضا کنی عیب نداره از مال خودت به لباش بزنی ولی اگه براش جدا بخری ممکنه چند ماه دیگه بخواد پر رنگش رو براش بخری و هی باید براش بخری .
چهارشنبه 18 آذر 1394 ساعت 07:17 ب.ظ
پاسخ:
سلام لیلا جان من به هیچ عنوان تا به حال از لوازم آرایش خودم به صورت دخترم نزدم حتی برام عجیبه که بعضیا دختر کوچیکشون رو می برن آرایشگاه موهاش رو برای عروسی یا عکس گرفتن شینیون می کنن یا کمی آرایشش می کنن چون به نظرم تمام زیبایی بچه ها به سادگی و معصومیتشونه نه به شکل بزرگترا دراومدن بماند که این مواد برای پوست حساسشون ضرر داره.
اینی که براش خریدیم رژ نیست فقط مرطوب کننده است برای جلوگیری از خشکی لب و برای اینکه حس کنجکاویش فرو بشینه.
هنوز که هنوزه وقتی یاد خرید عروسیم می افتم نمی دونم بخندم یا..... اخه حتی اسم به مارک لوازم آرایش رو هم بلد نبودم تازه رنگ رژم انتخابیم هم قهوه ای بودکسی هم جرئت نداشت بگه این چه رنگی می زنی . حالا دختر 8ساله من درمورد برندو رنگ لوازم آرایش کلی اطلاعت داره البته منم مخالف آرایش بچه ها هستم وتا الان هم موفق بودم کاری کنم که اون هم علاقه ای به استفاده از اونها نداشته باشه با وجودی که خودم اهل آرایش حتی لایتش هستم
چهارشنبه 18 آذر 1394 ساعت 08:43 ب.ظ
پاسخ:
آره منم همینطور همین الان هم هنوز زیاد برندهای مختلف رو نمی شناسم نه اینکه اهل آرایش نباشم ولی کلاً توی این وادی ها نیستم که بخوام زیاد سرچ کنم و از ته و توی همه چیز سر دربیارم هر چیزی که می دونم به خاطر نیاز اون لحظه ام رفتم دنبالش البته الان این کم اطلاعی رو نقطه ضعفی برای خودم می دونم.
والا امی راست میگی ما خیلی سختی کشیدیم . چقدر برای جلوگیری از حرف مردم به خودمون سختی دادیم . حالا که به گذشته نگاه میکنم میبینم خیلی در حقمون ناحقی شد . والا اون موقع ها تو عروسی ها نباید زیاد میرقصیدی . آرایش و ابرو برداشتن که قبل ورود به دانشگاه کلا محال بود . دوست پسر و این حرفا هم که اصلا تعریف نشده بود
چهارشنبه 18 آذر 1394 ساعت 09:54 ب.ظ
پاسخ:
درسته الی جون البته ما هم زیرآبی های خودمون رو می رفتیم! ولی خیلی دیر وقتی که دیگه به سن ازدواج رسیده بودیم و البته با استرس الان به خودم می گم این حق یک دختر و پسره که قبل از ازدواج بخوان یه مدت با هم دوست باشن و همدیگه رو بشناسن چرا باید موقع ما این قضیه یک تابو می بود و پنهان از چشم در و همسایه و فامیل صورت می گرفت؟ و خیلی چیزای دیگه ... الان می بینم چقدر دختر بچه ها زود همه چیز رو شروع می کنن اونم خیلی راحت و آشکارا.
منم مخالف صد در صد میکاپ و شینیون برای کودکان هستم ولی الان همه طرف مثبت حرفهاتو میزارن کنار و میان میگن لوازم آرایش برای بچه بده،نخرین براش
از همین برند برای دختر من لاک و رژشو آورده بودن که بدون مواد آسیب زا هم هست
اتفاقآ منم همیشه پیش خودم میگم بعضی مادرها چطور دلشون میاد فرشته های پاک و زیباشونو ببرن آرایشگاهو به این حال و روز دربیارن؟؟؟!!!!
همینطور لباسهای تور و دنباله دار شبیه لباس عروس و کفش پاشنه بلند
یعنی چی آخههههه؟؟؟!!!
دخترها از اواخر نوجوانی تا آخر عمرشون میتونن لباس شب و کفش پاشنه بلند و آرایش صورت داشته باشن،، ولی چند سال میتونن مینی موس و باربی و سیندرلا و... باشن؟؟
آهان !!راستی از اون کلیه لنگ درازها که هی پاشونو از گلیمشون فراتر میزارن منم دارم
چهارشنبه 18 آذر 1394 ساعت 10:04 ب.ظ
پاسخ:
اا چه بد ... خیلی باید مواظب باشیم، نوشیدن آب زیاد، تحرک کافی و دوری از استرس می تونه به ما کمک کنه.
اى جان به دختر وروجک شما
و آفرین به همسرتون
چهارشنبه 18 آذر 1394 ساعت 10:07 ب.ظ
پاسخ:
ممنون .
سلام عزیز دلم
االهییییییی، دلم به خدا ضعف رفت واسه سفید برفی، نوشته های پستتو واسه خودم تصور کردم، یه نازی دخمل باهوش با اون لهجه بچه گونه چقدر شیرین درخواست رژ لب کرده، خدا حفظش کنه واستون، چقدر کودکی این فرشته های زمینی شیرینه واقعا...
سینا تقریبا 2سالش بود، داشت نقاشی میکشید با لوازم تحریرای جدیدی که واسش گرفته بودم،منم ازش فیلم میگرفتم، یه دفعه اومد پشت دوربین با اون لهجه شیرین نازنازی بچه ها، میگفت ماما سینالو ببینم نانازو ببینم، اوه اوه چه اوجله مداداام...
چهارشنبه 18 آذر 1394 ساعت 11:51 ب.ظ
پاسخ:
ای جانم چه موش موشک بامزه ای داری ستاره جون .
وااااای خدا این دختر کوچولوها چقدر خوردنی میشن وقتی به این سن ها میرسن...آدم میخواد درسته قورتشون بده ...یه عالمه بووووس برای عسلکت که اینقدر ناز شده ..ّ
تفاوت نسل رو هیچی نگم بهتره امی...من که اصلا یادم نیست کودک بودم یا نوجوان...اصلا این دو تا کلمه برای من بی معنیه...کلا احساس میکنم این دو مرحله از زندگیم کات شده ...ولی تمام تلاشم رو میکنم که بچه هام بیشترین لذتشون رو ببرن در این دوران...
پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ساعت 01:17 ق.ظ
پاسخ:
تنها کاری که می تونیم بکنیم همینه رها جان، این که از ما که گذشت حالا باید برای بچه هامون بهترین روش تربیتی رو انتخاب کنیم نه خیلی باز و بی حساب و کتاب و نه خیلی محدود و بسته.
آخ اگه بشه میخوام برات پیغام بذارم امی جونم.
آخه از وقتی که ایمیلت عوض شده با ایمیل هم نمیتونم باهات در تماس باشم.
خلاصه همیشه میخونمت و مثل همیشه لذت میبرم از نوشته ها و عکسات. دلمم برای دخملک غنج میره.
از تفاوتها که هیچی نگو خواهر من ی وقتایی هنگ میکنم و میمونم کدوم به نفعه کدوم به ضرر
اصلا نمیتونم هیچی بگم
پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ساعت 02:47 ق.ظ
پاسخ:
فاطی جان این پیامت که رسید ایمیل جدیدم مشکلی نداره و دوستان بهم ایمیل می زنن فکر می کنم مشکل از سیستم خودت باشه به هر حال ممنون که با وجود مشکل تلاشت رو کردی، بوس.
الهی فدای اون فسقلی بشم که الان یک ریز جیک جیک میکنه و دلش رژلب میخواد.امی جون اگر وقت کردی ازین به بعد یه قسمت از پستهات رو بهش اختصاص بده.چون میدونم الان که شیرین زبونی میکنه کارا و حرفاشون هم خیلی دوست داشتنیه و هم براش مثل یه خاطره اینجا می مونه تا بعدها خودش بزرگ شد بخونه.از طرف من محکم بغلش کن و یه عالمه ببوسش
پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ساعت 04:02 ق.ظ
پاسخ:
مرسی عزیزم. اتفاقاً به فکر افتادم حرف های بامزه اش رو هم بنویسم می دونم اگه ننویسم بعد خودم یادم می ره.
هدف از این گامنت تشکر از پدر باحال بود
من فکر می کنم در این چند سال با پیشرفت تکنولوژی شکاف نسل ها بیشتر شده. و البته ما مربوط به نسل بعد از انقلاب و جنگ هستیم و شاید باید خودمون رو با نسل بعد از جنگ جهانی اینها مقایسه کنیم نه نسلی شون که در رفاه به دنیا اومدن و خبری از قحطی و تلاطم بعد از جنگ ندارن
پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ساعت 04:30 ق.ظ
پاسخ:
فکر نمی کنم فرق زیادی با نسل قبلمون داشته باشیم منظورم اینه که تفاوت ما با نسل بعدمون خیلی بیشتر از تفاوتمون با نسل قبل تره.
سلام امی جان
دقیقا با هات موافقم منم وقتی الان میبینم که تو شبکه های اجتماعی تو گروه هم کلاسی های دانشگاه که همه کلاس چه دختر و چه پسر عضو هستن همه عکسای لختی و مو باز و .... راحت میزارن اونوقت زمان ما حق نداشتیم یه عکس 3 در 4 سیاه و سفید که تو آتلیه واسه ثبت نام می نداختیم رو به کسی که بهمون ابراز علاقه میکرد و خواستگاره مون بود بدیم حرصم میگیره
اصلاح و آرایش هم که دیگه جای خود
بدبخت اون که کمی سبیل و ابروهایش پرپشت داشت
واقعا نسل سوخته بودیم
در مورد رژ هم به نظرمن اصلا ایراد نداره که هراز گاهی کمی براش بزنی تا اون هم حسرت نداشته باشه ای خدا کی اندازه مامانم میشم تا ازینا بزنم...
پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ساعت 10:41 ق.ظ
پاسخ:
یعنی از الان که 3/5 سالشه براش رژ خودمو بزنم؟! نه دیگه الان که خیلی زوده نه برای تربیتش خوبه نه برای پوستش فعلاً همین مرطوب کننده بی رنگ راضی نگهش می داره به سن بلوغ که رسید فکر دیگه ای می کنم.
سلام امی جان
دقیقا چیزایی که میگی درسته. زمان ما مگه چند سال پیش بود که ما اینقدر محدود بودیم. یادمه اصلا نمیذاشتن حتی لاک بزنیم چه برسه به آرایش صورت. حتی تو عروسی هم حق این کارارو نداشتیم و فقط میتونستیم موهامونو مرتب کنیم نه شینیون. امروزه دخترای 11،12ساله رو می بینم که موهاشونو بلوند میکنن. و شبیه یه خانم 30ساله آرایش میکنن. این یه ناهنجاری اجتماعیه که روز به روز هم سن پایینتر شروع میشه. جدای از مسایل دیگه ای که واقعا جامعه رو دچار یک مشکل بزرگ کرده و نمیدونم دیگه چقد میخواد از سن پایین شروع بشه. دیگه دوست پسر داشتن به یه نامه و دورادور دیدن نیست. همه چیز کاملا از حالت طبیعی داره خارج میشه و دخترا برای داشتن یه نفر هر کاری که بخواد براش انجام میدن. باعث تاسفه که حتی دخترای 12ساله هم این کارارو میکنن.
پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ساعت 01:02 ب.ظ
پاسخ:
آره فاطیما جان همینطوره که می گی، با این شبکه های اجتماعی هم ارتباط دختر پسرا به سادگی آب خوردن شده یادمه دوره فوق لیسانس که بودم از 10 تا همکلاسی که بودیم هیچ کسی موبایل هم نداشت و تا پایان دوره باز هم هنوز نیمی از کلاس نداشتن! وقتی موبایل نداشته باشی معلومه که ارتباطاتت با دیگران چقدر محدود می شه، اون وقت الان همه راحت توی تلگرام و ... قرار و مدار می ذارن برای نوجوون ها هم کاری نداره دیگه.
واقعا ما نسل سوخته بودیم . من هنوزم جلوی بابام آرایش نمیکنم و خجالت میکشم . حجب و حیا داشتیم ما . ولی الان همه چی عوض شده ، من تا روز عقدم ابرو برنداشته بودم . خدا آخر عاقبت ما رو با دخترمون به خیر کنه .
پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ساعت 01:51 ب.ظ
پاسخ:
سمیرا هنوزم جلوی بابات آرایش نمی کنی؟! تو دیگه خیلی معصومی دختر!
چه جالب .تقریبن این حسها رو بیشتر دهه 60 ها تجربه کردن
اتفاقن چند روز پیش دوستم ک توی ایرانه.میگفت ما نسل سوختیم.من گفتم ما ک مهاجرت کردیم ک دیگه نسل جزغالیم.
پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ساعت 03:12 ب.ظ
پاسخ:
مهاجرت هم به خاطر شرایط بد زندگی در ایرانه که به امثال ما تحمیل شده اگه کشور ما جنگزده و محروم نمی شد و الان هم درست اداره می شد مطمئناً خیلی از ما خونه و خانواده مون رو ول نمی کردیم بیایم توی غربت، ما می تونستیم از اول توی یک کشور درست و حسابی و پیشرفته به دنیا بیایم که برای یک زندگی آروم تر و بهتر مجبور به تحمل اینهمه سختی و تنهایی نشیم ... برای همین آره باهات موافقم که از این نظر جزغاله شدیم.
سلام خدمت امی خانم عزیز- ای گفتیدا
خدایی بچه های الانی با ماها زمین تا آسمون توفیق کردند
خیلی چیزا که من دوست داشتم اون موقع داشته باشم و حتی جرات گفتنش نداشتم الان میبینم انگار خیلی عادی هست یا کارایی که ماها انجام نمیدادیم چون می ترسیدم به عنوان بی احترامی قلمداد باشه الان خیلی راحت بچه ها انجام میدند بدون هیچ گونه استرسی
اون موقع من پدرم یه بار صدام میکرد تموم بود نه اینکه بنده خدا مستبد باشند نه فقط یه صدا یا نگاه میکردند حساب کار دستم بود
الان میبینم بچه ها مادر و پدر صد بار صداشون میکنند یا جواب نمیدند یا برمیگیرده نگاه تو چشم پدر و مادر میکنه و جواب حاضری میکنه
یا خیلی کارای دیگه
یه چیزم که خیلی جالب بود خدایی ماها بچه های قانعی بودیم و به چیزای کم قانع بودیم الان بچه های الان ماشاالله
پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ساعت 07:10 ب.ظ
پاسخ:
آره همینطوره، چند تا ویدئو توی فیس بوک دیدم که حاضرجوابی بچه ها رو نشون می داد بعضیاشون نوعی بی احترامی به پدر و مادر رو هم دربرداشت و جالبه که مامان و بابا به بچه شون حتی می خندیدن و تشویقش می کردن این مدلی صحبت کنه! موقع ما این خبرا نبود به نظرم خیلی مؤدب تر و سر به زیرتر بودیم.
واقعا چقدرررررررر تفاوت...
افراط و تفریط...
پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ساعت 07:26 ب.ظ
پاسخ:
اوهوم ...
سلام امی جان امیدوارم حال خودتو همسرو فرزندت خوب خوب باشه.من مشهد زندگی میکنم ولی علاقه عجیبی به زندگی در اروپت و شهر منچستر دارم چون از بچگی عاشق منچستر یونایتد بودم.با خوندن مطالب مفیدت خیلی چیزا در مورد زندگی در انگلستان دستگیرم شد.به انید اینکه بتونم به آرزوی دیرینه ام برسم.
راستی یه سایت در مورد انتخاب نام و آشنایی با معانی نام های اصیل ایرانی دارم با نام بی بی نیمز.خوشحال میشم به سایتم سر بزنی و برام نظر بذاری .انشاله که موفق و موید باشی.
www.babynames.ir
پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ساعت 07:48 ب.ظ
پاسخ:
سلام دوست عزیز، امیدوارم یک روزی به آرزوی همیشگی تون برسید من منچستر رفتم شهر نسبتاً بزرگ و خوبیه.
آدرس سایتتون رو به یکی از دوستانم که به دنبال اسم بچه می گرده دادم، ممنون.
سلام عزیزممم
این پستت رو خوندم تو دلم گفتم اخ اخ الان کلی ادم میان نظر میزارن که دختری رو ارایش نکن و اینجوری زودتر بزرگ میشه و از این حرف ها... بعد اولین کامنت رو خوندم خنده ام گرفت.
هرمادری میدونه که چی واسه بچه اش خوبه و چی بد.
امیدوارم همیشه شاد باشین کنار هم
من واسه دل خودم خیلی چیزهایی که شاید دیانا ندیده باشه و بهش فکر نکنه و میخرم واسش. اینجوری احساس خوب بهم دست میده. با اینکه خودش وقتی فیلمی چیزی تو یوتیوپ میبینه و از اون وسیله خوشش میاد . سریع منو صدا میکنه و ازم میخواد که واسش بخرم. که همیشه واسش میخرم و به بهونه انجام کار خوبی بهش میدیم
انشاءاله همشون سالم و سلامت باشن
پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ساعت 08:14 ب.ظ
پاسخ:
ایشالا ...
این کوچولوها هر چیزی که می بینن دلشون می خواد اگه اسباب بازی باشه که مشکلی نیست اما اگه یک وسیله مربوط به بزگترا باشه اونجاست که باید مامان و بابا سیاست به خرج بدن.
اون روش تو که در ازای یک کار خوب اون وسیله رو به بچه می دی روش خوبیه.
باز تو نسل خودت رو داری با دخترت یا دخترهای ده دوازده ساله الان مقایسه میکنی .والا من خودم رو با برادر یا بچه های فامیل که 5 6 سال فقط ازم جوون ترن مقایسه میکنم می بینم چقد فرقه. خونواده هایی که سر بچه اول شون خیلی سفت و سخت بودن و اجازه یه مسافرت تا شمال هم بهش نمی دادن الان دختر اخری شون تو سن 20 سالگی با رفقاش میره ترکیه و............شانس ما بود.تو دوره ما همه چی ممنوع و بد بود الان ماشالله همون پدر مادرای سختگیر کلی اوپن مایند شدن
پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ساعت 08:21 ب.ظ
پاسخ:
آره بین بچه های اول و آخر حسابی فرقه یعنی مامان و بابا هر چی روی اولی سخت می گیرن آخری رو به حال خودش می ذارن، دیدم نمونه هاش رو بیچاره بچه های اول.
درسته امی. منم خیلی وقتها به این موضوع فکر میکنم و جالبه این نسل سوخته بودن ماها از بچگی، دانشگاه، ازدواج، کار و همین طور تا پیریمون فکر کنم ادامه داشته باشه. واسه ماها خیلی از ماها که واسه زندگی بهتر مجبور به مهاجرت هم شدیم که دیگه بدتر هم هست. فقط امیدوارم هممون نسبت به شرایطی که ناخواسته واسه هم نسلیامون پیش اومده بتونیم از حالا به بعد شادتر زندگی کنیم. میدونی من خیلی وقتها فکر میکنم اختلاف نسلم با پدر و مادرم کمتره تا بچه هایی که 4-5 سال از من کوچکترند فقط حالا چه برسه به بچه هایی به سن گل دخترت :) باور دنیای بچه های دهه 70ای واسم خیلی وقتها سخته
پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ساعت 09:26 ب.ظ
پاسخ:
برای منم همینطور .... خیلی وقتا نمی تونم دنیا و حتی طرز حرف زدن دهه هفتادی ها یا هشتادی ها رو درک کنم.
سلام امی جان
نگوووووو که داغ دل نسل ما رو تازه کردی ..
وااای که دخملیا تو این سن چقدر خوشمزه میشن نون خامه ای میشن اصلن
خدا حفظش کنه گنجشکک رو
پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ساعت 09:38 ب.ظ
پاسخ:
مرسی عزیزم.
من که دخترکم رو توی هر سنی که بوده دلم می خواسته قورتش بدم به هر سنی می رسه به خودم می گم امکان نداره از این شیرین تر بشه ولی باز بزرگتر که می شه می بینم شیرینی های دیگه ای پیدا کرده، فکر کنم اکثر مامان و باباها همین احساس من رو دارن به بچه شون.
من یادمه خیلی بهمون سخت میگرفتن ما همیشه دم در مدرسه چند نفر رو داشتیم کیفهامون رو میگشتن جورابهامون رو نگاه میکردن تور نداشته باشه مانتو کوتاه نباشه خلاصه تا میتونستن اذیت کردن مارو هی خوشحالم که بچه های من تو اون محیط رشد نمیکنن تا اون حد شور هم عذاب آور بود
ضمنا ایمی عزیز من هم دقیقا همین کلک رو سر دخترم زدم برا من که جواب داد الان دیگه خیلی کمتر کنجکاوی میکنه سر لوازم آرایشی من موفق باشی در پرژوه جدید
پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ساعت 09:50 ب.ظ
پاسخ:
مرسی مونا جان.
من که یاد دوره دبیرستانم می افتم دلم به حال خودم و هم مدرسه ای هام کباب می شه، یک مدیر داشتیم مثل شمر بداخلاق بود و بی نهایت سخت گیر جلوی ما که همه دختر بودیم فقط دماغش معلوم بود. هر روز چند نفر رو مأمور می کرد جوراب هامون رو سر صف چک کنن که مبادا سفید یا نازک باشه. شنبه ها کیفمون رو می گشت که مبادا با خودمون آینه داشته باشیم! مقنعه هامون رو چک می کرد که مبادا یکم شل باشه رنگ مانتو و کاپشن مبادا چیزی به جز مشکی و تیره باشه ... اه اه شکنجه خونه بود، تمام سال های دبیرستان به شعور و شخصیت و فردیت ما توهین شد ازشون نمی گذرم.
امی یادم رفت بگم من جای تو بودم از نوشته هام برای دخملک یه کتاب چاپ میکردم خیلی شاعرانه قربون صدقه ش میری اینا اصلن تعارف نیستا جدی میگم بهش فک کن
خدا شما رو برای همدیگه برای همیشه حفظ کنه
پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ساعت 09:54 ب.ظ
پاسخ:
لطف داری رزی جان .
آخی چه زود سنجافک کوچولو ٣/٥ ساله شد !
پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ساعت 10:42 ب.ظ
پاسخ:
آره خیلی زود، خودمم باورم نمی شه برای مدرسه ثبت نامش کردیم ...
کار جالبى بود حالا خانم کوچولو رضایت دادن به این رژهاى نرم کننده ؟ سر بچه هاى الان مگه میشه شیره مالید امى جان ؟! ماشالله از همه چیز سر در میارن دختر من که همه چیزش باید عین مال من باشه کنترل کردنشون واقعا سخته آدم میمونه چه کار باید بکنه
جمعه 20 آذر 1394 ساعت 07:01 ق.ظ
پاسخ:
فعلاً که رضایت داده البته بعدش باز چند باری رژ رنگی خواست اما با همین گولش زدم! ببینم تا کی حنام پیشش رنگ داره!
من هم این تفاوت نسل رو هر لحظه حس میکنم، این فسقلى ها خواسته هاشون فراتر از سنشونه.
ماجراى تو صف ایستادن همسرت براى خرید رژ لب عروسک همون اتفاقى بود که چند هفته پیش براى ما افتاد.امان از دست این فسقلى ها مخصوصا که دختر هم باشند و دل باباهاشون رو با اون شیرین زبونیهاشون ببرن
جمعه 20 آذر 1394 ساعت 01:11 ب.ظ
پاسخ:
می بینم که همسر تو هم توی صف لوازم آرایش ایستادن ای جونم ببین این فسقلی ها باباهاشون رو به چه کارهایی که مجبور نمی کنن!
سلام امی جون
چند سال که دارم پستاتو میخونم و واقعا ازشدن لذت میبرم بخصوص وقتی در مورد دختر گلت میگی چون اونم همسن دختر خودم و میبینم که چقدر کاراشون مثل هم هستش. انشاالله که همیشه سلامت باشه و خبرای خوبی ازت بشنویم، همون جوری بشه که خودت دوست داری.دختر گلت را ببوس
جمعه 20 آذر 1394 ساعت 01:24 ب.ظ
پاسخ:
مرسی عزیزم خدا دختر کوچولوی تو رو هم حفظ کنه.
امی جان واقعا موافقم شما دهه شصتیا هیچی از زندگی نفهمیدید راستی شنیدم اونجا اصلا آرایش نمی کنن مگر افراد مسن یعنی اعتقاد دارن جوانی خودش زیباییه و نیازی به آرایش نیست!
جمعه 20 آذر 1394 ساعت 05:31 ب.ظ
پاسخ:
نه به این شدت. اینجا هم دخترای جوون آرایش می کنن و حتی گاهی غلیظ اما در کل جمعیت جوون اینجا ساده تر از دخترای ایرانی هستن و خودشون رو ملزم نمی کنن هروقت از خونه بیرون می رن دو کیلو مواد روی صورتشون بمالن!
واقعا من هم دلم براى خودمون میسوزه. یادمه وقتى بچه بودم همیشه میگفتم چرا صورتى که رنگ به این قشنگیه فقط جاش توى جعبه مداد رنگى هاست. خیلى دوست داشتم مثلا مانتوى مدرسه ام صورتى بود یا لباس هام. ولى انگار شاد بودن حتى براى بچه ها هم جرم بود. فقط خاکسترى،سیاه و... دوست پسر داشتن و ارایش و ... که بماند.
جمعه 20 آذر 1394 ساعت 09:17 ب.ظ
پاسخ:
همه با هم همدردیم ثمین جان، همین الان هم با رنگ های شاد درست برخورد نمی شه تو اگه توی ایران تیپ رنگی و شاد بزنی احتمال اینکه توی شهری مثل تهران گشت انتظامی بهت گیر بده بیشتر از وقتیه که تیپت مشکی باشه ولی خوب دوره ما اوضاعش خراب تر از این حرفا بود دخترا هم اکثراً رعایت می کردن برعکس الان.
منم همین مسعله رو با دخترم دارم طوریکه خیلی وقتها توی صحبتهاش متوجه میشم که هدف و انگیزه ش از بزرگ شدن فقط همین هست که بقول خودش ژژلب و سایه بزنه
منم بیزارم از آرایش کردن دختر بچه ها و نمیدونم تا کی بتونم وضعیت رو کنترل کنم
شنبه 21 آذر 1394 ساعت 12:11 ق.ظ
پاسخ:
منم نمی دونم تا کجا دخترم به حرفم گوش خواهد کرد گاهی این نگرانم می کنه.
1 2 3 >>


  • جعبه جادویی