X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

روزهای انتظار برای ویزای جدید

من زنده ام هنوز و هستم در خدمتتون.

ممنونم از دوستانی که توی این مدت غیبتم برام پیغام خصوصی گذاشتن و حالم رو پرسیدن ... هستم و مشغول کارها. هفته گذشته درگیر اپلای برای ویزای جدید بودیم. دو سه شب با همسر وقت گذاشتیم و بخش ویزای سایت هوم آفیس رو از اول تا آخر خوندیم و مدارک خواسته شده رو جمع و جور کردیم، دو بار بانک رفتیم تا از حساب هامون استیتمنت بانکی بگیریم یک بار مهر نزدن مجبور شدیم یک بار دیگه بریم که بهانه ای برای افسر صادر کننده ویزا باقی نمونه. عکس هایی که ایران گرفته بودیم به دردمون نخورد و متوجه شدیم یکی دو میلی متر از سایزی که اینا می خواستن کوچیکتره و برای رعایت احتیاط باز مجبور شدیم بریم عکاسی و با استانداردهای خودشون دوباره عکس بگیریم. 

نامه اسپانسرشیپ همسر که رسید مدارک ما هم کامل بود ( سند ازدواج با ترجمه رسمیش، گواهی تولد بچه، ویزاهای قبلی، پاسپورت ها، نامه بانکی، عکس و بالاخره نامه اسپانسرشیپ ).

 بالاخره سه شنبه گذشته به صورت آنلاین فرم ها رو پر کردیم و چهارشنبه سابمیت کردیم، مدارک رو هم همسر پست کرد و فردای اون روز از طریق سایت رویال میل با ترکینگ نامبری که داشتیم چک کردیم و متوجه شدیم به دستشون رسیده و خیالمون راحت شد. حالا منتظر نامه اونا هستیم که بریم پست آفیس و عکس و اثر انگشت بدیم تا بلکه لطف کنن و ویزا رو صادر کنن و البته تا روزی که ویزاها به دستمون برسه همچنان کمی تا قسمتی روی ویبره خواهیم بود .

 این سومین باره که داریم ویزای یوکی رو می گیریم ولی هر بار استرس خودش رو داره و هی با خودت فکر می کنی نکنه سر یک موضوع بی اهمیت که از چشممون دور مونده بوده درخواستمون ریجکت بشه؟ مجبوریم بازم صبر کنیم ما هر کاری لازم بود انجام دادیم و مدارک رو کامل براشون فرستادیم دیگه الان کاری از دستمون برنمیاد و فقط باید منتظر نتیجه بمونیم امیدوارم مشکلی پیش نیاد، به گفته خودشون کل پروسه اش 8 هفته طول می کشه ولی امید داریم زودتر از این مدت جواب بدن.

این بار هزینه ویزامون خیلی بیشتر از دفعات قبل شد چون طبق قانون جدید از این به بعد باید به ازای هر یک سال اقامت در یوکی برای هر نفر 200 پوند اضافه برای NHS یا همون بخش پزشکی و درمان پرداخت بشه و بچه و بزرگ هم نداره شامل همه می شه یعنی اگه کسی قراره ویزای 5 ساله بگیره باید 1000 پوند بیشتر فقط برای NHS بده و این ضربدر تعداد اعضای خانواده می شه ولی چه بسا اصلاً ازش استفاده نکنه توی این 5 سال ...


حالا که همسر این کار رو پیدا کرده از سه جای دیگه هم براش پذیرش اومده یعنی از سه شهر مختلف در انگلیس که یکیش همین شهریه که الان ساکنش هستیم اما ما همچنان اسکاتلند رو انتخاب می کنیم چون مدت قراردادش بیشتر از بقیه جاهاست. این نشون می ده که نگرانی هامون در مورد کار بی مورد بوده چون حتی اگه اسکاتلند هم نمی شد باز هم جاهای دیگه ای بود که همسر بره اونجاها مشغول بشه.


هر روز دارم دنبال خونه می گردم توی این مدت خونه های زیادی رو دیدم و در نهایت از سه تاش خوشم اومد اما توی همین چند روز یکیشون اجاره داده شد و مشخصاتش از سایت ریموو شد! حالا ما هم تا پاسپورت و ویزامون دستمون نباشه نمی تونیم قرارداد خونه جدید رو ببندیم چون باید ثابت کنیم مهاجر قانونی هستیم حالا هم که همه مدارکمون دست هوم آفیسه فقط مجبوریم شاهد از دست رفتن خونه هایی باشیم که پیداشون کردیم! به محض اینکه ویزامون رسید باید بشتابیم به طرف سرزمین اسکات ها و پروسه دنبال خونه گشتن رو شروع کنیم بلکه سرمون بی کلاه نمونه توی این زمستون!


ثبت تاریخ ها برای خودم:

سه شنبه 26 ژانویه 2016 اپلای به صورت آنلاین

چهارشنبه 27 ژانویه 2016 سابمیت کردن درخواست ویزا و پست مدارک 

پنج شنبه 28 ژانویه 2016 تحویل مدارک به دفترشون توسط پست

از این تاریخ به بعد انتظار برای دریافت نامه اونا برای رفتن به پست آفیس و ثبت مشخصات بایومتریک ...

________________

بعد اضافه شد:

چهارشنبه 3 فوریه دریافت نامه هوم آفیس برای رفتن به پست آفیس

پنج شنبه 4 فوریه ثبت مشخصات بایومتریک در پست آفیس

________________

بعد اضافه شد:

چهارشنبه 24 فوریه پستچی ویزاهای جدید رو آورد، کل پروسه 27 روز شد.


پ.ن. 1: آقای افشین: چند وقت قبل شما برای من ایمیل فرستادید و در مورد ویزای تحصیلی سؤال پرسیدید من هم جوابتون رو دادم هرچند بعدش هیچ خبری ندادید که جواب من رو خوندید یا نه و به نظرم درست نیست که آدم محبت دیگران رو بی جواب بذاره یا اون رو از سر وظیفه شون بدونه به هر حال من با وجود اینهمه کار و مشغله وقت گذاشته بودم و جواب سؤالات شما رو داده بودم ... اما با وجود این اتفاقی که اخیراً برای یکی از دوستانمون افتاده رو اینجا می گم تا در جریان باشید و موقع اپلای برای ویزا این اشتباه رو مرتکب نشید: 

اگه توی نامه ای که دانشگاه براتون فرستاده ذکر نشده که دانشگاه شما رو از پرداخت شهریه معاف کرده بلکه فقط میزان پولی که قراره بهتون پرداخت بشه ذکر شده باشه شما حتماً حتماً باید مدرک بانکی به سفارت بدید که نشون بده توانایی پرداخت شهریه و هزینه زندگی تون در یوکی رو دارید یعنی دانشگاهتون باید به صراحت توی نامه ذکر کرده باشه که از پرداخت شهریه معاف هستید و این پول فقط هزینه زندگی شماست اگر تفکیک نکرده باشه شما باید به سفارت شخصاً توانایی مالی تون رو  ثابت کنید، دوست ما نمی دونست و فقط به اون نامه کلی اکتفا کرد و متأسفانه درخواست ویزاش ریجکت شد.


پ.ن. 2: واسه همینه که کامنتدونی رو بعضی وقتا می بندم دیگه! خوب آخه الان شما برای این پست چی قراره به من بگید؟! اینا رو نوشتم که هم خبری از خودم داده باشم مخصوصاً به دوستانی که احوالم رو می پرسیدن و هم این تاریخ ها رو برای خودم ثبت کنم ولی بعضی دوستان اینقدر محبت دارن دائم می پرسن چرا کامنتدونی ها رو می بندی؟ ما می خوایم نظر بذاریم ولی نمی تونیم .... جواب من اینه که آخه از خواننده توقع کامنت برای اینطور پست های ثبت تاریخی ندارم ولی باشه کامنتدونی این پست رو باز می ذارم تا هر چی دوست داشتید بگید، دل من هم برای حرف زدن های شما تنگ شده  .

 

 _________________________________________________

نازنینم الان توی نرسری هستی و من فرصت کردم تندتند کارهای امروزم رو انجام بدم آخه وقتی خونه هستی همش می خوای بیای بغلم و خیلی وقتا مانع کارهام می شی، همش به این فکر می کنم که من بیچاره چطوری باید وسایل خونه رو بسته بندی کنم برای اثاث کشی و وقتی به خونه جدید رسیدیم همه رو سر جاشون بچینم؟ آخه تو چرا روز به روز بغلی تر می شی مامان؟ البته من خیلی لذت می برم از اینکه تو رو توی بغلم بگیرم و هی بو کنم و بوس کنم اما وقتایی که کار دارم نمی دونم باید چکارت کنم.

دیروز عصر اومدم نرسری دنبالت، دوستات دیگه منو شناختن و وقتایی که تو حواست نیست صدات می زنن و می گن مامانت اومد! خنده ام می گیره از این جمع کودکانه، شما جزقلی ها هم برای خودتون یک جامعه کوچیک درست کردید و همدیگه رو می شناسید و دارید کم کم با هم تعامل برقرار می کنید، ای جوووووونم .

هروقت اونجا بهت کیک می دن خیلی دوست داری و تا منو می بینی می دوی بغلم و می گی مامان خانمه بهم کیک داد همشو خوردم! بعد اون « خانمه » میاد و گزارش روزت رو به من می ده و می بینم که توی جدولش نوشته که اون روز مثلاً بهتون آیس کیک دادن و بهم می گه این کوچولو کیک و پیتزا خیلی دوست داره ولی چای دوست نداره هروقت بهش می دیم نمی خوره! یه بارم بهتون بروکلی پخته داده بودن نخورده بودی ولی لوبیاهای کنارش رو تا ته خورده بودی  اینا رو مربی تون دونه دونه برام می گه و منم با اشتیاق گوش می کنم و تو رو تصور می کنم که بدون حضور من کنار دوستات نشستی و آشپز نرسری یهو با یک سینی گنده وارد می شه که توش پر از کیکه بعد تو چشمات از خوشحالی برق می زنه و منتظر می مونی تا سهمت رو بهت بدن اون وقت با اون دستای کوچیکت کیکت رو می گیری و با اشتیاق دهن کوچیکت رو باز می کنی و شروع می کنی به خوردن  ... این تصویرها رو هزار بار توی ذهنم برای خودم ساختم و می سازم کاش بهم اجازه می دادن یک روز کامل پیشت باشم و کارهات رو از نزدیک ببینم اما حیف که اجازه ندارم و فقط باید تصورشون کنم. دیروز رفتم ریسپشن و هزینه غذای ماه فوریه ات رو هم به حسابشون واریز کردم، اول هر ماه با اشتیاق هزینه غذات رو پرداخت می کنم چون می دونم دارم سهم غذای عشقکمو براش می خرم تا در کنار دوستاش هر چی دوست داره بخوره و لذت ببره  نوش جونت باشه مامان .


اونجا یک تل بنفش هست که شبیه موی مصنوعیه یعنی وقتی می ذاری روی سرت انگار کلاه مویی روی سرته، تو عااااااااشق این تل هستی و هر روز عصر که میام دنبالت می بینم اون روی سرته! مربی هات می گن این عروسک شما خیلی این ویگ رو دوست داره و تا می رسه نرسری می ره برش می داره و تمام مدت روی سرشه! بهشون گفتم خودش سه رنگ مختلفش رو داره اما همین یک رنگ رو که نداره براش از بقیه مهم تر شده! 

مامانی وقتی خونه نیستی لباسی که صبح تنت بوده رو بو می کشم بوی تو رو می ده بعد کلی قربون صدقه ات می رم ... دیوونه تم خودمم خوب می دونم ....

دلم نمی خواد یک بچه دیگه داشته باشم چون فکر نمی کنم دیگه بتونم هیچ بچه ای رو اندازه تو دوست داشته باشم و حاضر باشم براش هر کاری بکنم، تو نفس منی ...

نظرات (46)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
سلام امی جان امیدوارم ویزاتون بدون هیچ بهونه ای از جانبشون صادر بشه
سه‌شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 02:53 ب.ظ
پاسخ:
مرسی الی جون.
سلام ایمی جونم
خوبی؟ خدا روشکر کاراتون رو روال افتاده و انشاءالله همه چیز خوب پیش بره. واسم جالبه که چرا هر دفعه باید واسه ویزا اقدام کنین؟ چرا شغل همسرتون همش سه ساله هست و باید عوض شه؟
خیلی خوبه دختری تو نرسری هست که بهشون غذا میدن. این قسمت رو خیلی دوست داشتم.
دیانا هم سه ماهی هست میره نرسری و خیلی دوستش داره و به قول خودش میره مدرسه و کلی هم با مربی هاشون دوست شده. من فقط دو روز تو هفته گذاشتمش چون قانونشون واسه سه ساله ها دو روزه و باید ناهار هم خودمون بدیم. دیانا هم از فینگر فوت ها فقط کتلت و کوکو سیب زمینی ذوست داره و راحت میخوره. اهل غذاهای پیتزا و اینا نیست. خنده ام میگیره وقتی مجبورم هر هفته این دو مدل رو واسش درست کنم. به همسری میگم تو فیلم حوص نقاشی اگه دیده باشی مامانه فقط بلد بود کتلت بزاره و الان از نظر مربی های دیانا مامانش فقط یک مدل غذا بلذه که همون رو میاره. اما خوب چیکار کنم دیگه دختری اینو دوست داره
موفق و شاد باشین
راستی ماهم تو پروسه گرین هستیم و یکجورایی تو این مدت مثل شما رو ویبره هستیم تا دیگه راحت شیم
بوسس
سه‌شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 03:09 ب.ظ
پاسخ:
ایشالا کار شما هم بدون مشکل به سرانجام برسه.
بگردم اون جوجه رو که کتلت دوست داره
سلام خانمی امروز چشمم به نوشته هات روشن شد دیر کرده بودید شما من را معتاد نوشته هایتان کرده اید روزی چند دفعه چک میکنم که ایا نوشته جدیدی دارید یانه خلاصه که موفق باشی وسلامت وبا عسلت روزها را به شادی بگذرانی
سه‌شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 03:53 ب.ظ
پاسخ:
سلام رعنا جان، محبت داری عزیزم.
خدارو شکر امی جان یه پست گذاشتی کم کم داشتم نگرانت می شدم. هر روز میومدم چک میکردم میگفت ای بابا امی مارو یادش رفت دلمون پوکید بابا
خوب خدارو شکر که همه چی داره خوب پیش میره امیدوارم هرچه زودتر ویزا هم بیاد تا خیالتون راحت بشه.
ای جانم خیلی دوستدارم سفیدبرفی رو ببینم الهی که همیشه پاینده باشه جای من ببوسش امی جان هروقت از سفید برفی تعریف میکنی یاد اون عکسش میوفتم که کنار وسایل بازی نرسیش بود همیشه تو اون حالت تصورش میکنم
سه‌شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 03:59 ب.ظ
پاسخ:
ممنون پریسا جان. آره اون عکس مربوط به روزهای اول نرسری رفتنش بود که خیلی گریه می کرد و با همون وسایل بازی سعی می کردم سرش رو گرم کنم، چه خوب یادت مونده.
ای جانم بازم از عسل بانو نوشتی و دل همه رو آب کردی
خدایی که شمارو تا اینجای راه آورده ایشااله بقیه راه رو هم واستون سهل و راحت میکنه
به امید بهترین ها واسه امی عزیزم و خانواده دوست داشتنیش
سه‌شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 04:55 ب.ظ
پاسخ:
ممنون عزیز دلم، ما هم امیدمون به خداست.
سلام خدمت امی خانم عزیز- روزتون بخیر- یعنی پست که میذارید آدم میخکوب میشه
ان شاالله همیشه سلامت و موفق باشید
این مدت که پست نذاشتید فکر کردم رفتید اسکاتلند و الان از اونجا پست میذارید
سه‌شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 04:59 ب.ظ
پاسخ:
سلام محسن جان
نه گفته بودم که از قرارداد فعلی همسر با کمپانی فعلی دو سه ماهی باقی مونده بعدش هم باید ویزا بگیریم بدون ویزای جدید که اجازه شروع کار نمی دن.
عزیزززززم امیدوارم پایان انتظارت شیرین باشه و هر جا میرید تنتون سالم و دلتون خیلی خوش باشه :*****
سه‌شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 05:47 ب.ظ
پاسخ:
مرسی ممول جان. خیلی وقته اینجا ندیده بودمت خوشحال شدم دیدمت .
پس ما هم نظر نمیدیم ، حالا که شما نظر نمیخوای واسه پستای تاریخی!

(ولی هر جا میری خوب و خوش باشی، ما رو از حال و هوات بی خبر نذار، عروسک رو ببوس)
سه‌شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 06:19 ب.ظ
پاسخ:
پرانتزه باحال بود! دیدین نظر دادین
من که عاشق خوندن نظرات شماها هستم فقط نمی خوام برای بعضی پست ها بهتون زحمت بدم .
امی جان چقدر عالی که کاراتون داره خوب انجام میشه. امیدوارم اونجا هم زندگی خیلی خوبی داشته باشید.
خدا دختر کوچولوتون رو حفظ کنه. امیدوارم قدر مامان مهربونش رو بدونه.
ما رو هم بی خبر نزارید
سه‌شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 06:28 ب.ظ
پاسخ:
چشم عزیزم، پله پله تا برسیم اونجا از همه چیز می نویسم.
سلام امی عزیزممممم انشالا حالتون خوب و خوش باشد. من خوشحالم چون به واسطه شما می تونیم در مورد کشور اسکاتلند با بیان خوب شما بخونیم و عکس هاش رو ببینیم. اینا باعث خوشحالی ماست. به لطف شما عکس های مختلف از شهر زندگی الان تون دیدیم لذت بردیم اشنا شدیم با شهرای کوچیک انگلیس.دست شما درد نکنه خیلی خانمیاز خوندن دل نوشته برای اینده دخترتون خیلییی لذت بردم.براتون اروزی خوشحالی و از همه مهمتر سلامتی میکنم عزیزمممم.
سه‌شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 07:23 ب.ظ
پاسخ:
مرسی الی مهربون امیدوارم باز هم بتونم بنویسم و عکس بذارم آخه از تو چه پنهون چند روزیه به فکر تعطیل کردن وبلاگم افتادم.
سلام امی جون
کجایی شما خانم؟خیلی کم پیدا شدی عزیزم
دلم تنگ شده بود...ولی اونقدر درگیر درس و دانشگاه و شرایط سخت بارداری بودم نتونستم واست پیام خصوصی بدم
امیدوارم حالتون خوب باشه عزیزم و هر چه زودتر همه نگرانی ها و استرس هات از بین بره
منم دو ماه دیگه نی نیم به دنیا میاد هر روز داره سخت تر می شه...برام دعا کن امی عزیز...
سه‌شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 07:47 ب.ظ
پاسخ:
سلام فاطمه جان، پس نی نی کوچولو 7 ماهه شده ایشالا به سلامتی این دو ماه رو هم بگذرونی و به دنیا بیاریش این هفته های باقی مونده رو خیلی مراقب خودت باش.
سلام امی جان
چقدر دلم برای خودت و فرشته کوچولو تنگ شده بود. عزیزمممممم چه جالبه این جیگر کوچولو با تلش ❤️❤️
عزیزم زود به زود بنویس، دلمون تنگ میشه
شاد باشید و ایام به کام
سه‌شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 08:45 ب.ظ
پاسخ:
سلام شیوا جان خوبی؟ ممنونم از محبتت من که همیشه دلم می خواد باهاتون حرف بزنم اما خیلی وقتا حرف خاصی جز روزمره ها نیست.
دلت واسه ما تنگ شده بود؟ خب جانم یه چی بنویس مائم که همیشه در صحنه آماده ایم
اینهمه موضوع و عکس که میتونی بگیری واسمون از روزای اونجا از جینقیلی هم عکس بذار از مهد کودکش بیشتر بنویس چکارا میکنه شعر میخونه چی میگه چرا نمیکگی دیگه
چهارشنبه 14 بهمن 1394 ساعت 05:22 ق.ظ
پاسخ:
از دخترکم که گاه و بیگاه می نویسم گلک جان هرچند فکر نمی کنم اون قسمت زیاد مورد علاقه کسانی که بچه ندارن باشه.

خوب بالاخره اومدی امی عزیزم. خیلی دوست داشتم خصوصی احوالتو بپرسم ولی چون میدونستم سرت خیلی شلوغه منصرف شدم. خوب خداروشکر همه چی داره روبراه میشه....
عزیز دلم خیلی با عشق و با تمام وجود احساستو به دختر نازت مینویسی من واقعا حالم خوب میشه این ادامه مطلبت هات رو میخونم. منم عین بقیه مامانها عاشق فرزندم که یه پسر خوشگل و سرشار از عشقه هستم.
خیلی دوست دارم امی جونم. همیشه موفق باشی.
چهارشنبه 14 بهمن 1394 ساعت 05:44 ق.ظ
پاسخ:
منم دوستت دارم عزیزم
ما مامان ها از یک عشق خاص پر شدیم و حرف همدیگه رو خیلی خوب می فهمیم، خدا همه بچه ها رو در پناه خودش حفظ کنه.
اﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺖ ﺑﺭاﻱ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻠﺖ ﺳﺘﻮﺩﻧﻴﻪ
ﻣﻨﻢ ﻫﻤﻴﻨﺠﻮﺭﻳﻢ
ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻦ
ﻭﻟﻲ ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ ﭼﺮا اﻃﺮاﻓﻴﺎﻧﻢ ﺩﺭﻛﻢ ﻧﻤﻴﻜﻨﻦ
و
ﮔﺎﻫﻲ ﻳﺎ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻣﻴﻜﻨﻦ
ﻳﺎ
ﺟﺪﻱ ﻧﻤﻴﮕﻴﺮﻥ...
ﻣﻤﻨﻮﻥ اﺯ ﺣﺮﻓﻬﺎﻱ ﻗﺸﻨﮕﺖ
چهارشنبه 14 بهمن 1394 ساعت 08:42 ق.ظ
پاسخ:

اطرافیانت اگه بچه ندارن و احساساتت رو متوجه نمی شن قابل درکه ولی چرا مسخره می کنن؟!
با همه وجودم خدا رو شکر می کنم که این نعمت بزرگ رو به من داد عشقی که آدم به بچه اش داره بسیار خاص و تکه و همه وجود آدم رو سرشار از شور و لذت می کنه.
رزوهای جدیدتون پر باشه از موفقیت و شادی امی عزیز

دلم هر بار با متن های شما درمورد گل دختری ضعف می ره، کوچولوی شیرین و دوست داشتنی، سال های سال کنار همدیگه باشین
چهارشنبه 14 بهمن 1394 ساعت 09:02 ق.ظ
پاسخ:
ممنون الا جان .
سلام امی جون چه خوب که خبری از خودت دادی امیدوارم همه کارها خوب پیش بره وتا یه چشم به هم بزنی تو خونه جدیدتون نشستین و قهوه ی داغ تو دستتون
چهارشنبه 14 بهمن 1394 ساعت 10:24 ق.ظ
پاسخ:
سلام نسیم جان خدا کنه این دو ماه هم زودتر بگذره و بریم بار سنگینی روی دوشم حس می کنم.
سلام. من خواننده ی خاموش وبلاگتون هستم. ولی این بار میخوام واقعا بخاطر شجاعتتون بهتون تبریک بگم. واقعا افرین به شما که خیلی زود می تونید با شرایط جدید خودتون رو وفق بدید. انشالله همیشه در کنار خانواده و در پناه خداوند بزرگ سالم و شاد باشید
چهارشنبه 14 بهمن 1394 ساعت 10:38 ق.ظ
پاسخ:
سلام سیما جان مرسی از لطفت .
امیدورام زودتر کارات اکی شه تا زود زود اپ کنی
چهارشنبه 14 بهمن 1394 ساعت 12:08 ب.ظ
پاسخ:
مرسی مهرسان جان.
وای عزیزم من شیفته ی این مهربونی و حس مسیولیتت شدم که واسه اقای افشین به این خوبی توضیح دادی
امیدوارم هر جا میری در حمایت خدا باشید و کاراتون همیشه تو روال باشه امی عزیز
چهارشنبه 14 بهمن 1394 ساعت 12:28 ب.ظ
پاسخ:
ممنون ماه گل جان، منم از اینکه تو به جای بعضی ها قدرشناس هستی تشکر می کنم.
موفق باشید و شاد
چهارشنبه 14 بهمن 1394 ساعت 01:37 ب.ظ
پاسخ:
ممنون عزیزم.
موفق یاشی کار سختی جا به جا شدن دست تنها
چهارشنبه 14 بهمن 1394 ساعت 05:30 ب.ظ
پاسخ:
ممنون مصی جان، آره خیلی سخته خیلی.

دلم واقعا تنگت شده بود. این روزهاى پر از استرس هم زود میگذرند و همین تاریخ هاى ثبت شده برات به یادگار میمونن. هر دوتون رو میبوسم
چهارشنبه 14 بهمن 1394 ساعت 07:13 ب.ظ
پاسخ:
ممنون نسترن عزیزم خدا کنه زودتر بگذرن چون گیج شدم نمی دونم باید از کجا و چطوری شروع کنم به بستن وسایل.
یه عالمه نوشتم ولی فک کنم ارسال نشد
دست گلت درد نکنه که نوشتی و اجازه دادی ما هم بنویسیم!!
سعی کن کامنتدونی رو باز بذاری بالاخره ما یه چیزی می نویسیم! دست خالی برنمیگردیم!! نگران ما نباش!
چهارشنبه 14 بهمن 1394 ساعت 08:41 ب.ظ
پاسخ:
مرسی بابت معرفت و محبتت.
خداروشکر اومدی و حرف زدی...آخییییییش دلمون وا شد خواااااهر...نبودی دلمون گرفته بود...
ایمیلم به rainy زده بودم... ایمیلت همون قبلیه؟ یا عوض شده؟

خیلی خوشحالم ان شالله همه چی عالی درست میشه
کلا دنیا جای تلاشه و عاشق ادمهای تلاشگره... پس قطعا همیشه خیر رسانه خیالت تخت...
شاااد باشی
کاش کانال تو تلگرام راه بندازی هر روز یه حرفی چیزی برامون بفرستی واقعا به بودنت هممون عادت کردیم...من اینجور فکر میکنم
رایتی قضیه پزشکی رو گفتی...
اونجا بیمه عمر چجوریه؟ من میخوام نماینده فروش بیمه عمر بشم ... بیمه عمر برای اونا چه خدماتی میده و هزینه هاش چجوریه؟ میدونی؟ اگه سایتی بهم بگی خیلی خوبه. نتونستی هم مهم نیست همینجور ی گفتم.
پنج‌شنبه 15 بهمن 1394 ساعت 01:10 ق.ظ
پاسخ:
پرین جات من قبلاً توی وبلاگم گفته بودم که یک ایمیل دیگه درست کردم و قبلی رو دیگه چک نمی کنم آدرس جدیدم اینه:
myweblog2010@yahoo.co.uk
ما هنوز اقامت اینجا رو نداریم و معلوم نیست اینجا بمونیم بعد تو در مورد بیمه عمر ازم می پرسی؟ بذار حالا راهمون بدن تا بعد برسیم به بحث بیمه و این حرفا!
be omide khoa zoodtar webloget ro az Scottland up koni Emi jan!
پنج‌شنبه 15 بهمن 1394 ساعت 05:28 ق.ظ
پاسخ:
ممنون سارا جان، ایشالا ...
سلام امی جان ، من امروز تمام وقتم رو برای خوندن تمام مطالب شما گذاشتم ، در حین خوندن احساس کردم توی تمام اون لحظات کنارتون بودم مثل شما نگرانی ، استرس و خیلی احساسات دیگه رو تجربه کردم.

خوب بهتره خودم رو معرفی کنم ، من مهرداد هستم دانشجوی ارشد مدیریت صنعتی , مدت تقریباً 8سال سابقه کار مهندسی برنامه ریزی و تحلیل سیستم رو دارم توی شرکتای بزرگی مثل Eni ، Dillim کار کردم ، مدت 5ماهه خانمم یه پسر کاکل زری بارداره و خیلی دوست داریم که بچمون رو در اروپا به دنیا بیاریم، اما یه خورده که نه راستش خیلی نگرانیم نمیدونم کار درستی میکنیم یا نه ، میخواستم خواهش کنم اگه واستون مقدور هست راهنماییم کنید که چیکار باید بکنیم و اینکه اگه قصد مهاجرت داشته باشیم واسه این رشتم اونجا کار هست یا نه رشته تحصیلی من Planning & Project Controller ممنونم و امیدوارم بزودی اقامت دائمتون رو بگیرین.
متشکرم
پنج‌شنبه 15 بهمن 1394 ساعت 05:37 ق.ظ
پاسخ:
سلام دوست عزیز
بازم سؤال در مورد وضعیت شغلی ... باور کن منم نمی دونم ... رشته ما مدیریت صنعتی نیست و اطلاعاتی ازش ندارم چرا توی سایت های کاریابی سرچ نمی کنید؟ و از طرفی هم آی پی آمریکا رو دارید اگه الان اونجا ساکنید چرا بچه همونجا به دنیا نیاد؟
ممنونم از وقتی که برای مطالب من گذاشتید
سلام به امی عزییییزم
خیلی زیاد دلتنگت بودم عزیز دلم برات کامنت خصوصی گذاشتم ولی متاسفانه ایمیل جدیدت رو نداشتم که برات ایمیل بفرستم که خیلی ناراحتم کرد اینکه ایمیلت رو ندارم این مدت خیلی ناراحتم کرد
عزیز دلم واقعا خوشحالم که کارای ویزاتونو انجام دادید و خیلی دلم روشنه که جواب ویزاتون خوشحالتون میکنه
اخ که من فدای دختر کوچولوی عزیزم بشم که کیک دوست داره انشاالله نگرانیاتون تموم میشه
عزیز دلم روزهای خوب در راه است
خیلی دوست دارم گلم
پنج‌شنبه 15 بهمن 1394 ساعت 06:05 ق.ظ
پاسخ:
سلام شکوه جان، مرسی از محبت خالصانه ات، من جواب پیغامت رو دادم ولی متأسفانه آدرس رو اشتباه داده بودی سند نشد.
فکر کنم اینکه اول آدرست www می ذاری خطا می ده اون رو ازش حذف کن و خود آدرست رو هم چک کن که درست باشه، مرسی.
عزیز مهربون برات آرزوی موفقیت دارم
انشالله همه ی کارا ی اقامت وخونه پیدا کردن به خوبی پیش بره .... چقدر خوب که تو و همسرت هم دل همستین .. سرتون سلامت ودلتون شاد
پنج‌شنبه 15 بهمن 1394 ساعت 06:15 ق.ظ
پاسخ:
مرسی وحیده جان .
سلام عزیزم
خیلی خوشحالم که دوبلره داری برای یه زندگی نو در یه شهر نو آماده میشی. این جابجایی از یه طرف سخته ولی از طرفی هم خیلی هیجان انگیزه. اینکه وارد یه جای جدید میشی و با محیط جدید میخوای آشنا بشی. به نظر من خیلی جالبه. امیدوارم این مرحله رو هم به راحتی بگذرونی و تو شهر جدید خیلی بهت خوش بگذره.
نی نی رو ببوس عزیزم. اگه تونستی یه چند تا عکس ازش بذار دلمون براش خیلی تنگ شده. خیلی وقته ندیدیمش. دوست دارم ببینم که چقد بزرگ شده.
می بوسمت عزیزم
پنج‌شنبه 15 بهمن 1394 ساعت 07:33 ق.ظ
پاسخ:
سلام فاطیمای عزیزم
درسته این مدل زندگی هم سخته هم هیجان داره فعلاً توی مرحله سختیش هستیم تا بعد برسیم به بخش هیجان انگیز کشورگشایی و شهرگشایی!
چشم از دخترکم عکس جدید می گیرم و براتون می ذارم.
1 2 >>


  • جعبه جادویی