X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

به دنبال خونه

همین  الان همسر رفت اسکاتلند برای بستن قرارداد خونه ( 28 فوریه ).

من 2/5 ماه توی سایت ها دنبال خونه گشتم هر روز و روزی چند بار و بالاخره از بین اونا یک لیست نهایی 16 تایی درست کردم که از نظر ظاهر از بقیه بهتر بودن. پریشب با همسر نشستیم و دو تایی دوباره اون 16 تا خونه رو بررسی کردیم از قیمت گرفته تا اینکه کجای شهر هستن و فاصله شون از محل کار همسر و همچنین سیتی سنتر چقدره، طبقه چندم هستن آیا آسانسور دارن یا خیر و ... چند ساعت طول کشید تا تونستیم طبق شرایط و ملاک های خودمون اون 16 تا رو تبدیل به 7 تای نهایی کنیم و دیروز شنبه همسر به دونه دونه آژانس هاشون زنگ زد و برای این هفته وقت گرفت که بره از نزدیک اونا رو ببینه بعد هم چند شب هتل رزرو کرد و بلیط گرفت.

دیشب توی ذهنم اون 7 تا تبدیل شدن به 3 تا و باز از اون سه تا خونه شماره B بود که رأی نهایی رو آورد همسر هم کاملاً با این خونه موافقه و برای فردا ساعت 11 صبح قرار داره که بره اون رو از نزدیک ببینه امیدوارم خونه خوبی باشه و قرارداد همون رو ببنده و راحت بشیم. نمی دونستم اینقدر خونه پیدا کردن به دقیقه بند باشه یعنی خونه ای که پیدا می کنی چند دقیقه بعد می بینی اجاره اش دادن و از روی سایت برداشتن، این خیلی بده چند تا از خونه ها همینطوری از دست رفتن، برای همین همسر امروز که تعطیله و کسی قرارداد نمی بنده رفت تا شب بتونه توی هتل استراحت کنه و فردا صبح اولین روز کاری بره اون دو سه تا رو ببینه امیدوارم توی همون چند ساعت این خونه ها  هم از دست نرن.

خیلی دلم می خواست منم برم چون عکس فرق می کنه با اینکه خودت بری از نزدیک همه چیزش رو ببینی اما به خاطر بچه این بار نتونستم چون یک نصف روز فاصله داریم با اونجا بعدش هم دائم باید بریم اینور اونور و این بچه خیلی اذیت می شد الانم که هر دومون سرما خوردیم بچه خفیف تر ولی مال من خیلی شدیده طوری که دو شبه از درد و بدحالی نمی تونم بخوابم نزدیک به سه هفته است که مریضم و عوض اینکه خوب بشم هی دارم بدتر می شم، با این حالم امکان نداشت بتونم به این سفر چند ساعته برم و مجبورم به توصیفات همسر و عکس های بیشتری که قراره از خونه ها برام بفرسته دلمو خوش کنم قراره از طریق تلگرام با هم در تماس باشیم و هر جا می ره عکس هاش رو برام بفرسته.

این چند روزی که همسر نیست تمام مسؤولیت هایی که به دوش اون بود به دوش خودم افتاده با این حال بد و ناخوشم که حال ندارم تا آشپرخونه برم و یک لیوان آب بخورم و این بچه که رسیدگی دائمی می خواد و کارهایی که به کارهای روزمره خودم اضافه شده خدا به خیر بگذرونه، خدا آدم تنها رو توی غربت مریض نکنه خیلی بده که هیچ کس نیست که حتی یک قرص بده دستت تازه باید بلند شی با این حالت به بچه ات هم برسی ضمن اینکه باید کم کم خونه رو جمع و جور کنم و وسایل رو بسته بندی کنم تا همه کارها برای روزهای آخر نیفته، قراره از فردا هم مستأجرهای بالقوه رو بیارن اینجا برای بازدید و خونه باید مرتب باشه، نمی دونم با این سردرد دائمی و سرفه های شدید و اینهمه کار چکار کنم؟ ... پاییز و زمستون امسال من و همسر از دست این بچه دائم مریض بودیم اونم مایی که سال های گذشته فقط سالی یک بار سرما می خوردیم ولی امسال تا خوب می شدیم دوباره بچه مریض می شد و ما رو هم درگیر می کرد، بدی نرسری برای بچه ها همینه هی می رن از هم مریضی می گیرن بعد میان خونه بقیه اعضای خانواده رو هم مبتلا می کنن، این سه هفته باقی مونده رو که توی این شهر هستیم دیگه نمی ذارم بره باید سالم و سرپا باشم تا بتونم کارها رو انجام بدم، با این وضع به هیچ کارم نمی رسم.


یک روز بعد از اینکه ویزا گرفتیم رفتیم اداره پلیس تا تغییر ویزا رو بهشون اطلاع بدیم و توی پرونده مون ثبت بشه به ما می گن شهروندهای قانون مدار، آزار و اذیتی که براشون نداریم مالیات هامون رو که سر وقت می دیم سربار دولت که نیستیم و براشون کار می کنیم، قانون هاشون رو هم مو به مو اجرا می کنیم، به آیین و فرهنگشون هم که احترام می ذاریم، خداییش اینا اگه نخوان به آدم هایی مثل ما اقامت بدن پس به کی می خوان بدن؟ 


 

 --------------------------------------

مکالمه این روزهای من و عسلی:


به تازگی کارتون Frozen ( یخ زده ) رو دیده و سکانس ها توی ذهنشه، چند روز بعد اعصابش از چیزی خورد شده با حرص می گه مامان برو یخ بزن! 


داره کارتون می بینه:

- مامان خانمه از کارتون بیاد بیرون بیاد پیش من!

- نه مامان اون کارتونه نمی شه که بیاد بیرون.

- خوب کارتون رو پلی کن ( منظورش استاپ کن! ) که بتونه بیاد! ( چی تو مخت می گذره مامان؟! ).


-وسط روز: مامان بابا بیاد پیتا ( پیتزا ) گَم کنه ( گرم کنه: درست کنه ) : چون بعضی شب ها همسر که از سر کار میاد براش چیزی شبیه به پیتزا درست می کنه.


-مامان گته بگو ( قصه ) ... ( عاشق قصه شنیدنه و هر چی که از روی کتاب براش می خونیم روزهای بعد توی ذهنش می مونه و تکرار می کنه ).


- سرما خوردم و به شدت سرفه می کنم عسلی بهم خیره نگاه می کنه و بعد می گه مامان چرا اینگد اورنج شدی؟! توی آیینه نگاه کردم دیدم از شدت سرفه سرخ شده بودم عسلم اونو نارنجی دیده!



  • جعبه جادویی