X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

بالاخره اومدیم پیش اسکات ها

امروز چهارشنبه 23 مارچ/ 4 فروردین بالاخره رسیدیم اسکاتلند. صبح زود بلیط داشتیم و نزدیک ظهر رسیدیم و همون اول چشممون به جمال یکی از همین آقایون دامن پوش و ساز به دهن روشن شد، بله خود خودش بود اینجا اسکاتلند بود ...



بعد از ناهار رفتیم آژانس مسکن که ساعت 1:30 باهاشون قرار داشتیم کلی فرم دادن امضا کردیم که از امضاهای سند ازدواج بیشتر بود! بعد رفتیم خونه جدید و یکی از کارمندهای آژانس هم باهامون اومد فکر می کردیم اومده یک معرفی کلی بکنه و کلیدا رو بهمون بده و بره ولی نزدیک به یک ساعت و نیم داشت تماااااام قسمت های خونه رو بهمون نشون می داد که ببینید همه چیز خوب و درسته و ایرادی نداره و داریم اینطوری تحویلتون می دیم! منم دیدم با دقت ذره بین داره همه چیز رو می بینه و توضیح می ده بنده هم ذره بین شدم و یک نقطه کوچولویی که روی میز کنار مبل بود روبرای خنده  بهش نشون دادم اما ایشون گفت آره حق با شماست و همون رو با دقت ثبت کرد و بعد ازش عکس گرفت! یعنی تا یک لک کوچولوی روی موکت از چشم ایشون دور نموند همه رو توی فرم هاش نوشت و بعد با دقت از تمام زوایای خونه فیلم گرفت که وقتی خونه رو تحویل دادیم با همین دقت این فیلم و عکسا رو ببینه و اگه خدایی نکرده کوچکترین صدمه ای به خونه زده باشیم از حلقوممون بکشه بیرون  البته از نظر من درستش هم همینه ولی خدا به خیر بگذرونه این معلومه از اون سختگیرهاست.

خونه خوبیه از خونه قبلی مون بهتره هم بزرگتره هم توی محله بهتریه یعنی محله سرسبز و تمیز و آروم که از مهاجرها انگار زیاد خبری نیست وضع خونه ها و خیابون ها رضایت آمیزه، هم اینکه خود خونه رو بیشتر دوست دارم یعنی از عکس هایی که همسر برام ازش فرستاده بود بهتره و از این بابت خوشحالم.

همسر عصر برگشت تا وسایل رو فردا صبح بار بزنه و بیاره امشب من و بچه توی این کشور تنهاییم فردا صبح باید بچه رو بردارم و برم شهر رو کشف کنم و یک رستوران برای ناهار پیدا کنم چون هیچی ندارم که آشپزی کنم، بعد از حدود 2 هفته کار و خم و راست شدن و بسته بندی وسایل حالا یک شبانه روز بیکار هستم و می تونم کمی استراحت کنم و برای خودم وقت صرف کنم ولی فردا عصر که همسر با وسایل میاد باز تا حدود 10 روز زلزله می شه و کار پشت کاره که روی سرم می ریزه.

آآآآآآآخ که چقدر حال می ده خونه ات رو عوض کنی و همه چیز برات جدید باشه و دور تا دور خونه بگردی و همه جاش رو کشف کنی بعدم با یک فنجون چای برگردی توی هال و راحت لم بدی روی مبل و خستگی چند روز کار مداوم و یک سفر چند ساعته رو در کنی .


مرسی از کامنت های تبریکتون، من اینترنت موبایل دارم و نتونستم به همه جواب بدم ولی از اینکه توی روزهای عید و دید و بازدید هم من رو فراموش نکردید خیلی خوشحال شدم، امیدوارم روزهای عید به دوستان ساکن ایران خوش بگذره و برای دوستان غربت نشین هم به زودی فرصتی فراهم بشه که به ایران سفر کنن و حسابی تفریح کنن.

راستی به نظرم این شهر از شهر قبلی مون قشنگ تره شایدم امروز چون بار اولی بود که می دیدمش هیجان داشتم و همه چیز رو خوب می دیدم و بعدها نظرم عوض بشه، دخترکم الان حوصله اش سر رفته می گه مامان بریم حونه مون ( خ رو نمی تونه بگه! )  فکر کرده اینجا مثلاً هتله و قراره دوباره برگردیم خونه قبلی!

پ.ن. : وای لهجه اسکاتلندی چقدر غلیظه! تا میایم به یکی از لهجه های انگلیسی عادت کنیم باید بذاریم و بریم یک شهر دیگه با یک لهجه دیگه اما اسکاتیش خیلی فرق داره، امروز که کارمند آژانس داشت همه چیز رو برام توضیح می داد با شنیدن لهجه اش یاد دزموند هیوم توی سریال لاست افتادم!


  • جعبه جادویی