X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

حس نوروزی حس نو بودن همه چیز

من و دخترکم اولین روز زندگی در خونه جدید رو شروع کردیم، این خونه هنوز برام جدیده و احساس می کنم اومدیم هتل و قراره چند روز اینجا تعطیلات داشته باشیم و بعد برگردیم شهر خودمون! اما حسم خوبه، هرچند امروز هوا ابری و بارونیه که برای شروع زندگی کمی دلگیره اما با وجود این حسم آرامشه. صبح قبل از ساعت 10 بیدار شدیم برخلاف خونه قبلی که اولین چیزی که به گوشمون می رسید صدای ماشین ها بود اینجا سکوت حکمفرما بود و این برام عجیب بود، ایده آلم این بود که توی سیتی سنتر خونه بگیریم ولی اونجا خونه مناسب پیدا نکردیم همه خونه ها تنگ و کوچیک و خفه با کرایه ناعادلانه بودن کمی از مرکز فاصله گرفتیم تا خونه بزرگتر و باکیفیت تری داشته باشیم.

صاحبخونه رو ندیدیم و هیچ وقت هم نخواهیم دید چون تمام کارها و مسؤولیت های این خونه به عهده آژانسه اما دیشب که توی خونه راه می رفتم و همه جا رو کشف می کردم متوجه شدم صاحبخونه مون حتماً یک خانمه یا اگه مَرده حتماً برای آماده کردن این خونه برای ما از نظرات یک خانم استفاده کرده چون تزئینات باسلیقه و زنونه است. دو تا آباژور بزرگ توی هاله، پشت پنجره اتاق خواب ها شمع های خوشگل و کوچولو گذاشتن، یک جاشمعی خوشگل و فانتزی از سقف توی هال آویزونه، روی میز ناهار خوری گلدون گذاشتن، توی دستشویی برامون مایع نرم کننده دست و دو تا صابون کوچولو با چند تا حوله تمیز مثل هتل ها گذاشتن، دیوارها تازه رنگ شدن، تمام لامپ ها لوستر دارن و چند تا قاب عکس قشنگ روی دیوارهای مختلف نصب کردن که خونه رو دلپذیرتر کنه، چند تا گلدون خالی و مجسمه های تزئینی روی قفسه ها چیده شدن، تمام پرده ها نو هستن و معلومه برای اومدن ما پرده های قبلی تعویض شدن، پرده های اتاق خواب ها با رنگ روتختی ست شدن و آباژورهای کوچولو دو طرف تخت قرار داده شدن، روتختی ها و کاغذدیواری های اتاق خواب ها طرح جدید و خوشگل دارن حتی مشخصه بعضی وسایل آشپزخونه کاملاً نو هستن و برای اومدن مستأجر خریده شدن یعنی عمراً اگه اینا سلیقه یک مرد باشه!

دیشب که برای خواب یکی از اتاق خواب ها رو انتخاب کردم و با دخترم رفتیم اونجا اولش شک داشتم روی تشک و بالش اونا بخوابم چون من آدم تمیزی هستم و نمی تونم هر جایی بخوابم از خونه با خودم ملحفه و رو بالشی تمیز آورده بودم اما روتختی و ملحفه های اونا رو که بو کردم دیدم بوی مواد شوینده و ضدعفونی می ده و تمیز و لطیفه، خیلی خوشم اومد و با خودم گفتم بابا امی نمی خواد خیلی وسواسی باشی ببین بیچاره ها همه چیز رو شستن و آماده کردن دیگه چی می خوای؟ لحاف رو بلند کردم و دیدم چند لایه ملحفه کشیدن روی تشک تخت یکی از یکی تمیزتر، برای همین با لذت خودم و دخترم توی تخت گرم و نرم فرو رفتیم دخترکم که به 5 دقیقه نکشید که خوابش برد و تا صبح خوب و عمیق کنارم خوابید اما من خوابم نمی برد، توی دلم از خدا تشکر کردم که همه کارها به خوبی انجام شد و مشکل خاصی پیش نیومد، از همسر تشکر کردم که برای دیدن خونه ها چند روز توی این شهر از اینور به اونور می رفت و کلی برام فیلم و عکس فرستاد تا از بینشون یکی رو انتخاب کنم،از کارمند آژانس که بعداً فهمیدم رئیس اونجاست تشکر کردم که اینقدر با دقت تمام زوایای خونه و وسایل رو یکی یکی از روی لیستش بهم معرفی می کرد و اگه چیزی ایرادی داشت توی لیستش یادداشت می کرد حتی یکی یکی مبل ها رو بلند می کرد که زیرشون رو ببینم که هیچ ایراد یا لکه ای نداشته باشن و ... و اینهمه مسؤولیت پذیری خیالم رو راحت کرد که اگه مشکلی پیش بیاد می تونیم مستقیم از خودش کمک بخوایم،  از صاحبخونه تشکر کردم که اینقدر باسلیقه است و با اینکه خونه نوساز نیست اما برای اومدن ما داخلش رو به خوبی بازسازی کرده تا احساس خوب پیدا کنیم و خونه رو تمیز و مرتب بهمون تحویل داده تصمیم دارم وقتی خواستیم از این خونه بریم براش یک نامه بنویسم و حس قدرشناسیم رو براش بنویسم و نامه رو بذارم روی شومینه و برم، می دونم از خوندنش اونم حس خوب می گیره، چرا وقتی می شه به آدما حس خوب بدیم و لبخند روی لبشون بیاریم این کار رو نکنیم؟ تمام سعیم رو می کنم که بچه به خونه شون هیچ آسیبی نزنه، تازه از خودم هم تشکر کردم! که حدود 3 ماه کلی وقت گذاشتم و با حوصله صدها خونه رو دیدم و از بینشون یک لیست درست کردم و به همسر دادم و کار اون رو راحت کردم و حالا که این خونه رو پیدا کردیم با اینکه دقیقاً اون چیزی نیست که توی ذهن من بوده اما الان فقط دارم دنبال نکات مثبتش می گردم تا حس خوب پیدا کنم .... کلی از این فکرا می کردم یهو دیدم ساعت شده 5:30 صبح! با خودم گفتم باشه امی جون قدرشناسی خوبه ولی داره صبح می شه ببند اون چشماتو دیگه .

درضمن فکر می کردم امسال هیچ حس و حال نوروزی نخواهم داشت اما چون همه چیز نو شده اتفاقاً حس و حالم بهتر از سال های دیگه است و واقعاً حس می کنم الان توی تعطیلات نوروزی هستم.

همسر با وسایل دو ساعت دیگه می رسن باید کم کم بچه رو آماده کنم بریم بیرون ناهار بخوریم که وقتی رسیدن تازه کارها شروع خواهند شد.

خدایا شکرت برای همه چیز ...


  • جعبه جادویی