X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

این روزها توی دنیا چه خبره؟

دیگه دارم جدی تر دنبال بلیط برای ایران می گردم اما با بمب گذاری چند روز پیش فرودگاه آتاتورک می ترسم از اونورا رد شم! در حالی که بهترین و کوتاهترین مسیر برای من همین مسیر ترکیه است البته تردیدم بیخودیه چون داعش اینا! که نمیان دو بار توی یک نقطه بمب بذارن یا خودشون رو بترکونن و بقیه رو هم بکشن، از کجا معلوم این بار نوبت امارات نباشه که انتخاب بعدی منه؟! چقدر دنیا ناامن شده البته همیشه ناامن بوده توی هر دوره ای عده ای از مردم دنیا بی گناه قربانی سیاست یا تعصبات مختلف عقیدتی می شدن و جونشون رو از دست می دادن، دیشبم که باز یک دیوونه با تریلی حمله کرده به مردم فرانسه و نزدیک به صد نفر رو روانه اون دنیا کرده، بیچاره فرانسوی ها چقدر باید تلفات بدن؟ این چندمین حادثه کشورشونه توی دو سه سال اخیر، فکر کنم الان دیگه ایران از اروپا امن تر باشه! 

( الان چند ساعت از نوشتن  پاراگراف بالا گذشته و توی همین مدت کوتاه ارتش ترکیه کودتا کرده و کلاً فرودگاه آتاتورک بسته شده و تمام پروازها به این فرودگاه لغو شدن! خوب تکلیف منم روشن شد دیگه قطعاً باید برم دوبی! واقعاً اخبار دنیا رو باید لحظه به لحظه دنبال کرد انگار نمی شه توی این دنیای بلبشو برنامه ریزی بلندمدت داشت، دنیا داره به کجا می ره؟ چه خبر شده؟ اینطوری که هی اخبار بمب گذاری و جنگ و کودتا و آتیش سوزی و ترور و ... می شنویم فکر نکنم چیزی به ته دنیا باقی مونده باشه، لابد کره زمین از اینکه این بشر دوپا رو در خودش جا داده به غلط کردن افتاده و حسرت کرات دیگه رو می خوره که بشر به اونجاها راه پیدا نکرده و از هفتاد و هفت دولت آزادن و راحت نشستن و ماستشون رو می خورن! والا به خدا).


خیلی خوشحالم که دارم به تاریخ سفرم به ایران نزدیک تر می شم دلم لک زده برای یکم استراحت و تفریح اینجا که همش کاره و کار. اینم از تابستون، همین الان داره بارون شدیدی می باره و هوا هم می شه گفت سرده! دلم صدای کولر می خواد و تابستون های گرم. کم کم باید لباس های تابستونی مون رو از ته کمد دربیارم و همه رو  بشورم و آماده شون کنم برای روزهای گرم ایران. فردا هم که تعطیلی مونه می خوایم سه تایی بریم مراکز خرید و سوغاتی بخریم هنوز برق خوشحالی خواهر زاده ام رو یادمه وقتی پارسال اون جعبه جواهرات چند طبقه خوشگل رو بهش کادو دادم چطور با ذوق بهش نگاه می کرد و مرتب ازم تشکر می کرد، بعدم وقتی رفت خونه شون جینگیل پینگیل هاش رو چید توش بعد ازش عکس گرفت و برام فرستاد با کلی آیکون بوس و قلب و اینا، آدم لذت می بره دیگران رو خوشحال کنه مخصوصاً بچه ها رو که از ته دل خوشحال می شن و مثل آدم بزرگا توقعات آنچنانی ندارن و روحشون پاک و لطیفه، ببینم فردا چی می تونم براشون پیدا کنم.

_________________

الان نیمه شبه، بعد از اینکه بچه رو خوابوندم و کارهام رو تموم کردم لم دادم روی مبل و دارم اخبار کودتای ترکیه رو دنبال می کنم که ببینم بالاخره به سر مردم اون دیار قراره چی بیاد؟ شکر خدا مردم ما هم توی تلگرام مثل همیشه یه پا کارشناس سیاسی شدن و بحث داغه و همه با حرارت تندتند لینک خبرهای جدید رو می ذارن و یه عده هی تحلیل می کنن یه عده هم که طبق معمول دارن تند و تند جوک های مرتبط می سازن، به جان خودم هنوز نیم ساعت از شروع کودتا نگذشته بود که جوک هاش دراومد یعنی باید اینهمه خلاقیت و سرعت توی گینس ثبت بشه! امیدوارم صبح که از خواب بیدار شدم باز سه جای دیگه دنیا رو بمب گذاری نکرده باشن و یک خل بی مغز دیگه با تریلی از روی مردم بیچاره رد نشده باشه، یا انفجار و آتیش سوزی رخ نداده باشه، بسه دیگه برای این هفته ...


بگذریم ... آقا جون من با ای بوک ریدرم خیلی عشق می کنم با اینکه از شدت کار خیلی دیر به رختخواب می رم اما حتماً باید قبل از خواب چند صفحه کتاب بخونم خیلی لذت بخشه دیگه حس نمی کنم از مطالعه دور شدم و زندگیم ماشینی شده، تازه من نه به چشم اجبار که به چشم لذت به مقوله کتاب خوندن نگاه می کنم یعنی حتی وقتی می ریم پارک و بابای بچه داره بچه رو تاب می ده من با ریدرم می شینم یه گوشه و توی دنیای کتاب هام غرق می شم، این عکس مال اولین روزهاییه که ریدرم رو خریده بودم و کلی حس خوب داشتم از کتاب خوندن توی پارک، اینجا دارم کتاب آیین زندگی از دیل کارنگی رو می خونم البته سال ها پیش دو سه بار دیگه این کتاب رو خونده بودم ولی ارزش بارها خوندن رو داره:



خیلی از ریدرم راضیم حرف نداره، کلی حس خوب بهم می ده شاید با خودم ببرمش ایران و توی سفر هم بی نصیب نمونم.

_________________


رفته بودیم bank of Scotland برای انجام یک کار بانکی، چشمم به تابلویی افتاد که گفته بود هر نوع سؤالی دارید از کارمندان ما بپرسید حتی اگه silly question ( سؤال احمقانه ) باشه!  وقتی بانک اینقدر راحت با قضیه برخورد می کنه منم به خودم جرأت می دم و  یک سیلی کوئسشن از دوستان ساکن اروپا می پرسم که به نظرتون چرا چراغ اغلب خونه ها دم غروب خاموشه؟! یعنی اینا از عصر می خوابن تا فردا صبح؟! والا غروب که می شه من خونه رو چراغونی می کنم حداقل همون فضایی که توش هستم، حتی آباژورها رو هم روشن می کنم چون توی فضایی که یکم تاریک باشه دلم می گیره اینقدر به نور و روشنایی اهمیت می دم که همسر تمام لامپ های خونه رو عوض کرده و مدل قوی تر نصب کرده حتی توی آشپزخونه، بعد با کمال تعجب می بینم خونه های همسایه ها همه خاموشن یعنی توی کشوری که ساعت 12 شب هنوز هوا روشنه و روزا اینقدر بلندن اینا از ساعت 6 و 7 می خوابن؟ اگه بیدار باشن هم که خونه هاشون خیلی تاریکه چون بالاخره خورشید غروب کرده چکار می کنن پس؟! این معماییه که بعد از چند سال زندگی در این کشور هنوز به جوابش دست پیدا نکردم! کسی جوابش رو می دونه؟


شب شنبه است، آخ جون تعطیلات شروع شد چه حالی داره که الان بگردم توی یوتیوب یک فیلم جدید ایرانی پیدا کنم و برم توی تخت و شروع کنم به تماشا گاهی بینش استاپ بزنم و سری به صفحات دیگه و خبرهای دیگه بزنم گاهی با دوستان شب زنده دار در ایران توی تلگرام گپی بزنم، باز برگردم سر فیلمم، مثل یک بستنی میوه ای که هر دفعه از یک قسمتش می خوری و مزه مزه می کنی تا لذت ببری، کاش همه شب ها شب شنبه بود ...


بچه ها خیلی دلم براتون تنگ شده بود، وقتی یه مدت نمی نویسم خودم بیشتر دلم می گیره از ندیدن شما، مرسی که باز توی پیغام خصوصی برام نوشتید خوشحال می شم از خوندن پیغام ها و کامنت هاتون .

_____________________________________

بعداً اضافه شد:

شنبه پیش که رفتیم بیرون این دسته گل رو به یاد کشته های نیس فرانسه گذاشته بودن توی پیاده رو فردا که بریم بیرون باید دنبال دسته گل به یاد کشته های مونیخ بگردم! یعنی یه همچین وضعی توی دنیا برقرار شده:


نظرات (80)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
هیچ نظری ندارم جز اینکه از دوست دارم بدونم مارک کتونیتون چیه و از انگلیس خریدید و ازش راضیین و چند؟
مرسی
شنبه 26 تیر 1395 ساعت 01:31 ق.ظ
پاسخ:
این الان جدی بود جان نثار؟!
اگه جدی پرسیدی مارکش اسکچرزه از ایران خریدم به خاطر پیاده روی های هر روزه، قیمت 200 تومن، ازش خیلی راضی هستم.
سلام امی جان
امیدوارم آخر هفته خوبی داشته باشی. خوشحالم که بلاخره پستی گذاشته که نظارتش فعاله
واقعا توی دنیا چه خبره؟ بشر داره به کجا میره؟ واقعا نمیتونم این حجم از خشونت و نفرت و جنگ رو درک کنم!!!
شنبه 26 تیر 1395 ساعت 05:35 ق.ظ
پاسخ:
سلام مریم جان، قربون محبتت ... در مورد دنیا که نمی دونم چی بگم، از موقعی که این پست رو نوشتم تا الان که دارم به کامنت ها جواب می دم دو بار دیگه توی آلمان حمله به مردم صورت گرفته و چند نفر دیگه کشته شدن .
خوش حالم که میخای بیای ایران و خونواده محترمت رو ببینی . امیدوارم که بدون مشکل و دردسر هر چه زودتر بیای و به سلامتی خوش بگذرونی. گل دختر خوبه ؟ دلمون برا تعریفایی که از کارهاش میکنی تنگ شده امی جان . مواظب خودت باش.
شنبه 26 تیر 1395 ساعت 06:25 ق.ظ
پاسخ:
مرسی مریم جان، راست می گی خیلی وقته برای دخترم ننوشتم ای کاش می تونستم مرتب براش بنویسم خیلی بده که اینقدر بینش فاصله می افته.
سلام امی عزیزم
مرسی که دوباره اومدی و نوشتی. دلم برات تنگ شده بود.
امیدوارم سفرت سلامت باشه و راحت برسی ایران.
راستی از عکست هم ممنون. هم بوک ریدرت رو دیدیم هم کفشت رو. ما به دیدن کفشت هم راضی هستیم امی جون!
بازم از دختر نازت بنویس برامون. اینکه اونجا نرسری میره یا نه؟ از همسایه هاتون و تفاوتهای اونجا با شهر قبلی.
پیروز باشی.
شنبه 26 تیر 1395 ساعت 09:01 ق.ظ
پاسخ:
سلام طناز جان، فدات شم محبت داری عزیزم.
برای نرسری همون اول که اومدیم به این شهر، ثبت نامش کردیم ولی گفتن باید چند ماه توی نوبت باشین الان جوابش اومده که برای آخر اگست بهمون جا دادن البته اون موقع ایران هستیم وقتی برگردیم دیگه باید مرتب هر روز بره.
امی جون امیدوارم سفر خوبی پیش رو داشته باشی
ما هم دلمون تنگ میشه وقتی دیر به دیر میای
شنبه 26 تیر 1395 ساعت 12:47 ب.ظ
پاسخ:
قربونت بشم عزیزم .
هورااااااااااااااا امی جون بالاخره پست گذاشت

سلااااااام امی جون خوبی عزیز ؟ خیلی وقته نبودی دلم تنگیده بود .. هی می اومدم چک میکردم و میرفتم...
خوشحالم حالت خوبه و در این بل بشوها الحمدالله اسکاتلند و انگلستان اینها حمله و اینها نداره... ایشالله شر این افراد کم بشه..
مبارکت باشه ایبوک ریدر... منم چقدر دوست دارمش.... کتاب ایین زندگانی هم خیلی وقته هی میخوام بخونم هی نمیشه... برام جالبه که سه باری خوندی... چه چیز جذابش کرده برات؟ چه حرفایی میگه ؟

و چه تفریح باحالی.. به نظرم یه پست بذار تفریحاتمون چیاست؟ واقعا من این روزا نمیدونم دیگه چطور تفریح کنم... تفریحام تکراری شده دیگه جالب نیستن.
راستی این مدت دوباری ایمیل زدم .. رسیده دستت ؟

بوس بوس .. مراقب خودتو موش موشی باش...
شنبه 26 تیر 1395 ساعت 02:50 ب.ظ
پاسخ:
سلام پرین جان، یک بار ایمیلت رو گرفتم ولی شرمنده وقت نشده جواب بدم نه به ایمیل تو نه به ایمیل بقیه دوستان، فقط می تونم بخونم و لذت ببرم از اینهمه محبتی که به من دارید .
به نظرم این تکراری شدن تفریحات مال همه جای دنیا باشه، اگه آدم خودش سعی نکنه روزهای تعطیلش رو متفاوت کنه بعد از مدتی همه چیز تکراری می شه. ما گاهی روز تعطیل می مونیم خونه چون همیشه می ریم بیرون اون خونه موندن خودش تفاوت ایجاد می کنه و اتفاقاً از روزمون لذت می بریم، نباید همیشه یک کار تکراری رو انجام داد.
آیین زندگی باعث می شه زندگی رو آسون تر بگیری نگاهت به خودت و زندگیت با مهر و اعتماد به نفس بیشتری همراه بشه و ... باید خودت بخونی نمی شه توی چند جمله گفت.
سلام امی جون
وای اره واقعا وضع بدی شده مثلا قرن 21 امه ها! کاش دنیا زودتر پر از صلح و ارامش بشه
امسال خیلییی خیلی گرم شده ذوب شدیماینجا دما بعضی روزا به 41 یا 42 درجه هم میرسه ولی واقعا طاقت فرسائه!نمیدونم تهرانم در این حد گرمه یا نه؟
وای چه خوب!چشماتون اصلا درد نمیگیره؟من قبلا تو کامپیوتر کتاب میخوندم بعد از یه مدت چشمام خیلی درد گرفت دیگه نتونستم بخونمبرای همین مجبور شدم برم با پول عیدیام کلی کتاب بخرمولی بدبختی اینجاس که دوباره شروع کردم به خوندن کتابای الکترونیکی و اول میخوام اونا تموم بشن
برای منم سوالهشاید واقعا اون ساعت وقت خوابشونه
راستی توی اسکاتلند سرعت اینترنت چطوره؟

امی جان من یکی از خواننده های خاموش وبتونم و حدودا 3 ماهیه که وبلاگتونو پیدا کردم و کل ارشیوتونو خوندمامیدوارم که همیشه در کنار هم خوشبخت و شاد باشید
عه یه چیز دیگهشما اینستاگرام ندارین؟راستش بنظر من برای شما که علاقه به عکاسی دارین میتونه چیز جالبی باشه
وای چقد حرف زدم
شنبه 26 تیر 1395 ساعت 04:23 ب.ظ
پاسخ:
الان به کدوم سؤال جواب بدم؟
کتاب خوندن با لپ تاپ چشم رو خسته می کنه اما با ای بوک ریدر نه، من شبی بین نیم تا یک ساعت کتاب می خونم اما اصلاً چشمام اذیت نمی شه چون برای همین کار ساخته شدن.
امیدوارم الان کمی از گرمای شهر شما کم شده باشه ایران تابستون های داغی داره برخلاف اینجا.
درود برشما
.
آخش دیگه سرم محکم به در بسته نخورد فکر کنم اولم شایدم...... نه... خب خیلی مهم نیست مهم خودشما هستید.
.
فکر نکنم که دیگه جهان روی خوش ببینه با این انسانهای مغرور , دنیا به نا کجا آباد داره میره...
.
ما ایرانیها همه شبیه هم هستیم باور کن تا غروب میشه همه چراغهای منزلها روشن میشه تا صبح فردا.... بقول خودم ما ایرانیها دل شیر داریم واز هزینه برق نمیترسیم
.
ایشالا هرچه زود تر و به سلامتی بیایی ایران و کمی استراحت کنی و هوای تازه کنی
.
لحظاتتان سرشار از عطر شادی و یزدان پاک نگهدارتان باد
شنبه 26 تیر 1395 ساعت 04:43 ب.ظ
پاسخ:
مرسی عزیزم.
ما که تمام چراغ های خونه رو عوض کردیم و از لامپ کم مصرف استفاده می کنیم یعنی پرنور اما کم مصرف اینطوری انرژی زیادی هم تلف نمی شه کاش همه همین کار رو بکنن.
سلام امی جان
من تازه با وبلاگتون اشنا شدم و اصولا تازه وبلاگ دار شدم و کارم رو با یه داستان شروع کردم ...
خیلی لذت بردم از خوندن مطالبتون و به نوعی بهره بردم از تجربه چندین ساله تون در وبلاگ داشتن.
براتون از صمیم قلب سفری امن و راحت و روزهایی گرم و دلچسب در ایران ارزو میکنم .
فکر کنم هر چی من دلم بارون و هوای ابری میخواد شما افتاب و گرما میخواید و این از اون تضادهای بی جواب دنیاست ...
شنبه 26 تیر 1395 ساعت 05:18 ب.ظ
پاسخ:
سلام باران جان خوش اومدی به اینجا.
من هر دوش رو می خوام به شرطی که هیچ کدوم از حد نگذرن، یادمه وقتی ایران بودم اینقدر هوا گرم و آفتابی بود که اگه یه روز کمی بارون می بارید کلی خوشحال می شدم اما اینجا آفتاب کمه برای همین عزیز شده.
بههههه سلام امی جون
نمیدونی چقدر دلم برای نوشته هات تنگ شده بود
شنبه 26 تیر 1395 ساعت 06:49 ب.ظ
پاسخ:
سلام عزیزم منم دلم برای تو تنگ شده بود، کجا بودی؟ خیلی وقته ندیدمت .
سلام وسلامتی برای همه سه نفرتان خواهانم
شنبه 26 تیر 1395 ساعت 08:24 ب.ظ
پاسخ:
بهترین آرزو ... ممنونم.
سلام امی جون
چه خوب شد که باز پست گذاشتی دلم واست تنگ شده بود
حتما اسکاتلند خیلی سرده که دلت برای هوای داغ ایران تنگ شده. امیدوارم بتونی به راحتی بلیط مناسب رو گیر بباری. خوشحالم می بینم که تو هم مثل من کرم کتابی. ما تو خونمون با اینکه فضای کمی داریم دو تا کتابخونه داریم و زیر تخت خودمون و دخترمون هم پر از کتابه، علاوه بر اینکه یک طبقه کامل از فضای کمد کم حجم خونه هم به کتاب اختصاص داره
اخیرا کتابی خوندم به اسم the art of thinking clearly نوشته Rolf Dobelli واقعا محشره اگه تونستی بخون. یکی از توصیه های این کتاب اینه که تا جای ممکن دور اخبار رو خط بکشی یعنی بکلی بی خیالش بشی. شنیدن اخبار غیر از این که باعث سردرد بشه فایده ای نداره الانم که فقط شده نمایش جنگ و خونریزی و اصلا خبر مفیدی توش نیست. مخصوصا وقتی که نمی تونی برای آدما ی درگیر کاری انجام بدی و الکی ناراحت میشی.
دختر کوچولو چطوره؟ تونسته خودشو با محیط جدید وفق بده؟
مراقب خودت باش
شنبه 26 تیر 1395 ساعت 08:30 ب.ظ
پاسخ:
سلام عزیزم، آفرین چه خانواده فرهیخته و کتابخوانی .
دخترم این کشور و این خونه رو بیشتر از قبلی دوست داره و خوشبختانه خیلی زود به جاهای جدید عادت می کنه.
سلااااام اخ عزیزممم خیلی خوشحالم خیلییییی هم از اینکه تصمیم به نوشتن داری و هم بزودی میای ایران الهی ک سفرت بی خطر باشه و اذیت نشید تو مسیر .. چرا اینطوری شده
فرانسه
شنبه 26 تیر 1395 ساعت 08:36 ب.ظ
پاسخ:
سلام مهدیس جان، ممنونم از محبتت.
سلام خانم امی. خوشحالم بالاخره بعد ماهها زمانی تو وبلاگتون اومدم که بخش نظرات باز بود. من وبلاگتون رو دوست دارم و این مدت همش خوندمش. با اینکه ساده بنظر میرسه اما همین روزمره های زندگی رو خیلی خوب می نویسین .نظم زندگیتون رو هم دوست دارم. موفق باشین و امیدوارم تصمیمتون تعطیلی وبلاگ نباشه. البته متوجه شدم مامانها بعد سه سالگی بچه نسبت به ثبت خاطرات بی علاقه میشن نمی دونم چرا و درباره خودمم اتفاق افتاده. اما شما وبلاگ خوبی دارین حتی ماهی یه بار هم آپدیت کنین خیلی خوبه. ممنونم.
شنبه 26 تیر 1395 ساعت 08:50 ب.ظ
پاسخ:
سلام تهمینه جان، محبت داری عزیزم، راستش من بی علاقه نشدم و اتفاقاً دوست دارم براش زیاد بنویسم که در آینده بخونه ولی متأسفانه وقت کم گیر میارم.
سلام. باور میکنید تو اینوریدر دیدم آپدیت کردین رفتم یه کاسه ماست ریختم اومدم پست رو بخونم دیدم اتفاقا از ماست نوشتین و ..
شنبه 26 تیر 1395 ساعت 09:07 ب.ظ
پاسخ:
چه جالب
سلام امی عزیز... ممنون که برامون نوشتین... خوشحال شدم پست جدید گذاشتین....
دیگه انگار کشت و کشتار تمومی نداره!!! خدا خودش کمک کنه....
امنیت ایران با تقدیم فرزندان این سرزمین تامین شده.... من هیچ وقت نتونستم حتی یه لحظه هم خودمو بذارم جای خانواده هایی که بچه هاشون رو می فرستن سربازی و دیگه نمی بیننشون!
بهرحال دعا می کنم ایران و تمام جهان در صلح باشه...
سفر هم به سلامت راهی بشین
یکشنبه 27 تیر 1395 ساعت 03:04 ق.ظ
پاسخ:
مرسی یاسی جون، البته اینکه ایران فعلاً امنه علت سیاسی داره وگرنه کشورهای غربی هم نیروهای امنیتی قدرتمندی دارن ولی به دلایل سیاسی فعلاً اونا هستن که هدف داعش قرار گرفتن و هرچقدر هم به حالت آماده باش باشن بازم تلفات می دن، خدا نکنه داعش بخواد روی ایران زوم کنه وگرنه ایران هم دیگه امن نخواهد بود اون بی شرفا عین قارچ دارن رشد می کنن و از همه جای دنیا نیروی جدید می گیرن، این چه بلایی بود که سر مردم دنیا اومد؟
امی جووووون، سلااااام، وااای چیقده دل منم تنگ میشه برات اینقده که دوست داشتنی هستی، چه خوب که داری میای ایران، واقعا خدارو شکر که حداقل امنیت رو داریم . من اینقد ترسوام که شب کودتای ترکیه تا صبح بیدار بودم همش میترسیدم نکنه به ایرانم سرایت کنه، والا ما که ملت جو گیری هستیم دیگه.خدارو شکر به خیر گذشت.زودی بیا ایران و کلییییییی استراحت کن دوست من.دوست داررررم
یکشنبه 27 تیر 1395 ساعت 03:22 ق.ظ
پاسخ:
فدات شم عزیزم .
خدا رو شکر ایران فعلاً امنه امیدوارم همیشه امن بمونه و این ویروس های خطرناک نتونن به کشورمون نفوذ کنن.
واااااااااااااااااااااااااااااای امی جون خوشحالم بلاخره پست گذاشتی هر روز چک میکردم ببینم چیز جدیدی نوشتی یا نه
اینجا ایرانه و همه چی آرومه ما چقد خوشحالیم....فقط خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی گرمه خوش بحالت که تو کشوری زندگی میکنی که تابستون هم بارونه من عاششششششششششششششق بارونم...
یکشنبه 27 تیر 1395 ساعت 06:12 ق.ظ
پاسخ:
یک ماه دیگه تحمل کن رها جون، اوایل شهریور دیگه آب و هوای ایران هم خنک می شه به نظر من که همین خیلی گرم و خیی سرد بودنشه که زیباش می کنه اینجا فصل ها هیچ کدوم رنگ و بوی واقعی ندارن اکثر روزهای سال مثل همدیگه هستن و نمی فهمی کی بهاره کی تابستون.
وقتی نمینویسی من خیلی دلم برات تنگ میشه. انگار که یه سفر دور رفته باشی
از این سرزمین جدید و کوچه خیابونا و مغازه ها و آدماش برامون عکس نمیذاری؟
یکشنبه 27 تیر 1395 ساعت 07:13 ق.ظ
پاسخ:
لطف داری عزیزم، حال نی نی چطوره؟ ببین چطوری از احوال دوستام بی خبر موندم.
سعی می کنم عکس بذارم ایراد من اینه که فکر می کنم عکس باید حتماً موضوع خاص داشته باشه وگرنه برای خواننده جذاب نیست در حالی که شاید اگه همینطوری عکس بدون مناسبت خاصی بگیرم هم برای خواننده ها جالب باشه، باید امتحان کنم.
سلام امی جون.ان شالله که هرچی زودتر از نزدیک ترین راه ممکن بیای ایران.
ممنون میشم اگر اسم فیلم ها و کتابهایی که میپسندی و فک میکنی که خوب هستن برای ما بزاری.
یکشنبه 27 تیر 1395 ساعت 07:54 ق.ظ
پاسخ:
سلام عزیزم.
من خیلی علاقه به خوندن کتاب های روانشناسی و رمان دارم می تونی توی سایت های دانلود کتاب بری توی بخش ژانر مورد علاقه ات و هر چی خواستی دانلود کنی، من هر چی بگم فقط سلیقه خودمه و ممکنه با سلیقه تو متفاوت باشه.
سلام امی عزیز چند روزی هست که وبلاگ شما رو پیدا کردم و میخونم بسیار قلم زیبایی داری و آدم از خوندن سیر نمیشه
عزیزم یه سوال ازتون داشتم من توی بخشهایی از وبلاگ شما که خوندم احساس کردم که شما شاغل نیستی نمیدونم شاید هم اشتباه میکنم اما اگر شاغل نیستی اینکه بعد از این همه درس خوندن کار نمیکنی سخت نیست؟ و اینکه چه فعالیتهای دیگه ای انجام میدی که وقتت پر بشه
میدونی علت پرسیدن این سوالم اینه که من تصمیم گرفتم از کارم بیام بیرون و هنوز تصمیم قطعی نگرفتم که ایا بعد از مدتی دوباره شروع بکار کنم یا نه ولی گاهی وقتها دچار استرس میشم که شاید شاغل نبودن خستم کنه
پیشاپیش از پاسخی که میدی ممنونم
یکشنبه 27 تیر 1395 ساعت 08:17 ق.ظ
پاسخ:
سلام نسرین جان از آشنایی باهات خوشحالم.
من هیچ وقت توی زندگیم بیکار نبودم یا همش در حال درس خوندن بودم یا کار کردن، بیکاری دیوونه ام می کنه، الانم کار می کنم البته از توی خونه خیلی هم سخت و زیاد، در حدی که گاهی برای انجام کارهای شخصی خودم وقت ندارم با وجود این ترجیح می دم همیشه همینقدر کار کنم و شب ها از خستگی بیهوش بشم تا اینکه بیکار باشم، بیکاری خیلی بده اصلاً نمی شه تحملش کرد.
سلام
من سناء هستم،سی و سه ساله،متاهل،و پسرم دیروز وارد یکسال شد.
در جریان جستجوی هزینه های زندگی در لندن به وبلاگ شما برخوردم،اول اینکه تشکر میکنم از اطلاعات کامل و جامعی که در اختیار خواننده هات قرار دادی.دوم اینکه من موفق به خوندن همه پستهای شما نشدم هنوز،به صورت موضوعی چن تا رو خوندم،چون با داشتن وقت محدودی که پسرم برام میزاره نمیتونم .
کارهمسرم جلوه های ویژه انیمیشنه، بتازگی شرکت دابل نگاتیو لندن پیشنهاد همکاری به مدت سه ماه براش فرستاده و اونم که بسیار مشتاق و منتظر همچین پیشنهادی بود،به سرعت در حال فراهم کردن مدارک مورد نیاز برای سفره،قصد همسرم موندن بیشتر از سه ماه حتی برای همیشه است، و من خیلی نگران در مورد این جریان تازه ای هستم که داره مسیر زندگیمو عوض میکنه. البته من ازین قضیه ناراحت نیستم چون خودمم دلم میخواست که نوع دیگری از زندگی رو تجربه کنم،اما چون اونجا تقریبا هیچ کسی رو ندارم و هیچ ایده ای برای زندگی در لندن از قبل نداشتم الان یکم گیج شدم.
این نامه رو به این خاطر نوشتم که از شما درخواست کنم که اگر موردی نیست ما باهم در ارتباط باشیم البته تاکید میکنم اگر شما مشکلی ندارید .
ممنون و سپاسگزارم
اگه مشکلی نباشه ایمیل و فیس بوکتونو داشته باشم. بازهم ممنونم.
یکشنبه 27 تیر 1395 ساعت 10:14 ق.ظ
پاسخ:
سنا جان متأسفانه من به خاطر حجم زیاد کارهای خودم وقت زیادی برام نمی مونه که بتونم به طور خصوصی با خواننده هام در تماس باشم همین کامنت های وبلاگم رو دارم بعد از یک هفته جواب می دم.
من تجربه زندگی در لندن رو ندارم دقیقاً در چه موردی سؤال داری؟
یک چیزی که برام جالب بود این بود که نوشتی پیشنهاد کاری همسرت فقط سه ماهه است به نظرم با توجه به هزینه بالای زندگی مخصوصاً اجاره خونه در لندن اگر همسرت تنهایی این سه ماه رو بگذرونن از نظر مالی خیلی به نفعتونه چون می تونن با یکی دو نفر دیگه خونه رو شر کنن و کرایه رو تقسیم کنن اما اگه سه نفری باشید حتماً باید خونه مجزا بگیرید که ضمن اینکه پیدا کردن خونه ای که فقط سه ماه اجاره داده بشه سخته، کرایه زیادتری رو هم باید بپردازید درضمن هزینه های ویزا هم برای سه نفر زیاد می شه البته اگه وضع مالی خوبی دارید که بحثش جداست.
سلام امی جان! خانم کم پیدا!
پسردایی من هم داشت می اومد ایران ( انگلیسه) سر همین قصیه ی ترکیه سفرشو کلا کنسل کرد. ینی خانواده ش گفتن نیا!
امیدوارم همه حا امن باشه فرقی نداره کجا و بین چه مردمی.. نباید مردمی که نقشی تو جاه طلبی های بقیه ندارن بیخودی کشته بشن.
سفرت به ایران هم خوب و خوش و بی خطر!
یکشنبه 27 تیر 1395 ساعت 11:49 ق.ظ
پاسخ:
مرسی عزیزم.
یعنی پسر داییت کلاً امسال منصرف شد از سفر؟! آخه سال دیگه هم همینه شاید اوضاع بدتر هم بشه. مسیرش رو عوض کنه هرچند قابل پیش بینی نیست که حمله تروریستی بعدی قراره کجا اتفاق بیفته ولی همیشه همینه نمی شه که سفر نکرد من یکی که نمی تونم .
سلام امی جون میشه بدونم کار شما چیست وچه کاری انجام میدی
یکشنبه 27 تیر 1395 ساعت 01:04 ب.ظ
پاسخ:
نگار ... به خدا دیگه خسته شدم اینقدر که توی پست ها و کامنت ها گفتم نمی تونم در مورد کارم و مسائل شخصیم چیز زیادی بنویسم، حتی توی پروفایلم هم نوشتم ولی هر از چند گاهی یکی میاد باز می پرسه داری چه کار می کنی! دیگه نمی دونم کجا و با چه زبونی بنویسم این سؤالات رو نپرسید، هر جا که به ذهنم رسیده نوشتم ...
امی جان ما هم دلتنگ نوشته هات بودیم ..خوشحالم که اینجا رو ترک نکردی. ما هم تو ایران مخصوصا خانومای کارمند سخت درگیر روزمرگی های زندگی و کار هستیم و این حس شب شنبه شمارو کاملا تو تعطیلاتمون درک میکنیم...ایشالا همیشه سلامت و دلخوش باشین و سفرتون به ایران پر از خاطرات خوب و به یاد موندنی باشه
یکشنبه 27 تیر 1395 ساعت 07:49 ب.ظ
پاسخ:
ممنون عزیزم، همین که شغلی داری و سخت درگیرشی باید خدا رو شکر کنی، این خودش نعمت بزرگیه آدم قدر تعطیلاتش رو هم خوب می دونه.
عزیزم آدم واقعا در میمونه از اوضاع این روزهای اروپا بنظر من هم رفتن به ترکیه اصلا عاقلانه نیست من برا تعطیلات بعد کریسمس میخوام برم ایران اما جرات فکر کردن به ترکیه رو ندارم امید بخدا که سفر راحت و بیخطری رو داشته باشید .در مورد سردی هوا هم امسال تو سوئد هم تابستون نیومد اه اه اینقدر بدم میاد از این هوای مسخره اینجا. راستی اینجا هم چراغها رو روشن نمیکنن من نمیدونم دلشون نمیگیره انگار عادت ندارن به روشنایی یا زیادی صرفه جویی میکنن هر چی هست که تو فرهنگشونه و برا من یکی هم غیر قابل درکه والا.مسافرت خوش بگذره
یکشنبه 27 تیر 1395 ساعت 09:16 ب.ظ
پاسخ:
مرسی مونا جان ایشالا تو هم سفر خوبی در آینده داشته باشی.
اگه از لامپ کم مصرف استفاده کنن انرژی زیادی تلف نمی شه پول برق هم زیاد نمیاد ولی خیلی ها حوصله عوض کردن لامپ رو ندارن.
امی خانم . سلام.توی نوشته هات کلی حس خوبی و انرژی مثبت به من می دی .
دوشنبه 28 تیر 1395 ساعت 05:35 ق.ظ
پاسخ:
به به کاش همه خاموش ها مثل شما باشن که تا روشن می شن لبخند به لبم بیارن .
امی تو با خانواده گرم و مامان مهربونی که داری خیلیه غربت رو طاقت اوردی تا همین الانشم.....دمت گولی
دوشنبه 28 تیر 1395 ساعت 05:58 ق.ظ
پاسخ:
گولی؟
آره واقعاً همشون خوب و مهربونن خیلی با هم صمیمی هستیم و به هم پیوسته ایم برای همین گاهی آرزو می کنم کاش یکم بد بودن تا دلم نسوزه ازشون دورم.
خب ما از اون آدمهایی هستیم که ساعت 6و 7 می خوابند
زمستونها که هوا حدود ساعت 4 و 5 تاریک می شه اگه اون ساعت خونه باشیم برق روشن می کنیم ولی الان توی انگلند تا ساعت حدود 8.5 هم هوا روشنه خب می شه پرده ها رو کنار زد وقتی یه کم هوا روشنه حتی اگه پرده ها رو تاریک کنیم باز هم وقتی لامپ روشن می کنیم نور خانه کمتر از روشنایی طبیعی هست. زمانی که هوا تاریک می شه فقط لامپ نشیمن رو روشن می کنیم (نشیمن و آشپزخانه یکی هست) بعضی وقتها که تلویزیون نگاه می کنیم یا با کامپیوتر کار می کنیم فقط یه لامپ که نور خیلی خیلی کمی داره روشنه حتی اگه در طول روز هم تلویزیون نگاه کنیم باز هم پرده ها رو تاریک می کنیم. تا وقتی که می خوایم بخوابیم از اتاق خواب استفاده نمی کنیم یعنی یک قسمت از خانه خیلی کم برقش روشن می شه شاید کسی فکر کنه که اصلا هیچ کس اینجا زندگی نمی کنه .
دوشنبه 28 تیر 1395 ساعت 10:44 ق.ظ
پاسخ:
پس شما از اون دسته آدم هایی هستین که با نور کم بیشتر حال می کنین من اصلاً نمی تونم باید حتماً اتاق یا هال که توش هستم خیلی روشن باشه تا دلم باز بشه.
خصوصیت رو هم خوندم عزیزم مرسی برای راهنمایی هات، کامنتت رو برای خودم نگه دارم تا هروقت که لازم شد اسم دارو رو داشته باشم. در مورد وام خونه هم بله یکی از دوستامون هم این رو گفته بود الان دیگه تصمیم گرفتیم اول تکلیف اقامتمون رو روشن کنیم بعد بریم دنبالش.
همیشه می خونمتون و موفق باشید
دوشنبه 28 تیر 1395 ساعت 11:32 ق.ظ
پاسخ:
مرسی عزیزم، ممنون برای وقتی که می ذاری.
1 2 3 >>


  • جعبه جادویی