X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

پاییز زیبا

پاییز اومده به شهرمون خیلی وقت هم هست که اومده، خداییش پاییز هم زیباست اگه آدم دلش از جای دیگه نگرفته باشه می تونه این زیبایی ها رو ببینه و لذت ببره.

هفته دومی که از ایران برگشته بودیم دخترکم رو بردم نرسری. یه خورده می ترسیدم که این بچه چون چند ماهه به علت تغییر شهر محل زندگی و توی نوبت ثبت نام رفتن، نرسری نرفته دیگه محیط اونجا رو از یاد برده باشه و گریه و زاری رو مثل پارسال شروع کنه ولی در کمال تعجب ما همون روز اول خیلی راحت و با خنده از من و همسر جدا شد و دست مربیش رو گرفت و باهاش رفت! وقتی هم بعد از یک ساعت آوردنش نمی خواست بره خونه! نه به پارسال که موهای سرم سفید شد تا این بچه به اونجا عادت کرد نه به امسال که اینقدر دوست داره.

 هفته ای که گذشت اونجا تعطیل بود و این بچه تقریباً هر روز از من می خواست که ببرمش و مجبور بودم سرش رو یه طوری گرم کنم تا این یک هفته بگذره خدا رو شکر فردا تعطیلیش تموم می شه و از پس فردا دوباره می تونه بره توی جمع شاد بچه های هم سن خودش و ساعت های خوشی رو باهاشون بگذرونه.

روزهای اول پیاده می بردمش اونجا ولی بعد تصمیم گرفتم بلیط بلندمدت اتوبوس بخرم و اینقدر وقت و انرژیم رو توی راه هدر ندم چون هم بردنش و هم آوردنش با خودمه ... خلاصه توی روزهای اول که پیاده با هم می رفتیم و برمی گشتیم فرصتی داشتم که از پاییز رنگارنگ عکس بگیرم دوست دارم برای شما هم بذارم و وبلاگم رو رنگی کنم. این عکس ها رو توی مسیر گرفتم:








پیاده روی حتی تنهایی توی این هوا و این طبیعت زیبا عالمی داره. دوشنبه باید بگردم نزدیک خونه و یک مطب دندونپزشکی پیدا کنم و برم دخترکم رو رجیستر کنم که رئیس نرسری گیر داده حتماً اسم و آدرس دندونپزشک بچه رو باید بهمون بدی که توی پرونده اش ثبت کنیم و یک توفیق اجباری نصیبم می شه که دوباره پیاده روی کنم روی برگ های زرد و تا به مطب برسم کاش یک دوستی داشتم که با هم پیاده روی می کردیم و بعدش هم خودمون رو به یک فنجون قهوه داغ مهمون می کردیم ولی خوب باید به هدفون و موبایلم خودم رو قانع کنم که اینا نسبت به بعضی آدم ها دوست های بی ضرر و بی خطر هستن و یار همیشگی من ...


گاهی بعضی آدم ها بدون اینکه بدونن با یک یا چند کلمه یا یک رفتار کوچولو حالت رو خوش می کنن، نمونه اش این پیغام تلگرامی از طرف بابای همسر که بعد از یک روز بیرون بودن وقتی خسته رسیدم خونه و لپ تاپ رو روشن کردم پایین صفحه برام پدیدار شد و لبخند رو به لبم نشوند:


در حالی که همین چند روز پیش کلی با هم حرف زده بودیم یا مثلاً این پیغام داداشی:


و کلی پیغام این مدلی دیگه که هر از گاهی روی صفحه تلگرامم ثبت می شه و بهم این نکته رو یادآوری می کنه که دوری راه زیاد مهم نیست اگه دل ها به هم نزدیک باشه .

شما دوستای ندیده من هم که همیشه برام پیغام می ذارید و خوشحالم می کنید حتی اگه کامنتدونی رو بسته باشم. بذارین برم توی صفحه پیغام ها و ایمیل هام و اسم هاتون رو بنویسم و بیام ...

اومدم ... به ترتیب تاریخ ارسال:

الهام عزیزم ( مامان آیدا )، ساقی جون دوست جدید، سفید برفی عزیزم، فاطی جونم، الیسمای مهربونم که گفت وقتی ایران بودم دو بار خوابم رو دیده ، آبانای عزیزم که ازم خواست براش عکس بذارم بفرما اینم عکس ، سحرعزیز ( دختر بهار )، زهره جون، عاطفه عزیز که توی یک پست با من حس مشترک داشت و امیدوارم دلش همیشه شاد باشه، سمانه جان، علیرضای عزیز، مریم عزیز که قراره بیاد انگلیس و گفته بعضی پست های من در مورد این کشور خیلی براش مفید بوده ( باعث خوشحالی منه)، ریحانه جون، نرگس جون، یک ریحانه دیگه که خیلی برام مفصل نوشته و بهم لطف داشته، یاس ایرانی مهربونم و توی ایمیل ها هم مژی جونم و محسن آقای گل و بامعرفت که با همین چند خط هاتون و احواپرسی هاتون همیشه خوشحالم می کنید، می دونم که بهتر بود از طریق ایمیل و مفصل بهتون جواب بدم ولی می دونید که مثل همیشه کمبود وقت دارم و بیشتر می تونم بخونم تا بنویسم، به هر حال از همگی شما ممنونم .

  اون دوستان عزیزی هم که همچنان سؤال مهاجرتی از من می پرسن رو دیگه اسم نبردم چون قبلاً هم بارها گفته بودم من هر چی می دونم رو توی یک پست سرجمع کردم و لینکش رو کنار وبلاگم گذاشتم، به جون خودم بیشتر از اون نمی دونم که جواب بدم! آخه هفته ای حداقل دو سه تا سؤال در مورد مهاجرت و ویزا و کار و تحصیل در یوکی میاد و من دیگه واقعاً نمی دونم چی بگم.

فقط یک نکته رو می تونم اضافه کنم که شما مثل ما این اشتباه رو مرتکب نشید. ما ویزای کار یوکی یا همون Tier 2 رو داریم اما ویزای شنگن نداریم و بدون هیچ اطلاعی برای سفر به ایران از هواپیمایی لوفتانزا بلیط رفت و برگشت خریدیم موقع خرید بلیط هم هیچ تذکر و توضیحی توی وبسایتشون نداده بودن.

 اول من رفتم آلمان و با یک استاپ چند ساعته توی شهر مونیخ، هواپیمام رو عوض کردم و به طرف تهران پرواز کردم و مشکلی هم پیش نیومد اما بعد از من همسر که می خواست بیاد چون دو تا استاپ توی آلمان داشت یعنی باید به دو تا از شهرهای آلمان می رفت تا به پرواز ایرانش برسه بهش اجازه پرواز ندادن فقط به این دلیل که ویزای شنگن نداشت در حالی که قرار نبود وارد شهرها بشه بلکه فقط باید از فرودگاه دوسلدورف با یک پرواز می رفت به فرودگاه مونیخ یعنی فقط قرار بود داخل خود فرودگاه ها باشه و از در فرودگاه خارج نشه برای همین ما فکر نمی کردیم برای همین هم نیاز به ویزای شنگن داریم در نتیجه کل بلیطش به اضافه بلیط برگشت هر سه نفرمون که اونا هم برای آلمان و دو استاپه بودن همه سوختن و همسر مجبور شد از همون فرودگاه بلیط های دیگه ای با هواپیمایی امارات بخره و کلی ضرر کردیم تا این تجربه رو به دست آوردیم. اگر قصد سفر به اروپا رو دارید و اقامت هیچ کشوری رو ندارید یا ویزای شنگن ندارید حواستون به قوانین ایرلاینی که می خواید ازش بلیط بخرید باشه، این قسمت رو باید به اون پست سؤالاتی در مورد زندگی در انگلیس اضافه کنم.

درضمن برای کسانی که بار اولشونه که می خوان از کشور خارج بشن و ممکنه اطلاعی از تشریفات قبل از پرواز نداشته باشن می گم که باید به تعداد اعضای خانواده عوارض خروج از کشور رو پرداخت کنید حتی برای بچه های کوچیک، برای هر نفر هم در حال حاضر 75 هزار تومنه که می شه توی بانک ملی داخل فرودگاه پرداخت کرد ولی پیشنهاد می کنم این کار رو نذارید برای فرودگاه و روز پرواز و چند روز قبل به یکی از بانک های داخل شهر برید و این مبلغ رو پرداخت کنید تا روز پرواز حداقل برای این یکی معطل نشید مخصوصاً که همیشه هم شلوغه. این عوارض خروج از کشور همیشه هست یعنی هروقت برگردید ایران و بعد بخواید خارج بشید باید بپردازید و فقط برای بار اول نیست.

خوب موعظه بسه، من برم از بقیه عصر تعطیلم لذت ببرم، کل دی وی دی های سریال شهرزاد رو از ایران خریدم و با خودم آوردم، الان وقت پیدا کردم یک قسمتش رو ببینم .


  • جعبه جادویی