X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

یلداتون مبارک

منبع عکس


این تنها پست آذرماه منه ... تا به حال سابقه نداشته که بین دو تا پستم اینقدر فاصله بیفته و توی یک ماه هم فقط یک پست داشته باشم، یادش به خیر یک زمانی بود که هفته ای دو سه تا پست می نوشتم ....

واقعاً ممنونم از اون دوستان خوبی که توی این مدت نبودنم کلی پیغام گذاشتن و دلیل ننوشتم رو پرسیدن و خواستن دوباره بیام بنویسم، می بوسمتون.

من خوبم و غرق در زندگی و کار، اتفاق بدی هم نیفتاده که اینهمه غیبت داشتم جز همون مشغله های معمول زندگی و کمبود وقت ناشی از اون، از وقتی از ایران برگشتیم چون بچه رو از نرسری برمی دارم وقتم محدودتر شده.

امشب شب یلداست و ما اینجا یلدای خانوادگی و دورهمی و این حرفا رو نداریم، یه شب معمولیه مثل همه شب های دیگه. داره بارون میاد همسر داره از سر کار برمی گرده خونه من دارم کارهام رو انجام می دم دخترکم هم با اسباب بازی جدیدش که مهدکودک به مناسبت کریسمس بهش هدیه داده مشغول بازی و شیطنته و گهگاه میاد پشت سر من می شینه و به عادت هر شبش موهام رو به خیال خودش می بافه و عروس خانمی می کنه و می ره! امان از دست این دختربچه های شیرین  همزمان دارم برای فردا ظهر ناهار درست می کنم و ... اینم از شب یلدای ما ...


به همگی تبریک می گم این شب رو، شبی که به اعتقاد گذشتگان شب پیروزی نور بر تاریکی بوده و از فردا روزها کم کم شروع می کنن به بلند شدن و غلبه کردن بر شب و این نوید یک زندگی دوباره و رهایی از سرما و تاریکی بوده، ایشالا جمعتون جمع باشه و اگه مثل ما تنهایین دلتون خوش باشه و دلتنگ خانواده هاتون نباشید، ما که دیگه عادت کردیم ولی بازم آرزو می کنم ای کاش الان در کنار خانواده ام بودم و مثل اون سال ها مشغول بگو بخند و فیلم دیدن و میوه و تنقلات خوردن، آرزویی که دیگه همراه با زجر و دلتنگی کشنده نیست ولی باز هم توی قلبم برای خودش یک آرزو محسوب می شه ...



  • جعبه جادویی