X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

Happy New Year 2017

شب سال نوئه، همین نیم ساعت پیش سال 2016 به تاریخ پیوست و سال 2017 از راه رسید. خیلی دلم می خواست برنامه لحظه تحویل سال رو به صورت زنده از تی وی ببینم اما مگه این بچه خوابش می برد؟ هی توی تختش وول می زد و هی با من حرف می زد منم در حین فیلم دیدن کنار تختش سعی می کردم هرطور هست خوابش کنم و برم پای تی وی، خوشبختانه 3 دقیقه مونده بود به 12 نیمه شب که دخترکم خوابش برد و صدای نفس های آرومش نشون می داد که می تونم از جام بلند شم .... منم در حالی که صدای آتیش بازی از محله های اطراف می اومد دویدم طرف تی وی و بی بی سی اسکات رو زدم و تونستم برسم به شمارش معکوس خانم مجری و هم صدایی جمعیت زیادی که اطرافش بودن: 5 4 3 2 1 .... هپی نیو یر 2017  و شروع آتیش بازی ها ....

 کمی برنامه اسکاتلند رو دیدم بعد زدم روی بی بی سی نیوز تا مثل هر سال ببینم لندن چه خبره؟ که خوب اونا هم مثل همیشه سنگ تموم گذاشته بودن و چند دقیقه بعد از تموم شدنش ویدئوش روی یوتیوب قرار گرفت! به همین سرعت.

توی دقایق اول سال تحویل داشتم با خودم می گفتم کاش امسال سال بهتری برای آدم ها باشه که بی بی سی زیرنویس کرد در یک حمله مسلحانه به یک نایت کلاب در استانبول 35 نفر کشته شدن! سالی که نکوست از بهارش پیداشت ... نخیر دنیا انگار قصد بهتر شدن نداره و همچنان شاهد جنگ ها و حمله ها و کشتارها خواهیم بود ... دیگه جایی برای آرزوی صلح می مونه؟ نه دیگه، این آرزوها هم در ابتدای هر سال انگار تبدیل شدن به یک کلیشه که قرار نیست به واقعیت بپیوندن. 


امروز شنبه که آخرین روز سال 2016 بود ما تصمیم گرفتیم از خونه بریم بیرون، بارون شدیدی هم می بارید اما ما رفتیم تا ببینیم توی آخرین روز سال مردم اینجا در چه حالند؟ شهر نسبتاً شلوغ بود و مردم داشتن آخرین خریدهاشون رو می کردن، آسمون تیره و تار بود خیلی تیره و بارش بارون هم قطع نمی شد برای همین تصمیم گرفتیم بعد از ناهار برگردیم خونه و تا شب بیرون نمونیم، وسط راه یهو با همسر تصمیم گرفتیم یکی از ایستگاه ها رو پیاده بشیم و بریم ببینیم فروشگاه ازدای بزرگی که اونجا هست چه شکلیه و گشتی بزنیم و درست مثل دیوونه ها با یک بچه توی کالسکه و پیچیده شده در رین کاور، زیر بارون شدید از قطار پیاده شدیم و تا قطار رفت از شدت بارون مثل چی پشیمون شدم! تا برسیم به ازدا خیس آب شدیم کمی اونجا چرخیدیم و برای قطار بعد برگشتیم به ایستگاه، آخه ازدا دیدن داره؟ اونم توی بارون اونم ایستگاه وسط راه؟ خلیم نه؟!

توی خونه چای داغ حالم رو جا آورد بعدم چند قسمت از سریال شهرزاد رو بی وقفه دیدم و کلی خوش به حالم شد که یک شب هم می شه بدون کار کردن راحت روی کاناپه لم داد و فیلم و سریال دید و چای و قهوه نوشید و خوش گذروند و جوجه ات هم دور و برت بچرخه و برات جیک جیک کنه، خداییش اگه برای دیدن آتیش بازی می رفتیم بیرون اینقدر بهم نمی چسبید که موندن توی خونه و فیلم دیدن.

اینا رو نوشتم که یادم باشه اولین شب سال نو در اسکاتلند رو چطوری گذروندم، تی وی هنوز روشنه و برنامه های شب سال نو در حال پخشه صداش رو کم کردم که مزاحم همسایه ها نباشه اما این برنامه ها کجا و سریال محبوب خودم کجا؟ مخصوصاً حالا که به جاهای حساسش رسیدم، دست مریزاد به آقای حسن فتحی چه خوش ساخته این سریال، می رم بقیه اش رو ببینم ... 


 در هر صورت سال نوی میلادی به همه دوستانی که با این تقویم زندگی می کنن مبارک باشه، کاش یه خورده برف هم می اومد که این شب خاص مثل فیلم ها رؤیایی می شد ...





 


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.


  • جعبه جادویی