X
تبلیغات
رایتل

من و همسرم در اروپا

تنهایی نیمه شب

ساعت 2:30 دقیقه نیمه شبه، تازه کارم تموم شده و می خواستم برم بخوابم ولی یادم اومد یک کار کوچیک توی درایو سی لپ تاپم دارم، دنبال فایل مورد نظرم می گشتم که چشمم خورد به فولدر عکس ها و فیلم های خانوادگی. به طور رندم فایلی که مربوط به بهار 1389 بود رو باز کردم و فیلمی رو پلی کردم که مربوط به روزهایی می شد که منتظر صدور ویزام بودم همسر انگلیس بود و منم چند ماهی رفته بودم پیش خانواده ام زندگی کنم تا ویزام صادر بشه و برم. اون روز عصر رو دقیقاً به یاد میارم که همین فایل عکس ها رو باز کرده بودم و با تمام اعضای خانواده ام داشتیم می دیدیم و در مورد عکس های قدیمی که اسکنشون کرده بودم و روی هاردم ریخته بودم حرف می زدیم و به بعضی عکس ها کلی می خندیدیم و یکی از داداش هم از این جمع دورهمی و بگو بخندهامون داشت فیلم می گرفت که بعداً همون فیلم رو هم ازش گرفتم و ریختم روی هاردم. امشب به طور اتفاقی به اون فیلم رسیدم و از حرف هامون خنده ام گرفت، نصفه شبی با صدای بلند می خندیدم که یهو فیلم 4-3 دقیقه ای تموم شد، خانواده ام از جلوی چشمم رفتن، صداها خاموش شدن و فقط صدای وزش باد شدید از بیرون توی گوشم موند ... یهو خنده ام تبدیل شد به گریه و اشک ریختم و اشک ریختم انگار نه انگار داشتم از ته دل می خندیدم، ای کاش الان کنارشون بودم چقدر دلم برای خواهرم تنگ شد مامانم بابام داداش هام ... باز این سؤال توی مغزم تکرار شد که من اینجا غریب و تنها چکار می کنم؟ اون جمع های شاد رو ول کردم و اومدم اینجا که چی بشه؟ که پیشرفت کنم؟ که پول دربیارم؟ ولی بقیه اش چی؟ لعنت به جبر روزگار که آدما رو مجبور به پذیرش شرایط می کنه
من به این کشور تا حدود زیادی عادت کردم کمتر دلتنگ می شم حتی به همون مقدار دلتنگی های معمول هم عادت کردم ولی گاهی مثل امشب یک عکس یک فیلم یک خاطره روانم رو به هم می ریزه، با دلی غمگین می رم که بخوابم امیدارم صبح فردا حال و هوام عوض شده باشه، دیگه سراغ این فایل ها نمیام انگار به جای این که مرهمی برام باشن خودشون یک دردن 
.................
بعداً نوشت: الان روز بعده و منم صبح که بیدار شدم از اون مود دراومده بودم و از صبح هم مشغولم به کار و زندگی هر روز ... به هر حال باید با زندگی کنار اومد، زندگی هیچ کسی تا به حال کاملاً مطابق با ایده آل هاش نبوده و نیست منم مثل همه، بهتره سعی کنیم روی خوبی هاش و قشنگی هاش متمرکز بشیم تا روزهای زندگی راحت تر بگذرن یعنی چاره دیگه ای نداریم 


  • جعبه جادویی